یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بقیه اش با من

سلام

شورای امنیت ملی!!!! افغانستان تحت امر جناب کرزی صاحب فرموده اند که حادثه هتل سرنا کار استخبارات بیرونی (رسماً یعنی پاکستان) است و طالبان در آن نقش نداشته اند. این در حالی است که طالبان رسماً مسؤولیت حمله به هتل سرنا را به عهده گرفته اند. آگاهان امور در این زمینه گفته اند که جناب ملا عمر در تماس با جناب کرزی گفته «تو ره چی که ما مسؤولیت کدام عمل را به عهده می گیریم یا نمی گیریم. تو فقط نفرات ما را آزاد کن. به دگه گپا چه کار داری؟! » این آگاهان همچنان اطلاع دادند که کرزی صاحب در جواب فرموده است: «مره بان کار خو ره پیش ببرم. تو فقط نفر روان کن انتحاری کند. آزاد کردنشان با من.»

گزارش ها حاکی است که این دو هنوز به توافق کامل نرسیده اند و تا اطلاع ثانوی ملا عمر مسؤولیت حملات انتحاری را قبول می کند و کرزی ملاعمر را برائت می دهد.

جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کدام سال نو

سلام

می خواستم راجع به سال نو و آرزوها و امیدها بنویسم، اما مگر می شود با حادثه دیشب هتل سرنا سال نو را تبریک گفت. امسال سال تسلیت است نه تبریک. (تقارنش با 2014 هم کاملاً و یقیناً تصادفی است.)

لحظات تحویل سال جدید با کشته شدن 9 نفر خرد و کلان به دست آقای کرزی شروع شد. حتماً می پرسید کی و کجا و چرا؟

یک ضرب المثل داریم که می گوید ترحم بر پلنگ تیز دندان، جفا کاری بود بر گوسفندان. دیروز جناب کرزی بیش از 50 برادر ناراضی خود را از زندان آزاد نمود. برادران هم لطف فرموده به غیر نظامیان حمله نموده و حتی به اطفال نیز رحم نکردند. این ترحم جناب کرزی بر گرگ خویان درنده ای که برادران ناراضی جناب کرزی صاحب هستند باعث گردیده است که امن و آسایش از این وطن بیشتر از گذشته رخت بربندد. بنابراین هر جنایتی که این دژخیمان مرتکب شوند، مقصر اصلی آن در آن طرف مرز نیست. آن را باید در کابل و در مرکز ارگ جست.

از نظر من شخص جناب کرزی مسؤول مستقیم قتل بی گناهان دیشب در هتل سرنا است. و به همین طریق، هر کس دیگری که در این وطن به دست برادران ناراضی آقای کرزی کشته یا زخمی شود، مسؤول مستقیمش شخص رییس جمهور است و نه ملا عمر و زرداری و حقانی و امثال آنها.

آقای کرزی البته این عمل را تقبیح فرموده است، مانند همیشه. و بعد به کنج ارگ خود می خرد تا تقبیح بعدی. پاسخ سیاست مصالحه جناب ایشان تشدید سیاست مقاتله برادران ناراضی است که مقتولانش غیر نظامیان هستند و هیچ تفاوتی هم بین داخلی و خارجی و مرد و زن و خرد و کلان در این قضیه وجود ندارد.

کرزی صاحب! روزی پاسخ این خون ها را در کنار برادران ناراضی تان خواهید داد. در دادگاه عدل الهی که نه مصالحه می شناسد، نه مراوده! آن روز دیر نیست. و من آرزو می کنم، شما برائت کسب کنید که عذاب هیچ جانداری برای ملت افغان خوشایند نیست. امیدوارم شما نیز به عذابی که ملت و مخصوصاً خانواده های مقتولان دیشب و شبهای دگر می کشند، کمی بیشتر بیاندیشید.

چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

گزارش هفته

سلام

هفته ای که رو به اتمام است، حاوی حوادث و اخبار گوناگون و مهمی بود. از بزرگداشت روز جهانی زن توسط افرادی که به حقوق زن هیچ اعتقاد ندارند و زمانی که خودشان بر اریکه قدرت تکیه زده بودند، همکارانشان زنان افغان را لت و کوب می کردند یا اگر دستشان می رسید از تجاوز هم ابایی نداشتند، تا خبر فوت معاون اول، جناب مارشال فهیم و گزارش های لحظه به لحظه آن. (خدایش بیامرزد، هر چند بنده نسبت به ایشان و عملکرد وی انتقادات فراوان دارم)

در این میان ما یک گزارش یافتیم از هفته های گذشته که در نوع خود گزارش جالبی است. البته جالب بودنش به خاطر این است که به آن عنوان «گزارش» اطلاق فرموده اند و ما در حیرت از این نوع گزارش ها به سر می بریم. عکس پایین را ببینید و به کادر سرخ توجه نمایید. یک «گزارش» از بخش سیاسی در مورد یک مسأله شرعی.

Untitled

پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

تنبیهات تجاری

سلام

سال 2014 برای همه شده کابوس، البته به جز پیسه داران کلان که در هر شرایطی نفع می برند. و صد البته دولت همانند سالهای گذشته تدابیری در نظر گرفته که سرمایه گذاران به سرمایه گذاری یا ادامه کارشان رغبت نشان دهند و نامش را گذاشته است تسهیلات تجاری. گوشه ای از این تسهیلات را با هم ببینیم:

1- اگر شرکتی تأسیس کرده اید و می خواهید پروژه اجرا کنید، در صورتی که از پیچ  و خم رشوت و رقابت با قیمت های بسیار پایین شرکت های بی نام و نشان و غیر تخصصی و بی کیفیت پیروز برآمدید، وزارت محترم مالیه 2% مبلغ قراردادتان را اخذ می کند، می خواهید سود کنید می خواهید ضرر بدهید. 20% سودتان را هم می گیرد. بابت جواز هم چند صد دالر می گیرد. اصلاً به دولت چه ربطی دارد که شما سرمایه گذاری کرده اید. همین که دولت شرایط شرکت در رقابت!!! را برایتان فراهم و تسهیل کرده، بروید خدا را شکر کنید.

2- اگر چند نفر هستید که آنچه را داشته اید فروخته و سرمایه جمع کرده تا در نهایت یک شرکت تأسیس کنید، بدانید و آگاه باشید که دولت تنها به یک نفر از شما پاسپورت تجاری می دهد که آن هم باید یا رییس باشد یا معاون. حتی اگر میزان سرمایه رییس و معاون از سایرین کمتر باشد. اگر هم زمانی نیاز پیدا کردید که به سفر تجاری بروید…

اصلاً بیخود می کنید سفر تجاری می روید و سرمایه تان را اینجا بی سرپرست می گذارید. فقط یک نفر حق دارد پاسپورت تجاری داشته باشد. همینقدر که دولت برای شما شرایط تأسیس شرکت را فراهم کرده، بروید دست کرزی صاحب را ببوسید.

3- شما یک پروژه بسیار مهم دولتی را به پیش می برید اما دولت به تعهدات خود در برابر شما عمل نمی کند و شما متحمل ضرر هنگفت می شوید. در این صورت به هیچ عنوان به دادگاه مراجعه نکنید و گرنه بقیه پولتان را هم باید رشوت بدهید و آخر سر هم دست از پا درازتر برگردید شرکت را منحل کنید. همینقدر که دولت امکان مشارکت شما را در سرمایه گذاری و رشد جامعه فراهم کرده، بروید روزی 100 بار نماز شکر به جا آورید.

4- شما ورشکست شده اید و ته مانده حساب هایان را جمع کرده اید بروید سرزمین خودتان. مواظب باشید طوری ورشکست شوید که برای هیچ کدام از سرمایه گذاران بیش از 20000 دالر باقی نماند. و گرنه نمی توانید پولتان را با خود ببرید. دولت تنها برای تجارت شما تسهیلات در نظر گرفته است. اما برای جمع کردن کسب و کارتان قول هیچ تسهیلاتی نداده است.

5- شما خیلی پول دارید و افغانستان هم که تسهیلات تجاری می دهد. اما محافظت از خودتان، خانواده و نزدیکان و حتی قباله زمینتان، به عهده خودتان است. بروید محافظ امنیتی از دولت بگیرید تا یک وقت اختطاف نشوید. دولت تنها تسیلات تجاری را قول داده، از ایشان انتظار امنیت نداشته باشید.

6- شما تمام نیازمندی ها و شرایط را برای ایجاد یک مؤسسه فراهم کرده اید و سرمایه مورد نیاز هم از چند ده هزار دالر بیشتر نیست. اسناد قانونی را هم در دست دارید. اما دولت برای صدور جواز باید از همه چیز اطمینان حاصل نماید. به همین خاطر باید یک سند شرعی و رسمی با ارزش چند صد هزار دالر را به عنوان تضمین نزد دولت بگذارید. به دولت هم ربطی ندارد که از کجا بیاورید. اگر سند مربوط یک زمین بایر باشد که یک روز قیمتش بالا می رود، فردا به نصف هم نمی ارزد، مشکلی نیست چون که دولت می خواهد برایتان تسهیلات بگذارد. اما اگر سندتان مربوط به خانه باشد (حتی خانه خودتان با ارزش چند برابر تضمین خواسته شده و حتی اگر فقط قیمت مصالح و  امکاناتش از قیمت تضمین بسیار بالاتر باشد) باز باید یک سند خانه دیگر را به عنوان تضمین خانه اول نزد دولت بگذارید چون دولت شدیداً نگران این است که اگر تضمین اولتان را ضبط کند، خودتان که در خانه خودتان زندگی می کنید با از دست دادن سرپناه چه کار خواهید کرد. از بس که دولت نگران وضعیت سرمایه گذاری و حتی خانه و سرپناه شما است و تسهیلات فراهم می کند!!!!!!!

7- شما که زور ندارید، پارتی ندارید، پول ندارید، خانه ندارید و سایر مسایل مهم را نمی توانید برآورده کنید و تنها تخصص دارید و چند دالر ناقابل، خیلی بیجا می کنید سرمایه گذاری می کنید. بروید کشکتان را بسابید. تسهیلات تجاری برای دیگران است. شما تنها لایق تنبیهات تجاری هستید تا دیگر هوس سرمایه گذاری و کار در این کشور به سرتان نزند.

دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

ببخشید مزاحم شدیم

سلام

در ایالت کنر، حدود 20 سرباز ارتش به دست برادران ناراضی آقای کرزی کشته شده اند. از جمله نکات مهم اینکه تعداد بیش از 100 نفر با هم دست به حمله زده اند و دیگر اینکه نیروهای کمکی نیز نتوانسته اند خود را به این سربازان برسانند و در راه با گروه دیگری از برادران آقای کرزی برخورد کرده اند. بدتر از همه اینکه، نیروی هوایی خارجی و داخلی نیز به کمک آنها نشتافته است چرا که جناب کرزی صاحب استفاده از حمایت های هوایی نیروهای ناتو را اکیداً ممنوع فرموده اند.

ما در اینجا ضمن عرض تسلیت به مناسب شهادت فرزندان رشید این سرزمین، برخی حواشی و شایعات را نیز بر ملا می سازیم.

شنیده شده است که جناب کرزی پس از شنیدن خبر این حادثه، سفر خود به سریلانکا (یا یک هچنین جایی) را لغو فرموده و به کابل برگشته اند. در همین راستا، سخنگوی طالبان از اینکه باعث ایجاد مزاحمت برای جناب کرزی شده و ایشان را از سفر و سیاحت بازگردانده اند، ابراز تأسف کرده خطاب به کرزی صاحب فرموده اند: ببخشید مزاحم سفرتان شدیم. دفعه بعد طوری برنامه ریزی می کنیم که شما در راه بازگشت باشید.

همچنین، کرزی صاحب این عمل برادران ناراضی را تقبیح فرموده اند. آگاهان امور خبر داده اند که ملا عمر صاحب در حالی که آن یکی چشمش را هم بسته بود خطاب به کرزی صاحب پیام فرستاده و ضمن ابراز تشکر از اینکه کرزی صاحب تنها به  تقبیح اکتفا نموده است، قول داده که سطح و تعداد این کشتارها را آرام آرام بالا ببرد تا مبادا خاطر جناب کرزی به طور آنی مشوش شود. ملا عمر صاحب ابراز تمایل فرموده اند که واکنش های کرزی صاحب همواره در سطح تقبیح باقی بماند.

ما نیز ضمن ابراز امتنان از این حس اسلام گرایانه و بشردوستانه جناب ملاعمر و حضرات دور و برش، از جانب خود، فامیل های شهدا و آن دسته از آحاد ملت که با برادران ناراضی نسبتی ندارند از جناب کرزی صاحب تشکر می کنیم که هر روز شرایط را برای کشته شدن فرزندان این آب و خاک آسانتر می سازد.

ضمناً دعا می فرماییم که کاندید مورد نظر رییس صاحب برنده انتخابات شود و ایشان نیز همان شیوه جناب کرزی را ادامه دهد تا به مادران و زنان این مرز و بوم امکان داده شود که هر روز اطفال بیشتری بزایند و پس از اینکه با خون دل آنها را بزرگ کردند فرزندانشان را به کام مرگ بفرستند، باشد که برادران ناراض کرزی صاحب خوش شوند و شخص رییس جمهور بعدی نیز تقبیح کرده روان باشد.

ایضاً امیدواریم سفرهای بعدی کرزی صاحب به خوبی و خوشی برگزار شود. واقعاً نیازی نبود کرزی صاحب صرفاً برای تقبیح یک مسأله که تبدیل به عادت هر روزه شده یا دارد می شود، اینقدر خود را به زحمت بیاندازد و سفر خود را لغو کند. این عمل ایشان بسی جای تقدیر و حتی ثبت در دفتر خاطرات سازمان ملل دارد. این همه سربازان، مردان، زنان، کودکان، بزرگسالان در این مملکت هر روز کشته و زحمی و اختطاف می شوند و این همه سرمایه های مالی و فکری این مملکت دارند از افغانستان خارج می شوند که ضررش کمتر از مسأله از دست دادن سربازان نیست و این همه مشکلات مانند فساد اداری و قومی و مذهبی و زبانی در سیستم مملکت وجود دارد که مشروعیت و ثبات نظام را زیر سؤال برده و به هم زده است، در این میان، از دست رفتن چند سرباز نباید برای کرزی صاحب اهمیت داشته باشد و خاطر خسته ایشان آزرده تر شود.

به ایشان توصیه می کنیم به مناسبت این واکنش مهم و بزرگ خود، چند روزی را رخصت بگیرند و بروند در سواحل کارائیب که الآن هوای خوبی دارد، روی تخت کنار ساحل دراز کشیده، قدری خستگی در کنند. یا اصلاً چرا راه دور برویم که باز خستگی سفر هوایی در برگشت نصیب ایشان شود، همین سفر سریلانکا را کمی طولانی تر بسازند و از هوای پاک و پر از اکسیژن جنگلهای آنجا حظ ببرند چرا که در کابل از این چیزها یافت نمی شود.

شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

انتخاباتی که نکوست از تبلیغاتش پیداست

سلام

این عکس را در صفحات اجتماعی دیدم. امیدوارم جعلی نباشد.

اما اگر از حق نگذریم، (جدای املا و انشاء متن) تنها جمله راست و به قول معروف سوچه ای است که یکی از نامزدان ریاست جمهوری فرموده است. هر چند سوابق کاری نامزدها نیز بر همه روشن است.

1234

دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

رنگ پشکل گوسفند

سلام

عجب اوضاعی شده است این کانکور امسال (و البته سالهای قبل هم). یکجا، سؤالات درز می کند، یکجای دیگر سؤالات دسته جمعی پاسخ داده می شود، در جایی کانکور در شب برگزار می شود (به شب می کشد) و البته در همه جا:

رنگ غائط گوسفند چه رنگی است؟

پاسخ ها: 1) رنگ آسمان، 2) رنگ روح اموات، 3) رنگ اتاق شماره 2014 زندان پل چرخی، 4) رنگ چمن ارگ

یعنی من کشته مرده طراحان سؤال کانکور افغانستان هستم. از بس ایشان دارای قوای تحلیل و تجزیه و صد البته تخصص مرتبط هستند.

و من عاشق چشم آن مخمور مستی هستم که طراحان سؤال را انتخاب می کند.

و من قربان آن وزیری بروم که این سؤالات را تأیید می کند.

و مخلص رییس جمهوری هستم که چنین وزیرانی بر سر کار می گذارد.

و چه شیدایی عجیبی در نهان آن دانشگاهی است که چنین اساتیدی در آن درس می دهند و دانشجو می پرورانند و متخصص بیرون می دهند.

و چه دنیایی است، کانکور افغانستان که باید از نوع مزه آب دره پنجشیر تا تعداد دفعات زفاف مگس در یک روز، و از جنس قاشق کرزی تا نام مادر کلان مادر بخت النصر در سؤالات آن گنجانده شود.

و چه بیچاره دانش آموزانی که باید جامع العلوم و الکمالات باشند (به زعم طراحان سؤالات) تا بتوانند در رقابتی برابر!!!!!!!!!! از سد کانکور بگذرند و به دانشگاهی پا بگذارند که استادانش الف تا ب را از هم تشخیص نمی دهند و وزیری که این چیزها برایش اهمیت ندارد و تنها چیز مهمی که ذهنش را آشغال نموده جناب کرزی صاحب و خاندان والاتبارش است که  همه دانش آموزان باید نام همه خویش و قوم و جنس کفش و کلاه و تعداد خمیازه های روزانه اش را بلد باشند.

راستی، جناب کرزی چند ماه قبل، از عدم مصلحت گرایی گفته بود و از اصلاحات در ساختار درسی دانشگاه ها سخن زده بودد تا بر سرعت و عمق علم آموزی دانشجویان اضافه گردد!

شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

رفت و آمد هوایی ممنوع!

سلام

رقابت های انتخاباتی داغ شده است اما کله رقبا داغتر است. حضرات کاندید حرف هایی می زنند و وعده هایی می دهند که علاوه بر اینکه نشان از عدم درایت و درک آنها از شرایط دارد، حاکی از عدم توان پیش بینی جوانب مسایل و احتمالات نیز می باشد.

به طور مثال آقای محقق، معاون دوم جناب عبدالله فرموده اند: چرا رییس جمهور باید از ارگ به نقاط دیگر شهر با هلی کوپتر برود. (نقل به مضمون)

ایشان حتماً انتظار دارد آقای کرزی برای هر سفر کوتاه درون شهری نیز به مدت دو ساعت راه بندان درست کند. کما اینکه معاونین جناب کرزی روزی چند بار و هر بار به مدت نیم ساعت راه بندان درست می کنند و ای بسا که زنانی در این راه بندان زاییده اند، اطفال و بیمارانی مرده اند، تاجران و شرکت دارانی که از کار و زندگی خود پس مانده اند و ضرر دیده اند و قس علی هذا!

ما بسیار خوشحالیم که جناب کرزی دست از سرک های کابل کشیده است و فقط آسمان را قرق می کند و خوشحالتر خواهیم شد اگر معاونین و وزرای ایشان نیز چنین کنند و در هوا سیر بفرمایند و ما زمینیان را به حال خود رها سازند که در این صورت امنیت ما بیشتر تأمین می شود.

جناب محقق صاحب هم که لاف و پوف می کند و انگشت انتقام به سوی کرزی می گیرد، اول یک نگاهی به دور و بر خانه خود بیاندازد و راه بندانی که در اطراف منزل خود درست نموده است را بنگرد. بعد بیاید برای نوع سفر رییس جمهور و معاونینش (که خود کاندید یکی از آنها است) نظر بدهد.

ضمناً ایشان فرموده اند ارگ نشینی و پشت دیوار ارگ قایم شدن تا به کی!!!

یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

نیم کرده، به ز دو صد گفتار

سلام

رقابت های انتخاباتی هم شروع شد. در تاریخ سیاه این کشور برای اولین بار قدرت از یک نفر به بعدی به صورت مسالمت آمیز انتقال می یابد (البته اگر انتخاباتی برقرار گردد). این را باید به فال نیک گرفت. اما، این اما، اگر هم دارد.

اما: اینکه این انتخابات واقعاً به شکل دموکراتیک برگزار شود، جای تأمل دارد. زمزمه های جدی مبنی بر تقلب از همه سو به گوش می رسد.

اگر: امروز که سخنرانی های بعضی از این حضرات را گوش دادم، همه از برنامه هایی می گفتند که هر کس دیگری در این مملکت از آن سخن می زند. از نانوا گرفته تا کفاش، از استاد دانشگاه گرفته تا کارگران ایستاده بر سر چوک. این یعنی اینکه حضرات کاندید، تا الآن هیچ کدام چیزی در خریطه ندارند که بخواهیم احتمال بدهیم کدام یک از دیگری بهتر عمل خواهد کرد.

البته اکثر این حضرات را سالیان سال است که می شناسیم. از جنگ سالارانی که ویرانی این مملکت را به سرانجام رساندند تا تکنوکرات هایی که بوی تعفن تعصبات قومی قبلیه ای آنها هیچ نویدی برای آینده با خود ندارد. از بی سوادانی که نام خود را نمی توانند بنویسند تا استادانی که فقط به درد صنف درس می خورند.

اینکه از این سخنرانان بد کردار و بد افکار و نادان و ناکار چه بر می آید، والله اعلم.

شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

چوپان دروغگوی ما

سلام

این روزها، جناب آقای کرزی و در کنار ایشان، آقای اشرف غنی احمدزی در صدر اخبار و تحلیلها قرار دارند. ما هم که دنبال سوژه می گردیم، از این بابت خوشحالیم. به قول آقای هالو، شاعر طنزپرداز ایرانی:

گرچه با این حرف ها شیخ کبیر

آبروی شیخ ها را می بری

لیک ممنونم برای طنز ما

دم به دم، مضمون نو می پروری

اخیراً جناب کرزی با بی بی سی مصاحبه داشته است و در آن از امضا نکردن پیمان امنیتی دفاع فرموده اند. البته گفته های ایشان صحت دارد و برای همه اظهر من الشمس است که قسمت عمده پیشرفت در صلح در افغانستان (و البته نه همه آن) به دست آمریکا و پاکستان است. اگر کسی در این ادعا شک کند، به نظر بنده، نه از سیاست چیزی می داند نه سیاسیون را می شناسد و نه از شرایط موجود آگاهی دارد.

اما نکته ای که در این میان بسیار مهم است، پشت پرده این گروگان گیری است. آقای کرزی پیمان نامه را به گروگان گرفته که چه؟ برای اینکه واقعاً به دنبال صلح و بهتر شدن اوضاع ملت است؟ یا برای اینکه نمی خواهد وقتی از حکومت می رود، کسی او را بدنام نکند؟ یا شاید هم می خواهد خود را وطن پرست دو آتشه معرفی نماید؟

من به هیچ کدام از این گزینه ها رأی نمی دهم. به نظر بنده حقیر سراپا تقصیر، جناب کرزی پیمان امنیتی را صرفاً به یک دلیل مهم به گروگان گرفته است و آن هم اخذ موافقت ایالات متحده با کاندید مد نظر ایشان برای ریاست جمهوری و باقی ماندن ایشان در قدرت است. فعلاً که ایشان دارد برای خود در داخل محوطه ریاست 10 خانه می سازد (خانه که چه عرض کنم، بیشتر به قصر می ماند). دو کاندید مطرح مد نظر ایشان هم یکی برادرش است و آن یکی هم جناب زلمی رسول که بر اولی حق خونی دارد و بر دومی هم حق آب و نان چرا که جناب زلمی رسول به لحاظ مدیریتی بسیار ضعیف است (و این برای کرزی صاحب نکته خوبی است) و با اجازه جناب کرزی در داخل ارگ مسکن گزیده و بدون اجازه جناب کرزی آب هم نمی خورد، چه برسد به اینکه ریاست جمهوری را اداره کند تا در مسایل مهم شخصاً تصمیم بگیرد.

ما نیز از عملکرد، ایده ها، نظرها و رفتارهای گذشته جناب کرزی آنقدر نمونه سراغ داریم که بسیار سخت است قبول نماییم جناب کرزی در این روزها عرق وطن پرستی پیدا نموده باشد. اگر هم واقعاً به اشتباه های خود پی برده و در صدد جبران مافات برآمده باشد، مثال ایشان همان مثال چوپان دروغگو است که از بس دروغ گفته بود، وقتی که خواست حرف راست هم بزند، کسی باور نکرد.

با هزار نا امیدی، باز هم امیدواریم، دغدغه ذهنی ایشان، واقعاً آوردن صلح و امنیت و آرامش به ملت افغانستان باشد.

یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

کارخانه های کرزی

سلام

جناب کرزی صاحب، اخیراً در بیاناتی بالاتر از حد و درک خود و البته ما و بسیاری دیگر، فرموده اند که «بگرام، کارخانه طالب سازی است». استدلال پا در هوای ایشان (مانند سایر استدلال ها و طرز دیدشان همچون پیشرفت سایر کشورها به خاطر استفاده از زبان انگلیسی، ضرورت حذف لهجه ها و کلمات بیگانه، فرمان خروج نیروهای خارجی از میدان وردک و …) مبنی بر دلزده شدن افراد از نظام پس از آزار و اذیت شدن و پیوستن به طالبان پس از رهایی از بگرام، علاوه بر اینکه تلاشی مزبوحانه برای توجیه کردن فعالیت های برادرانشان است که بارها پس از آزادی از زندان بگرام یا سایر زندان ها دست به اقدامات تروریستی زده اند، حکایت از نا بخردی کرزی صاحب در تحلیل مسایل دارد. با چنین مدل تحلیلی، جای بسی درنگ دارد که چرا جناب ایشان، چشم خود را بر سایر موارد بسته است. البته، بسته که چه عرض کنم، چشمان ایشان بسیار هم باز است و با دستان خود و هم پیمانان در قدرتشان، تیشه را برداشته اند و بر جای جای این دیار زده و این ویرانه را با خاک یکسان می کنند.

البته، ایشان برخی کارخانه های دیگر که خود در ساخت و تقویت آن نقش اساسی داشته و دارند را به دست فراموشی سپرده اند. بنده چند کارخانه دیگر که ایشان آن را ساخته اند نام می برم. اگر حواس ایشان هنوز کار می کند، می تواند سری هم به این کارخانه ها بزند:

1- کارخانه قوم گرایی: در این کارخانه، تیم قومی قبیله ای جناب کرزی چند سالی است که به شدت فعال می باشد. از تولیدات این کارخانه می توان به ترویج امر قوم گرایی در ادارات اشاره نمود که نتیجه آن، کاهش توان ادارات، افزایش فساد مالی - اداری و هدر رفتن پول های مردمان این سرزمین و سایر نقاط دنیا شده است. اثرات موجود و حاضر این تولید ایشان، از اثرات احتمالی امضا نکردن یا حتی امضا کردن پیمان امنیتی به مراتب مخرب تر و گسترده تر بوده است و تا سالیان متمادی پا بر جا خواهد ماند.

2- کارخانه پول چاپی: بنیان اقتصادی همه کارخانه های جناب کرزی، کارخانه پول چاپی است که دو تولید مهم دارد: الف) چاپ کردن پول از طریق کسب رشوت، ب) چاپیدن پول از طریق غصب اموال ملت. از اثرات ناشی از تولیدات این کارخانه می توان به افزایش بلند منزل ها و آپارتمان های ظاهراً مجلل و باطناً بدون استندرد که بسیاری از آنها متعلق به مجاهدین راه حق سابق و راه پول فعلی است، کسب رتبه اول فساد و رشوت دهی در کل دنیا (و احتمالاً در طول تاریخ) و نظایر آن اشاره نمود.

3- کارخانه تهدیر: کارخانه تهدیر (که فارسی آن می شود هدر دادن)، بیشتر از آنکه یک کارخانه مادر باشد، یک کارخانه تابعه است. در این کارخانه، آقای کرزی با هدر دادن میلیاردها دالر از طریق تزریق سرمایه و پروژه به نقاط نا امن و شش بار آباد کردن و سوزاندن مکاتب آنجا و رها کردن مکاتب و شفاخانه های مناطق امن به حال خود و پر پول کردن جیب های قوم خویش که بخش اعظمش نیز به برادران طالب ایشان فرستاده می شده و می شود، توانایی خود را در هدر دادن منابع عظیم مملکت به نمایش گذارده است.

4- کارخانه دولت: در این کارخانه دو چیز عمده تولید می شود: «دو» و «لت». مثال های بارز از آزار و اذیت شهروندان و مراجعان ادارات دولتی، لت و کوب ملت بیچاره، توهین به اقوام مختلف از زبان هم زبانان جناب کرزی و بر سر قدرت ماندن همین توهین کنندگان، جای توضیح بیشتر باقی نگذارده است.

5- کارخانه تبدیل: در این کارخانه، وزرا از بین نمی روند، بلکه از وزارتی به وزارت دیگر تبدیل می شوند. از حج و اوقاف می رود مالیه، از مالیه می رود معاون، از معادن می رود صحت عامه، از صحت عامه می رود فواید عامه و این چرخه گردش همچنان ادامه دارد. از اثرات تولیدی این کارخانه می توان به بلا تکلیف ماندن ملت و وزارت و امور جاریه و حالیه و مالیه اشاره داشت.

نظایر این کارخانه های ایجاد شده توسط جناب کرزی بسیار است و همه آنها در یک اثر، با هم مشترک هستند و آن «دلزده شدن ملت از دولت و مقامات»، فرار سرمایه های فکری و کاهش مشروعیت نظام است. امیدوارم جناب کرزی به این کارخانه هایی که خود آنها را ساخته یا در تقویتشان نقش اساسی داشته است، سر بزنند و از حال و روزشان احوال بگیرند.

دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

بمیرید، اما مریض نشوید

سلام

یکی از مشکلات بزرگ هر فرد می تواند مهاجر شدن وی باشد. از آن بدتر، وقتی است که فرد مهاجر، افغان باشد. بدتر از آن وقتی است که مکان مهاجرت، ایران باشد. از آن بدتر وقتی است که کارت هویت مهاجرت نگرفته باشد.

باز هم بدتر از آن وجود دارد و آن وقتی است که مهاجر مفلوک مریض شود و نیاز به داکتر و شفاخانه داشته باشد. از این بدتر هم هست و آن وقتی است که تنها به شفاخانه دولتی در ایران رجوع کند.

اخیراً شفاخانه های دولتی ایران بین افغان و غیر افغان (ایرانی، عرب، تاجیک و …) تفاوت های خاص را اعمال می کنند. اگر فردی به شفاخانه دولتی (که اصولاً باید ارزانتر از شفاخانه خصوصی باشد) مراجعه کند، در صورتی که بیمه داشته باشد، هزینه کمتری می پردازد که البته تعداد شفاخانه هایی که کارت های بیمه افغان ها را در همان زمان مرخص شدن قبول می نمایند بسیار کم است و در سایر شفاخانه ها باید پول به صورت تمام و کمال پرداخت شود، سپس اسناد پرداخت پول و سایر مدارک به دفتر سازمان ملل برده شود و چند ماه بعد، مقداری از پول به حساب طرف پس برگردانده شود.

اما اگر فرد بیمار، بیمه نداشته باشد، دو حالت دارد یا افغان است یا غیر افغان. اگر غیر افغان باشد صرف هزینه واقعی (بر اساس تعرفه های شفاخانه) را می پردازد و اگر افغان باشد باید سه برابر هزینه واقعی را پرداخت نماید.

اینکه چرا مهاجر بیچاره افغان (که از فرط بیکاری و جنگ و ترور و هزار و یک مشکل دیگر به یک کشور دیگر پناه برده است و هزینه زندگی خود را با هزار ترس و مشکل پیدا می کند) باید سه برابر پول بپردازد نکته ای است که باید آخوندها و اسلام شناسان و مسلمان نمایان در ارکان دولت ایران پاسخ بگویند. خدا را باید شکر کرد، که هزینه های کفن و دفن سه برابر نشده است. با این اوصاف، مهاجر افغان بدون بیمه در ایران اگر بمیرد، ارزانتر و راحت تر است تا اینکه زنده و سالم بماند.

ما شنیده بودیم ایران می خواهد مهد تمدن اسلامی باشد، اما نه از تمدنش خبری به ما رسیده، نه از مسلمانیش سودی برده ایم.

خداوند همه ملت های جهان را از این گونه تمدن سازی و این نوع اسلام به دور نگه دارد.

جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

تلویزیون ایرانی بی بی سی

سلام

بی بی سی، به زبان های مختلف و از طرق مختلف برنامه پخش می کند. یکی هم این میان به عنوان «بی بی سی فارسی» شناخته می شود. اما این بی بی سی فارسی و مخصوصاً تلویزیون آن، بیشتر از آنکه فارسی باشد، ایرانی است. چند نکته برای اثبات نظرم به شرح ذیل است:

1- همه بر این موضوع اذعان دارند که اخبار ایران علاوه بر اینکه جوانب مختلفی دارد، حساسیت های خاصی نیز در سطح دنیا دارد. اما بی بی سی یک خبر معمولی از  ایران را (حتی اگر برای ایران نکته مثبتی باشد) پر رنگ تر از یک خبر استثنایی از افغانستان پخش می کند. نمونه اخیرش، دریافت جایزه بازی جوانمردانه از سوی فیفا است.

2- افغانستان هر چند در زمینه فرهنگ و رسانه های جمعی از ایران عقب مانده تر است و پرتیراژترین روزنامه های افغانستان علاوه بر سطح پایین محتوی و سطح پایین کیفیت چاپ، از سطح پایین تیراژ و تعداد صفحات نیز رنج می برد، اما به هر حال به لحاظ آزادی بیان و ارایه اطلاعات بهتر از رسانه های ایران هستند و در داخل مطالبشان برخی مطالب جالب در نقد امور جاری افغانستان پیدا می شود. اما در بی بی سی، آنچه که دیده می شود، پر رنگ نشان دادن فعالیت های رسانه ای ایران است. نمونه اش برنامه دیدبان است که تنها و تنها به نقد و بررسی نشریات ایران می پردازد. گویی تنها در ایران روزنامه و مجله به چاپ می رسد. صحیح است که در تاجیکستان از حروف غیر فارسی استفاده می شود، اما رسانه های تاجیکستان نیز از دیدگاه بی بی سی به جایگاهی نرسیده اند که بی بی سی بخواهد به آن بپردازد.

3- اوضاع سیاسی ایران برای بی بی سی جذاب تر است تا افغانستان و تاجیکستان. اگر نگاهی به سطح پوشش خبرهای سه کشور فارسی زبان، عناوین و تماس های برنامه نوبت شما، نسبت تعداد خبرها از سه کشور فارسی زبان، زیر ذره بین بردن گفته های مقامات و افراد معروف در سه کشور و نظایر آن بیاندازیم، می بینیم که ایران برای بی بی سی اهمیت بیشتری دارد تا دو کشور دیگر. اگر در ایران، یک رییس سطح چندم یک جمله در مورد یک قشر جامعه بگوید که تأمل برانگیز یا جنجال برانگیز باشد یا دماغش را در جای نامناسب بخاراند، در بی بی سی با آب و تاب تمام پخش شده و بررسی می شود اما اگر آقای اشرف غنی احمدزی به عنوان یک مقام بلند پایه یا کاندید ریاست جمهوری در مورد عده کثیری از ملت حرف بزند که حساسیت زا باشد، در بی بی سی هیچ خبری از آن نمی یابید.

آنچه در ذهن داشتم را به طور خلاصه گفتم. با تمام احترامی که به اعضای بی بی سی فارسی دارم (اعم از افغان و تاجیک و ایرانی)، اما نظر بنده این است که بهتر است بی بی سی فارسی یا نام خود را به بی بی سی ایرانی تغییر دهد یا در سیاست های خبری و کاری خود قدری تعادل و دقت بیشتری به خرج دهد.

جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

ملا عمر صاحب! چرا تناسب قومی را رعایت نمی کنی؟!

سلام

در راستای اینکه جناب متفکر قرن صاحب، حضرت اشرف غنی احمدزی، کاندید پست ریاست جمهوری یک کشور متمدن از عدم تناسب قومی در بین تروریستان شکایت داشته و احتمالاً می خواهد موضوع را به دادگاه لاهه بکشاند و در جهت اینکه هم خواست ایشان برآورده شود، هم از وجنات این جناب متفکر قرن کاسته نشود و هم اینکه سایر ملل نگویند ما افغانها چه متفکرین احمقی داریم، پیشنهادهای ذیل خدمت جناب مستطاب ملاعمر ارایه می گردد:

1- لطفاً در سطوح رهبری طالبان از سایر اقوام غیر پشتون نیز استفاده اعظمی بفرمایید تا همه خیالشان راحت شود که طالبان غیر از پشتون، کسان دیگری نیز هستند.

2- در بین طالب صاحبان تحت امر خویش، از سایر اقوام نیز داخل نمایید تا به فراملیتی بودن شما اطمینان حاصل نماییم.

3- لطفاً جنگجویان غیر پشتون را از سراسر افغانستان به خدمت بگیرید.

4- لطفاً از این به بعد از سایر اقوام نیز در عملیات انتحاری استفاده نمایید تا جناب متفکر قومتان بیش از این شرمنده خاص و عام نگردد.

5- من شرمنده ام از اینکه با چنین متفکرانی هموطن هستم و برای شما هم متأسفم از اینکه متفکر قرن قومتان آبروی شما را دائماً می برد. بنده و سایر هموطنان توانایی پاره کردن تذکره و بیرون انداختن ایشان از این سرزمین را نداریم. شما که در رأس امور در آن طرف خط هستید، یا ایشان را از قوم خود بیرون کنید یا رسماً اعلان بفرمایید که علاوه بر تحجرگرایی، قوم گرا نیز هستید.

6- این مورد آخر پیشنهاد نیست. فقط بنده نمی دانم کدام احمقی این جناب اشرف غنی را متفکر قرن یا جزو متفکرین قرن محسوب و اعلان نموده است. خداوند در روز جزا، جزایش دهد.

یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲ ه‍.ش.

حضور طالبان در لویه جرگه قطعی شد

طالبان به شکل رسمی و عملی نه تنها حضور خود را در لویه جرگه اعلان داشتند بلکه میزان اثر گذاری خود را نیز به رخ کافه مردم افغانستان کشاندند.

دیروز بعد از ظهر، طالبان با انجام حمله انتحاری در نزدیکی محل برگزاری لویه جرگه به همگان فهماندند که در لویه جرگه حضوری پر شر و آتشین دارند. البته من نمی دانم چرا جناب کرزی صاحب هنوز خواهان حضور آنها در لویه جرگه است!!!

آیا حضوری پر رنگ تر از این می خواهد؟؟؟؟

یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۲ ه‍.ش.

چند دلهره صبحگاهی

صبح که از خواب بلند می شوی، دوست داری روزی پر از شادی و موفقیت در پیش رو داشته باشی. رویت را می شویی و در آینه به خود می نگری که می بینی یک تار موی سفید دیگر نیز بر پیشانی یا پشت گوشت اضافه شده است. با خود می گویی «زندگی است دیگر، چاره ای نیست. اما من هنوز هستم. محکم و پابرجا.»

صبحانه را خورده یا ناخورده بیرون می زنی به امید پیدا کردن لقمه نانی برای خانه یا دیدار دوست و فامیل، یا انجام امور اداری یا هر دلیل دیگر. دختران و پسرانی را می بینی که در حال مکتب رفتن هستند یا اینکه هنوز ساعت به 10 نرسیده، از مکتب بر می گردند. با خود می گویی مشکلات مکتب ها نیز بخیر برطرف می شود.

در سر چهار راهی نمی دانی چراغ سبز است یا سرخ. عادت کرده ای به عبور از بین موترهای لندکروزر که پشت سرش هم دو سه موتر دیگر زوزه کشان می آیند و اگر فاصله یک متری را رعایت نکنی احتمالاً یا توسط موتر یا توسط فیر محافظین به دیار باقی شتافته ای. آن طرف سرک، تازه می بینی چه گرد و غبار غلیظی در هوا پخش شده و گلویت را آزار می دهد. اهمیت نمی دهی چرا که می دانی شهرداری کابل در دو طرف سرک ها نیم متر یا یک متر را خامه رها کرده است جهت معطر نمودن فضا با گرد و غبار.

موتر تونسی می آید و سوار می شوی. اگر کفش هایت را پاک کرده و رنگ زده باشی، مطمئناً اشتباهی استراتژیک مرتکب شده ای. اگر هم لباست را اتو کرده باشی، باز هم اشتباهی مهلک انجام داده ای چرا که در چوکی های دو نفره؛ چهار نفر باید بنشینند و پشت چوکی راننده نیز سه نفر، جمعاً 14 نفر در یک موتر با گنجایش استندرد 6 نفر. اما مهم نیست. مهم این است که موتری برای رسیدن به مقصد پیدا نموده ای و راننده های تونس هم باید امرار معاش نمایند.

در داخل موتر به این می اندیشی که کدام کار عقب افتاده داری یا کدام کار را باید اول انجام دهی یا مشکلات خانوادگی را چطور پشت سر بگذاری. زندگی است دیگر، همیشه همینطور است. اما تو هنوز هستی، محکم و پابرجا.

در یک لحظه صدایی می شنوی و بعد …

خدا رحمتت کند. به انتحاری برابر شدی!!!

دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

برو خانه نان بخور!

نفر آمده داخل رستوران در بخش فامیلی. چند زن هم همراه دارد که فقط چشمهایشان دیده می شود و نه حتی ابروهایشان! سر تا پا سیاه. یکی دو تایشان که اصلاً چشمهایشان هم دیده نمی شود.

صاحب رستوران را فرا خوانده که من یک جایی می خواهم که از دیدرس به دور باشد. وقتی فهمیده تنها جای امن، یکی از گوشه های انتهایی رستوران است، به صاحب رستوران می گوید پس مردهای حاضر در رستوران را طوری بنشانید که پشتشان به ما باشد! و صاحب رستوران مانده است که با این آقا چه کند!

خوب تو اگر خیلی غیرتی هستی، غذا بگیر ببر خانه با عیالات میل کن. نه باعث اسباب زحمت خودت و عیالت بشو، نه باعث زحمت رستوران، نه آزار و اذیت مردم!

در اینجا به این عمل می گویند حفظ حقوق زن!

جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

خاک د سرمان، با این مقاماتمان!

به هدف تطبیق فرمان اخیر ریاست محترم جمهور کشور نسبت حذف لهجه ها!!! و کلمات بیگانه، چنین انشاء می گردد که:

مه از طریق ای وبلاگ سعی بلیغ و جدی عظیم جناب محترم الحاج حامد کرزی ره فصل الخطاب هر افغان دانسته می باشم و به هر فرد ملت که بخواهد مفاد این فرمان ره استعمال ننماید حکم می کنم که اگه کسی ره ببینم که د شهر کابل به لهجه هرات، د هرات به لهجه تهران، د مزار به لهجه کابل، د خوست به لهجه کندهار، د مالستان به لهجه ریگستان و نظایر آن صحبت می کنه، وقتاً فوقتاً چنان د دهانش بزنم که رییس صاحب جمهور د ای روزا به سر خود می زنه.

د ایجه باید تأکید کنم که استعمال هر نوع کلمه خارجی خلاف نظر آن جلالت مآب، من حیث محاربه با دین و ایمان بوده می تواند. قسماً موجبات تکدر خواطر مقامات کابینه دولت جمهوری اسلامی افغانستان را فراهم آورده خواهد توانست.

خاک د سرمان، با این مقاماتمان!

چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

ظرف دو هفته دولت را ترک کنید

به تأسی از فرمان تاریخی محترم حامد کرزی مبنی بر خروج نیروهای خارجی از میدان وردک ظرف دو هفته به دلیل دریافت گزارش هایی در مورد آزار و اذیت مردم بی گناه توسط این نیروهای بزدل، ادامه فرمان آن مقام محترم که در رسانه های داخلی و بین المللی سانسور شده است در اینجا می آید:

4- (سه مورد اول را در سایت رییس صاحب جمهور بخوانید) از آنجا که اکثر کارمندان ادارات دولتی افغانستان غرق در فساد هستند و باعث آزار و اذیت شهروندان می گردند و باعث شده اند که من در مقام اول فاسدترین دولت دنیا قرار بگیرم، لذا کلیه کارمندان دولت موظف هستند ظرف مدت دو هفته از کار خود استعفا داده یا تقاعد حاصل نمایند.

5- به کلیه وزرا و رؤسای عمومی ادارات وظیفه سپرده می شود اگر بعد از دو هفته هر شخص ملکی بخواهد از دروازه ادارات داخل گردد (چه کارمند و چه مراجعه کننده) سریعاً وی را جلب نموده و به اداره محترم ثارنوالی تحویل دهند.

6- از آنجا که اداره محترم ثارنوالی نیز خالی خواهد شد، فرد جلب شده را به ارگان های قضایی تحویل دهند.

7- ببخشید، یادم نبود آنجا هم کسی نمانده است. فرد مورد نظر را به، به، … اصلاً فرد مورد نظر را به ریاست دفتر، (نه آنجا هم که کسی نمی ماند)، به خود من تحویل دهند.

8- به دلیل استعفای وزرای محترم، لذا هر کس هر کسی را دید که می خواهد وارد اداره بشود، سریعاً جلب نموده بیاورد پیش خودم تا به مشکلش رسیدگی نمایم.

9- چون اگر من هم استعفا بدهم، دیگر کسی نمی ماند تا از مردم افغانستان نمایندگی نماید، لذا این حکم شامل خود جنابم نمی شود.

حامد کرزی

رییس جمهور اسلامی افغانستان

چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۱ ه‍.ش.

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

files_blogSystem_blogs_arash__arash_khamooshi23[w730xhmresizeByMaxSize]

برای فهمیدن هر مطلبی باید درکی از آن داشت. شعر نیز از همان مقوله است. اما اینجا در این کابل، شاید هیچ کس نتواند عمق این شعر احمد شاملو را درک کند، چون:

1- اینجا نمی شود در شب بدون مهتاب بیرون رفت، چون یا در گل و لای کوچه می افتی، یا سر و دست و پایت می خورد به یه جایی که تا صبح باید از درد فغان بر آری.

2- اینجا در شب مهتابش هم بخواهی بروی به کوچه، گرفتار سگ های با اخلاق کابل می شوی. اگر سالم بروی، احتمالاً سالم بر نخواهی گشت!

3- اینجا یک بار رفتی به کوچه، دیگر از کوچه رفتنت سیر خواهی شد و دیگر باز به کوچه نخواهی رفت چه برسد به اینکه همان کوچه قبلی باشد.

4- ما ملت، مرغ و خروسیم! نزدیک غروب که می شود، در شهر صحنه فرار آدم ها را می بینی که نمی خواهند بعد از غروب آفتاب به خانه برسند. حتی خانم ها!!! وقتی مردم یک شهر نمی خواهند اول شب بیرون بمانند، مگر آدم دیوانه باشد که نیمه شب پایش را بگذارد به کوچه!

5- گیرم که شب هم به کوچه برویم، اصلاً مگر حس و حالی مانده است که شعر بخوانیم و معنایش کنیم.

بخوابید، در کوچه های کابل هیچ خبری نیست!

n00053177-r-b-006

سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

بروید بمیرید!

سلام

دولت دوست، برادر، خواهر، همسر، مادر، پدر، ماما، کاکا، عمه، خاله، همه کس و کار و ناجی خلقت از شیطان رجیم گرفته تا مشایی، رحیم، به تمام مردم همیشه روی صحنه استان فارس خود دستور داده که اولاً از فروش کالا و مخصوصاً مواد غذایی به هر کسی که فکر می کنند در ته چاه افغانستان به صورت غیر مجاز به دنیا آمده و بر اثر خاک بر سر بودن دولتش مجبور به پناه بردن به بند تنبان و خشتک جمهوری اسلامی ایران گردیده، خودداری کنند و ضمناً از هر کس که دلشان خواست در هر مکانی که بود حتی اگر داخل تشناب در حال استراحت بود مدارک شناسایی درخواست کنند و اگر طرف مدرک نداشت (و صد البته اگر چند کوک در کنج چشمانش باز نشده بود) بزنند او را با همان مواد داخل تشناب یکی کنند.

توضیح می خواهید یا همین قدر بس است!

ahmadinejad-karzai

کرزی صاحب! لطفاً با تیم حاکم خود بروید بمیرید!

شنبه ۳ تیر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

افغانستان پشتونیزه شد! رفت پی کارش!

سلام

خیلی خیلی وقت بود که ننوشته بودم. یعنی حوصله اش را نداشتم. اما طی این چند روز از بس عقده گلویم را فشار داد که دیدم نمی شود ننوشت. پس شروع کردم. ببخشید که طولانی نوشتم!

آقای کرزی رسماً افغانستان را پشتونیزه کرد. از کی؟ از کجا؟

از پنجشنبه صبح، از مقر شورای ملی!

پس از های و هوی فراوان حکومت بر سر نشست سران سه قوه و حرف و حدیث های فراوان بر سر دستور کار این جلسه، بالاخره مشخص شد که آقای کرزی منظورش از این همه سر و صدا چیست. اگر تحلیل های صاحب نظران و بدون نظران را مرور کرده باشیم، می بینیم که اکثر آنها به این اشاره کرده اند که آقای کرزی به چه چیزهایی اشاره کرد که نیاز نبود اشاره می شد و به چه چیزهایی اشاره نکرد که باید اشاره می کرد. اما من بر خلاف نظر اکثر صاحب نظران، می خواهم بگویم که اتفاقاً آقای کرزی دقیقاً به همان چیزهایی اشاره کرد که باید می کرد و آنچه را که از قبل در ذهن می پروراند چنان با مهارت پیاده کرد و طوری جواب مثبت شورای ملی را با چک چک و هلهله و شور و نشاط گرفت که به ذهن اکثر افراد خطور نکرد که از کجا خورده اند و چطور خورده اند. صدایش البته از امروز درآمد!

آقای کرزی با زیرکی تمام، توانست چنان کلاهی سر شورای ملی بگذراد که اگر کله همه اعضای شورای ملی به همراه کلاه ها و مندیل ها و پکول ها و عمامه هایشان را زیر آن بگیریم، جا برای کله های چندین شورای ملی بعدی نیز باقی می ماند.

س: آقای کرزی چه کرد؟

ج: کاری که همیشه می خواست بکند و سایرین قبل از وی نیز صدها سال تلاش کرده اند که بکنند.

- صریحاً بگو چه کرد؟

- هیچ. افغانستان را پشتونیزه کرد! به همین سادگی! و به همین خوشمزگی! ماکارونی پشتون ها!

- چطور؟ مگر کنار گذاشتن قوم گرایی و مصلحت گرایی و آوردن اصلاحات، کار بدی است؟ آقای کرزی که جز این چیزی نگفت! گفت؟

- نه. نگفت ولی گفت.

- اذیت نکن! مثل بچه آدم حرف بزن ببینم چی توی کله ات مخفی کردی!

- آقای کرزی حیله ای را به کار برد که بوی گندش بعداً در می آید.

ایشان از در صلح و دوستی وارد شد و اسب تروآی خود را چنان آراست که به راحتی نمی توان فهمید در درون آن چه توطئه وحشتناکی کار گذاشته شده است. ایشان پس از این همه اتلاف وقت و سرمایه و عمر و منابع کشور و تاراج آن به دست هم قومیت ها و هم پیمانان خویش، در این واپسین ماه های عمر ریاست جمهوری می خواهد به ظاهر از گناهان کرده و ناکرده توبه کند. ایشان در ظاهر می گوید که می خواهد دیگر مصلحت اندیشی نکند و اصلاح را در دستور کار خویش گذاشته. اما اصلاحی که تا کنون از آقای کرزی دیده شده و خواهد شد، اصلاح از نوع پشتونیزاسیون است. اصلاح امور، نیازی به تأیید شورای ملی و قوه قضاییه و خارجی و داخلی ندارد. اصلاحات، وظیفه دولت و حکومت است. اما چرا کرزی صاحب نیازمند تأیید شورای ملی بود؟ برای اینکه برای پشتونیزه کردن نیازمند مشروعیت است. که با تأیید و چک چک چندین باره اعضای شورای ملی توانست این مشروعیت را کسب کند.

ایشان چندین بار تکرار کرد که از این به بعد کسی از دست وی دق نشود. چرا باید آقای کرزی این مطلب را چندین بار تکرار کند؟ و برای هر بار گفتن آن، از شورای ملی و قوه قضاییه و حکومت، تأییده بگیرد؟ برای اینکه اتمام حجت کرده باشد و هیچ عضو شورای ملی و قوه قضاییه و حکومت نتواند علیه ایشان و برنامه ها و تغییرات ایشان اقدام بکند چرا که قبلاً قول داده است که از دست کرزی صاحب دق نشود.

اگر کرزی صاحب به واقع می خواست که اصلاحات را پایه ریزی کند، باید از چند وقت قبل این اصلاحات را روی دست می گرفت. در حالی که اگر به ماه های اخیر و جابجایی هایی که در درون حکومت به وجود آمده و یا قرار است به وقوع بپیوندد، دقیق شویم، متوجه می شویم که اکثر افرادی که در پست های مهم جابجا شده اند و مسؤولیت های مهم را انجام می دهند از قوم و تبار کرزی صاحب می باشند. بنابراین سخت است قبول کردن این نظر که آقای کرزی می خواهد اصلاح کند نه مصلحت.

آقای کرزی سه مسأله را برای این به ظاهر اصلاحات خود مهم دانست: قوای امنیتی غیر قومی، اصلاحات اداری و مطبوعات با رویکرد رعایت فرهنگ و سنن و عنعنات افغانستان. چرا این سه مهم است و از چه راهی؟

1- قوای امنیتی غیر قومی: اگر در درون قوای امنیتی، سمت و سوی قومی وجود داشته باشد، برای پشتونیزه کردن افغانستان مشکل خلق خواهد شد. کرزی صاحب و پشتون هایی که قرار است بعد از ایشان بر سر کار بیایند، برای تثبیت حکومت خود و پیش برد اهداف و برنامه های پشت پرده خود نیازمند حمایت قوای نظامی هستند. قوای نظامی نیز اگر غیر قومی و گوش به فرمان حکومت باشند، دیگر کسی نمی تواند در مقابل فعالیت های غیر مشروع حکومت اقدام کند. من داشتن قوای نظامی و امنیتی ملی و غیر قومی را در جهت اصلاحات فوق العاده مهم می دانم، اما این بسته به نیتی دارد که کرزی صاحب دارد و شواهد چیزی غیر از استفاده صحیح از این قوت ها را نشان می دهد.

2- اصلاحات اداری: آقای کرزی می خواهد افراد را برکنار، منتقل و مقرر کند، آن هم بر اساس برنامه خودش، و کسی هم نباید از ایشان دق شود. از طرف دیگر نیز می خواهد که قدرتمندان و تفنگ داران را که هر کدام وابستگی قومی و زبانی و منطقه ای دارند خلع سلاح کند. تأیید پارلمان را هم که گرفته است. زور خود را نیز که با لشکرکشی به پارلمان بر سر تقرر چند نفر به عنوان نماینده نشان داده است. وزاری تأیید نشده اش را هم که با پول و زور و تهدید و با تغییر طرز العمل داخلی پارلمان بر سر کار قرار داده است. پس دیگر چه مدل اصلاحاتی را از ایشان می توان انتظار داشت؟ آیا ایشان واقعاً می خواهد شایستگان را بر سر کار بیاورد؟ اگر چنین است، اول باید وزرای بی صلاحیت خود را عوض می کرد، که نکرد. بنابراین ایشان اصلاحات را از دیدگاه خودش انجام خواهد داد نه از جنبه اصلاح حکومت و کشور.

3- مطبوعات: آقای کرزی، از مطبوعات خواسته است که فرهنگ و سنن و رسوم افغانستان را رعایت کنند. این یعنی اینکه اگر کسی رعایت نکند، با آن برخورد می شود. و این یعنی اینکه کم کم قانون در خواهد آمد که مطبوعات حتماً باید از فلان کلمات (که اصولاً باید پشتو باشند) استفاده کنند چرا که کلمات پشتو، کلمات ملی هستند و مطبوعات باید از کلمات ملی که مربوط به فرهنگ ملی می شوند صیانت کنند و اگر مطبوعات این حمایت را انجام ندهند، در آن صورت حکومت کرزی صاحب بنا به تأییدی که از شورای ملی گرفته است، می تواند با آنها مقابله کند.

شاید این تحلیل را خیلی منفی نگرانه ببینید. هرچند خودم نیز امیدوارم که این قضیه را به اشتباه تحلیل کرده باشم، اما شواهد چیز دیگری نشان می دهد. برای نمونه، و در اولین اقدام رسمی جناب کرزی در این مسیر، ایشان امروز صحبت هایی کرده اند که از آن می توان به نیت شوم تیم حاکم پی برد. آقای کرزی امروز در جمع اساتید و دانشجویان، خواستار تغییر زبان آموزشی در دانشگاه های افغانستان شدند. ایشان با این استدلال ضعیف و بی منطق که افغانستان از نظر علمی از دیگر کشورهای دنیا عقب مانده و برای این کار باید در سیستم آموزش خود تغییرات بیاورد، چنین دستور دادند که زبان آموزش در دانشگاه ها به یکی از زبان های بین المللی تغییر کند.

دقیق ببینید: به جای غنای بیشتر زبان و تأکید بر ترجمه متون علمی جدید و در دسترس قرار دادن علم در اختیار همه اقشار با سواد جامعه، ایشان به تغییر زبان و استفاده از یک زبان دیگر در دانشگاه های افغانستان (در مرحله اول علوم پزشکی و مهندسی) روی آورده است.

بر همگان و از جمله بر خود ایشان روشن است که اکثر مسایل علمی در دانشگاه ها و مراکز تحصیلات عالی افغانستان به زبان فارسی است و زبان فارسی نیز در ترجمه متون خارجی مشکل خاصی ندارد و مسلماً هم در ترجمه و هم در تألیف از زبان پشتو فرسنگ ها جلوتر است. آقای کرزی با این کار نه تنها می خواهد از استفاده زبان فارسی در مراکز تحصیلات عالی کشور جلوگیری کند، بلکه می خواهد که مطالب علمی از این به بعد تنها در دسترس کسانی قرار گیرد که قابلیت فهم زبان خارجی (بالاخص انگلیسی) دارند و مسلم این است که صنعت ترجمه کتب علمی به زبان فارسی نیز با رکود مواجه می شود و رشد علمی تنها در دسترس برخی از اقشار جامعه قرار می گیرد و توزیع کتاب علمی به زبان خارجی از گسترش و تقویت زبان فارسی علمی می کاهد. این واقعیت نیز آشکار است که غیر پشتون ها و مخصوصاً فارسی زبانان و اکثر قشر جوان آن از ایران برگشته اند و یا اگر در افغانستان بزرگ شده اند در زبان انگلیسی نسبت به پشتون زبان ها با مشکل بیشتری مواجه هستند و بیشترین ضربه را در ابتدای کار همین افراد خواهند خورد و این مسلماً در نتایج و نمره های تحصیلی آنها و در نهایت در تقرر آنها در پست های دولتی اثر منفی خواهد گذارد و اثرات جانبی آن نیز بر روی جامعه غیر پشتون قرار می گیرد.

این آغاز کار است. تغییرات گسترده آقای کرزی در پشتونیزه کردن افغانستان در راه است. از این به بعد خواهیم دید که چگونه غیر پشتون ها از دسترسی به مقامات دیگر حکومتی باز می مانند و آنهایی هم که در پست های بالا قرار دارند، کم کم از میدان خارج خواهند شد.

حالا به شورای ملی بگویید بروند برای تصویب پشتونیزه کردن افغانستان باز هم چک چک کنند!

سه‌شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

بازگشت 2

سلام

آقای محمد کاظم کاظمی، از شاعران خوب و خوش سخن دیار هرات، سالیان پیش شعری گفتند با عنوان «بازگشت» که بسیار گل کرد. ما نیز چون خیلی بیکار بودیم و البته خواستیم کاری کنیم که به سرعت معروف گردیم (مطابق رسم همین مملکت)، دیدیم به سبک خودمان جز کاپی برداری کار دیگری نمی شود کرد. این بود که بدون اجازه جناب کاظمی در شعر ایشان دست بردیم تا هم معروف شویم، هم از معروفیت ایشان استفاده کرده، زودتر معروف شویم. اگر ایشان بخواهند، می توانند بعد از خواندن این دستکاری، اجازه نیز بدهند.

به دنبال وزن و عروض و قافیه و ردیفش نگردید که وقت برای معروف شدن خیلی تنگ بود  و از نظر استعداد هم که شرمنده ام.

«غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌»

پیاده آمده بودم، سواره خواهم رفت

«طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد»

حساب بانکی من نیز بسته خواهد شد

«و در حوالی شبهای عید، همسایه»

صدای خنده نخواهی شنید، همسایه

«همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت»

همان که فقط شش حساب بانکی داشت، خواهد رفت

«منم تمام افق را به رنج گردیده»

و هر زمان که پلیسی بدیده، ترسیده

«منم که نانی اگر داشتم از آجر بود»

یعنی محل کار من آن کوره آجر بود

«به هر چه آینده تصویری از شکست من است»

ولی کنون سه محله، اجاره بست من است

«اگر به لطف و اگر قهر، می شناسندم»

تمام کادر «سفید سنگ» می شناسندم

«من ایستاده ام، اگر پشت آسمان خم شد»

کنون که می روم اما، توان و قدرتم کم شد

***

«چگونه باز نگردم، که سنگرم آنجاست»

کنون که فرصت پیدای دالرم آنجاست

«چگونه باز نگردم که مسجد و محراب»

و طالب و آیساف و رهبرم آنجاست

«اقامه بود و اذان بود، آنچه اینجا بود»

بلند منزل و مینا و ساغرم آنجاست

«شکسته بالی ام اینجا شکست، طاقت نیست»

که دسترنج جوانی برفت و راحتم آنجاست

«مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم»

مگیر خرده، که پاهای دیگرم آنجاست

***

«شکسته می گذرم امشب از کنار شما»

شما بگیر بخواب، حق نگهدار شما

«من از سکوت شب سردتان خبر دارم»

همش برای شما، من سفر دارم

«تو هم بسان من از یک ستاره سر دیدی»

به جز پراید و پژو، چند نوع موتر دیدی؟

«تویی که کوچه غربت سپرده ای با من»

بر صف نانوایی و نذری، نشسته ای با من

«تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم»

به کجا می نگری؟ چون ممه را من بردم

«اگرچه مزرع ما دانه های جو هم داشت»

به جز پیاز و نخود سبز، برگ مو هم داشت

«اگرچه تلخ شد آرامش هميشه‌تان‌»

ببین که آباد شد اما تمام کشورتان

«اگرچه متهم جرم مستند بودم»

تمام ریز و بم کار را بلد بودم

«دم سفر مپسنديد نااميد مرا»

گذشتم از عطا و لقا، ول کنید مرا

«تمام آنچه ندارم، نهاده، خواهم رفت»

پیاده آمده بودم، سواره خواهم رفت

***

«به این امام قسم، چیز دیگری نبرم»

به جز تمام حسابم، پول دیگری نبرم

«خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان»

و پر ز گوشت شود، سفره گداهاتان

«همیشه قلک فرزندهایتان پر باد»

و لطف خدا بر شما کمی تلنگر باد

یکشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۰ ه‍.ش.

لزوماً چنین نیست!

سلام

ظریفی می گفت:

گویند در یک روز سرد برفی، جوجه ای از لانه اش بر زمین افتاد. در آن هنگام که سرما تمام تنش را مچاله کرده بود و انتظار مرگ را می کشید، گاوی از آنجا می گذشت. هنگامی که گاو بر بالای سر جوجه رسید، مقداری پهن (فضله گاو) بر رویش انداخت. گرمای پهن گاو، جوجه ما را گرم کرد و سرما از تنش بیرون رفت و امید زندگانی در او هویدا شد. کم کم تکانی به خود داد اما تا سرش را از زیر پهن بیرون آورد، پیشکی آمد، او را از زیر پهن بیرون کشید و خورد.

ایشان از این داستان نتیجه گرفت که «هر کس که تو به زیر لجن کشد، لزوماً دشمن تو نیست، و هرکه تو را از زیر لجن بیرون آورد، لزوماً دوست تو نیست»

و دیدیدم که آمریکا ما را از زیر لجن طالبان بیرون کشید ...

دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

حکایت، معما، لطیفه

1- حکایت

حکایت این است که خیاطی در کنار قبرستانی دکان داشت. هر مرده ای را که می آوردند، خیاط سنگی را در داخل کوزه پیش روی دکانش می انداخت و هر از چندگاهی آنها را می شمرد.

روزی فردی از آنجا گذشت و دید که دکان خیاط بسته است. از همسایه اش سراغ خیاط را گرفت. جواب شنید که «خیاط هم در کوزه افتاد»

ظرف چند مدت اخیر مقام های بلند پایه دولتی در حال قلع و قمع شدن هستند. از جنرال داوود گرفته تا سایرین. اکثراً هم مربوط به اقوام غیر پشتون هستند. کرزی صاحب هم نشسته بود و ماجرا را تماشا می کرد. شاید هم در دل داشت به خوشحالی می پرداخت و به ازای هر کدام سنگی در کوزه می انداخت.

چند روز پیش محمود کرزی در کوزه افتاد.

2- معما

کرزی صاحب حس مزه پرانی اش گل نموده و اخیراً در افشانده که «مردم افغانستان بیش از این تحمل تلفات ملکی را ندازند»

حال چرا تا کنون ساکت بوده و پس از در کوزه افتادن برادرش، ابراز نگرانی کرده، خود معمایی است قابل حل.

3- لطیفه

دیشب یکی از وکلای پارلمان و یکی از وزرای مشاور کرزی کشته شدند. البته همه انتحار کنندگان نیز به آنان پیوستند. نیروهای امنیتی افغانستان هم اکنون آن ساحه و منازل اطراف را تحت «تدابیر شدید امنیتی» قرار داده اند. احتمالاً به تعداد 800 پولیس در منطقه مستقر هستند.

این «تدابیر شدید امنیتی» پس از کشته شدن همه مهاجمان ما را کشته است.

دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ه‍.ش.

بی پدر و مادر!

سلام

بن لادن مرد! طالبان که با از دست دادن بی نظیر بوتو، بی مادر شده بودند اکنون پی پدر شده اند. حال این نوجوان بی پدر و مادر چه خاکی می خواهد به سر خود بریزد و چه گلی به سر ما بزند، اوضاع و احوال نشان می دهد که خاک را بر سر ما می ریزد و گل را هم نثار قبر بی نظیر جان. یاد آن ضرب المثل یک بار بجستی ملخک، دو بار بجستی ملخک و آن شعر معرف «بهرام که گور می گرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور، بهرام گرفت» افتادم.

Osama-5

فردی نان و ماست خورده بود و اثرات آن ماست بر ریشش مانده بود. دوستی او را دید و پرسید که نان چاشت چه خورده. او هم برای اینکه آبرویی برای خود دست و پا کند گفت «کفتر». دوستش گفت «ناگفته پیداست». پرسید از کجا؟ گفت «از فضله ای که آن کفتر بر ریشت انداخته». در این میان ما نیز کمی البته به خنده افتادیم وقتی حضرات پاکستانی از اینکه بن لادن کشته شده اظهار خوشحالی کرده و گفته اند که نمی دانسته اند وی کجا مخفی شده بوده!!! البته در بین مردم ایران یک ضرب المثل هست که می گویند: «رو که نیست، سنگ پای قزوینه»

البته یک نکته دیگر هم جالب است که بدانید و آن اینکه عجب ممکلت باد هوایی داریم ما! یک جایی خیلی دور، یکی کشته می شود. چند هزار کیلومتر آن طرفتر مردم از شادی به سرک ها می ریزند و می زنند و می خوانند و می رقصند و ... (اینجایش بی ادبی بود، خودم سانسور کردم)، آن وقت اوضاع مملکت ما قرار است بدتر شود!

Osama-3

دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ه‍.ش.

پستی تا کجا

سلام

الآن که این مطلب را می نویسم اعصابم بسیار خرد شده است. از انسان بودن خودم تنفر پیدا کرده ام. از خودم بدم می آید. سگرتی روشن کرده ام و به این می اندیشم که سبعیت و جهل و بی شرمی در نهاد انسان تا کجا می تواند کشیده شود. تا کی ما بنی بشر می خواهیم که نه به خود نه به دیگران رحم کنیم. یا به نام مسلمان یه به هر نام دیگر.

چند شب قبل دوستی از قول دوست خودش برایم نقل کرد که در یک جشن عروسی در کابل مراسم نکاح زوج جوانی، بر سر اینکه مهریه دختر چقدر باشد بین اقوام دختر و اقوام پسر جنجال شده است. آن هم در وسط جشن. دو طرف بیش از یک ساعت بر سر اینکه مهر دختر چه اندازه تعیین شود با هم چانه می زده اند. گویی می خواهند جنسی را بفروشند و خریدار و فروشنده بر سر قیمت جنس (یعنی همان دختر که در لباس عروس تشریف داشته) در حال بگو مگو بوده اند. چانه زنی هم که به رسم کابل برگزار شده یعنی فروشنده یک قیمتی را گفته و خریدار زیر یک دهم آن را پیشنهاد کرده و بعد از میانجیگری برخی ریش سفیدان و اصرار فروشنده و اقوام او بر قیمت خودشان و پافشاری خریدار و اقوام ایشان بر قیمت پیشنهادی که حدود یک ساعت به طول انجامیده و نه داماد و نه هیچ کدام از بزرگان دو طرف حتی نتوانسته اند در جمع میهمانان حضور پیدا کنند و احترام به جا بیاورند با قیمت هر کیلو گوشت (یعنی همان دختر فروخته شده) از قرار حدود 600 دالر به پایان رسیده است. جالب هم این است که همه آنها هم بر اینکه باید این مهریه بر اساس شرع اسلام باشد تأکید می ورزیده اند. البته بر اساس محاسبات دوست دوست اینجانب، در همان شب عروسی، مخارج سالن و بقیه ریخت و پاشها به جز زیورات عروس و امثال آن به حدود سی هزار دالر رسیده است.

امروز هم که صحنه هایی را از قتل عام مسلمانان و معترضان سوری به دست نیروهای امنیتی سوریه دیدم که به نهایت فجیع بود. انسانهایی که جرمشان فقط اعتقادشان است به دست کسانی که خود را نماینده همان معترضان می دانند و بر مسند قدرت پوشالی تکیه زده اند به خاک و خون کشیده می شوند و هیچ صدایی از مردم نامسلمان افغانستان شنیده نمی شود. نه از مردم عادی، نه از روشنفکران و نه حتی از ملایانی که ریششان به زمین می رسد و عقلشان حتی به نوک دماغشان هم قد نمی دهد و وجدانشان به اندازه گوسفند هم نیست.

و اینگونه است که تصمیم دارم سگرت دیگری نیز روشن کنم.

دوشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۰ ه‍.ش.

انترنت حرام – انترنت حلال

سلام

آدم تا برخی چیزها را نبیند نمی تواند باور کند. مثلاً یکی هم همین حلال و حرام بود برخی چیزها. حال گستره این وادی حلال و حرام به جایی رسیده که انترنت نیز از دم تیغ آن نمی تواند بگذرد و باید حلال شود. این میان البته چند معنی می توان از حلال کردن به دست آورد:

1- در افغانستان: حلال کردن انترنت یعنی اینکه گوشش را بیخ تا بیخ ببریم و خونش را بریزیم. در آن صورت می شود حلال و می توان آن را استعمال! کرد. (این لغت استعمال معانی زیادی می دهد! شما سراغ معنی بد آن نروید لطفاً). نتیجه این می شود که همه از دست انترنت راحت شده و روزگار می شود روزگار جشن آن دسته از حضرات مذهبیونی که با همه مصادیق پیشرفت مخالفند و حتی به امواج هم رحم نمی کنند.

2- در ایران: حلال کردن یک شیء حرام یعنی کاری کنیم که بشود از آن استفاده کرد. البته در این میان مقادیری وجه نقد یا غیر نقد به جیب برخی آخوندها می رود. مثلاً می توان به حلال کردن پول رفتن به حج اشاره کرد که با دادن یک پنجم (خمس) آن به یک مرجع تقلید که آن هم به حساب ماهانه آخوندها وارد می شود، باقی پول حلال شده و حجمان ان شاءالله مورد قبول درگاه حق قرار می گیرد. به تازگی هم انترنت قرار است در ایران حلال شود. یعنی اینکه استفاده از آن بدون اشکال دینی و شرعی باشد. این یعنی اینکه تا هم اکنون اشکال شرعی داشته و هر کس در ایران از انترنت غیر حلال استفاده کرده، احتمالاً آن دنیا یک چیزهای نا مطبوعی می رود به برخی جاهای آن آدمها.

3- در خارجه: یعنی اینکه یک کلمه «الحلال» یا «Halal» را بچسبانیم رو صفحات انترنت اما اینکه خودش از کجا می آید، مهم نیست یا اینکه در آن صفحه چه چیزی نشان داده می شود مهم نیست. اصل این است که کلمه حلال را دارد.

halal_assured

4- در آسمان ششم – هفتم: حلال یعنی آن چیزی که خدا گفته است که برای انسانها ضرر ندارد یا خودش مستقیماً برخی از چیزها را حرام کرده و بقیه را حلال.

حال اینکه کدام یک از حلالهای بالا را بپذیریم، شانس آورده ایم که در افغانستان هستیم و کسی هنوز انترنت را در افغانستان حلال نکرده است. هر چند وزارت فرهنگ محترم ما، بنا به حسب ضرورت، یک مقدارش را سانسور کرده که در این مورد دست کشور دوست و برادر کمونیست، یعنی چین، درد نکند. عجب خدمتی به اسلام کرده!

شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۰ ه‍.ش.

من خودم تازه رسیده ام

سلام

یک فکاهی یادم آمد خواستم شما هم اگر نمی دانید بدانید:

یک نفر از بالای بام به پایین افتاد. مردم خودشان را به بالای سر بنده خدا رساندند و پرسیدند: «چه شده؟». نفر اول هم سرش را بالا آورد و گفت: «من تازه رسیده ام، خودم هم نمی دانم»

حالا حکایت ما ملت افغان چنین است. از اوج عزت به حضیض ذلت رسیده ایم، اما خودمان هم نمی دانیم. اینکه چرا این مطلب را نوشتم در این لینک بخوانید.

چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۰ ه‍.ش.

امام چهارده پانزدهم

سلام

اخیراً یک هفته نامه به دستم رسید به نام «انصاف» که مدیر مسؤول آن آقای سید عیسی حسینی مزاری نام دارد. این هفته نامه از نشرات پایگاه خبرگزاری صدای افغان است که بعد از کسب اطلاعات بیشتر، دریافتم که در شهر مشهد ایران دفتر مرکزی دارد یا داشته است و در کابل نیز مشغول فعالیت است. هر چند آدرس دفتر مرکزی را در کابل قید کرده است. با خواندن این نشریه، چند چیز جالب دیدم که می خواهم شما هم اندکی از آن را بدانید. بقیه اش را هم خودتان زحمت بکشید بخوانید.

در همان ابتدای صفحه اول شماره 171 مورخ 13 حوت 1389، نوشته ای دیدم با عنوان «منشور اخلاق رسانه ای، از نگاه حضرت امام خامنه ای (1)». با خواندن این عنوان فهمیدم که ایشان باید یا از شاگردان این آقا یا از مریدان یا از پول بگیران ایشان باشد. چون تا جایی که اطلاعات ناقص بنده یاری می دهد شیعیان جعفری که شیعیان «اثنی عشری» (یعنی دوازه تایی) نیز خوانده می شوند قطعاً و یقیناً به بیشتر از دوازده امام اعتقاد ندارند و امام آخر خویش را زنده می شمارند که از هزار و چند صد سال قبل بنا به تشخیص خدای متعال در پرده غیبت به سر می برد. در صحت اینکه فردی می تواند بیش از چند هزار سال زنده بماند نمی توان شک کرد چرا که همه مسلمانان اعتقاد به زنده بودن عیسی مسیح و خضر پیامبر و عمر بیش از هزار سال حضرت نوح هم دارند. حال اینکه آیا چنین شخصی وجود دارد یا خیر، حرفی نمی شود زد و به این عقیده شیعیان جعفری باید احترام گذاشت.

اما نکته در اینجا است که چطور شده است که تعداد امامان شیعیان زیادتر شده است. البته ایرانیان، آقای خمینی مرحوم را نیز امام می خوانند. اما اینکه چرا نام امام بر روی افراد جدید گذارده می شود جای تعجب دارد. ما نام این امامان جدید را کم و بیش شنیده ام مانند «امام خمینی» و «امام موسی صدر». اما جدیداً آقای خامنه ای هم امام شده است و ما خبر نداشته ایم. ای دل غافل!

بنده کاری به اینکه آقای خامنه ای کیست، چه شخصیتی دارد، چه منزلت و درجه علمی کسب کرده است، یا اینکه چرا ایرانیان ایشان را امام می خوانند ندارم. اما از آقای مزاری می پرسم آیا شیعیان افغانستان و سراسر دنیا نیز ایشان را به امامت انتخاب کرده اند؟ کی و کجا؟ چگونه و با چه مکانیزمی؟ اگر چنین چیزی روی داده است بهتر است آن را در اختیار همگان قرار دهند تا ما هم اطلاعات خود را آپدیت کنیم و بدانیم شیعیان جعفری در حال حاضر چند امام دارند. زشت است که این اتفاق بزرگ در مذهب شیعه رخ داده باشد و ما بی خبر باشیم.

نکته دیگر اینکه، خبرگزاری صدای افغان، خود را «صدای مردم افغانستان» می داند. اینکه در این مملکت هر کس خود را یک کاره یا یک چیز علی حده ای برای مملکت می داند که نظیرش یافت نمی شود (مثل بابای ملت، مادر ملت، دختر مامای ملت، قهرمان بزرگ ملت، منادی آزادی ملت و ...) بحث جدیدی نیست. «صدای افغان» نیز اگر خود را «صدای مردم افغانستان» می داند، باز هم مشکلی نیست. ما به این چیزها دیگر عادت کرده ایم. اما می خواهم به آقای مزاری گوشزد کنم که مردم افغانستان به صداهای دیگری نیز گوش می دهند. می گویی نه؟ تعداد رادیوها و تلویزیون های داخلی افغانستان خود گواه بزرگ این مطلب است.

نکته ای که برام جالب است و با پرس و جو از دوستان به دست آورده ام این است که آقای مزاری برای پارلمان نیز از همین کابل نامزد شده بوده اما مثل اینکه چند صد رأی بیشتر نیاورده است (به سایت کمیسیون مستقل انتخابات مراجع کنید). دوستی می گفت که ایشان بعد از شکست در انتخابات به مشهد برگشته و در جلسه ای داد سخن داده که ایشان رأی اول کابل را برده است (یا احتمالاً رأی بسیار بالا و پیروزی حتمی) اما آمریکایی ها (یا شاید هم همه یا برخی از خارجی ها) نخواسته اند که ایشان به پارلمان راه پیدا کند و لذا با تقلب در آرا، ایشان را به پارلمان راه نداده اند.

اینکه این گفته دوستان صحیح است یا غلط، بنده عذر تقصیر دارم. اما چون شایعه است و مسلمان نباید تا مطمین نشود کسی را متهم کند، شما این ادعا را نپذیرید.اما به هر صورت خشم ایشان از آمریکا را می توان در هفته نامه شماره 171 مورخ 13 حوت 1389 دید. ایشان چنان یک جانبه به آمریکا و متحدانش تاخته است گویی که سایر دولتهایی که در این کشور دخالت دارند (مانند ایران و پاکستان و ...) در کشته شدن مردمان این مرز و بوم دست نداشته اند. البته بنده سایت خبرگزاری صدای افغان که متعلق به ایشان است را هم چک کرده ام و دقیقاً با همین رویه مواجه شده ام. حال اینکه چرا صدای آن تعداد از مردم افغانستان که از بقیه دولتها (مانند ایران) نیز دل خون دارند از گلوی ایشان و خبرگزاری متبوع ایشان بیرون نمی آید دو احتمال دارد: یا اینکه آنها از مردم افغانستان نیستند، یا اینکه ایشان تنها آنهایی را که در مقابل دشمنان ایران حرف می زنند مردم افغانستان می داند.

یکی نیست به این آقای مزاری بگوید که جناب محترم، آفتاب را نمی توان با دو انگشت پنهان کرد. شما اگر در ایران مدام در حال سانسور شدن (یا شاید هم سانسور کردن) هستید و چشم و گوشتان کر شده است ولی ادعای صدای مردم بودن را دارید، اگر می خواهید جوالدوزی به آمریکا بزنید (که باید هم زد)، قبلش یک سوزن به خودمان و خودتان و چند کشور دیگر هم بزنید. بحرین را دیده اید و از سوریه خبر ندارید. یا شاید هم دارید و چون سوریه متحد ایران است، چشمتان را بر روی کشتارهای آنجا بسته اید.

اگر برای خودتان آبرویی قایل و قابل نیستید، آبروی مذهبتان را نبرید لطفاً. اینجا ایران نیست، اینجا «افغانستان» است.

شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۰ ه‍.ش.

گنه کرد در بلخ آهنگری

سلام

شنیده اید که می گویند «گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری»؟ حالا حکایت ما افغان جماعت نیز چنین است. یک نادان (از همانهایی که قرآن مسلمانان می گوید «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا») آمده و در آمریکا (این هم از شانس بد آمریکایی‌ها است که طرف آمریکایی است) قرآن را گرفته و آتش زده. اینجا در افغانستان، یک ملای احمق تر از آن کشیش که ادامه آیه فوق الذکر توصیف ایشان است («بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» یا شاید که نه حتماً آیه «لَهُم قُلوبٌ لایِفقَهونَ بِها و لَهُم اعْیُنٌ لایُبصِرونَ بِها و لَهُم اذانٌ لایَسْمَعونَ بِها؛ اُولئکَ کالانعامِ بَل هُم اَضَلُّ اولئکَ هُمُ الْغافِلونَ») آمده است و مردم را در مزار شریف تحریک کرده، آنها هم خرتر از خود ملا صاحب، به دفتر سازمان ملل! حمله کرده و چند خارجی را کشته و حلال کرده اند.

یکی نیست به این ملای لا مذهب و آن مردم نادان تر از این ملا بگوید «فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ»؟

عمق حماقت ما را حدی نیست. هست؟

دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

عجز ملایان افغانستان

سلام

آقای ربانی که نمی دانم کدام موجود نادانی به ایشان لقب پروفیسور داده است، اخیراً در سخنانی که بیشتر حاکی از عجز ایشان است از ملایان و رهبران دینی خواسته است که برای استحکام موقعیت خویش تلاش کنند وگرنه جوانان فیس بوکی و اینترنتی جای آنها را می گیرند. سخنان ایشان از چند جهت قابل تأمل است:

- اول اینکه ایشان دریافته اند که کار از دست ملایان و رهبران مذهبی به در آمده و اینک این قشر جوان هستند که داعیه دار فرهنگ و امور اعتقادی هستند. این امر هم این نکته را می رساند که ملایان افغانستان دارند به کنار زده می شوند و هم اینکه جوانان افغانستان که با شیوه های نوین ارتباطات و اطلاعات آشنا هستند چنان قدرتی به دست آورده اند که امثال آقای ربانی هم آن را درک کرده.

- دوم اینکه تقاضای جناب ربانی از ملایان برای تقویت موقعیت خویش در جامعه، تأیید این نکته است که ملایان افغانستان در طول این سالیان راه به ناکجا آباد می پیموده اند و خود را در حصار افکار و عقاید ارتجاعی و پس مانده نگه داشته و به قول معروف سر خود را در برف کرده بودند.

- سوم اینکه کار ملایان و «رهبران» مذهبی به جایی رسیده که چند جوان فیس بوکی و اینترنتی توانسته اند کاسه کوزه این حضرات را به هم بریزند و انبوه ملا و آخوند و مولوی صاحب هم نتوانسته است از پس آنها برآید.

- چهارم اینکه خود همین رهبران و ملایان مذهبی از عوامل اصلی عقب ماندگی این ملت هستند. پس هر کس که برای کم کردن قدرت آنها و کوتاه کردن شرشان از سر عقاید مردم کار کند، خدمت بزرگی انجام داده. لهذا زنده باد وبلاگ، فیس بوک، جامعه مجازی، اینترنت.

- پنجم اینکه هنوز آقای ربانی نمی داند جلو پیشرفت و تکنالوژی را نمی توان گرفت. یکی جرأت کند این مطلب را به ایشان بفهماند.

- ششم اینکه آقای ربانی هنوز نمی داند که فیس بوک چیست. فقط یک چیزی شنیده و خواسته بگوید من هم بلدم.

imagesCA23BXZC

این پروفیسورهای بی سواد را کجا ببندیم؟

جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

مجبورید دختر می زایید!؟

سلام

آرزوی هر پدر و مادری است که جشن ازدواج فرزندانشان را ببینند. اما نمی دانم در افغانستان چرا این آرزو با آرزوی بدبخت کردن فرزندانشان همراه و عجین شده است. در بین دوستان مختلف و بسیار زیادی که از گروه ها و مذاهب و قومیت ها و مناطق مختلف دارم، حتی یکی پیدا نمی شود که بگوید، ازدواجش دقیقاً همانگونه پیش رفته است که دلش می خواسته. چه دختر چه پسر.

در این میان برخی رسوم عجیب و نوعاً خنده دار هم پیدا می شود که به نام سنت و فرهنگ به خورد این مردم داده شده است و هیچ کس هم توان مبارزه یا حتی عمل کردن بر خلاف آن را ندارد. به عنوان نمونه:

- در افغانستان رسم غالب بر این است که دختر را می فروشند. نامش را هم می گذارن گَلِه. داماد بیچاره باید برای خریدن دختر چند لک پول بپردازد. علاوه بر آن، از خرید لباس برای عروس گرفته تا شورت دخترخاله مادر عروس نیز بر گردن او گذاشته می شود. بعد هم که مراسم عروسی برگزار شد، داماد بیچاره برای اینکه از زیر بار قرضهایی که گرفته است راحت شود، دیگر به دختر اجازه رفت و آمد به خانه پدر و مادر را نمی دهد تا هزینه هایش کم شود و در بسیاری حالات می بینیم که داماد برای عروس خانم در خانه کاری را فراهم می کند تا درآمدی کسب کند و زودتر از زیر بار قرض در بیاید. یعنی به عبارت بهتر، پولی را که برای خرید این برده اختصاص داده، در آورد.

funny-wedding

- در برخی مناطق غزنی دیده می شود که داماد را در شب عروسی از خانه بیرون می کنند و تا سه روز به نزد عروس راه نمی دهند. یعنی داماد برود خانه دوستی، فامیلی، جایی اتراق کند، تا از آن شور و حال در بیاید. یکی نیست بگوید، خوب اگر ایشان ازدواج کرده، این سه شب اول با سایر شبها چه فرقی دارد که بیچاره ها را از هم دور می کنید. در کدام کتاب قانون چنین چیزی آمده که شما به نام اسلام انجام می دهید.

- در برخی مراسم های عروسی دیده ام که خانواده عروس لباس های نازیبا و کهنه تن می کنند. یعنی از این وصلت ناراضی هستند. البته نه اینکه از داماد و خانواده اش ناراضی باشند. بلکه از آن جهت کهنه می پوشند که بگویند ما نیز از اینکه دختر خود را شوهر داده ایم (یعنی داده ایم یکی ببرد) ناراحتیم. به نوعی خجالت می کشند. یکی از دوستان می گفت در مراسم عروسی خواهر یکی از اقوام، دوستان آمدند و برادر عروس را برای رقصیدن بلند کردند (شاید هم خود برادر عروس پا شده و رقصیده). در همان زمان رقص، ناگهان پدر عروس به وسط آمده، دست پسرش را می گیرد و چنان سیلی محکمی نثارش می کند که آه از نهاد پسر در می آید. سپس با غضب می گوید «هم خواهرت را داده ای، هم می رقصی!؟ بی غیرت!» حتی برخی از زنان نیز که معمولاً قر در کمرشان جمع می باشد (توهین حساب نشود، این یک امر طبیعی است) اگر خانواده عروس محسوب بشوند، یا نمی رقصند یا فقط یک چرخ کوتاه می زنند، آن هم از سر اجبار.

- در بعضی نقاط هرات، رسمی وجود دارد که وقتی دو جوان با هم عقد نکاح می ببندند، تا زمانی که دختر پا به ماه نشود برایش عروسی نمی گیرند. یعنی اینکه داماد در این مدت باید نشان دهد که مرد است و دختر هم باید نشان دهد که می تواند بزاید. البته اگر دختر تا چند ماه خبری از حاملگی نشان ندهند، همه اش پای نازایی دختر تمام می شود و داماد می تواند برود دختر دیگری نکاح کند و شکمش را بالا بیاورد و دختر اول بماند تا ببیند چه می شود. دیدن عروس با شکم بالا آمده که توان راه رفتن ندارد، خودش یک صحنه جالب است. بگذریم از اینکه شب حجله نیز دیگر معنی ندارد. البته دیدن یک تازه داماد در دو سه هفته بعد از عروسی در حالی که فرزندی در بغل دارد، خیلی حال می دهد.

- بگذریم از گریه ها و غش کردن های مادر و خواهر و خاله و عمه و دختر دایی زن برادر و دختر نواسه عمه شوهر خاله عروس به هنگام بردن عروس به خانه داماد که ممکن است همان خانه روبرویی باشد، و چه شیون ها که شنیده نمی شود و چه فحش ها که نثار آن کس که دخترشان را برده داده نمی شود!

B25FF7C1-C5CA-4BAC-836E-5E36F98BF98F

خلاصه اینکه به این مردم افغانستان باید گفت: خوب دختر نزایید!

دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

خانه غبارآلود می شود گاهی

سلام

چند وقت پیش برای یکی از دوستان اتفاقی افتاد که نمی دانم چه بوده. اما به هر حال وارد دفتر کارم شد و گفت که نیازمند یک عدد سگرت است. ما هم این در آن در زده، برایش سگرتی فراهم کردیم. اما اوضاعش درست نشد. با هم رفتیم منزل. گفتیم شاید موسیقی روحیه اش را تازه کند. انواع و اقسام آهنگ های ملایم و دسکوتیک را نواختیم. اما باز هم نشد.

گفتیم شاید یاد خاطرات قدیم بد نباشد. اما آن هم کارگر نیافتاد. خواستیم بخندانیمش، دیدیم نمی شود. برایش موسیقی آرامش بخش پخش کردیم، شاید خوابش ببرد. دیدیم که مدام از این پهلو به آن پهلو می شود.

خلاصه هر کار کردیم، نشد.

دست آخر خودمان هم حالمان گرفته شد، گفتیم یک سگرت بده، ما هم حالمان بد است.

بعضی وقتها خانه دل افراد بد رقم غبارآلود می شود. هر چه بخواهی جارو بزنی نمی شود. اینجاست که غبارها به دل تو هم نفوذ می کند و باید سگرت را روشن کنی حتی اگر در عمر خود به آن لب نزده باشی.

r

جمعه ۶ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

وای به روزی که بگندد نمک

سلام

«شکر خدا ما که مسلمانیم». این جمله‌ای است که همه ما و شما یا آن را بسیار تکرار کرده‌ایم یا بسیار شنیده‌ایم. اما حقیقت را همه می‌دانیم که نه به این حرف اعتقاد داریم و نه عملمان به آن می‌ماند. لقلقه زبان در دهانی است که فقط بوی تعفن می‌دهد. (به کسی بر نخورد). صریح می‌گویم. تاریخ قدیم و معاصر افغانستان و جهان در پیش چشم ما است. تفاوت چند صد هزار سال نوری این چهار دیواری سیاسی با چند صد کیلومتر یا چند هزار کیلومتر به لحاظ فرهنگ، علم، ادب، هنر، اقتصاد، سیاست و هر زمینه دیگری که بشود در تصور آورد، به عیان روشن است و به نهایت قابل لمس.

اما هنوز بر همان طبل تو خالی مسلمانی خویش میکوبیم و بدتر از آن اینکه خود را در شمار دیگرانی می‌دانیم که آنچنان از ما فاصله گرفته‌اند که نور هم با آن سرعت خود نمی‌تواند ما را به آنها برساند. ادعایمان به آسمان می‌رسد و عمق نگاهمان به نوک دماغ هم نمی‌رسد.

البته هستند در این میان آنهایی که خود را می‌شناسند و همین که بتوانند کاری کنند که در درون، خود را در مسیر راهی که دیگران رفته و بسیار جلو افتادگان افتاده‌اند ببینند، باز وضعشان خوب است. اما درد دل من از آنهایی است که نامشان جهانی است ولی کردارشان در حد کودکان عصر انسانهای نخستین هم نیست.

کرزی صاحب با آن یال و کوپالی که بر دوش دارد، دم از دموکراسی و دستاورد می‌زند، اما در پشت پرده دل به حرف چهار نفر هم قوم و زبانی دارد که کور هستند و خود را بینایان و روشنفکران این سرزمین می‌دانند. (ما تا قبل از این فکر می‌کردیم کرزی صاحب فقط کر است، اما مثل اینکه کور هم بوده و ما نمی‌دانستیم.) شاهد مثال می‌خواهید؟ مگر عیانتر از این داریم که تمام وزارتخانه‌ها و سازمانها و ارگانهای حساس و حیاتی کشور به دست یک قوم (چرا باز ناخواسته می‌خواهم سانسور کنم؟ عادت شده است! البته این عادت را در ما نهادینه کرده‌اند. منظورم صریح و رک این است که تمام یا اکثر ریاستها و وزارتها و ارگانهای حساس به دست قوم پشتون) افتاده است و هنوز هم می‌خواهند بر سایر شاهرگهای حیاتی و غیر حیاتی که در دستشان نیست بتازند و در چنگال قدرت خود بیاورند و دست دیگران را چه حق داشته باشند، چه نداشته باشند، از آنجا دور کنند.

بزرگانی از اطرافیان کرزی مانند اشرف غنی احمدزی، انور الحق احدی، عمر ذاخیل وال، هدایت امین ارسلا و نظایر اینها را که بنگری، همواره دم از برابری و برادری و عدالت و شایسته سالاری می‌زنند، اما وقتی بوی تعفن کردارشان به مشام می‌رسد، تازه می فهمی که در پس پرده به چه چیزی فکر می‌کنند و چه مرام و مسلکی دارند. نه به کس مجال بزرگ شدن می‌دهند، و نه آنهایی را که از قوم و تبار و زبان خودشان نباشند به بزرگی می‌رسانند حتی اگر از هیچ قوم و قبیله و دسته و نژاد و گروه و منطقه و زبانی حمایت نکند یا وابستگی داشته نباشد.

درمانده‌ام از اینکه چطور اینان که خود را در سطح جهانی برجسته می‌دانند و از ادعای ریاست جمهوری بگیر تا منشی عمومی سازمان ملل را دارند و سالیان سال در همان چند هزار کیلومتر آنطرفتر زیسته‌اند و خوب می‌دانند که دلیل پیشرفت آنها و پسرفت ما چیست، باز هم نمی‌خواهند به همان راه بروند و می‌کوشند که فقط به هم کیشان و هم زبانان و هم قومی‌های خویش برسند. و خود نیز خوب می‌دانند که همین کار باعث شده که اینک افغانستان اینی باشد که می‌بینیم و خودشان اگر در اطرافشان چندین گارد مسلح نباشد، فکر هم نمی‌توانند بکنند تا چه رسد به خواب. اما باز هم مرغشان یک پا دارد و اگر به چشمشان تلسکوپ هم ببندید حداکثر فقط لوله آن را می‌بینند.

یک جانبه اگر نگویم، بسیاری از بزرگان و رهبران و روشنفکران سایر اقوام و زبانها و فرهنگها و ریشه‌های این مرز و بوم هم همینگونه می‌نگرند، چون مجبور شده‌اند که اینگونه بنگرند. از اینان نیز بخاری بلند نمی‌شود که خود غرق در همین زد و بندهایی شده‌اند که پارادایم‌های این مرز و بوم برایشان ایجاد کرده است.

نه به آنها اعتماد می‌شود و نه آنها به دیگران اعتماد می‌کنند. این وسط، افغانستان مرداب گندیده‌ای است که هر چه بیشتر دست و پا بزنیم، بیشتر در آن فرو می‌رویم. هم پشتون، هم هزاره، هم تاجیک هم هر کسی با هر ریشه‌ای. با این رویه، هیچ کس را یارای گریز و فرار نیست. آنها که سنگین‌ترند و ریشه بیشتری برای خود در این گندآب دست و پا کرده‌اند، بیشتر و سریعتر فرو می‌روند. این قانونی است که یک قادر بی‌همتا نوشته است و از آن هیچ گریزی نیست. و قانون او هم نه تبدیل می‌شود، نه تحویل، نه قابل استفسار است نه قابل اضمحلال.

روی سخنم با آنانی نیست که در اینجا نام برده‌ام تا اشاره کرده‌ام. چرا که آنان را چنان غرق در شادی کوتاه یا دست و پا زدن عبث و بیهوده می‌بینم که فکر نمی‌کنم به این راحتی و با جملاتی کسی که نه پشتون است، نه هزاره، نه تاجیک است، نه ازبک، نه پشه ای، نه نورستانی، نه علی‌زی است، نه نورزی، نه ظاهر شاهی است، نه رفیق، نه کرزی مآب است، نه کورزی نشان، نه همدست دزد است، نه شریک قافله، نه مسلمان است، نه نامسلمان، بلکه بنی‌بشری است که دست اجبار تقدیر او را در این سرزمین به دنیا آورده تا شاهد درد و رنج و ظلم و ستم مسلمان و نامسلمان و پشتون و هزاره و تاجیک و عرب و عجم باشد، به راهی که نکو است برگردند.

روی سخن من با آنانی است که در پشت سر خود تمام پلها و نشانه‌های مذهب، زبان، قوم، منطقه و نژاد را پشت سر گذاشته‌اند. آنانی که می‌دانند و می‌دانند که می‌دانند. آنان که نیامده‌اند تا بمانند، بل آنان که آورده شده‌اند، تا خود به پای خود بروند.

اینجا به دنبال کسی که می‌گوید «چه کسی می‌خواهد من و تو، ما نشویم؟ خانه‌اش ویران باد!» نگردید.

اینجا به دنبال قومی که برادر باشد، هم اندازه و برابر، نگردید.

اینجا به دنبال جنسی که هم پایه دیگری باشد، نگردید.

اینجا به دنبال رنگی که زیبایی‌اش را در ترکیب با دیگر طیف‌ها بداند، نگردید.

اینجا به دنبال شوری که شعور داشته باشد، نگردید.

اینجا به دنبال خشتی که داوطلب سنگ بنا باشد، نگردید.

اینجا به دنبال هیچ چیز درست نگردید.

اگر خود را نشان می‌دهید، به آنهایی که جلو رفته‌اند نشان دهید. مطمئن باشید کسی را خواهند فرستاد تا شما را با خود ببرد تا با هم سرعت بیشتری بگیرید.

بشتابید که آن قافله، بس نرم و شتابان می‌رود. هر آنچه می‌جویید، آنجا و با آنان بجویید.

warp-speed-1

شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

پیشنهادات پارلمانی

سلام

از آنجا که پارلمان برای بار چندم هم نتوانست رییسش را انتخاب کند، و از آنجا که اینجا افغانستان است، و از همانجا که اینجا همه به همه جای همدیگر کار دارند، و از همان برخی جاها که همه با برخی جاها بیشتر کار دارند یا از آنجاها خوششان می آید، و همچنین از همینجا اعلام می داریم که ما هم با برخی جاهای پارلمان کمی کار داریم، لذا جهت اینکه به برخی جاهایش در اینجا گیر بدهیم (برخی را هم که دور از دسترس است می گذاریم برای اوقات خصوصی)، پیشنهاد می شود که جهت عدم اتلاف وقت و اینکه نوبت به همه برسد و عدالت رعایت شود و همه بتوانند در طول عمر خود ادعا کنند که روزی کاندید ریاست پارلمان بوده اند و برای خود آبرویی دست و پا کنند و جلوی دیگران پز بدهند، کلیه وکلایی که تا کنون نامزد چوکی ریاست نبوده اند به یکباره خود را کاندید کنند و در نهایت هم دو نفری که بیشترین رأی را برده اند (که احتمالاً از پنج یا شش رأی بیشتر نخواهد بود) باز هم رأی نخواهند آورد، لذا انتخابات ریاست مجلس سریعاً به پایان رسیده و مجدداً نوبت به قانونی صاحب و سیاف صاحب خواهد رسید و دوباره روز از نو روزی از نو را تا آخر این دوره پارلمان خواهیم دید.

یا اینکه وکلای پشتون یک رییس، تاجیکها دو رییس، هزاره هم از آنجا که هیچ کدام دیگری را قبول ندارد هیچ رییس و ازبکها هم یک رییس را انتخاب کنند و کلاً به جای رییس، شورای ریاست تشکیل شود. آنهایی هم که ادعای خیالی مستقل بودن دارند و هر دم با یک طیف بر می خیزند و می نشینند، بستگی به موقعیت، دماغشان را بخارانند.

البته:

1- از آنجا که احتمال اینکه با این شیوه، پیش برویم، نه رییس جدید انتخاب می شود و نه طرز العمل اصلاح می شود، لذا رییس صاحب موقت همچنان بر سر چوکی باقی مانده و خود به خود دایمی محسوب می گردد و دیگر نیازی نیست که رییس جدید انتخاب شود.

2- وکلای واقعاً مستقل هم بروند در همان محل های انتخاباتی خود، به مشکلات مردم فقط گوش دهند. این باعث می شود، حداقل برای دوره بعد رأی بیاورند.

3- کرزی صاحب بچسبد به همان دادگاه انتخابات و سعی کند هیچ کس حرفی درباره تخلفات دوره قبل ریاست جمهوری چیزی نگوید و اگر هم گفت، از ایران بخواهد که کمی پیسه بیشتری در نظر بگیرد تا نه از جیب مبارک چیزی رفته باشد، نه دل کشور دوست و برادر و همسایه مهاجر کش از دست برود. در عوض ایشان قول بدهد رییس جمهور بعد هم با نظر مقام عظمای ولایت انتخاب شود.

4- سرپرستان وزارتخانه ها هم دیگر نیاز نخواهند داشت شبها قرص خواب ببلعند. بروند راحت بگیرند بخوابند. شهر در امن و امان است.

5- آن وقت ما هم دست از سر برخی جاهای پارلمان برداشته، می رویم سراغ برخی جاهای مجازتر یا اصلاً برخی جاهای برخی دیگر را می چسبیم.

jiz-2

چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ه‍.ش.

بیرون کشید باید از ورطه رخت خویش

سلام

احتمالاً تا سلام کردن به عزرائیل چندان فاصله ای نمانده. امیدوارم داکتر صاحبان یادشان باشد که کارد و اره و تیشه را داخل بدن بنده جا نگذارند. چون وقتی داخل قبر بیدار شوم، دردم می گیرد.

عرض شود که پارلمان هم افتتاح شد. حواسم نیست چه می نویسم. تصحیح می کنم: افتضاح شد.

هر چند از قدیم الایام می دانستیم هر جمع ملی که به وجود آید، مسلماً دعواها بر سر قوم و زبان و منطقه وجود خواهد داشت حال می خواهد پارلمان باشد، می خواهد تیم کریکت. ولی باز هم به شعر امیدوار کننده «در ناامیدی بسی امید است» دل بستیم که البته این بار هم نگرفت. این نگرفتن ها احتمالاً به عمر بنده و چهار تا چهل نسل بعد از بنده هم قد بدهد.

این میان البته تنها کسانی که از این وضعیت نفع می برند، هیچ کس نیست. یعنی همه ضرر کرده ایم. پس باید گفت «ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش، برون کشید باید از این ورطه، رخت خویش».

شعری از هادی وحیدی به خاطرم آمد که گویای همین اوضاع و لحظه ها است:

این ابرها عقیم اند، باران نخواهد آمد

دریا! مپیچ بر خود، طوفان نخواهد آمد

ای زخم های مانده در انتظار مرهم

جز زخم، زخم خونی بر جان نخواهد آمد

دیشب پدر دوباره، بی نان به خانه آمد

جایی که سفره خالی است، ایمان نخواهد آمد

سهراب خفته در خون، رسم فتاده از پای

این بار آن تهمتن، از خان نخواهد آمد

جای کمان آرش، رنگین کمان نشسته است

دیگر کمانکشی در میدان نخواهد آمد

بیهوده با چراغت ای شیخ، گرد شهری

زود است زود، امروز، انسان نخواهد آمد

برقرار باشید

دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ه‍.ش.

خانه خاله

شما می دانید خانه خاله کجاست؟ اصلاً جای دوری نیست.

دو شب قبل اوباما اینجا بود. آمد سری به بروبچ بزند و حال و احوالی بپرسد، یک گلاس چای بخورد، دو تا تی شرت بخرد که آن را هم برایش مجانی حساب کردند و درباره اوضاع جوی و قیمت آرد و نمک که مسلماً از قیمت جان افغانها با ارزشترند صحبت کند. البته این بار با دفعات قبلی کمی فرق داشت. قبلاً هم ایشان و جناب بوش صاحب هر از چند گاهی که از چند هزار کیلومتری افغانستان می گذشتند، یک سری هم به کرزی و بروبچ می زدند و نان چاشت را با هم در رستورانت قصر گلخانه صرف می کردند. از بس هم که توقفشان غیرمترقبه و کوتاه بود تنها می توانستند یک برگر کچالو و تخم مرغ بخورند و بعد برگردند سر کارهای مهمتر از افغانستان.

ولی این دفعه کرزی و اوباما با هم قهر بودند و اصلاً خوششان نیامد حتی ریخت همدیگر را ببینند. به همین خاطر اوباما تا دم دروازه آمد، یک سلامی به اهل خانه داد و برگشت. البته از شما چه پنهان، در محل شایع شده که قهر این دو تقصیر این ویکی لیکس سست زبان است که همه اسرار گفته و نگفته را عیان کرده و هر چه را که کرزی و رفقا علیه اوباما و دوستان گفته، بر ملا نموده.

البته این آمدن و رفتنهای بی خبر فقط مخصوص برادر اوباما نیست. بقیه حضرات نیز هر وقت بخواهند، سرشان را می اندازند پایین و عین ... می آیند و می روند.

انگار اینجا خانه خاله است!

kar_372

یکشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹ ه‍.ش.

خدا مادر طفلانت را زیادتر کند!

سلام

هر کاری می کنم راجع به این انتخابات هیچ نگویم، نمی شود. یعنی نمی گذارند که نگویم. البته از آنجا که نام این وبلاگ «گفتنی‌ها» است، پس باید گفت. اما در واقع این قدر اوضاع واضح و معلوم است که دیگر جایی برای گفتن نمانده است.

لابد می پرسید چه کسی نمی گذارد؟

معلوم است: کرزی صاحب.

این جناب کرزی صاحب به همراه دار و دسته اش (نمی گویم حلقه دورش چون دیگر کار از حلقه و حلقات گذشته و تبدیل به دار و دسته شده) هر کاری می کنند که بنای سست دموکراسی در افغانستان را چنان ویران کنند که اگر روزی روزگاری عده ای وطن دوست و مردم دوست نیز خواستند برای احیای آن کاری کنند، نتوانند. از رو هم نمی روند. عین همان کاری که حفیظ الله امین کرد و برای بد نام کردن کمونیست، تحت هدایت آمریکا و غرب، چنان مسلمان کشی به راه انداخت که تا سالهای سال و قرنهای متمادی، دیگر کسی از کمونیست و فواید آن یاد نکند.

در کره جنوبی همین روزها، وزیر دفاع آن کشور به علت انتقادهای زیاد به خاطر واکنش ضعیف در برابر چند حمله توپخانه ای کره شمالی نتوانست طاقت بیاورد و قبل از اینکه بخواهد از خودش دفاع بکند جهت حفظ آبرو و ایجاد فرصت برای صاحبان انتقاد و بروز سایر نظرات، استعفا داد. اینجا ولی برعکس است.

این دولت در عین ضعف و زبونی باز هم زبان دراز دارد و با اینکه اسناد صوتی و تصویری و بسیاری دیگر از مسایلی که به عنوان تخلفات آشکار انتخاباتی شمرده می شود کشف شده، باز هم همان وزیران و سرپرستان وزارتخانه ها و سایر دولتمردان و اطرافیانی که دست به این تقلبات و تخلفات زده بودند (از جمله خود شخص کرزی)، بر مسند کار هستند و هر روز بر اینکه بی طرف هستند، اصرار می ورزند.

کرزی صاحب! این همه رو را از کجا آورده ای؟ کمی از آن را هم به ما بده یا آدرس بده ما هم برویم بگیریم. اگر هم پولمان نرسید، مانند رسم جدید دزدی در این مملکت که هر چیز حتی رأی مردم را می دزدند، ما هم کمی «رو» بدزدیم. باور کن رویمان نمی شود شبها با جیب خالی یا دست خالی به خانه برویم. تو را به جان میر ویست، یک کمکی بکن. دعا می کنم خدا مادر طفلانت را زیادتر کند!

73599_167760999916085_100000465583643_499027_3544490_n

جمعه ۲۱ آبان ۱۳۸۹ ه‍.ش.

چی شد؟ چرا اینطوری شد!؟

پرویز جان (منظور همان پرویز مشرف است) اخیراً گفته است که هند از طالبان پشتیبانی می کند. وی همچنین به این مضمون گفته است که جایی اشتباه شده است و باید ببینیم مشکل از کجاست.

ما هم البته به اندازه پرویز جان تعجب کردیم. البته نه از اینکه هند از طالبان حمایت می کند. بلکه از این جهت که پرویز جان نمی داند که مشکل از کجاست.

Parviz-01

این یک موضوع واضح است که نه تنها هند، بلکه آمریکا و عربستان و ایران و حتی افغانستان هم از طالبان حمایت می کنند. هر کدام البته در محدوده منافع خودشان. کدام فرد آگاهی نمی داند که هند و افغانستان در یک تلاش همسو (و نه الزاماً مشترک) به تحریک طالبان رسوخ کرده و بخش هایی از آن را بر علیه پاکستان به کار گرفته اند؟ نگاهی به تعداد حملات انتحاری و بزرگی آنها در پاکستان بیاندازید و آن را با میزان و بزرگی حملات در افغانستان و ایران و هند و جاهای دیگر مقایسه کنید. نتایج خود گویای همه چیز است.

نکته دیگر اینجا است که جناب مشرف صاحب، از اینکه پس از دوره زمامداری وی، دولتمردان جدید پاکستان نتوانسته اند به خوبی از عهده وظایف و تعهدات خود در برابر تحریک طالبان برآیند ناراحت است. وی از اینکه تحریک طالبان بیشتر از اینکه افغانان و هندیان را بکشند و این دو کشور را خراب و ویران و ناامن کنند، پاکستان را مورد حمله قرار داده اند عصبانی شده و می خواهد دوباره همان سیستم کشتن مردم بی گناه و زجر کشیده افغانستان را دوباره از سر بگیرد.

پرویز جان! عزیز من! مردک! چهار صباح دیگر بیشتر زنده نیستی! (احتمالاً هم با حمله انتحاری به همان شکل بی نظیر بوتو می روی به جهنم). اگر هم انتحاری به سراغت نیاید، عزرائیل صاحب عن قریب به دیدارت خواهد آمد. پس اگر از هیچ کس حرف شنوی نداری، از تجربه دیگران درس بگیر. یک وقت می بینی با حمله انتحاری به درک واصل شدی و باید با خاک انداز جمعت کنند. پس سعی کن این چهار روز باقیمانده عمر را به استغفار بگذرانی. هر چند به دعای گربه سیاه باران نخواهد آمد، اما بیش از این بار گناهانت را زیاد نکن.

Parviz-02

برو خانه بنشین پسر خوب. به زرداری می گویم معاشت را 300 افغانی زیاد کند.