ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟

سلام

چند وقت پیش عکسهایی را گذاشتم راجع به تیغ زنی شیعیان در روزهای دهه اول محرم و قول دادم که مطالبی را بعداً در این مورد بنویسم اما وقت نشد یا مورد تازه ای پیدا می شد که ترجیح دادم آن را بنویسم. به هر صورت گفته هایم را از یاد نبرده ام. و در این جا سعی می کنم برخی چیزها بگویم.

اسلام دینی است که در آن بیش از هر کاری، مردم به تفکر و اندیشه تشویق و فرا خوانده شده اند. در آیات قرآن کریم کلمات «فکر» و «عقل» و «علم» بسیار بیشتر از «عمل» استفاده شده. این نشان دهنده اهمیت تفکر دینی در مبانی اسلام است. حتی من به این نتیجه رسیده ام که مسلمان زاده بودن هیچ اثری در نتیجه اعمال ما در آن دنیا ندارد و مسیحی زاده و یهودی زاده و مسلمان زاده در نزد خداوند یکسان قضاوت می شوند.

اسلام دینی است که خود باید با تفکر و اندیشه خود آن را انتخاب کنیم. اینکه چه تعداد از ما مسلمانان به این دین اندیشیده ایم و در آن تفکر کرده و با سایر ادیان مقایسه کرده ایم و آن را به واقع انتخاب کرده ایم امری است که حدوث آن آنقدر کمیاب است که شاید بتوان گفت اکثر مسلمانان دنیا مسلمان زاده اند نه مسلمان شده. لذا برای هر کاری که می کنیم باید منطقی به کار برده شود که با مبانی دینی ما تطابق داشته باشد.

نمی خواهم به بیراهه بروم یا گزافه گویی کنم پس تنها به اصل حرف می پردازم.

احترام امام حسین (ع) به جای خود. اما آیا این نوع عزاداری در خور شأن این نواده بزرگوار پیامبر اکرم (ص) است. آیا اینگونه عزاداری که ما می بینیم همان عزاداری است که بزرگان مذهب شیعه به آن اشاره داشته اند؟ آیا منظور از عزاداری برای ایشان به همین حرکات و سکنات هرز و سخیف خلاصه می شود یا هدف والاتری در ورا و در متن آن قرار دارد.

جواب این سؤالات را بسیاری می دانیم. خلاصه کلام اینکه عزاداری ایشان نه به خاطر مرگ دلخراش، بلکه به خاطر ادامه دادن راه و درس گرفتن از آن حادثه است. اما اینگونه عزاداری که ما در بین شیعیان ایران و افغانستان و عراق و پاکستان و سایر جاها می بینیم تنها یاد آور یک مرگ دلخراش است که به خاطر آن مردم باید هر سال خود را بزنند و خون آلود کنند و سپس هر کس برود دنبال کار خود.

آخوندها در این ایام پول پیدا کنند (به قول دوستان هر چیزی را بهاری است و بهار آخوندها محرم و صفر است)، آهنگران و زنجیر بافان و پارچه بافان و پارچه فروشان درآمدی کسب کنند و خلاصه بسیاری از بابت این دو ماه به نوایی برسند.

نتیجه اش چه شود؟ هیچ.

آخوندهایی که در بالای منبر دم و فریاد از اسلام و عاشورا می زنند پس از طی شدن این دو ماه، باز هم حاضر نباشند که در نماز جماعت به آن یکی دیگر اقتدا کنند و هر کدام به سویی بروند و دنبال مجالس روضه و دعا و عقد و فاتحه و این چیزها بگردند، و خلاصه اینکه هر کس کلاه خود را محکم بگیرد که باد نبرد. امام حسین (ع) دیگر فراموش می شود تا سال بعد و زدن زدن های دیگر.

و همه هم منتظر باشند که کی ذی الحجه می رسد تا از دو هفته مانده به محرم، علم و کوتل و سیاه پوشان راه بیاندازند تا هر چه سریعتر امام حسین (ع) و اصحابش را به روش های گوناگون و روایتهای مختلف شهید کنند و هر هیأت عزاداری سعی کند که به خاطر چشم و هم چشمی با مساجد و تکایا و گروه های دیگر، مراسم را بزرگتر و با شکوهتر برگزار کند و بر طومار افتخارات خود بیافزاید.

خدا به دادمان برسد اگر در آن دنیا همین نواده مظلوم پیامبر از ما شکایت کند که مراسم عزایش را به ریشخند تبدیل شده است و به جای پیمودن راه و آرمان او، به نام او تیشه به ریشه مذهب تشیع زده اند یا اینکه چنان آن واقعه عظیم را ساده انگاشته ایم و از کنار آن به سادگی رد شده ایم، گویی که هیچ وظیفه ای نسبت به این راه و هدف و آرمان نداریم و در آخر خود را طلبکار و واجد شرایط ورود به رحمت و بهشت موعود بدانیم.

حسین قیام کرد، تا کسی ظلم را تجربه نکند. آیا ما این کار را می کنیم؟

حسین قیام کرد تا ریا و نفاق از بین برود. ما چقدر در دین و رفتار و گفتار خود راستین هستیم؟

حسین قیام کرد تا دین جدش را احیا کند و آن را زنده و جاودان نگه دارد. ما در این راه چه کرده ایم؟

حسین برخواست تا دیگران را بیدار کند. آیا ما بیدار شده ایم؟ (بیدار کردن دیگران پیش کش)

حسین چه می خواست و چه کرد، ما چه می خواهیم و چه کرده ایم.

حسین چگونه می اندیشید و چگونه زندگی می کرد، ما به چه می اندیشیم و چگونه زندگی می کنیم.

به این اعتقاد دارم که خداوند از هر کس به اندازه وسع و توانش انتظار دارد اما برخی انتظارها مشترک است و برای همه یکسان. اینکه برای فهمیدن و درک صحیح از اهداف و مبانی دین خود هر کس باید نهایت تلاش خود را به کار گیرد از مشترکات است. اما متأسفانه در این وادی به بیراهه رفته و می رویم.

حرف برای گفتن بسیار است که در این اندک مجال فرصت انجام تمام و کمال آن نیست. دانش کامل آن هم در زمره داشته های من نیست. در پست های بعد شاید حرفهای دیگری هم گفته شود. شاید.