۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه

آقای محسنی! خسته نباشی!

سلام

هم اکنون در اخبار تلویزیون تمدن خبری از ایران پخش شد که در آن فقط به یک بیانیه دولتی در توصیف حضور مردم و خوبی آن اشاره شده بود و بعد از قول نیروی انتظامی ایران گفته شد که با هر تجمع غیر قانونی به شدت برخورد می شود. تصاویری هم پخش شد که نشان دهنده تظاهراتی آرام و بدون خشونت بود آن هم در وسعتی اندک.

من این همه تلاش تلویزیون آقای محسنی را که پس از چند روز توانسته یک خبر رسمی دولتی پخش کند و گوشه ای از صحنه های راهپیمایی آرام مردم را نشان دهد به ایشان و زیردستانش خسته نباشید گفته، امیدوارم در این آخر عمری خداوند به ایشان کمی جرأت و صداقت و استقلال عطا نماید.

زحمت کشیدید آقای محسنی.

۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه

عجب انعطافی!

سلام

هم اکنون در حال نگاه کردن مناظره انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در شبکه آریانا هستم و دارم از خنده روده بر می شوم. چرایش را بعداً اگر زنده بودم خواهم بود.

اما این دفعه حرف دیگری دارم.

برخی معتقدند انعطاف جزو هنرهایی است که هر کسی باید در زندگی خود انواع مختلف آن را تجربه کند. در زندگی سیاسی نیز انعطاف و مصالحه امری عادی است. اما بسیاری از بزرگان و مردم ما انعطاف و مصالحه سیاسی را با زبونی و کلاه بر سر رفتن و فراموشی اشتباه می گیرند. آقای محقق و آقای دوستم در یک گردش سیاسی یا به قول برخی انعطاف و مصالحه سیاسی از آقای کرزی حمایت کرده اند. در عوض آقای دوستم پرونده قضایی اش مسکوت گذاشته شده و برخی شایعات نیز حاکی از امتیازات خاصی برای آقای محقق است.

32sdfawewe

یاد یک مصاحبه آقای محقق افتادم که وقتی از وی راجع به همبستگی اش با آقای سیاف سؤال شد، گفت که آن زمان حزبش با حزب سیاف می جنگیده و ایشان مشکل شخصی با آقای سیاف ندارد. فکر کنم همانگونه که آن زمان ایشان یادش رفته بود که همان مردمی که در زیر لوای حزب وحدت با حزب جناب سیاف جنگیدند و کشته دادند و مجروح شدند، همانها هم آقای محقق را به عنوان نماینده پارلمان انتخاب کردند و مصالحه (نه آشتی) با آقای سیاف چیزی جز دهن کجی به آن همه تلاش و کشته و مجروح نبوده، به همانگونه امروز نیز یادش رفته (البته یادش نرفته بلکه نمی خواهد به آن توجه کند) که چه چالش ها و برخوردهایی را با دولت کرزی داشته است که یکی از نمودهای بارز آن بحث تقابلات کوچیها با مردم هزاره بود.

بنده به هیچ وجه طرفدار ادامه جنگ و خونریزی و دشمنی بیش از این نیستم اما از دید من برای گرفتن امتیاز شخصی و منطقه ای نباید همه چیز را قربانی کرد.

کاری که آقای محقق کرده است با توجه به امتیازاتی احتمالی که شایعاتش پخش شده نه تنها انعطاف سیاسی نبوده بلکه چیزی جز زیان کاری و زد و بند شخصی نیست و من دلم به حال مردمی می سوزد که باز هم دور این مرد جمع شده اند و از ی و تصمیمش حمایت می کنند. ضمناً این هم گفتنی است که بارها در زد و بندهای سیاسی کلاه بر سر خودش و مردمی حامی اش رفته است. اینکه این بار چه می شود باید دید.

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

آقای محسنی! سرسپردگی تا چه حد؟!

سلام

اینکه آقای محسنی و تلویزیونش از سوی ایران حمایت می شوند امری است بدیهی. اما اینکه این تلویزیون اینقدر تحت نفوذ ایران باشد که وقایع اخیر ایران را به تصویر نکشد و خبری از آن پخش نکند، اوج (یا بهتر بگویم قعر) سر سپردگی است. این روزها در شهرهای ایران تشنج های پس از انتخابات منجر به کشته و زخمی شدن بسیاری شده است اما من ندیدم که تلویزیون تمدن خبری از این تشنجات پخش کند.

4721_1169381838637_1350701399_30461311_4696316_n

تلویزیون تمدن که خود را «شایسته مردم افغانستان می داند» با این سرسپردگی ثابت کرد که یا هیچ شایستگی ندارد یا اینکه سرسپردگی را شایسته مردم افغانستان می داند.

1245162168

آقای محسنی! در این آخر عمری کمی هم با عزت و صادق باش. لطفاً به فکر سر سپرده کردن مردم افغانستان هم نباش.

۱۳۸۸ خرداد ۲۴, یکشنبه

صاحبان کثافات کابل!

سلام

این روزها اوضاع داخلی ایران به شدت متشنج است. اما من فعلاً نمی خواهم راجع به این موضوع بنویسم. فعلاً گرفتاری ها و مشکلات خودمان را دریابیم. در یک وقت نه چندان دور به خارج از مملکت هم خواهم پرداخت.

1- در محله ما یک سطل یا همان صندوقی وجود دارد که علی القاعده مردم باید زباله ها و کثافات خود را در آن بریزند. البته مردم به این صندوق رجوع می کنند، اما کثافاتی که دور و اطراف این صندوق دیده می شود بیشتر از کثافاتی است که داخل صندوق است.

Zobaleh-3

2- یکی روز یکی از دوستان را دیدم که کثافات خود را به جای اینکه در داخل صندوق کثافات بیاندازد، آن را بیست متر نزدیک تر و در سر چهار راهی انداخت. البته ناگفته نماند که آن چهار راهی هم مملو از زباله است و هیچ سطل یا صندوق زباله ای نیز در آنجا گذاشته نشده. وقتی برگشت به او اعتراض کردم که آخر سطل زباله بیست متر دورتر است، می مردی بیست متر بیشتر راه می رفتی و زباله را داخل زباله دان می انداختی؟ نگاهی کرد و گفت: بله. ممکن بود بمیرم. پرسیدم یعنی چه؟ گفت: «آخر در نزدیک همان زباله دانی که زباله های بیرونش خیلی بیشتر از زباله های داخلش هست، تعدادی بدمعاش بیکار دائماً نشسته اند و نمی گذارند کسی زباله هایش را در آنجا خالی کند. می گویند این زباله دانی از ما است و کسانی که خانه هایشان پنجاه متر دورتر هست باید زباله هایشان را جای دیگری خالی کنند. یک بار هم نزدیک بود مرا لت و کوب کنند چون زباله ها را داخل سطل زباله انداخته بودم.» در حالی که در تحیر مانده بودم و حرفی برای گفتن نداشتم، به ذهنم رسید که در این مملکت بی سر و صاحب چه چیزهایی صاحب پیدا می کند.

ما مردم آبروی هر گونه فرهنگ شهر نشینی را برده ایم.

۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه

انتقام جویی خودمانی!

سلام

این پست را با اکسپلورر 6 یا بالاتر یا فایرفاکس 3 و بالاتر ببینید. البته امیدوارم که کار کند. عکس را در صفحه جداگانه باز کنید.

انتقام جویی به سبک افغانستان چنین است!

انتقام جویی افغانی

۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

حیا تا کجا!

حیا تا کجا؟

سلام

قبل از هر چیز باید از همه عذر خواهی کنم که می خواهم بی پرده و صریح راجع به چیزهایی که معمولاً صحبت نمی شود حرف بزنم. اینکه چرا چنین کاری را می خواهم بکنم یک سرنخ ارتباطی به قانون احوالات شخصیه دارد. امروز می خواهم راجع به سکس صحبت کنم. تعجب نکنید. بله. وقتی می شود امور سکسی را تبدیل به قانون کرد، پس حتماً می شود راجع به آن صحبت هم نمود.

یکی از ایراداتی که من به برخی از معترضین قانون احوالات شخصیه می گیرم آنکه برخی از آنها بزرگترین عیب این قانون را صحبت راجع به سکس می دانند. مواردی مانند دخول آلت تناسلی مردانه در زنانه و میزان دخول و از این نوع حرفها. اما من شخصاً سعی کرده ام از دیدگاه دیگری یا شاید بهتر باشد بگویم بالاتر به آن نگاه کنم. نکته مورد نظر بنده در دو جنبه خلاصه می شود:

اول اینکه همانگونه که در پست «نقدی بر قانون احوالات شخصیه اهل تشیع» آورده ام، بزرگترین اشتباه این قانون خلط بین موضوع و ماهیت قانون و آداب است. هر چند برخی از عبارات و مفاهیم سکسی مربوط به آداب رفتاری شخصی می شود و نمی توان برای آن قانون وضع نمود، اما در جایی که اختلافات زناشویی پیش می آید برخی از این امور سکسی در فقه تشیع تبدیل به قانون می شود. آن عده ای که اعتراض دارند چرا امور سکسی در این قانون گنجانده شده، زاویه دید خود را محدود به همین موضوع کرده اند.

دوم اینکه ما مردم آن قدر کم ظرفیت شده ایم یا بوده ایم و هستیم که وقتی حرف از سکس و امور جنسی و تناسلی پیش می آید اطراف خود را نگاه می کنیم و سعی می کنیم کسی از مسایل سکسی که حرف می زنیم و یا حتی درباره آن فکر می کنیم خبردار نشود. یعنی راجع به برخی مسایل طبیعی آنقدر خود را مقید می کنیم که فکر می کنیم این تنها من هستم که به این موضوع فکر می کنم و دیگران فکر نمی کنند. حتی اگر کسی به صورت علمی یا حقوقی هم از مسایل سکسی صحبت کند سعی می کنیم یا ساکتش کنیم، یا سانسورش کنیم یا حذفش کنیم. اما غافل از اینکه مسایل جنسی اموری هستند که خالق یکتا در وجود همه ابناء بشر و حیوانات و حتی حشرات و گیاهان قرار داده است.

Hijab-2

من اعتقادی به بی حیایی ندارم اما آنجا که بحث علمی و فنی راجع به امور جنسی هست هیچ لزومی به سانسور نمی بینم. اینکه راجع به این امور صحبت بشود یا نه، بستگی به جا و مقام و افراد و شرایط دارد. سانسور مطلق، امری غیر عقلانی است. یاد یک حادثه ای افتادم. سالیانی قبل در یکی از روزنامه های ایران چنین خواندم که دختری 9 ساله خود را زیر چرخ های قطار انداخته و خودکشی کرده است. پولیس پس از تحقیق و بازرسی جسد متوجه دست خطی کودکانه شده که در آن علت خودکشی توضیح داده شده بود. دختر بیچاره توضیح داده بود که امروز در زیر لباس خود خون دیدم. از آنجایی که می دانستم پدرم فکر کند من کار خطایی انجام داده ام و مطمئناً مرا می کشد تصمیم گرفتم قبل از کتک خوردن و کشته شدن، خودم خود را بکشم.

Hijab

هرچند یک سر این قضیه بر می گردد به امر روابط عاطفی خانوادگی و خشونت و سختگیری های پدری که عادت به لت و کوب دختر خردسال خود داشته، اما یک سر دیگر آن هم این است که هیچ کسی نبوده تا به این دختر توضیح دهد که دارد بالغ می شود و در نتیجه روزی شاهد خون ریزی زنانه خواهد بود. حتی اگر مادری هم در کار نبوده، سایرین و حتی پدرش باید چنین مطالبی را به وی آموزش می دادند.

اما ما مردم راه به بیراهه می بریم. آنجایی که نباید چیزی را بیان کنیم عیان می کنیم، و آنجا که باید ظاهر و عیان کنیم آن را در پس کوچه های ذهن خود مخفی می کنیم. فقط کافی است چند دقیقه ای را در سطح شهر بگردیم تا ببینیم که چه نوع و تا چه اندازه کلام های زشت و رکیک جنسی از زبان ذکور این مملکت در انظار و مکانهای عمومی شنیده می شود و حتی بعضی وقتها با صدای بلندی که تا چند صد متر به گوش می رسد. بعد هم اعتراض برخی از ما بلند می شود که چرا راجع به امور جنسی صحبت می شود و نوشته چاپ می شود.

خوب اگر قرار باشد راجع به این امور صحبت نشود، آدمیزاده ها چگونه اصول و فروعش را یاد بگیرند؟

در کار این مردم درمانده ام!

۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه

می پرسند با آخوند صاحبان و مولوی صاحبان چه مشکلی داری؟

سلام

یکی از دوستان می گفت چرا اینقدر آخوندها را نقد می کنی؟ مگر با دین و ایمان مشکلی داری؟

در جواب توجه شما را به صحبتهای یک آخوند جلب می کنم. فقط کافی است لینک زیر را ببینید تا متوجه شوید من چرا با این گونه آخوندها و مولوی صاحب ها مشکل دارم. قبلاً از همه بابت سخنانی که خواهند شنید عذرخواهی می کنم.

http://www.youtube.com/watch?v=H_eD95ZaXA4&feature=related

خدا همه را به راه راست هدایت کند

۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

زنده باش و خدمت کن!

سلام

نمی دانم آیا قبلاً این مطلب را نوشته ام یا نه. اما یک نظری در وبلاگ مریم جان شهرتاش نوشتم و خواستم که توضیح بیشتری در اینجا بدهم. سالیان قبل برای یک پروژه عام المنفعه کار می کردم که برای رشد و تعالی این مرز و بوم بسیار حیاتی و واجب بود و هست. روزی در بین جمع کاری، صحبت از ماندن و نماندن در افغانستان و اوضاع وخیم امنیتی شد. من هم گفتم که بسیار دلم می خواهد به یک کشور دیگر بروم. اما یکی از همکاران خارجی رو به من کرد و گفت شما با این توانایی کاری نباید به فکر رفتن باشی. باید اینجا بمانی و به کشورت خدمت کنی.

در جوابش گفتم به نظر شما زنده بمانم و به مردم خدمت کنم بهتر است یا بمیرم و نتوانم خدمت کنم.

چند لحظه ای سکوت کرد. سپس سری به نشانه تأیید تکان داد و گفت حرفت به دلم نشست. همان زنده باشی و خدمت کنی بهتر است.

۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه

به صندوق اعانات کرزی صاحب کمک کنید

سلام

از آنجایی که یکی از مسؤولین دفتر کرزی صاحب اعلام کرده است که مخارج تبلیغاتی ایشان از طریق کمکهای مردمی تأمین می شود، اینجانب از عموم ملت به ویژه افراد زیر به عنوان شهروندان پاک و بی مدعا و نه چندان ثروتمند افغانستان دعوت می کنم که به صندوق اعانات حامد کرزی کمکهای خود را ارسال کنند. ای کاش امثال بنده چیزی در بساط می داشتیم تا بتوانیم دین خود را به کرزی صاحب به خاطر این چند سال زحمات فراوانش برای بیرون آوردن کشور از مشکلات ادا کنیم.

1- آقای محمود کرزی (برادر حامد کرزی): وی دستی در تجارت دارد و دارایی ایشان به چند میلیون دالر ناقابل می رسد و همه مردم افغانستان نیز اطمینان دارند که نه ایشان و نه برادرشان از منابع قدرت و زد و بندهای سیاسی و اقتصادی برای رونق کار خویش استفاده سوء نکرده اند.

2- آقای احمد ولی کرزی (آن یکی برادر): بر همه واضح و مشخص است که ایشان به هیچ وجه در قاچاق مواد مخدر دست ندارد. این روزنامه های غربی هم بی خود سر و صدا به راه انداخته و غوغا به پا کرده اند تا آبروی ایشان را ببرند. البته بنده هنوز فکر می کنم که این همه ثروت ایشان حاصل ارث و میراث خانوادگی است. اما نمی دانم چرا کرزی صاحب از این میراث بی نصیب مانده که فقط ده هزار دالر سرمایه دارد که آن هم فکر کنم از پس انداز معاش این چند سال ریاست جمهوری اندوخته باشد و لذا ایشان در قبل از ریاست جمهوری احتمالاً حتی آه نداشته با ناله سودا کند. کرایه هواپیمایش را تا اجلاس بن احتمالاً احمدولی صاحب پرداخت کرده است.

3- غلام نبی خلیلی: این فرد گمنام برادر جناب معاون دوم رییس جمهور فعلی است. اصلاً هم شخص پولداری نیست. فقط ایشان یک شرکت کوچک به نام غلغله (یا قلقله) دارد که پروژه های ساختمانی و تجارتی چند میلیون دالری می گیرد. جناب معاون دوم هم به هیچ عنوان در این شرکت سهم ندارد و تاکنون حتی یک بار هم نشده که به این طرف و آن طرف تلیفون بزند و با زد و بند برای این شرکت درآمد بیاورد.

4- مارشال فهیم: فکر کنم حتی کلاهی که بر سر ایشان است را مرحوم احمدشاه مسعود برایش خریده. والله اعلم. اما به هر صورت ایشان نباید بی پول باشد. حداقل این را می دانیم که ایشان از مجاهد صاحبان با سابقه است. پس به احتمال قوی همانگونه که دیگر مجاهد صاحبانی که می شناسیم صاحب بلند منزلها و تجارت خانه ها و باغ و زمین و املاک هستند، ایشان نیز باید چیزی داشته باشد. اگر دارد لطفاً به کرزی صاحب کمک کند.

5- حاجی محمد محقق: به هر صورت ایشان به تیم کرزی پیوسته است. ما از هر چیز ایشان اطلاع نداشته باشیم، حداقل این را می دانیم که ایشان صاحب چند سر همسر است (البته معمولاً مردان افغان زن می گیرند، همسر اختیار نمی کنند) و لذا باید صاحب درآمدی باشد که از عهده مخارج این خانواده بزرگ برآید و بتواند امنیت آنها را نیز تأمین کند. البته ناگفته نماند که رسماً از طریق تصویر تلویزیون در خانه ایشان چند عدد موتر کادیلاک و غیره ضد مرمی نیز دیده شده و اتفاقاً خود ایشان این توصیف این عراده جات را نموده اند.

6- کابینه ریاست جمهوری فعلی: هر چند معاش این حضرات بسیار کم است اما به هر صورت اگر می خواهند در پست های خود بمانند بهتر است به هر طریقی که شده دم کرزی صاحب را ببینند. هر چند می دانیم که برخی از آنها نه به اختیار کرزی صاحب بلکه به خاطر راضی نمودن گروه ها و افراد و مصلحت های دیگر بر کرسی وزارت تکیه زده اند اما به هر صورت اینبار اگر کرزی صاحب برنده شود، ممکن است مصلحت ها فرق کند.

7- تجار ملی و صاحبان سرمایه: بلاخره از صدقه همین کرزی صاحب است که پولداران این مملکت پولدارتر می شوند (و البته فقرایش و نیز پولداران غیر وابسته و مخصوصاً کارخانه دار فقیرتر و ورشکسته تر). اگر فساد اداری در این مملکت نبود که وضع عموم مردم بهتر بود. به هر حال، ایشان اگر می خواهند باز هم از این آب گل آلود ماهی بگیرند بهتر است که به مدد کرزی صاحب بشتابند.

8- آخوندها و مولوی صاحب ها: گرچه فقیر دیده می شوند، اما مطمئنم راههایی برای کمک مستقیم یا غیر مستقیم پیدا می کنند مخصوصاً اگر فتوی بدهند که می شود قسمتی از زکات و وجوه شرعیه را به حاکم شرع و برای استقرار حکومت اسلامی داد.

9- سایر ملت: همین که به کرزی صاحب رأی بدهند کافی است. خداوند اجرشان دهد.

۱۳۸۸ خرداد ۶, چهارشنبه

فکاهی های مستر کرزی!

سلام

آقای کرزی اعلام نموده که تمام دارایی اش ده هزار دالر می باشد. یکی از اطرافیان ایشان نیز گفته است که مخارج تبلیغات انتخاباتی ایشان از طریق کمکهای مردمی تأمین می شود چون کرزی با معاشی که دارد نمی تواند از عهده مخارج کمپین انتخاباتی برآید. (برای این صحبت ایشان در یک فرصت دیگر چند جمله ای خواهم گفت)

اما راجع به جناب کرزی صاحب. من نمی دانم که آقای کرزی ما مردم را چی فرض کرده. اما هر چی که فرض کرده باشد این حرف ایشان خیلی مسخره و طنز آمیز است. البته آقای کرزی عادت دارد که هر چند وقت یک بار فکاهی بگوید و ما نیز این را به حساب فکاهی گفتن ایشان می گذاریم. اما من به یک نکته دیگر نیز می اندیشم.

می گویند تا مظلومی نباشد، ظالمی نیز وجود نخواهد داشت. به همین قیاس من هم به این نتیجه رسیده ام که تا ساده لوحی موجود نباشد، کلاه برداری وجود نخواهد داشت. امیدوارم منظورم را درک کرده و فکر نکنید که به کسی توهین کرده ام.

من به این می اندیشم که اگر ما مردم نشان می دادیم که قدرت درک و شناخت کافی داریم و با ریسمان هر کسی به چاه نمی رویم، آنگاه کرزی صاحب هیچ وقت ما را ساده لوح فرض نمی کرد و شاهد اینگونه فکاهی های ایشان نبودیم. اینکه آیا از ساده لوحی به در آمده ایم یا نه، باید منتظر نتایج انتخابات بمانیم.

۱۳۸۸ خرداد ۵, سه‌شنبه

ماهواره خدا!

سلام

عیب کار از جعبه تقسیم نیست

سیم سیار دل ما «سیم» نیست

این خدا، این هم هزاران طول موج

دیش احساسات ما تنظیم نیست...

۱۳۸۸ خرداد ۳, یکشنبه

راه حل معضل حکومت

سلام

وقت حکومت کردن کرزی صاحب از دیدگاه قانون اساسی کشور تمام شده است. (خوب شده که شده، به کرزی صاحب چی؟ ایشان می خواهد مدت بیشتری ریاست کند. تا کور شود چشم هر حسود و بخیلی که نمی تواند این اقتدار را ببیند)

صحبت ها و جار و جنجال ها هم بالا گرفته و فعلاً تنها کاری که انجام نمی شود، ارایه راه حلی است که بر اساس آن بشود کارها را سر و سامان داد و از بروز دوباره چنین مشکلی جلوگیری کرد.

من نه متخصص قانون هستم نه سیاستمدار. اما حالا که چنین اتفاقی افتاده و کاری از دست هیچ کس بر نمی آید، به نظر بنده چند چیز می رسد:

یکی اینکه کمی در تاریخ اتمام ریاست جمهوری در قانون اساسی تغییر آورده شود تا در دفعات بعد حداقل بهانه خرابی هوا و عدم امکان فعالیت در مناطق سردسیر توسط کمیسیون مثلاً مستقل انتخابات از بین برود.

دوم اینکه کمیسیون مستقل انتخابات توسط شورای ملی تعیین شود، نه رییس جمهور.

سوم اینکه نمایندگان معترض شورای ملی به جای اینکه بنشینند و ماتم بگیرند، بهتر است اگر زورش را دارند رییس جمهور را استیضاح کرده، فرد دیگری بر اساس قانون به جای وی انتخاب کنند.

چهارم: اگر همین کار آخری که گفتم بکنند، نیازی به گزینه چهارم نخواهد بود. زور هر دو طرف هم معلوم می شود.

۱۳۸۸ خرداد ۲, شنبه

اسامی نامزدان ریاست جمهوری افغانستان تا کنون

سلام

لست نامزدان ریاست جمهوری افغانستان تا کنون به تر تیب حروف الفبا چنین گزارش می شود. اینکه می گویم تا کنون چون احتمالاً بسیاری به نفع دیگران کنار خواهند رفت. تا چه شود. (ضمناً پسوندهایی چون ملا و مولوی و امثال این القاب را در لست زیر جای نداده ام!)

  1. اشرف غنی احمدزی - معاونان: محمد ایوب رفیقی و محمد علی نبی زاده
  2. باز محمد کوفی - معاونان: زرمينه سحر و سيد محمد باقر اميري
  3. بسم الله شیر - معاونان محمد حسن توحيدی و سکندر خان حسين
  4. بشیر بیژن - معاونان: فاطمه نعیمی و عبدالغفار عرفانی
  5. جبار ثابت - معاونان: محمدعلی محمدی و عبدالجبار روفی
  6. حامد کرزی- معاونان: قسیم فهيم و کريم خليلی
  7. حبیب منگل - معاونان: محمد داود راوش و نفس جهد
  8. حسن علی سلطانی - معاونان: مصری خان مومند و عبدالرقيب
  9. ذبیح الله قاضی نورستانی - معاونان: سيد يوسف شجن پاچا و آقا سعيد
  10. رحیم جان - معاونان: محمد اعصار و ملک شاکرالله
  11. رمضان بشردوست - معاونان: محمد موسی بارکزی و عفیفه معروف
  12. سنگین محمد رحمانی - معاونان: رجب گل و ضياءالدين
  13. سید جعفر هوفیانی - معاونان: عبدالقادر و بسم الله درخشانی
  14. سید جلال کریم - معاونان: فيض محمد دقيق و غلام عباس واعظ زاده بهسودی
  15. شاه محمود پوپل - معاونان: محمد عليم راحق و شا جهان
  16. شهلا عطا - معاونان: عبدالحبیب سیر و گل محمد ارزگانی
  17. شهنواز تنی - معاونان: ديپلوم نثار احمد سليمي و محمد جان پامير
  18. ضیاء الحق حافظی - معاونان: سيد محمد باقر مصباح زاده و حاجي سيد احمد همدرد
  19. عبدالحسیب آرین - معاونان: عبدالفتاح غني خيل و ميرزا محمد ميا
  20. عبدالسلام راکتی - معاونان: محمد اجمل حبيب صافي و محمد صادق
  21. عبدالغفور زوری - معاونان: طاهر محمد ظاهر اسلمي و عبدالرشيد ايمان
  22. عبدالقادر امامی غوری - معاونان: محمد ياسين کاتب و سلطان علي مرتضي نيکزاد
  23. عبدالله عبدالله - معاونان: همايون شاه آصفی و چراغعلی چراغ
  24. عبدالمجید صمیم - معاونان: عبيدالله و شاه آغار
  25. غلام فاروق نجرابی - معاونان: جنرال عبدالوکيل و خواجه غلام جيلاني صديقی
  26. غلام محمد ریگی - معاونان: ولي محمد اکسير و باز محمد يفتلي
  27. فروزان فنا - معاونان: نسیم الله درمان و غلام جیلانی درمانی
  28. گل احمد یما - معاونان: احمد شاه اثر و سليمان علی
  29. لطیف پدرام - معاونان: نوراحمد برزين خطيبي و محمد ايوب قاسمی
  30. محبوب الله کوشانی - معاونان: محمد زمان اطرافی و محمد شريف تره خيل
  31. محمد اکبر اوریا - معاونان: عبدالظاهر مرزاخيل و نورزيا چرخي
  32. محمد اکبر بای - معاونان: حبيب خان و محمد انور حسيني
  33. محمد حکیم تورسن - معاونان: نصرالله زيارمل و سيد محمد ياسين علوي
  34. محمد داود میرکی - معاونان: محمد کبير و گلستان معرج
  35. محمد سرور احمدزی - معاونان: محمد کريم جليلي و سيد رسول
  36. محمد سعید هاشمی - معاونان: محمد معصوم و محمد نعيم انصاری
  37. محمد نصیر انیس - معاونان: ثريا دقيقي و حبيب الله نوری
  38. محمد هاشم توفیقی - معاونان: شاه ولي روحاني و غلام علي امين
  39. محمد یاسین صافی - معاونان: محمد اسراييل و محمد عظيم طاهري
  40. معتصم بالله مذهبی - معاونان: محمد نسيم روضه باغی و افتخار احمد يوسفزی
  41. معین الدین الفتی - معاونان: خان محمد و ناديه
  42. میرویس یاسینی - معاونان: امان الله پيمان و عبدالقيوم سجادی
  43. نصرالله بریالی ارسلایی - معاونان: مولوي عبدالباقي ترکستاني و سيد محمد عالم اميني
  44. هدایت امین ارسلا - معاونان: محمد اسماعيل قاسميار و شينکي ذهين کروخيل

شما به کدام یک رأی می دهید؟

۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

نتایج نظر سنجی قبلی

سلام

سؤال: «سید جلال کریم را تا چه اندازه می شناسید؟»

پاسخ ها:

شناخت کامل دارم: 1 پاسخ (9 درصد)

شناخت مقدماتی دارم: 1 پاسخ (9 درصد)

هیچ شناختی ندارم: 2 پاسخ (18 درصد)

این نام را تاکنون نشنیده ام: 7 پاسخ (63 درصد)

Sayed Jalal-2

البته بنده خود نیز شناخت مختصری از ایشان دارم اما آنگونه که از چند ماه قبل زمزمه هایی شنیده می شد و در جریان فعالیت های ایشان بودم، یکی از چهره های مؤثر در نتیجه انتخابات جناب سید جلال کریم معروف به سید جلال نابغه است. البته نظرات جالبی دارد اما از نظر من برخی افکار و برنامه هایش ایده آلی است و نکته دیگر اینکه سایر نامزدان را افراد عادی و بی نفوذتر از خودش می شمارد. اگر هم خودش به این مسایل واقف باشد اطرافیانش را که من دیدم اینچنین بودند.

Sayed Jalal-1

(عکس ها از سایت ایشان برداشت شده است)

برای آشنایی بیشتر با ایشان می توانید به سایت زیر مراجعه نمایید

http://www.sayedjalal.com/dari/index.html

http://www.sayedjalal.com

فعلاً زد و بندهایی بین این کاندیداهای ریاست جمهوری در جریان است. اینکه کی می خواهد به نفع کی کنار رود و در عوض چه چیزی به دست آورد.

منتظر می مانیم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه

بکشید و دعا کنید

سلام

آقای کرزی که اخیراً بسیار مردم دوست شده است و به هر مناسبت و غیر مناسبتی حرف از مردم و حمایت از آنها می زند، در یک ژست انتخاباتی به ناگهان به فراه رفته و در مراسم فاتحه خوانی قربانیان بمباران هوایی نیروهای ائتلاف شرکت کرد. در پایان مراسم هم چنان به میان مردم رفت و آنچنان با آنان مصافحه نمود که من تا کنون اینگونه مصافحه مردمی را از ایشان ندیده بودم جز چند مورد معدود در اوایل کار ایشان.

Karzai Prays

اینجا دو نکته موجود است

1- اینکه این برای چندمین بار است که نیروهای حافظ صلح بین المللی مردم بی دفاع را می کشند و تنها به عذر خواهی و قول پیگری ماجرا و تنبیه مجرمان اکتفا می کنند.

2- دوم اینکه کرزی صاحب هم این میان از آب گل آلود ماهی گرفته و سعی می کند که خود را فرد مردمی و ملی نشان دهد و از این فرصت برای جلب نظر مردم در انتخابات آینده استفاده ببرد.

هر چه بخواهیم خود را بی خیال نشان دهیم اما از این سوء استفاده آقای کرزی از موقعیتها، آن هم چنین موقعیت هایی، نمی توان بی خیال گذشت. شرم آور است.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

نقدی بر قانون احوالات شخصیه اهل تشیع

سلام

عرض شود که قانون احوالات شخصیه را مطالعه کردم و البته باید بگویم از برخی قسمتهایش هم که مباحث فقهی تخصصی بی جنجال بود بدون مطالعه گذشتم. ماحصل آنچه شخص حقیر برداشت کرده این است که نه تنها در این قانون تعدیل لازم است، بلکه بسیاری از جاهایش باید حذف شود.

در قسمتهایی که باید تعدیل رعایت شود، بحث شرایط و ایجابات زمانه مطرح است که متأسفانه در این قانون به درستی در نظر گرفته نشده است. تناقض هایی هم که در این قانون وجود دارد یکی از دلایلش هم همین بحث ایجابات زمانه است. مثلاً در یک جا گفته شده که زنان می توانند در تمام فعالیتهای اجتماعی شرکت کنند و از سوی دیگر بیرون رفتن زن را منوط به اجازه شوهر دانسته. شما تصور کنید در این افغانستان ما زنی به شوهر ظالمش بگوید می خواهم بروم در تظاهرات محو خشونت علیه زنان شرکت کنم و بر علیه تو شعار بدهم. از یک طرف آقای محسنی به زن حق داده که به خاطر گرفتن حق خود فعالیت کند و از طرف دیگر اجازه خروج وی از خانه را به دست شوهر داده. بگذریم. از آنجا که این بحث کمی تخصصی است و من فرد بی دانشی هستم، لذا بهتر می بینم که به آن نپردازم.

اما راجع به قسمتهایی که باید حذف شود. من متحیر مانده ام که چطور شورای علمای شیعه هنوز نتوانسته اند فرق بین آداب و قوانین را به درستی درک کنند. قانون برای خود مشخصات و تعریف و رویکردی دارد و آداب مشخصات و تعریف و رویکردی دیگر. بزرگترین مشکلی که در این قانون احوالات شخصیه دیده می شود از نظر من خلط این دو موضوع است. وقتی یک امری به نام قانون به تصویب می رسد هم لازم الاجرا است و هم باید برای کسانی که آن را نقض می کنند توبیخ و تنبیه در نظر گرفته شود. حال این را در نظر بگیرید که حضرات آخوندهای شیعه آداب خصوصی زندگی و برخی آداب دیگر را به صورت قانون در آورده اند و بر طبل حمایت از آن می کوبند.

فرض می کنیم که این آدابی که اینها به نام قانون تصویب کرده اند دقیقاً مطابق فقه اهل تشیع باشد، اما وقتی بحث انجام و انکار آن می رسد، آیا واقعاً می شود برای نقض این آداب جریمه و تنبیه قایل شد؟ اگر چنین باشد کلیه آداب رفتاری عمومی و خصوصی شیعه را باید به صورت قانون در آورد و برای نقض هر کدام جریمه و مکافاتی در نظر گرفت. وقتی فکر می کنم که دادگاه های کشور مخصوصاً در مناطق شیعه نشین پر شود از زنان و مردانی که به خاطر نقض آداب معاشرت از جانب دیگری کارشان به شکایت و محکمه رسیده بر خود می لرزم.

تصور کنید روزانه دهها و صدها زن به دادگاه مراجعه کنند و از شوهران خود شکایت کنند که ایشان چهار شب است با من همبستر نشده. یا اینکه مردانی را تصور کنید که به دادگاه شکایت کنند که من در موتر از همسر خود تقاضای همبستری کردم و او قبول نکرد در حالی که در قانون اهل تشیع آمده است که زن باید در هر زمان از مرد تمکین کند!

واقعاً اگر قرار باشد برای همه آداب زندگی شخصیه اهل تشیع قانون وضع کنند، در آن صورت باید رساله های عملیه آخوندهای شیعه یا هر کتاب شیعی دیگر را هم تبدیل به قانون کنند و هر کس از انجام یکی از مواد آنها سر باز زند، وی را تنبیه کنند.

آقای محسنی و اطرافیانش هر چند شاید در مذهب خود افراد مطلع و باسوادی باشند اما با این کارشان نشان دادند که فقط از دین ظاهرش را می دانند، آن هم نه همه ظاهرش را. یاد یک آیه قرآن افتادم که می گوید «مثل الذین حملوا التورئه ثم لم یحملوها، کمثل الحمار یحمل اسفاراً.» (سوره جمعه) یعنی مثال آن به ظاهر دانشمندان یهودی که تورات را با خود این طرف و آن طرف می برند اما در عمق معنای آن چیزی درک نمی کنند مثال خری است که بار کتاب حمل می کند اما چیزی از آن نمی فهمد.

متأسفانه روشی هم که این حضرات در حمایت از این مصوبه در پیش گرفته اند روشی فرسوده و بیکاره است. حتی زمانی که به طور منطقی می خواهند جواب سؤالات دیگران را بدهند سعی می کنند به روشهای دیگر از جواب دادن منطقی طفره بروند. به عنوان مثال جناب آقای محسنی در باب دفاع از ماده 257 که تمکین جنسی را در هر زمان بر زن لازم می داند چنین فرموده اند:

«تحليل غربي ها در مورد درخواست مرد از زن (همسرش) براي تمكين جنسي در صورتي كه زن فقط رغبت نداشته باشد؛ خشونت است! مرد تنها با رضايت زن مي تواند با او عمل جنسي را انجام دهد اين مساله در فرهنگ مادي غرب و همچنين در قانون غرب است. اينجا تنها نصف موضوع در نظر گرفته شده است. در تمدن مادي غرب مساله نكاح مطرح نيست اما اين موضوع در اديان آسماني وجود دارد كه مرد تنها با زن مشروع خود كه نكاح كرده حق آميزش جنسي را دارد و در غير آن زنا است اما اين مساله در غرب فرهنگ شده است در فرهنگ مادي غرب كه تنها رضايت زن مورد نظر گرفته شده است چه زن نكاح باشد چي نباشد يا چه زن از خود مرد باشد يا نباشد.

مرد چنانچه شاهد اين امر باشد كه همسر قانوني اش در حال هم بستري و عمل جنسي با يك مرد ديگر است مرد شوهر حق اين را ندارد كه همسر خود را از زير پاي مرد بيگانه درآورد بلكه بايد شاهد بياورد و شكايت كند و در صورت قبولي محمكه عمل جنسي زن با  مرد ديگر را  ثابت كرد  فقط حكم طلاق جاري مي شود. اما در فرهنگ اسلامي اين امر مذموم و ناپسند است... اين خشونت است (!) كه مرد زن خود را از زير پاي مرد ديگري دراورد و يا بايد مرد شاهد بياورد!!!

در فرهنگ مادي فرق بين زن شوهر دار و غير شوهر دار نيست... اگر زن راضي باشد حق اوست و اگر ناراضي خشونت است! حال سوال من از موافقين و مخالفين داخلي و خارجي اينست كه آيا اين امر صحيح و درست است؟ اين مساله را مسلمانان افغاني قبول نمي كنند حتا مخالفين داخلي غيرت خود را از دست نداده اند و فطرت شان اين مساله را قبول نخواهد كرد.»

من هر چه با این عقل ناقصم دقت کردم در حرفهای ایشان جوابی برای اعتراضهای وارد شده به این بحث نیافتم. تنها چیزی که من از این جواب ایشان برداشت کرده ام این است که به احتمال بسیار قوی ایشان دلیل منطقی برای دفاع از این ماده قانونی نداشته، پس شروع کرده به اتهام بستن به فرهنگ غرب (البته از نظر ایشان فرهنگ مادی غرب) و همه تقصیرها را انداخته گردن آنها و در نهایت می خواسته بگوید که هر چند من برای حرف خودم دلیل منطقی ندارم اما غیرت دارم. البته جواب ایشان هنوز هم ادامه دار است که در آن بحث ایدز و شش میلیارد دالر خرج شده در سال گذشته برای مقابله با ایدز و تجاوزهای جنسی و غیره آورده شده که به خاطر اختصار از ذکر کل جواب ایشان می گذرم. بگذریم از اینکه ایشان در پایان جوابشان متوسل به خون یک میلیون شهید افغانی می شوند که در جنگ با کمونیستها کشته شده اند.

این میان چه اتفاق افتاده؟ همانگونه که در پستهای قبلی گفته ام فقط چند نفر کشته شده اند، قوم و ملتی به جان هم افتاده اند، غیر مسلمانان به ریش مسلمانان و غیر شیعیان به ریش شیعیان به خاطر داشتن یکچنین بزرگان کم خرد یا پر اشتباهی می خندند، تلویزیون تمدن برنامه برای پر کردن اوقات کاری اش پیدا می کند البته آن هم از نوع حرف زدن و مصاحبه با فلان آخوند، وقت گرانبهای جمعی از افراد دانشمند مثل بنده هم گرفته می شود تا این قانون را پیدا کرده، بخوانند و نظر بدهند.

انصافاً اگر به جای خواندن این قانون چهار کلمه انگلیسی یاد می گرفتم، هم در دنیای معنوی شرقی آقای محسنی به دردم می خورد هم اگر به دنیای مادی غرب می رفتم کارم راه می افتاد. اما چه می شود کرد که به قول معروف هر نوشته ای ارزش یک بار خوانده شدن را دارد.

خیلی حرف زدم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

قانون احوالات شخصیه نقض شد!!!

سلام

این قانون احوالات شخصیه که در دست مطالعه بنده قرار دارد برای خودش سوژه ای شده است ناب. هر از چند گاهی از تلویزیون برنامه ای جهت صحبت درباره این قانون پخش می شود. تلویزیون آقای محسنی در باب تأیید این قانون برخی برنامه هایش را حذف یا کوتاه کرده و حتی اگر برنامه مصاحبه با کاندیداها را هم پخش کند، مجری برنامه گریزی به قانون احوالات شخصیه و البته در تأیید آن می زند البته این من باب توضیح بود نه مثال. سایر تلویزیون ها هم معمولاً در رد این قانون برنامه دارند.

به هر صورت یکی از قوانین شخصیه هم این است که اول از انسان بپرسند که آیا دوست دارد قانونی یا کاری نسبت به ایشان انجام شود یا نه یعنی انسان را در معرض کار انجام شده قرار ندهند یا اگر می دهند حداقل فریاد کسی در نیاید. نه مانند عکس زیر که یکی از مصداقهای بارز نقض قانون احوالات شخصیه است. اینکه کی چی را نقض کرده خود دریابید. ما فقط گزارش می دهیم.

mamanjoonkomak

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

چرا حجاب اجباری است؟؟؟

سلام

خوب مشخص است که چرا حجاب اجباری است. از بس ما مردم از کوچک گرفته تا کلان مدام ذهنمان به سوی یا به درون مسایل می خواهد راه پیدا کند. اگر ما جلوی خود را بگیریم یا می گرفتیم این اجبارها دیگر در کار نبود. بود؟

این مطلب ادامه دارد اما در پستهای بعد...

پاینده باشید

6 (1)

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

اورکا! اورکا! ...

سلام

ارشمیدوس از دانشمندان بزرگ یونان قدیدم بود. او همان کسی است که توانست قانونی برای چگالی یا نسبت جرم به حجم ماده را بیابد آن هم در وان حمام. پس از اینکه جرقه این یافتن به ذهنش آمد با همان بدن برهنه از وان بیرون پرید و همانطور که با خوشحالی در کوچه ها می دوید فریاد می زد: اورکا! اورکا! (یعنی یافتم! یافتم!..)

بنده هم پس از کلی این طرف و آن طرف زدن پیش نویس قانون احوالات شخصیه اهل تشیع را که به پارلمان فرستاده شده یافتم اما چه قدر کودن بودم که همان ابتدا محل پیدا کردنش به ذهنم نرسید. خوب البته این می شود تفاوت یک دانشمند با یک نادانی مثل بنده.

البته هنوز نگاه دقیقی بر آن نیانداخته ام چون وقتم کمی تنگ است و کارها فشرده. اما در نگاه مختصری که داشته ام متوجه چند نکته شدم. نقدهایی بر اشتباهات یا کوتاهی های صورت گرفته در این قانون وجود دارد و البته ناگفته نماند که چیزهای مفیدی نیز در آن دیده می شود. به همین دلیل من نمی توانم بگویم که این قانون صد در صد مشکل زا است. بلکه برای شیعیان بسیار هم خوب خواهد بود. ولی به نظر من هم تغییرات کلی و جزیی زیادی باید در این قانون داده شود تا واقعاً وجه قانونی به خود بگیرد.

اینکه چه چیزی باید کم و زیاد شود و تغییر یابد، نظرم را در پستهای بعدی خواهم داد البته راجع به کلیات خواهد بود.

پاینده باشید.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

کی به کیه!

سلام

تلویزیونها و رادیوهای افغانستان برای خود سوژه های مناسبی هستند مخصوصاً وقتی ارتباط مستقیم تلیفونی با بینندگان و شنوندگان برقرار می شود. مردم ما هم آن قدر مجذوب و شیفته و غرق موضوعات برنامه ها می شوند که نگو و نپرس. نظیر این هماهنگی را در هیچ جای دنیا نمی توان یافت.

به طور نمونه شما تلویزیون را روشن می کنید. بر حسب اتفاق خیلی خیلی نادر، موضوع برنامه سیاسی و فرهنگی (از نوع انتخاب بیننده ها و هاپ و پنج آهنگ برتر هفته و ...) یا سریالهای چندهزار قسمتی هندی یا چند ده قسمتی ایرانی یا فیلم دوبله شده به سبک افغانی (دوبله یک نفر به جای همه شخصیتهای فیلم) نیست. به عنوان مثال موضوع برنامه راجع به هنجارهای اجتماعی و مشکلات شهرنشینی است. یکی از نمونه هایی که بارها مشاهده شده مکالمه ای شبیه به زیر است:

مجری: مثل اینکه تماس ما با یک بیننده عزیز برقرار شده. بله. بفرمایید.

پشت خط: الو. سلام.

مجری: سلام بیادر. خودتان ره معرفی می کنین؟

پشت خط: بله. من عبدالکریم خرم هستم. از دشت برچی به تماس شدم. (برای اینکه متهم به ضد دولتی و قومی و زبانی و منطقه ای نشوم شما خواننده محترم می توانید هر نام دیگر یا جای دیگر کابل مانند خیر خانه و کارته نو و .... را انتخاب کنید)

مجری: بسیار تشکر از اینکه با ما به تماس شدید. می دانید که موضوع برنامه امشب ما مشکلات فرهنگی شهرنشینی در کابل است. نظر شما چیست.

پشت خط: مه خو از این چیزا سر در نمی آورم. فقط یک آهنگ فرمایشی داشتم از داوود سرخوش. همو که می گه (با صدایی خشره) افغانی افغانی، وارث ویرا...

و در این لحظه تلیفون قطع می شود تا آبروی برنامه بیش از این نرود و مجری می گوید:

خو مثلی که تماس ما با این بیننده عزیز قطع شد. خوب باز هم می رویم به سراغ مهمان عزیز برنامه. مولوی صاحب. بفرمایید

...

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۲, شنبه

مشترک بی شعور

سانسور یکی از امور عادی در تمام دنیا است. حال اینکه کی چه چیز را سانسور می کند موضوعی است جداگانه. اما به هر صورت هر کسی یا سازمان و دولتی در اینکه چه چیز را سانسور می کند برای خود دلایلی دارند. یکی از این دلایل هم این است که باید دیگران را از دسترسی و دانستن برخی چیزها به طور کامل یا مقطعی دور نگه داشت.

اما به هر صورت احترام همه عقاید باید حفظ شود و همچنین احترام کسانی که می خواهند یا باید از مسایل سانسور شده سر در آورند. فقط این میان برخی وقتها یک چیزهایی دیده می شود که جالب است. عکس پایین را بنگرید

Bi-Shour

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

یک اشتباه تایپی ...

سلام

مثل اینکه اشتباه فاحشی از طرف بنده رخ داده. در سؤال نظر سنجی نام جناب «سید جلال کریم» را به اشتباه «سید کریم جلال» نوشته ام. طلب بخشش دارم از همه عزیزان.

پس با این حساب مجبورم که سؤال را مجدداً جا گذاری کنم.

بسیار بخشش باشد

۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

نیافته ام هنوز..

لطفاً کمک نمایید این قانون جنجال برانگیز احوالات شخصیه اهل تشیع را به دست آورم. اگر لینکی از متن کامل آن در اینترنت در اختیار دارید یا اگر جایی را می شناسید که بتوانم آن را به دست بیاورم لطفاً کمکم کنید.

یک جهان سپاس

۱۳۸۸ اردیبهشت ۷, دوشنبه

چند لحظه لطفاً...

سلام
یک هفته است که در آپدیت کردن این وبلاگ مشکل ایجاد شده است. تا کنون چهار بار سعی کردم مطلبی را آپلود کنم اما هر بار فقط توانسته ام وارد صفحه تایپ شوم. نمی دانم این سایت بلاگ سپات (یا همان بلاگر) چه دشمنی با من دارد که هر چند وقت باید مشکل جدیدی برایم خلق کند. شاید...
بگذریم.
در این وبلاگ سعی کرده ام هر از چندگاهی سوالاتی را مطرح کنم تا از دیدگاه خوانندگان راجع به موضوعات مختلف بیشتر مطلع باشم. این هم برای شخص خودم هست و هم ممکن است دیگران از اوضاع و احوال تفکرات بقیه مطلع شوند. نفعش به حال من این است که می توانم در مورد موارد مطروحه به یک نتیجه گیری برسم و بتوانم راجع به آینده و وقایع احتمالی پیش رو درک درست تری داشته باشم. شاید این امر برای دیگران مهم تلقی نشود اما برای خودم شخصاً اهمیت دارد. از همین رو وقت گرانبهای شما خوانندگان محترم را برای چند لحظه ای بیشتر می گیرم تا به سؤالاتی که در ذهن دارم و در گوشه بالا سمت راست وبلاگ به عنوان نظر سنجی قرار می دهم جواب دهید. این چند لحظه را نیز بر من ببخشید.
سؤال قبلی چیزهایی را در خود داشت که البته بسیار عیان است و نیاز به تحلیل هم ندارد. سؤال این بود که «امید شما نسبت به بهبود کلی شرایط افغانستان بعد از انتخابات سال آینده ریاست جمهوری تا چه اندازه است؟» و خلاصه جوابها اینکه:
خیلی زیاد: 16 درصد
زیاد: 16 درصد
امید اندک: 33 درصد
هیچ امیدی نیست: 33 درصد
اما نتیجه این آمار برای من هنوز هم کمی گنگ است که با چند سؤال دیگر برایم چیزهای بیشتری روشن خواهد شد. پس یاری ام کنید تا بتوانم به درک صحیح تری از احتمالات و واقعات آینده برسم. ضمناً سعی دارم در خلال همین مدت از جاهای مختلف و مسیرهای پشت پرده از پشت پرده انتخابات نیز اطلاعاتی به دست بیاورم.
از نظر من باید یاد گرفت که چگونه سنجید، فهمید، ارزیابی و پیش بینی نمود و در نهایت برنامه ریزی کرد.
پاینده باشید.

۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

خیلی ...یم!

سلام

برگشته ام به کابل. در مدتی که دور از اوضاع و احوال سیاسی بودم حرف و حدیثهایی را راجع به «قانون احوالات شخصیه اهل تشیع» شنیدم و خبر دار شدم که تظاهرات هایی هم به پا شده و زد و خوردهایی هم انجام شده و بدتر از همه اینکه در این جنجالها متأسفانه افرادی هم کشته و زخمی شده اند. این مسأله در این چند روزه در صدر همه امور قرار گرفته و علی القاعده بنده هم باید راجع به آن بنویسم.

راجع به آن قانون باید بگویم که تا خودم آن را به دست نیاورده و نخوانم هیچ نظری نخواهم داشت. اما راجع به تظاهرات و خشونتهایی که اعمال شده باید بگویم که برای خودم، مردم افغانستان و مخصوصاً قوم هزاره متأسفم. متأسفم از اینکه دانسته و ندانسته دست به اعمال و حرکاتی می زنیم که با گفتار و اعتقاداتمان تضاد دارد و بدتر از همه اینکه برای دفاع از اعتقاداتمان دست به کارهایی می زنیم که اعتقاداتمان آن کارها را نهی کرده است. و دیگر اینکه بازیچه دست آخوندهایی شده ایم که کردارشان را همه می دانیم و خودشان را کاملاً می شناسیم. اما هنوز درس عبرت نگرفته ایم. این نابخردی تا کی و کجا ادامه خواهد داشت والله اعلم.

امروز البته از یکی از جوانان دشت برچی که یک لحظه با بنده احساس خودمانی کرد و در گوشی حرف زد چنین شنیدم که «وقتی خبر آمد که در جلوی مدرسه آقای محسنی تظاهرات زنان است و کار به زد و خورد کشیده دوستان سریعاً واکنش نشان داده و سوار موتر شدند که بروند و از اوضاع هرج و مرج به وجود آمده استفاده برده و حسابی از خجالت زیر ناف خود به در آیند.»

و من هاج و واج ماندم و مانده ام و هنوز نمی دانم در نقد این ماجرا چه بگویم.

۱۳۸۸ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

ریش و خال!

سلام
عرض شود که روزی یکی از دوستان مریض احوال شد و ایشان را بردم بیمارستان. در اتاق معاینه دو زن نیز وارد شدند تا معاینات اولیه بر روی آنها انجام شود. یکی از آنها به نظرم 55 تا 60 ساله آمد و دیگری حدود 45 ساله. اما وقتی داکتر صاحب از آنها خواست که سنشان را بگویند اولی 25 ساله درآمد و دومی 23 ساله و هر دو خواهر بودند. این از این یکی.
سالیانی قبل در یک پروژه عام المنفعه کار می کردم. چند خانم خارجی نیز در آنجا همکارمان بودند. آنها به عنوان متخصصین برنامه به افغانستان آمده بودند. اما چهره و اندام و حرکات و طراوت رفتارشان نشان از جوانی می داد. با خود می اندیشیدم در بین این خارجی ها هم عجب افراد متقلبی پیدا می شود. قرار بوده چند متخصص با تجربه را برای این پروژه اختصاص دهند اما چند دختر جوان را فرستاده اند. از نظر من سن آنها چیزی بین 20 تا 30 سال بود. اما یک روز پاسپورت یکی از آنها را که پیرتر از دیگران دیده می شد به دستم رسید. حدس می زنید سن اش چند بود؟
48 ساله ... بقیه نیز سن و سالی در همین حدود داشتند.
اینجا بود که به سر خودم زدم که اگر دنیا و آخرتی هم هست برای همین هاست. خوش به حال همکاران و اطرافیان اینها در آن سوی آبها که صبح وقتی از خواب بر می خیزند و تا آخر شب، چشمشان به یک چنین افرادی می افتد و خود به خود طراوت و شادابی و جوانی در ظاهر و باطنشان رسوخ می کند. اما من و امثال من در این مملکت از بس قیافه های زشت و کریه و چتل و پیر و پر چین و چروک و ریش های پر مکروب و کاهو های سر چپه (همان برقع افغانی خودمان) را می بینیم در هر دقیقه چند دقیقه از ظاهر ما می گذرد. به 30 سالگی که می رسیم یک کلان سال 45 ساله دیده می شویم.
خال مهرویان سیاه و ریش افغانان سیاه، هر دو در صورت ولیکن این کجا و آن کجا (این هم یک نوع شعر بود دیگر!!!)

۱۳۸۸ فروردین ۲۴, دوشنبه

نتیجه نظر سنجی قبلی:

سؤال این بود که « امید شما نسبت به بهبود کلی شرایط افغانستان بعد از انتخابات سال آینده ریاست جمهوری تا چه اندازه است؟» و جواب ها:
خیلی زیاد: 16%
زیاد: 16%
امید اندک: 33%
هیچ امیدی نیست: 33%

تحلیل نتایج باشد برای یک فرصت مناسب. حرفهایی دارم.

از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است!

سلام
از قدیم الایام گفته اند: «از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است». اما من نمی دانم چرا در این دوره در هر جایی و هر مجلسی و هر مکانی که صحبت از سیاست نبوده و صحبت از چیزهای دیگر است همه چیز به مولوی صاحب ها و آخوند صاحب ها ختم می شود. به مجلس عروسی می رویم، می بینیم حرف از آخوندها و کارهای ناپسندشان است. به مجلس عزا می رویم می بینیم حرف از ملاها و عملکردشان است. به مجلس علمی می رویم حرف از ملاهاست. به مجلس عوام می رویم پشت سر ملاها حرف می زنند. به مجلس خواص می رویم غیبت آخوند جماعت را می کنند. من مانده ام که این چه روزگاری است که همه دارند پشت سر ملاها صحبت می کنند.
اینجا البته یک نکته وجود دارد و آن اینکه چرا آخوندها و ملاها نمی روند تحقیق کنند ببینند چرا نقل هر محفل و مجلس شده اند و بسیاری از مردم دارند از آنها بد می گویند. این همان چرایی است که ملاهای ما از جواب آن شدیداً ابراز انزجار می کنند اما برای حل این مشکل و آمدن بر صراط مستقیم گامی جلو نمی گذارند که هیچ، دیگران را به خاطر این طرز فکر به تکفیر و ارتداد متهم می کنند، به راحتی خوردن یک جرعه آب سالنگ.
البته شاید هم ایشان در دل مردم جای دارند وگرنه خوشتر از صحبت دوست یا صحبت درباره دوست چه می تواند باشد؟

۱۳۸۸ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

عجب بزرگانی!

سلام
اینکه چند روز نبودم به دو دلیل است: اولاً خیر سرم در تعطیلات به سر می برم، ثانیاً باز هم خیر سرم در سفرم. باز هم عفو کنید.
امسال را با سفر شروع کردم و در طی ده روز شروع سال سه سفر داشته ام. فکر کنم تا آخر امسال نیز بسیار سفر کنم. اما مشکل بزرگ این است که از همان روز دوم تعطیلات از دفتر تماس گرفتند و گفتند که چند فایل می فرستیم که باید روی آنها کار کنی چون هیچ کس دیگری غیر از تو نمی تواند از عهده اش برآید. و اینگونه شد که یک هفته اول تعطیلاتم خراب شد. دردسر بسیار بزرگی است که در بین یک جمع کاری تنها خودت باشی که از عهده یک کار برآیی و کسی دیگر نتواند کمکت کند. حتی در زندگی هم خیلی وقتها چنین مشکلی پیدا می شود. بسیاری اوقات هیچ کس نیست که بتواند کار بسیار مهم و بزرگی را انجام دهد و خودت باید دست به کار شوی. به اینجا که می رسم دو چیز به ذهنم می رسد:
اول اینکه خوشحال می شوم که در سطحی قرار دارم که کسی از اطرافیانم در آن حد نیست.
دوم اینکه نگران می شوم که اگر من بنا به دلایلی نتوانم به انجام کاری برسم و آن کار به سرانجام نرسد چه مشکلاتی برای خودم و دیگران به وجود می آید.
این نکته چند وقت قبل مرا به یک نتیجه رساند. حال می فهمم چرا جامعه اسلامی و کشورهای این منطقه زمانی در بالاترین سطح علم و تکنولوژی بوده اند ولی از آن تکنولوژی چیزی به ما نرسیده و این زمان در سطح پایین علمی هستیم. بزرگان علمی و فنی این منطقه روزگاری چنان شاهکارهای علمی و هنری و فنی خلق می کرده اند که تا کنون شهرت و آوازه آن آثار و حتی خود آثار به جای مانده است. به عنوان نمونه می توان از تاج محل در هندوستان، مناره جنبان اصفهان و حمام فین در ایران و بسیاری اماکن و آثار دیگر در افغانستان و ایران و عراق و هند و سایر جاها نام برد که اگر زبده ترین انجینران و طراحان این زمان بخواهند نه تنها نمی توانند مانند آنها را دوباره بسازند بلکه حتی نمی توانند ترکیب موادی که آن زمان استفاده شده است را بیابند.
از نظر من یکی از بزرگترین دلایلی که این علم به دست آیندگان نیافتاده این است که آن جناب بزرگان علمی و فنی از بخل و ترسی که داشته اند علمشان را نزد هیچ کس حتی نزدیک ترین شاگردانشان فاش نکرده اند و در هیچ کتابی نیز ننوشته اند تا کسی پیدا نشود که به مقام علمی و فنی آنها برسد و جای آنها را بگیرد. و چنین شده که علم گذشتگان این خطه عالم به زیر خاک رفته بی آنکه کسی از آن بهره برده و در راه رشد بیشتر جامعه استفاده شود.
در حالی که در دیگر سمت دنیا، استادان بزرگ شاگردان بزرگتری را تربیت می کردند و آنچه داشته اند در کتابها ثبت می کرده اند تا آیندگانشان از آنها بهره برده و در راه رشد و اعتلای خود و جامعه خود استفاده کنند. فکر کنم من هم باید به فکر یک یا چند جانشین باشم تا در غیاب من از عهده کارهایم برآیند.
وای! وقتی برگردم چقدر کار دارم!

۱۳۸۸ فروردین ۱۲, چهارشنبه

خواب خوش!

سلام
امشب از تلویزیون لمر برنامه ای را دیدم راجع به دزدی و سرقت. هرچند نتوانستم آن را به طور کامل تماشا کنم اما دو چیز خیلی برایم جالب بود.
یکی اینکه با یکی از شهروندان محترم مصاحبه شده و نظر ایشان راجع به دزدی گرفته شد. ایشان تقصیر دزدیها را انداختند گردن افرادی که بیکار هستند و چرس می زنند و قطعه بازی می کنند. راه حل ایشان هم این بود که دولت ایشان را گرفته و «سر ایشان را از تن جدا کند». باز هم بگوییم که ما مردم صلح دوست و خوش قلب و عاطفی هستیم!
دوم اینکه با یکی از مسؤولین (فکر کنم رییس بالا رتبه پولیس بود) مصاحبه شد. ایشان فرمودند که شکر خدا دزدی از خانه های شخصی بسیار کم شده و رو به صفر می رود. من نمی دانم که این اطلاعات دقیق را ایشان چگونه به دست آورده است. اما تا آنجایی که من خودم با آن مواجه شده ام و از دیگران شنیده ام، آنقدر دزدی از منازل زیاد است که بسیاری از مردم به فکر تهیه سلاح (حتی به صورت غیر قانونی) شده اند تا از خانه های خود محافظت کنند. حتی چند وقت پیش به خانه خود بنده دستبرد زدند و یک سری لوازم را بردند آن هم در حالی که روبروی اقامتگاه بنده نیروی امنیتی به صورت شبانه روزی حضور دارد. و اگر باور کنید باید بگویم که جرأت نکردم بروم به پولیس شکایت کنم زیرا می دانستم که باید باز هم پول خرج کنم تا کسی به ظاهر به کارم رسیدگی کند و در نهایت هم هیچ دزدی یافت نمی شود و هم اینکه ترس خوردم که آدرسم در لیست سرقت های احتمالی قرار گیرد و باز هم مورد سرقت قرار گیرم.
البته می دانم که در بین پولیس انسانهای بسیار شایسته و دلسوز و درستکاری نیز هستند اما متأسفانه چنان حوادث ناگواری توسط افراد پولیس رخ داده که نام پولیس را علی رغم وجود افراد پاک بد کرده است طوری که بسیاری اعتماد خود را نسبت به پولیس از دست داده و این حوادث را به پولیس گزارش نمی دهند.
این جناب مسؤولی هم که در پولیس است و نظرش خیلی مثبت بوده احتمالاً در محله ای امن زندگی می کند و از آنجایی که مسلح است کسی به سراغ منزلش نرفته و ایشان فکر می کند که نرخ سرقت از منازل رو به کاهش است.
خواب دیدی خیر باشد مدیر صاحب!

۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه

هر دم از این باغ بری می رسد!

سلام

عجب سالی را شروع کرده ایم. برخی وقتها فکر می کنم خدا با این مردم دشمنی دارد که در ایام شور و حال و نشاط خبرهای ناگوار یا ناامید کننده خلق می شود. به طور مثال جناب بان کی مون، سر منشی سازمان ملل متحد چند روز مانده به سال نو در گزارشی گفت که وضعیت امنیتی در افغانستان وخیم شده و ممکن است در سال جاری وخیمتر شود.

ما این خبر مسرت بخش را به فال نیک گرفته و از هم اکنون دست افشان و پایکوبان منتظر وخامت بیشتر اوضاع می مانیم. چه کنیم دیگر. کار دیگری از دست ما نمی آید. اگر هم بیاید هستند زورمندانی که نگذارند کاری انجام شود.

همچنین در این گزارش آمده که «نتیجه تلاش های دولت و امدادگران بین المللی مطابق با انتظارات مردم نبوده است.» اینجا است که باید این موفقیت بزرگ را به سازمان ملل متحد و کلیه دولتهایی که در این مملکت خورد و برد دارند تبریک گفته، بقای خورد و بردشان را نیز آروز کنیم. به هر صورت وخامت اوضاع برای هر کسی بد باشد برای آنهایی که آب را گل می کنند یا آنهایی که از آن آب ماهی می گیرند بد نیست بلکه بسیار هم نیک و مسرت بخش است.

خوب است این بزرگان سیاست دنیا به اندازه کافی و شاید بیشتر از کافی رو دارند که شکستهای خود را به عیان بیان می کنند آن هم با این همه دبدبه و کبکبه و یراق و طمطراق. من که شرمم می آید به یکی بگویم: «ببخشید نتوانستم با اینکه می توانستم». من مانده ام اینها چطور این چیزها را می گویند! جلق الخالق!

۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

سالی که نکوست از بهارش پیداست!

سلام

از قدیم می گفتند روز از نو، روزی از نو. حال که سال جدید شده باید چه گفت. شاید بهتر باشد به همان «سال نو مبارک» اکتفا کرد. به هر حال.

چند روزی را به همراه عده ای از یاران و دوستان به سفر رفته بودیم و مطابق رسم دیرینه مردمان این دیار سری زدیم به شهر مزار شریف. بگذریم از اینکه جای مناسبی مطابق با اوضاع پولی خود پیدا نکردیم و یک شب را در یک اتاق 2*5 و یک شب دیگر را نیز در منزل یکی از دوستان سپری نمودیم. روزهای دیگر را هم البته در شهرهای دیگر گذراندیم. تفریحی بود و شادی و طربی.

خوب. مطابق رسم معمول باید یک چیزی راجع به سال نو نوشت اما نمی دانم که چرا حوصله اش را ندارم. این هم به قول معروف شده است «سالی که نکوست از بهارش پیداست». تنها چیزی که الآن به ذهنم می رسد اینکه حیف این مملکت که به دست امثال من و سایرین افتاده است. ای کاش از ما بهتران در اینجا می زیستند تا بهشت روی زمین را در همینجا تجربه می کردند و از صدقه سر آنها ما نیز آن بهشت را می دیدیم. این دیار خراب شده برای بهشت زمینی شدن هیچ کم ندارد جز یک تعداد انسانهای دانا و با فرهنگ پیشرفته که برای خود و محیط اطراف خود و امکانات طبیعی و تاریخی ارزش قایلند که ما مردمان افغانستان (به جز عده ای اندک) از آن جمله نیستیم.

هر کاری کردم نتوانستم پست شادی آور و امیدوار کننده بگذارم. بر من ببخشید.

۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

تبریک پیش از موعد

سلام

عیدتان مبارک باشد پیشاپیش!

چون از فردا تا یک هفته اینترنت خبری نیست. ضمن اینکه به سفر می رویم! اگر زنده برگردم به دیدارتان خواهم شتافت. اگر زنده بودم شاید امشب آخرین پست امسال را بگذارم. تا خدا چه بخواهد.

هر روزتان نوروز!

۱۳۸۷ اسفند ۲۵, یکشنبه

مرد از دیدگاه علم کیمیا

سلام

عرض شود که بنا به خواست مهرگان عزیز یک نیشتر هم به جان مرد می زنیم تا متهم به زن ستیزی نشویم. اگر دردتان آمد به سراغ مهرگان جان بروید. بنده هر گونه مسؤولیت این نوشته را از خود سلب می کنم.

و اما مرد از دیدگاه علم کیمیا

این عنصر اکثراً در طبیعت به صورت لا ابالی و بی کار و بی عار یافت می شود! ارزان بودن این عنصر به دلیل درصد فراوانی بیشتر آن نسبت به عنصر زن نیست چرا که درصد فراوانی عنصر زن بیشتر از مرد است بلکه ارزان بودن آن به این دلیل است که در سطح سرک ها و هر جایی که عناصر با هم در تقابل هستند حضور بالفعل دارد برعکس عنصر زن که معمولاً در پشت پرده فعالیت می کند. این عنصر گاهی به صورت یک ترکیب با ماده ای چون سولفاید حسادت و اکساید غرور در سرک ها یافت می گردد و به علت واکنش پذیری زیاد همواره باید زیر نظر نگهداری شود. برخی از ایزوتوپهای خطرناک این عنصر با روشهایی چون اعدام تجزیه شده به عدم می پیوندند.
روش تهیه:

برای تهیه این عنصر باید واکنشهای کیمیاوی پیچیده ای انجام شود! ابتدا مقداری اکسید دالر و نیترات کلاه برداری را در مقداری اسانس خساست حل کرده و پس از مدتی گاز ادعا و سولفور تملق از آن متصاعد می شود و در نهایت به صورت رسوب به صورت یک مجسمه بی روح باقی می ماند. البته از دماغ فیل و تصویر یک زن لخت هم می توان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد.
خواص شیمیایی این عنصر:
بعضی از انواع این عنصر بسیار ترش رو و بدترکیب بوده و میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات عطر و اودکلن دارند که پس از واکنش با این مواد نسبتاً قابل تحمل می شوند.
نوعی دیگر از این عنصر به علت اندکی خوش چهره بودن و ترکیب با یورو و دالر پیوند محکمی با نرمه شیشه می دهد و دارای خاصیت سالوسی و زن و دختر آزاری شدیدی است که برای خالص کردن این عنصر کافی است که آن را در یک سیستم سر بسته مثل آشپزخانه قرار داد و با روز سرنیزه مجبور به ظرفشویی و طبخ نمود.
خواص فیزیکی:
از جنس بسیار سخت و خشن می باشد و به سرعت تحت تأثیر محیط و ناز و عشوه قرار می گیرد و از خود بیخود می شود.
برای ذوب کردن این عنصر می توان از ناز سوزآور به کمک لبخند با لبسرین استفاده کرد. این عنصر میل ترکیبی شدیدی با عنصر زن دارد ولی به علت الکترونگاتیوی کم عنصر زن و مخفی بودن در زیر تنبارها چادر و برقع به طور تدریجی تبخیر یا تخمیر می شود. دمای جوش این عنصر بسیار پایین بوده و به سرعت جوش می آید.
نکته 1: برای اطمینان از کم شدن نرمه شیشه در این عنصر می توان هر روز تا 3 بار آن را با کیبل برق 250 ولت الکترولیز نمود.
نکته 2: به علت وجود کربنات هوش و اندکی اسانس کنجکاوی در عنصر زن، عنصر مرد به صورت خواستگار رسوب می کند و از آن بخار یار و می و عشق و عاشقی متصاعد می شود که بسیار خطرناک بوده و در صورت عدم کنترل و اجازه از طرف عناصر دو خانواده، می تواند فجایع و عناصر مشابهی را بدون اطلاع قبلی تولید کند.

۱۳۸۷ اسفند ۲۳, جمعه

زن از دیدگاه علم کیمیا

سلام

این روز هشتم مارچ کمی برای من دردسر شده. حال بماند چرا. اما مثل اینکه همه باید در مورد این روز بنویسند تا متهم به ضد زن بودن یا بی خیال بودن یا خائن بودن نشوند. پس این شما و این یک مطلب که از انترنت گرفتم (اگر حرفهای خودم را بگویم شاید در اینجا جنجال به پا شود)

زن از دیدگاه کیمیا (شیمی)

این عنصر در طبیعت به صورت آزاد کم یافت می شود و بیشتر به صورت یک ترکیب با ماده ای چون اکساید تبرج و سولفات خود بینی در خانه ها یافت می گردد.
روش تهیه :
برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید دالر و نیترات کرولا را در یک قصر مخلوط کرده و پس از مدتی بخار ناز و بوی عشوه متساعد می شود و در نهایت به شکل رسوب در یکی از اتاقهای قصر باقی می ماند. از زبان چرب و نرم هم می توان به صورت کاتالیزور استفاده کرد.

reaction
خواص شیمیایی :
بعضی از انواع این عنصر بسیار خشره و بد قیافه بوده و تمایل شدیدی برای ترکیب شدن با کلراید لبسرین و اکسید سرمه دارند که پس از ترکیب شدن با این مواد نسبتاً قابل تحمل می شوند.
بعضی از انواع این عنصر نیز با خرده شیشه همراه است و خاصیت شوهر آزاری شدیدی دارند. برای خالص کردن این عنصر کافی است که آن را در یک سیستم سربسته مثل اتاق بدون در و کلکین قرار داد و با کربنات شلاق و منوکساید فحش مخلوط نمود.
خواص فیزیکی:
از جنس بسیار نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تأثیر محیط و احساسات قرار می گیرد. اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوز آور دیگری به نام انباغ به آن اضافه کنیم فوراً ذوب شده و به صورت اشک روان می گردد و اصلاً میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند و وعده خارج چنان با این عنصر ترکیب می شود که جدا شدن آن فقط به وسیله حلال طلاق انجام پذیر خواهد بود!
تذکر: نوع سخت این عنصر را با حرارت یک قواره پارچه ساری هندی می توان نرم کرد.

۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه

اوباما غیب می گوید!

سلام

آقای اوباما رییس جمهوری ایالات متحده و بابای جدید ملت، در سخنان اخیر خود از غیب خبری آورده اند که مرا بسیار خوش آمد و همچنین جواب صریحی داده اند بس امیدوار کننده.

ایشان غیب گفته اند که افغانستان از عراق پیچیده تر است. فلذا ما این عطیه بزرگ الهی (غیب گویی) را به ایشان و سایر دولتمردان و دولتزنان تبریک گفته، امیدواریم به غیب گویی های خود ادامه دهند و خداوند سایه وجود ایشان را از سر ما کم نکند.

این میان البته جواب صریحی هم به سؤالی داده اند که پس از دانستن آن از صمیم قلب دست به دعا برداشتم که «خدا پدرت را بیامرزد. خیال ما را راحت کردی.» ایشان در جواب سوال روزنامه (شاید هم هفته نامه) نیویورک تایمز که پرسیده آیا آمریکا در افغانستان در حال پیروزی است گفته اند: «نه»

ما بر این شجاعت ایشان و حرف رک و پوست کنده ای که زده است درود و دو صد درود می فرستیم و این عمل ایشان را تحسین می کنیم. فقط نمی دانیم چرا دلمان از زندگی در این مملکت و آینده آن چرکین و نگران شد.

یکی بیاید به اوباما صاحب بگوید که «پس در این مملکت چه غلطی دارید می کنید؟»

۱۳۸۷ اسفند ۱۸, یکشنبه

نخود نخود، هر کس برود خانه خود!

سلام

آقای کرزی موجود بسیار نازنینی است. جدی می گویم. برخی حرفهای ایشان در مغز تثیبت می شود از بس منطقی است. برخی حرفهای ایشان به دل می نشیند، از بس زیبا است. برخی حرفهای ایشان به نیشخند منتهی می شود از بس زیرکانه است. برخی حرفهای ایشان به کل دهان سرایت می کند از بس خنده دار است. برخی حرفهای ایشان به پیشانی می نشیند از بس رقت انگیز است. برخی حرفهای ایشان هم به جایی می رود که شرم دارم بگویم.

این همه را گفتم که چه؟ عرض می شود.

اخیراً جناب کرزی صاحب در مورد انتخابات ریاست جمهوری حرفهایی زده و فرمانهای صادر کرده ضد و نقیض. چند وقت می فرمودند که به علت مشکلات اقتصادی و امنیتی، انتخابات ریاست جمهوری باید به تعویق بیافتد و کمیسیون مستقل (!) انتخابات هم آن را تأیید نمود، پس از اینکه چندین هفته با این تصمیم ایشان مخالفت صورت گرفت، آن هم از نوع شدید، ایشان به یکباره متوجه شد که نه تنها مشکل امنیتی در کشور وجود ندارد بلکه پولش را نیز دارد حتی اگر خارجی ها هیچ کمکی نکنند.

بنده هم پس از کلی مکاشفه توسط معدود سلولهای خاکستری موجود در مغز به دو نتیجه اخلاقی و یک نتیجه غیر اخلاقی رسیدم.

نتیجه اخلاقی اول اینکه باید از داشتن چنین رییس جمهوری به خود ببالم که هنر سخنرانی خوبی دارد و هر چه دلش می خواهد را به انحاء مختلف به زبان می آورد.

نتیجه اخلاقی دوم اینکه آنچه این میان اهمیت ندارد قانون است و ملت. قانون که البته از قدیم الایم (یعنی از زمان حکومت مجاهدین) خریدار نداشته است. ملت هم که فقط در زمان انتخابات به کار می آیند و به درد می خورند. پس فعلاً نخود نخود، هر کس برود خانه خود. اگر شد انتخابات برگزار می شود.

اما نتیجه غیر اخلاقی اینکه حکومت و شخص آقای کرزی با این گونه حرفها و اعمالش ما را ... فرض کرده است. (از هر کلمه ای که خواستید به جای سه نقطه استفاده کنید). اینک نوبت ملت است که با موضع گیری ها و اعمال و گفتار خود این ... را چگونه رد یا تأیید کند. از بنده گفتن بود.

۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

این چهار نفر!

سلام

اینجا افغانستان است. و این شهر که بنده هستم نامش هست کابل. چند وقتی است اوضاع برق بهتر شده است و تقریباً 24 ساعته برق هست. اما تا همین چند وقت پیش:

وقتی برق می آمد همه افراد ملت یاد ادیسون و پدرش می افتادند ...

Edison-3

و هنگامی که برق می رفت عده ای از ذکور ملت یاد اسماعیل خان (وزیر آب و برق) و زنش!

 Esmaeel Khan-1

«ببخشید که فقط از دو نفر تصویر دارم!»

۱۳۸۷ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

برو هواپیما بخر

سلام

عرض شود که چند وقتی است که قیمت تل در تمام دنیا به شدت پایین آمده اما در مملکت ما نیز همینگونه. بر همین اساس قیمت بسیاری از اجناس و کالاها در تمام دنیا افت و نزول داشته همانند افغانستان. در این میان اما هستند برخی چیزها که تناسب پایین آمدن قیمتشان با قیمتهای جهانی کمی فرق می کند.

طور مثال، قیمت تل از 50 افغانی به حدود 30 افغانی رسیده یعنی چیزی نزدیک به 40 درصد کاهش. البته در سایر نقاط دنیا کاهش بیشتر از این بوده. در این میان قیمت تکت های پرواز شرکت های هواپیمایی افغانستان هیچ تغییری نکرده است. همان 4500 افغانی مسیر کابل – هرات و سایر مسیرها بر قرار خود پا بر جاست. جالب این است که قیمت همه شرکت ها همانند یکدیگر شده است. سابق بر این قیمت تکت شرکت آریانا با کام ایر و سایر شرکت ها تفاوت داشت و اندکی کمتر بود اما اینک همه یک قیمت واحد را اعمال می کنند. هر کس از افغانستان چیزی نداند فکر می کند که در این مملکت قانون حکمفرما است و همه شرکت ها موظف به اعمال قیمت واحد شده اند. اما این قضیه بیشتر بوی زد و بند و کار مافیایی را به مشام می رساند تا اعمال قانون. آخر در این مملکت قانون به شکل دیگری اعمال می شود.

امروز یکی از دوستان که در سمت قلای شاده زندگی می کند گفت که صبح حضرات پولیس ترافیک جلوی موترهای تونس را می گرفتند و به ازای هر مسافری که سوار موتر بوده از راننده مبلغ 5 افغانی می گرفتند و به مسافرین می دادند و می گفتند که کرایه «کوته سنگی» تا «دار الامان» با موتر تونس 5 افغانی شده و دیگر نباید 10 افغانی کرایه بدهید. این هم بقیه پول شما.

Taxi-1

حالا چرا این قانون فقط برای موترهای تونس و شاید بقیه مسافر کش ها اعمال می شود (آن هم به این سبک) ولی از اعمال این قانون بر شرکت های پولدار هواپیمایی خبری نیست، سؤالی است در خور توجه.

taxi-2

نتیجه: اگر می خواهید بدون مشکل مسافر کشی کنید، بروید هواپیما بخرید

۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟

سلام

چند وقت پیش عکسهایی را گذاشتم راجع به تیغ زنی شیعیان در روزهای دهه اول محرم و قول دادم که مطالبی را بعداً در این مورد بنویسم اما وقت نشد یا مورد تازه ای پیدا می شد که ترجیح دادم آن را بنویسم. به هر صورت گفته هایم را از یاد نبرده ام. و در این جا سعی می کنم برخی چیزها بگویم.

اسلام دینی است که در آن بیش از هر کاری، مردم به تفکر و اندیشه تشویق و فرا خوانده شده اند. در آیات قرآن کریم کلمات «فکر» و «عقل» و «علم» بسیار بیشتر از «عمل» استفاده شده. این نشان دهنده اهمیت تفکر دینی در مبانی اسلام است. حتی من به این نتیجه رسیده ام که مسلمان زاده بودن هیچ اثری در نتیجه اعمال ما در آن دنیا ندارد و مسیحی زاده و یهودی زاده و مسلمان زاده در نزد خداوند یکسان قضاوت می شوند.

اسلام دینی است که خود باید با تفکر و اندیشه خود آن را انتخاب کنیم. اینکه چه تعداد از ما مسلمانان به این دین اندیشیده ایم و در آن تفکر کرده و با سایر ادیان مقایسه کرده ایم و آن را به واقع انتخاب کرده ایم امری است که حدوث آن آنقدر کمیاب است که شاید بتوان گفت اکثر مسلمانان دنیا مسلمان زاده اند نه مسلمان شده. لذا برای هر کاری که می کنیم باید منطقی به کار برده شود که با مبانی دینی ما تطابق داشته باشد.

نمی خواهم به بیراهه بروم یا گزافه گویی کنم پس تنها به اصل حرف می پردازم.

احترام امام حسین (ع) به جای خود. اما آیا این نوع عزاداری در خور شأن این نواده بزرگوار پیامبر اکرم (ص) است. آیا اینگونه عزاداری که ما می بینیم همان عزاداری است که بزرگان مذهب شیعه به آن اشاره داشته اند؟ آیا منظور از عزاداری برای ایشان به همین حرکات و سکنات هرز و سخیف خلاصه می شود یا هدف والاتری در ورا و در متن آن قرار دارد.

جواب این سؤالات را بسیاری می دانیم. خلاصه کلام اینکه عزاداری ایشان نه به خاطر مرگ دلخراش، بلکه به خاطر ادامه دادن راه و درس گرفتن از آن حادثه است. اما اینگونه عزاداری که ما در بین شیعیان ایران و افغانستان و عراق و پاکستان و سایر جاها می بینیم تنها یاد آور یک مرگ دلخراش است که به خاطر آن مردم باید هر سال خود را بزنند و خون آلود کنند و سپس هر کس برود دنبال کار خود.

آخوندها در این ایام پول پیدا کنند (به قول دوستان هر چیزی را بهاری است و بهار آخوندها محرم و صفر است)، آهنگران و زنجیر بافان و پارچه بافان و پارچه فروشان درآمدی کسب کنند و خلاصه بسیاری از بابت این دو ماه به نوایی برسند.

نتیجه اش چه شود؟ هیچ.

آخوندهایی که در بالای منبر دم و فریاد از اسلام و عاشورا می زنند پس از طی شدن این دو ماه، باز هم حاضر نباشند که در نماز جماعت به آن یکی دیگر اقتدا کنند و هر کدام به سویی بروند و دنبال مجالس روضه و دعا و عقد و فاتحه و این چیزها بگردند، و خلاصه اینکه هر کس کلاه خود را محکم بگیرد که باد نبرد. امام حسین (ع) دیگر فراموش می شود تا سال بعد و زدن زدن های دیگر.

و همه هم منتظر باشند که کی ذی الحجه می رسد تا از دو هفته مانده به محرم، علم و کوتل و سیاه پوشان راه بیاندازند تا هر چه سریعتر امام حسین (ع) و اصحابش را به روش های گوناگون و روایتهای مختلف شهید کنند و هر هیأت عزاداری سعی کند که به خاطر چشم و هم چشمی با مساجد و تکایا و گروه های دیگر، مراسم را بزرگتر و با شکوهتر برگزار کند و بر طومار افتخارات خود بیافزاید.

خدا به دادمان برسد اگر در آن دنیا همین نواده مظلوم پیامبر از ما شکایت کند که مراسم عزایش را به ریشخند تبدیل شده است و به جای پیمودن راه و آرمان او، به نام او تیشه به ریشه مذهب تشیع زده اند یا اینکه چنان آن واقعه عظیم را ساده انگاشته ایم و از کنار آن به سادگی رد شده ایم، گویی که هیچ وظیفه ای نسبت به این راه و هدف و آرمان نداریم و در آخر خود را طلبکار و واجد شرایط ورود به رحمت و بهشت موعود بدانیم.

حسین قیام کرد، تا کسی ظلم را تجربه نکند. آیا ما این کار را می کنیم؟

حسین قیام کرد تا ریا و نفاق از بین برود. ما چقدر در دین و رفتار و گفتار خود راستین هستیم؟

حسین قیام کرد تا دین جدش را احیا کند و آن را زنده و جاودان نگه دارد. ما در این راه چه کرده ایم؟

حسین برخواست تا دیگران را بیدار کند. آیا ما بیدار شده ایم؟ (بیدار کردن دیگران پیش کش)

حسین چه می خواست و چه کرد، ما چه می خواهیم و چه کرده ایم.

حسین چگونه می اندیشید و چگونه زندگی می کرد، ما به چه می اندیشیم و چگونه زندگی می کنیم.

به این اعتقاد دارم که خداوند از هر کس به اندازه وسع و توانش انتظار دارد اما برخی انتظارها مشترک است و برای همه یکسان. اینکه برای فهمیدن و درک صحیح از اهداف و مبانی دین خود هر کس باید نهایت تلاش خود را به کار گیرد از مشترکات است. اما متأسفانه در این وادی به بیراهه رفته و می رویم.

حرف برای گفتن بسیار است که در این اندک مجال فرصت انجام تمام و کمال آن نیست. دانش کامل آن هم در زمره داشته های من نیست. در پست های بعد شاید حرفهای دیگری هم گفته شود. شاید.