یکشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۰

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

سلام

ما بالاخره در این کابل برف دیدیم (ولی حالا چرا؟!) و پیش بینی ستاره شناسان محترم افغانستان در نهایت به وقوع پیوست (با اندکی تأخیر البته). از آنجا که این برف باری پیش بینی برخی از تلویزیونها و برخی از افراد بدبین را به هم ریخت، ما به دوستان عزیز اخبار آب و هوا توصیه می کنیم من بعد به طریق ذیل پیش بینی نمایند تا خدای ناکرده آبرویشان نرود. مثلاً

خانم آب و هوا به جلو دوربین آمده، کمی لبخند می زند، چهار تلویزیون اطرافش را نگاه می کند تا مطمئن شود به هر طرف که بچرخد تصویر را می بیند، چون در پشت سر ایشان فقط یک پرده آبی رنگ نصب شده است. (اصولاً نمی دانم چرا اخبار آب و هوا را فقط خانم ها می گویند. بگذریم که این ترکیب آب و هوا اصطلاحی کلی است که ترجمه معنوی کلمه Climate است اما برای شرایط جوی مقطعی از کلمه هوا یا Weather استفاده می شود. به طور مثال آب و هوای کابل معتدل است اما هوای کابل امروز ابری است. گفتم که گفته باشم)

خلاصه خانم آب و هوا پس از لبخندی که نشان می دهد صبح دندانهایش را مسواک کرده است می گوید:

با عرض سلام خدمت شما ببیندگان محترم تلویزیون ... (نام تلویزیون حتماً ذکر می شود چون جنبه تبلیغاتی خانم باید حفظ شود و گرنه مدیر تلویزیون خیرات نکرده که کلی دالر بدهد یک دختر خوش قد و اندام و خوش چهره را آن هم فقط برای گفتن اخبار نیم دقیقه ای آب و هوا بیاورد. لطفاً به خانم ها بر نخورد). اینک توجه فرمایید به وضعیت آب و هوای کابل و چند شهر دیگر کشور (افغانستان چند شهر بیشتر ندارد). امروز کابل هوا آفتابی، بلندترین درجه مثبت 10، پایین ترین درجه منفی سه، (دقت درجه دما خیلی مهم نیست چون در این کشور کسی دما سنج استفاده نمی کند، همین که خودمان حدس بزنیم چقدر گرم و سرد بوده کافی است) فردا کابل هوا کمی ابری با احتمال بارندگی برف یا باران، در برخی مناطق مقداری باران و باد، کمی این طرفتر برف و باد، کمی آن طرفتر نیمه ابری با احتمال رعد و برق و در سایر مناطق نیمه آفتابی می باشد.

امروز قندهار هوا آفتابی بلندترین درجه مثبت 20، پایین ترین درجه منفی صفر، فردا قندهار هوا آفتابی با احتمال دیده شدن مقادیری ابر در برخی از نقاط ولایت، احتمال باد و بارش باران نیز گزارش شده است. (خانم آب و هوا حتماً باید بداند که در قندهار برف نمی بارد مگر هر سی سال یک بار که چون پارسال برف بارید تا سی سال دیگر برفی نخواهد بود پس بهتر است از بردن نام برف باری برای قندهار خودداری کند که خیلی بد می شود)

امروز هرات هوا بارانی، بلندترین درجه مثبت 4، پایین ترین درجه منفی شش، فردا هرات هوا ابری، با احتمال ادامه بارش به صورت باران یا برف و یا قطع باراندگی، در برخی مناطق همراه با باد، در سایر مناطق هوا نیمه ابری پیش بینی شده است.

امروز مزار شریف هوا آفتابی، بلندترین درجه مثبت 9، پایین ترین درجه مثبت 2، فردا مزار شریف هوا آفتابی با احتمال افزایش ابر، در صورت افزایش ابر احتمال باد، و در صورت سردتر شدن هوا احتمال باران نیز می رود.

این بود وظعیت آب و هوای امروز و فردای کشور که به اساس درجه سنتیگرد تقدیمتان شد. وقتتان خوش. خدا نگهدار.

(گفتم که افغانستان چند شهر بیشتر ندارد که همه روی هم کشور محسوب می شوند)

سه‌شنبه ۲ فوریهٔ ۲۰۱۰

کور و کر یکجا می شوند؟!

سلام

از ملا صاحبان چنین شنیده ام که روزی فرد پیری به نزد پیامبر اسلام (ص) رفته و از ایشان سؤالاتی می پرسد. پس از کمی صحبت و یا نمی دانم بر اساس کدام سؤالی، پیامبر می فرماید که معیوبین و پیرمردان و پیرزنان به بهشت داخل نمی شوند. فرد مورد نظر بسیار اندوهگین می شود و دیگر اطرافیان نیز جهت تفریح و شاید هم تمسخر حرفهایی می زنند تا اینکه پیامبر اکرم (ص) لبخندی زده و می گویند که به فرمان خدا افراد پیر و معیوب، جوان و سالم و توانا شده و سپس وارد بهشت می گردند.

به هر حال خدا هم توانایی خاص خود را دارد. اما یک نکته که این روزها مطرح می شود اینکه ملا عمر صاحب می خواهد به دولت بپیوندد یا اینکه در حال فکر برای پیوستن یا نپیوستن است. ما البته هر چند از ملا صاحب دل خوشی نداریم همانگونه که از امثال کرزی و گلبدین و بقیه جنگ سالاران و چوکی سالاران و مسند نشینان دل خوشی نداریم، اما به هر حال این پیوستن را به فال نیک می گیریم.

اینجا کور و کر می خواهند یکی شوند و داخل دولت گردند. آیا در آن دنیا نیز این کوران و کران با هم داخل بهشت می شوند؟

karzai & Mullah

یکشنبه ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰

کباب می خواهی یا کوبیده؟

سلام

یکی از دوستان می گفت در زمانی که در چچن جنگ بوده، تعدادی از مجاهدین افغانستان را برای کمک به شورشیان یا آزادیخواهان یا هر چه شما نام بر آنها بگذارید از سران جهادی به کرایه می برند. هنگامی که جنگ تن به تن در داخل شهر در می گیرد، رزمندگان جان بر کف افغان، شروع می کنند به فیر کردن. در این میان یک افغان ما یک راکت انداز را به سر شانه می گذارد و به سوی یک ساختمان نشانه می رود. ناگهان قوماندان چچنی متوجه شده و از او می پرسد چه می کنی؟ می گوید می خواهم ساختمان را نابود کنم تا دشمن در آن مدفون شود. اما قوماندان او را از این کار منع می کند.

دقایقی دیگر نمی گذرد که باز دوباره افغان ما راکت انداز را به شانه می گیرد و هدف می رود. دوباره قوماندان می گوید کجا را نشانه گرفته ای؟ می گوید آن تانک تل را می زنم تا دشمن نتواند از آن استفاده کند. دوباره قوماندان صاحب مانع می شود.

خلاصه اینکه علاوه بر این هموطن ما، تعدادی دیگر نیز بوده اند که در زمان جنگ چچن به آنجا رفته و تعدادی خانه و دکان و تانک تیل و سایر جاها را با خاک یکسان نمودند. شورشیان چچن که چنین دیدند آنها را پس به افغانستان مسترد کرده و به آنها گفته بودند ما با دولت روسیه و افراد ارتش آن جنگ داریم نه با خانه ها و اماکن و پل و پلچک ها. شما به درد جنگ ما نمی خورید.

بنده قبلاً فکر می کردم این گونه خرابکاری برای کشتن یا دستگیری دشمن فقط از دست مجاهدین صاحبان بر می آید اما چند روز قبل متوجه شدم که نخیر. اردو و پولیس و امنیت ملی ما هم دست کمی از مجاهدین ندارند و چند لوا از آنها برای کشتن چند نفر یک ساختمان چند منزله را به آتش می کشد. سپس وزرای داخله و دفاع و رییس صاحب امنیت ملی با افتخار پشت مایکروفون های خبرنگاران قرار گرفته و از رشادت و تلاش و جانفشانی و موفقیت بی نظیر نیروهای تحت امرشان داستانها می سرایند.

یکی نیست به آنها بگوید به جای چندین ساعت درگیری و حرام کردن مقادیر زیادی مرمی و راکت که بدون هدف فیر می شدند، بهتر نبود یک بولدوزر می آوردید ساختمان را ویران می کردید یا نیم کیلو دینامیت زیر ساختمان می گذاشتید و با یک جرقه کار را تمام می کردید؟ دیگر برای شما چه فرق می کند که سه نفر در آتش کباب شوند یا زیر دیوار تبدیل شوند به گوشت کوبیده.

(البته من الآن این را گفتم!)

Kabul Horror

سه‌شنبه ۱۹ ژانویهٔ ۲۰۱۰

هر روزمان انفجار، انفجارمان انتحار

سلام

در راستای اینکه دیروز در کابل غوغا شده بود و در همان راستا که وزیران قوای امنیتی و چند تن دیگر در همان زمان در حال سوگند خوردن جهت دفاع از کشور بودند و در راستای اینکه کرزی صاحب هم با چهره ای خندان دستش را دراز کرده و در مراسم تحلیف به سمت محل جنگ دیروز اشاره می کرد و البته در پهنای اینکه ما نیز دیروز قرار بود به سمت فروشگاه برویم ولی نرفتیم، یک چیزهایی به ذهنمان خطور کرده است که امیدوارم برای شما خطیر نباشد.

از آنجایی که دیروز و امروز همه خبرگزاریها و خبرنگاریها و خبرپراکنیها بر روی حادثه فوق زوم کرده بودند و آگاهان و ناآگاهان متعددی در اینباره خبر و نظر دارند، خبرنگار سمج ما سراغ برخی دیگر رفته و جریان را از نظر آنها جویا شد. ما صحبت ها و نظرهای برخی از آنها را یکجا برایتان بازگو می کنیم:

ما: جنرال صاحب! می شه که به ما از جریانات دیروز خبر بدهید.

جنرال صاحب از وزارت (بی) دفاع: دیروز به محض اینکه به ما خبر دادند که چند نفر هراس افکن در داخل یک فروشگاه شده اند، ما تمام قوای خود را اعم از فرقه آماده، لوای 111، نیروی ضربت، بخش لوجستیک، نیروی هوایی و سایر نیروهای مرکز را به سمت حادثه فرستادیم که الحمد لله این نیروها توانستند ظرف مدت شش ساعت یک فروشگاه را کاملاً به آتش بکشند و چهار نفر از تروریستان را در آنجا جزغاله کنند که هنوز بوی کباب آنها در فضا پراکنده است. البته اطفائیه ما توانست آن ساختمان را به اسرع وقت خاموش کرده و جلو بوی بیشتر را بگیرد. ضمناً وزیر صاحب نیز پس از اتمام سخنرانی رییس جمهور و صرف طعام که در مهمانخانه قصر گلخانه صورت پذیرفت به سرعت خود را به مرکز فرماندهی رسانده و از آنجا رهبری این عملیات را که در چند سال گذشته بی نظیر بوده به عهده گرفتند.

ما: جنرال صاحب! آیا شما فکر نمی کنید که شش ساعت برای آتش زدن یک فروشگاه و کشتن چهار نفر خیلی زیاد باشد؟

جنرال صاحب: نه چنین نیست. شما اگر ببینید که نیروهای ما چطور در مقابل تروریستان به جنگ برخواسته بودند حرف من را تأیید می کنید. من خود از تلویزیون به طور مستقیم شاهد بودم که چطور سلاحها در دست داشته سربازان ما صحیح کار نمی کرد و سرباز ما مجبور بود پس از فیر هر دو یا سه مرمی، دوباره سلاح را آماده فیر دوباره کند. خوب با چنین سلاحهایی که در اختیار عساکر ما می باشد باید بسیار هم از آنها تشکر کرد که ظرف چند ساعت توانسته اند این کار را انجام دهند.

ما: قوماندان صاحب! لطفاً از حادثه امروز به ما اطلاعات بدهید.

قوماندان صاحب: با تشکر. دینه روز همانطور که شما می دانید عده ای خدا نشناس توانستند برای چند ساعتی کنترول یک ساختمان فروشگاه را در مرکز شهر به دست بگیرند. که خوب البته پولیس شجاع ما توانست ساختمان را به آتش کشیده و غائله را خاتمه دهد. به خاطر مسایل سری جزئیات بیشتری قابل ارایه نیست.

ما: عسکر صاحب! به ما بگویید که در آن زمانی که در بالای موتر بوده به سمت ساختمان فیر می کردید چه حسی داشتید.

عسکر صاحب: تشکر از شما. مه خوب اولین بار بود می رفتم بالای موتر. البته مه ره گفته بودن که چی طور از سلاح پیکا استفاده کنم و در پرکتیسهای داخل کمپ چند بار با او کار کده بودم. اما دینه روز نمی دانم چره هر دو یا سه فیر که می کدم مجبور بودم دوباره پیکا ره آماده کنم. خودم خو خنده ام گریفته بود. اندیوالهای مه دینه شو گفتن که لبخند مه ره وقتی سلاح صحیح فیر نمی کرد از تلویزون مستقیماً دیده ان. مثل ایکه بسیار مقبول مه ره نشان داده.

ما: عسکر صاحب! از حس خود هنوز چیزی نگفتید.

عسکر صاحب: خو مه د او شرایط فقط از دست پیکا خنده مه گریفته بود. البته کم ذره هم عصبانی شده بودم اما خو خیر باشه. چون به ما گفتن که در صحنه جنگ عصبانی نشم تا بتوانیم وظایف خو ره صحیح انجام بتیم. مه خو کدام تروریستی ره ندیدم. فقط صدای فیر می آمد که مه نمی دانستم از داخل ساختمان بود یا از کدام جای دگه. خو مه بی دون از ایکه کدام نفر ره ببینم فقط به امر قوماندان صاحب به سمت ساختمان فیر می کدم. ایکه چی بود و چی شد ره باید از کلان صاحبا پرسان کنی. مه خو اجازه ندارم چیزی به شما بگم.

ما: ترافیک صاحب! می شه که به ما بگویید که دیروز در آن بحبوحه جنگ، شما در موقعیت فروشگاه افغان و در بین نیروهای امنیتی آن هم بدون سلاح چه می کردید؟

پولیس ترافیک: بیادر، ما ترافیک هستیم. ما هیچ کار نظامی نه می کنیم. وظیفه ما حفظ نظمه. فرق نمی کنه که موتر نظامی از ساحه تحت امر مه تیر شوه یا موتر ملکی. برای ما طالب و ضارب فرق نمی کنه. وظیفه وظیفه است. پولیس ترافیک همواره د خدمت مردمه. تو اول جواز سیرته نشان بته.

ما: ترافیک صاحب! در آن زمان که موتر ها همه ایستاده بودند و کسی حرکت نمی کرد. تنها دو سه موتر نظامی آنجا بودند که آنها هم ایستاده بودند.

ترافیک صاحب: تو ره چی. جواز سیرته نشان بته.

ما: استاذ! دیروز که ما داشتیم از محل حادثه می گریختیم، شما روبروی رستورانتتان در پل باغ عمومی ایستاده بودید و به جای اینکه هتل را بسته کنید، مردم را به خوردن نان دعوت می کردید. هدفتان از این کار چی بود؟

استاذ: صاحب محترم. ما چی کار به ای چیزا داریم. بالاخره شما هر چی هم که تحت فشار باشی، باز هم باید نان بخوری. خو اگر نان نخوری می میری. اگر می خواهی بمیری نان نخور یا برو فروشگاه. دگه ایکه ما خو نان ره جور کده بودیم. دیگه نمی تانستم نان چاشت ره به شو نگا کنیم. قابلی، پلو، مرغ، کرایی، کباب، ماهیچه. برو بالا بیادر. قابلی، پلو، کباب، ماهیچه.

ما: بخشش باشه. اینجا کجاست؟ چره چشمهای مه ره بسته اید.

ناشناس: راست بگو. بره کدام بخش استخبارات پاکستان کار می کنی؟ کی تو ره ایجه روان کرده؟ کی گفته از موترهای نظامی ما فلم بگیری؟ کی تو ره گفته که لبخند عسکر ما ره د تلویزون نمایش بتی؟ که تو ره گفته که از فیر کردن ما فلم بگیری؟ زود باش راست خو ره بگو. کی تو ره مأمور کرده عسکر ما ره تحت فشار قرار بتی؟ کی گفته؟

ما: به خدا مه یک خبرنگارم. مه فقط به دنبال نشان دادن واقعیت ها و حوادث هستم. مه جاسوس کدام جایی نیستم.

ناشناس: دروغ نگو. پس چره از چیزایی فلم گرفتی که آبروی ما ره برده؟

ما: خانه از پای بست ویران است، تو به فکر سایبان هستی!

ناشناس: یعنی چه؟

ما: آبروی شما ره فلم مه برده یا خود این حادثه؟

شنبه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

هوادانی

سلام

تا آنجا که من یادم می آید چند سال پیش اول ماه نهم برف آمده بود. امسال مثل این است که زمستان دارد تبدیل به زمستانک می شود چرا که نزدیک به یک ماه از زمستان گذشته ولی هنوز در کابل برف ندیده ایم. حال یا خدا با ما قهر کرده، یا کشورهای دیگر ابرها را دزدیده اند یا ابرها راهشان را گم کرده اند یا اینکه گمراهشان کرده اند ما نمی دانیم. فکر نکنم حتی کرزی صاحب هم از این جریان خبر داشته باشد. به اساس گزارشهای رسیده احتمالاً در کنفرانس خبری بعدی آقای کرزی در لندن یا کابل، ایشان این موضوع را از امرالله جان خواهد پرسید و این در حالی است که سایر کشورهای دنیا دارند زیر برف مخفی می شوند.

در این میان امشب دو نفر از ستاره شناسان کشور اعلام کردند که از اواخر جدی و اوایل دلو وضعیت جوی عوض خواهد شد. آنها البته این مطلب را پیشگویی کرده اند که شاید هم درست از آب در بیاید چرا که هر چه نباشد نامش زمستان است. خوب دیگر این هم البته از ابتکارات این مملکت است که به جای هواشناسان، ستاره شناسان سخن می گویند. اگر همین طور پیش برود تا چند وقت دیگر اداره هواشناسی (که البته هنوز نامش را در افغانستان نشنیده ایم) تقویم چاپ خواهد کرد، سخنگوی دولت به جای پارلمان حرف زده، قانونی صاحب به جای کرزی کابینه تشکیل می دهد، پولیس از مرزها مواظبت می کند، اردوی ملی ترافیک را کنترول می کند، شرکت های ساختمان سازی به کار صادرات و تاجران به زراعت مشغول خواهند شد و اینگونه می شود که افغانستان به اصالت خود بازگشته هر کس هر کاری که بلد است یا فکر می کند بلد است می کند، نه مانند حال حاضر که هر کس بر سر همان کاری گماشته یا مجبور می شود که از آن هیچ نمی داند یا کم می داند.

ضمناً یکی از همان ستاره شناسان مذکور در پیش بینی جالبی فرمودند در ماه حمل سال بعد بارندگی خواهیم داشت. حیف شد که تلویزیون راجع به سایر فصول سال از آنها نظر نخواست و گرنه ایشان حتماً پیش بینی می کردند که در تابستان سال آینده هوای کابل گرم خواهد شد.

کارشناسان بین المللی هواشناسی بعد از اظهارات ستاره شناسان افغانستان که نمی دانم نام ده کهکشان اطراف راه شیری را می دانند یا خیر ابراز علاقه نمودند که تعداد یک دستگاه تلسکوپ ساده موجود در هر مکتب آمریکایی را به رسم امانت چند روزه به افغانستان بفرستند تا ستاره شناسان افغان چند روز در هر سال کورسهای آموزشی را گذرانده و تفاوت سحابی آسمانی را با ابر موجود در زمین متوجه شوند. علت تکرار سالانه کورسها را هم چنین عنوان کرده اند که مسلماً این ستاره شناسان در کودکی راجع به ابر مطالبی را در صنوف مکتب خوانده اند اما از آنجا که فراموش کرده اند ابر کره زمین با ابر فضایی چه تفاوتی دارد، احتمال اینکه در سال بعد نیز این تفاوت از یادشان برود زیاد بوده، لذا دایر کردن کورسهای سالانه برای آنها الزامی است.

Cloud

sahabi

از قرار معلوم، آنها نمی توانند این دستگاه تلسکوپ ساده را به مدت طولانی در اینجا بگذارند، زیرا احتمال اینکه ستاره شناسان افغان یا اطرافیانشان با آن ستاره های زمینی خانه های همسایه را دید بزنند زیاد بوده، ممکن است ستاره های زمینی را نیز با آسمانی اشتباه بگیرند.

گفتم تا بدانید.

burqa-contest

عکس: چند ستاره افغانی

چهارشنبه ۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

چه می توانستم بگویم؟

سلام

وقتی کار چهار نفر را یک نفر انجام دهد همین می شود که الآن شده است. نامزدمان ما را متهم به بیخیالی نموده. فامیل متهم به سرگرم بودن به سایر علایق به جای خانواده. دوستان گیر داده اند که نامرد شده و دیگر از ما خبر نمی گیری. همکاران می گویند کند کار می کنم.

نمی دانم چرا ما مردم بیشتر از روی ندانسته ها قضاوت می کنیم تا از روی دانسته ها. از نظر ما شواهد بیشتر از مدارک قابل اهمیت و اعتبار هستند. دیگر این کار جزو عادات زندگی و حتی کار همه ما در همه جا شده است و در این راه دیگر نه به تعالیم دینی، نه وجدان و نه عقل خود رجوع می کنیم. این از درد دل خودم.

اما این روزها یک موضوع دیگر نیز ذهن من را مشغول کرده است. فکر اینکه این دولت و این ملت آخر به کجا می رسند. چند روز قبل دوستی را ملاقات کردم. از من می پرسید راهی را می شناسم که از این مملکت بگریزد. چند راهی به ذهنم رسید اما هیچ کدام برایش یا امکان نداشت یا جالب نبود. این هم جالب است که هم خودش هم همسرش تحصیلات عالیه دارند. از او در مورد دلیلش برای گریختن از این مملکت پرسیدم. و درد دلهایش شروع شد. از سالها قبل و آن زمانی که به طور تصادفی همدیگر را شناختیم و آشناییمان شروع شد و تا کنون که هر از چند گاهی حال همدیگر را می پرسیم و از هم خبر می گیرم. از اینکه در طول این سالیان به چه چیزهایی در این مملکت دل خوش کرده بود و اینک از همه چیز و همه کس، از دولت و ملت، از بزرگان و مردم عادی، از تناقضات و از همه جزییات و کلیات اینجا متنفر شده است. اما بیشتر از همه دلش برای فرزند خردسالش می سوخت و از آینده ای که در انتظار او بود نگران به نظر می رسید. نگران بود که او با این همه تضادها چه می کند و هنگامی که بزرگتر شود آیا از او نخواهد پرسید که چرا با اینکه می توانسته شرایط بهتری برای زندگی در یک کشور دیگر برایش فراهم کند، به ماندن در این کشور و تحمل این همه تحقیرات و تضییع حقوق خویش رضایت داده است.

و من نمی دانستم که چه بگویم. در مقابل فردی که سالیان سال خودش و همسرش را می شناسم و می دانم که هم در حوزه علم و هم در حوزه عمل بسیار کار کرده اند و اینک در زمانی که باید شروع به سامان رسیدن این همه تلاش و تحصیل علمشان باشد، به فکر رفتن از این مملکت افتاده اند، چه می شود گفت؟ چه می توان گفت؟

دوشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰

جنگ مخفی

سلام

پارلمان افغانستان چند روز قبل کاری کرد که خیلی وقت پیش از این باید می کرد. البته همان چند روز قبل هم کاری کرد که نباید می کرد. حال چه کرد که نباید، و چه نکرد که باید.

1- پارلمان باید وزرایی را که دستشان در فساد آلوده بود و یا اینکه توانایی انجام کار نداشتند را از کار بر کنار می کرد یا به آنها مجدداً رأی نمی داد. اما نکرد و داد.

2- پارلمان باید جلوی آقای کرزی را نسبت به زیر پا گذاشتن قانون می گرفت اما نگرفت.

3- پارلمان باید قوانین محکم می ساخت و بر اجرای اصولی آن توسط دولت نظارت می کرد که نکرد.

4- پارلمان باید جنگ سالاران و ناقضان حقوق بشر را به دست مراجع ذی صلاح می سپرد و از این کار پشتیبانی می کرد. اما نکرد.

5- پارلمان البته خیلی کارهای دیگر هم باید می کرد که گفتنش خیلی زمان می خواهد.

اما چه نکرد که نباید می کرد:

1- پارلمان باید کمپین های آنچنانی کرزی صاحب را برای عده ای خاص از کاندیدان وزارت (که رأی آوردند) مد نظر قرار نمی داد که داد.

2- پارلمان باید به وزرایی که نسبت به دیگران از علم و تجربه بهتری برخوردار بودند اما کرزی بنا به دلایل زیادی که اکثر ما می دانیم برایشان کمپین خاص نکرده بود، رأی می داد اما نداد.

البته ما هر چه بنالیم باز هم ناله برای نالیدن داریم. اگر هم ننالیم که روزمان شب نمی شود. من فعلاً در تحیرم از این کار پارلمان بنالم یا ببالم.

به هر حال آنچه واضح است اینکه فعلاً یک جنگ داخلی شدید بین اراکین دولتی در اماکن دولتی در حال جریان است. صدایش هم فقط دارد از صندوقهای رأی بیرون می آید. خدا بخیر کند

پنجشنبه ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹

آیا می دانید؟

سلام

هر زمان که یک مسیحی یا هر غیر مسلمان دیگری در این کشور یا سایر بلاد اسلامی مسلمان می شود آن را در بوق و کرنا می کنند و در نشریات به چاپ می رسانند و از تلویزیونها و رادیوها اعلام می کنند. اما بسیاری از ما غافل از این هستیم که در همین مملکت افغانستان خودمان با این همه تعصبات و قیودات، مردمان گروه گروه نام اسلام را از خود برداشته و سراغ دین و مرام دیگری می روند.

یک دوستی دارم که یکی از دوستانش چند سالی است که مسیحیت اختیار نموده است و از جرگه نام مسلمان بیرون زده است. هر چند بنده که ایشان را ملاقات نموده ام متوجه شده ام از زمانی که دین اسلام را رها کرده، رفتار و گفتار و پندارش مسلمان تر شده است.

ابتدا با خود می اندیشیدم که شاید در اثر بیسوادی و بی اطلاعی از مضمونهای متعالی اسلام، رو جانب دین دگر آورده است اما پس از آشنایی بیشتر دانستم که ایشان نه تنها تحصیلات دانشگاهی علوم طبی دارد بلکه سالیانی در وادی علوم اسلامی و فقه و اسلام شناسی تحقیقات کرده است. هر چند با هم بسیار مباحثات داشتیم و ایشان از دین جدید و خصوصیات آن تعریف های بسیار می کرد، اما آنچه که من توانستم از عمق حرفهایش دریابم این بود که ایشان بیشتر از اینکه از مضامین اسلام دل آزرده باشد، از دست متولیان اسلام آزرده شده و رفتارهای همین آخوندها و مولویان عامل اصلی گرایش ایشان به سمت یک دین دیگر بوده است.

نمی خواهم بگویم که کاری که ایشان کرده است درست بوده یا نه. اما به قول بزرگان قبل از اینکه یک جوالدوز به دیگران بزنی، اول یک سوزن به خودت بزن.

سالیان سال است که مبلغان سایر ادیان در این کشور و سایر کشورهای عقب مانده به تبلیغ راه و رسم و اعتقاد خود می پردازند. در سالیان اخیر پس از طالبان، در افغانستان این امر سرعت فراوان یافته است و عده زیادی از مردم افغانستان به ترک دین اسلام پرداخته و به مسحیت رو آورده اند. یکی از دلایلی که باعث شده این مردم رو به سوی اعتقاد دیگر آورند داشتن تجربیات تلخ از رفتارها و گفتارهای متولیان دینی است. آنهایی که خود را سران جهادی، علمی و فرهنگی اسلامی می نامند مجموعاً باعث شده اند که بسیاری مشکلات و مصیبتها و گرفتاری ها و رنج های خود را از زاویه دینی بنگرند. به دلیل مزبور، مشکل بیسوادی و بی اطلاعی و حتی کم سوادی و اطلاعات سطحی از اسلام را نیز باید اضافه نمود که باعث تشدید گریزان شدن بسیاری از مردم از اعتقاداتشان شده است.

هرچند در بین کسانی که دین اسلام را رها می کنند افراد بسیاری را می توان یافت که صرفاً جهت فرار از این کشور و پیدا کردن مکان و شرایط بهتر زندگی به صورت علی الظاهر ترک اسلام کرده اند ولی در باطن مسلمان مانده اند. اما به هر حال به صورت ظاهری هم که شده، نامی غیر از مسلمان را اختیار نموده اند.

البته دولت هم در این زمینه کار زیادی نمی کند چون نمی تواند. نه اینکه قدرت این کار را ندارد، بلکه چون اجازه این جلوگیری را از طرف حضرات خارجی ندارد. هر چند به نظر بنده حقیر هم حتی اگر دولت توان و اجازه این کار را داشته باشد، نباید جلو این کار را بگیرد. از دیدگاه بنده هر کسی مجاز است که خود راه و رسم زندگانی خویش را انتخاب کند. به قول یکی از دوستان یک فرد مسیحی باسواد و با فرهنگ بسیار بهتر از یک مسلمان بیسواد و بی فرهنگ است. حتی اگر با مسیحی یا یهودی یا بودایی یا هندو شدن یک مسلمان امکاناتی برایش فراهم شود که در سطح بالاتری از خصایص نیک انسانی قرار گیرد بهتر از این است که در این سطح از مسلمانیت باقی بماند که بیشتر از اینکه به درد دین و مردمش بخورد باعث آبرو ریزی و تلبیغات منفی علیه خودش و مردم و دین و اعتقادش شود.

هر چند باید متذکر شد که مسلمانان باید آنقدر خود را به لحاظ عمق اعتقاد و قدرت استدلال و شیوه و سلوک صحیح و راستین اسلامی مجهز کنند که به جای رفتن دیگران به سوی اعتقاد دیگر، این دیگران باشد که به سوی آنها بیایند. تفاوتی که بین اضافه شدن جمعیت مسلمان با جمعیت مسیحی می باشد در این است که مسلمانان با زاد و ولد مسلمان زاده تحویل می دهند اما مسیحیان با تبلیغات و صرف هزینه مسیحی. حال اینکه «مسلمان زاده» بهتر است یا «مسیحی شده» با شما...

به قول قرآن شریف:

«قد تبین الرشد من الغی»

04

شنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۰۹

مسأله، فقط ما نیستیم

سلام

این عکسها گوشه ای است از انحرافاتی که در عزاداری آزادمرد تاریخ اسلام دیده می شود. آیا به آن اندیشیده ایم؟

2yzc5kz

191-s3

GHAMEDOKHTARBESTFOTOIR2e5bc

2171253_bijariran 

30ashura_l

206yibc

20080116113706x-ashura-07

image113

MIZ10ee0e_ashura5

n00018921-r-b-005

البته این کارها تنها مخصوصاً شیعیان نیست، در جای جای دیگر این کره کوچک پهناور نیز شبیه همین کارها انجام می شود. مثلاً گروهی از مسیحیان نیز چنین اعمالی انجام می دهند. عکس های زیر نمونه ای از عزاداری فرقه ای مسیحی است:

_44507399_f2d6bb6e-9b92-40a7-8993-9ab2029bb781

h17_18601681

10qx8nb

پنجشنبه ۲۴ دسامبر ۲۰۰۹

باز این چه بازی است که در شهر کابل است؟

سلام

ایام محرم فرا رسیده و از هر گوشه و کنار شهر کابل صدای مراسم های مختلف بزرگداشت سالروز شهادت نواسه پیامبر مسلمانان به گوش می رسد. در و دیوارها و سرکهای کابل و شهرهای دیگری مانند هرات و مزار شریف نیز مانند بسیاری از شهرهای دنیا که در آن شیعیان نیز زندگانی می کنند به نشانه این ایام سیاه شده اند. در منزلت حسین ابن علی هیچ کسی شک نداشته و در عظمت کاری که کرده است هیچ تردیدی وجود ندارد. آنچه هم که تا کنون بارها گفته شده است اینکه از حادثه عاشورا باید به عمق آن پرداخت و راه و رسم زندگی با عزت و صحیح را دریافت نمود و تنها به عزاداری ظاهری در همین چند روز اکتفا ننمود.

این مطلب را همه ما بارها شنیده ایم. اینکه چه مقدار به عمق حادثه عاشورا می اندیشیم و در این راه چه کرده ایم و چه خواهیم کرد حرفی علی حده است. اما در اینجا نکته دیگری را می خواهم از دید خود یاد آور شوم.

خوشبختانه شبکه های تلویزیونی افغانستان مراسم های عزاداری را از این جعبه جادویی پخش می کنند که البته هر کدام از شبکه های تلویزیونی که در تملک رهبران شیعی قرار دارد را بنگریم از یک مراسم عزاداری بیشتر آن قسمتی را نشان می دهند که صاحب آن تلویزیون در آن دیده شود. پخش مراسم های عزاداری سایر مکانهای کابل نیز در صورتی دیده می شود که عزاداری پخش شده مورد نظر خیلی تکراری شده باشد. تنها عزاداری ساده ای که پخش می شود محدود به عزاداری عربها می شود که اکثراً لهجه عراقی دارند. خوب به هر حال امام حسین برای ما اگر فایده ای ندارد برای خیلی های دیگر نان دارد.

نکته عمده ای که به نظر بنده رسیده است اینکه سینه زنی ها و عزاداری های شیعیان افغانستان و مخصوصاً شیعیان غرب کابل کم کم دارد حتی از حالت ظاهری خارج شده و به یک نمایش خنده آور با مدلهای مختلف سینه زنی و زنجیر زنی تبدیل می شود. البته من زیاد دیده ام که شیعیان در جاهای مختلف دنیا روش های مختلفی برای سینه زنی و زنجیر زنی و عزاداری دارند اما آنچه که من در این کابل دیده ام فراتر از آن است.

شنیده ایم که در دنیای پیشرفته هر ساله مدلهای جدیدی برای موترها و سامان آلات به بازار می آید و هر ساله روشهای نوین زندگی رونما می شود، اما تا کنون نشنیده بودیم که در عزاداری امام حسین نیز هر ساله سبکهای مختلف سینه زنی و زنجیرزنی کشف یا به قول یکی از دوستان اختراع می شود. حرکتهای مختلف نمایشی که اخیراً در بین سینه زنان حسینی رونما شده است از دیدگاه بنده به جای سینه زنی در عزای آزاد مرد تاریخ اسلام، بیشتر شبیه حرکات گروهی پارو زن مسابقات قایق سواری یا حرکات موزون نمایشی گروهی سیرک باز است.

کاری به این ندارم که اخلاص در کجای حرکات این عزاداران قرار دارد یا ندارد، اما با این خرد اندک خود تا اینجا درک کرده ام که این گونه حرکت های موزون ربطی به قیام امام حسین یا حتی عزاداری برای آن بزرگوار ندارد.

اندر عجبم که چرا همان آخوندهایی که از بالای منابر داد از تلاش برای فهم عمیق معارف قیام حسینی می زنند، چرا راجع به این حرکات نمایش گونه خنده آور چیزی نمی گویند. البته زیاد جای تعجب ندارد. آخوندهای منبر نشین اگر خود به دنبال فهم این معارف بودند، انتقاد و تلاش برای تصحیح رفتار و گرفتار و پندار مردم را نیز جزو سر لوحه پندار و گفتار و رفتار خود قرار می دادند نه اینکه سکوت اختیار کنند.

20080116113706x-ashura-07

یا حسین!

قوم به حج رفته، به حج رفته اند

بی تو در این وادیه کج رفته اند

«قوم به حج رفته» تو را کشته اند

پنجه به خوناب تو آغشته اند

قوم به حج رفته چو باز آمدند

بر سر نعشت به نماز آمدند

چهارشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹

خائن باش، افغان باش

سلام

ما از دست کی نمی کشیم که از دست پارلمان نکشیم. چند روز از وقت نمایندگان پارلمان به این اختصاص داشت که آیا ماده قانون اساسی را عمل بکنند یا نکنند. موضوع هم بر سر رأی اعتماد به وزرایی است که تابعیت دوگانه دارند. بر اساس قانون اساسی وزرا می توانند تابعیت دوگانه داشته باشند مشروط بر اینکه پارلمان به آنها رأی دهد. حال این پارلمانیان چندین روز با هم جدل کرده اند که هر کس اینبار تابعیت دوگانه داشته باشد مورد بررسی و رأی اعتماد قرار نگیرد. یکی از مهمترین دلایلی که باعث شده است این تصمیم پارلمان شکل بگیرد این است که بوده اند کسانی که خیانت کرده اند و با استفاده از تابعیت دوم کشور را ترک کرده و دست کسی به آنها نرسیده تا محاکمه نموده و به دست قانون بسپارد. همچنین وزرای دو تابعیته خطر وابستگی به خارجیان را به میان می آورد. ما این دست آورد عظیم را به عموم اعضای پارلمان تبریک گفته از خداوند منان برای آنها فکر عمیق و رأی دقیق خواهانیم. اما ...

- یادمان نمی رود همین پارلمان همه خائنان و جنایتکاران به این وطن و مردم را از تعقیب معاف قرار داده و آنها را عفو نمود.

- یادمان نمی رود که بسیاری از خائنین و جانیان همین مملکت در همین پارلمان موجوده، موجود بوده و معاش دالری دریافت می کنند. هر چند من اطمینان دارم که آنها به این معاش نیازی ندارند و این معاش در مقابل درآمد آنها از جاهای دیگر به چشم نمی آید.

- یادمان نمی رود که بسیاری از رؤسای همین مملکت هم در سابق و هم در زمان حال وابسته به خارجی ها بوده و هستند. چه آنهایی که تابعیت تک گانه دارند چه آنهایی که تابعیت دو گانه دارند. چه آنها که به شوروی وابسته بودند، چه آنها که برای رهایی از شوروی به دامان آمریکا و انگلیس و ایران و پاکستان پناه بردند و تا هنوز سرسپردگی خود را حفظ کرده اند.

- یادمان نمی رود که ما هر چه بر سرمان آمده است از دست کوته اندیشی، ترس، وابستگی، چند دستگی و دشمنی، قدرت طلبی و سهم خواهی و جنگهای داخلی بوده است.

- یادمان نمی رود که در بسیاری از کشورهایی پیشرفته دنیا، بوده و هستند کسانی که با تابعیت دو گانه خویش کمر خدمت را به مردم بسته اند. اما در کشور ما خیلی کم یافت می شود بزرگان یک تابعیته که کمر خدمت را به مردم و وطن بسته اند به دور از هر گونه تفکر قومی، زبانی، منطقه ای، مذهبی و ...

- یادمان نمی رود که در دین اسلامی که به عنوان نام این کشور برگزیده شده، اصل بر برائت و پاکی همه است مگر اینکه خلافش ثابت شود. پارلمان ما اینک اینگونه گفته است که اصل بر ناپاکی و خیانت و وابستگی همه افراد دو تابعیته است مگر اینکه خلافش ثابت شود (که البته کسی به فکر اثبات این خلاف نمی رود).

- البته یادمان نمی رود که این پارلمان نیز قابل تبدیل است و پنج سال بعد ممکن است نمایندگان دیگری بیایند که دو تابعیته بودن وزرا را قبول داشته باشند.

- و سرآخر یادمان نمی رود که اگر همین خارجیان معاش پارلمان را قطع کنند، نمایندگان محترم باید بروند برای خود کسب و کار دیگری پیدا کنند البته به جز همان خائنین و جانیان و جنگ سالاران محترم (!) و عده ای قلیل که از خود صاحب مال و مکنت هستند. این نکته آخری را خوب البته هیچ کس نمی داند جز افغان بلاگر. شما هم شتر خواندی نخواندی! به کسی نگویید! OK?

دوشنبه ۱۴ دسامبر ۲۰۰۹

خدایش بیامرزد

سلام

خدایش بیامرزد. استاد ساربان را می گویم. صدایی خاص. حنجره ای محزون. نوایی روح بخش. ساده می خواند اما عالی می خواند. عادی نفسس می کشید. عادی برخورد می کرد. عادی رفت اما عادی نرفت. در فقر و رنج و بیماری رفت.

حال چه شده که یاد او کردم. شاید بگویید سالروز رحلت او است. خودم هم نمی دانم. شاید بیاندیشید که سالروز تولد او است. باز هم نمی دانم. اما می دانم که خیلی های دیگر نیز این را نمی دانند. بگذریم.

Saraban3

در این چند مدت بارها آهنگی از ایشان شنیده ام که به یاد آب و هوا و صفا و سرسبزی کابل خوانده است. هر وقت این آهنگ را می شنوم دو حال مختلف پیدا می کنم. اول از شنیدن صدای دلنواز مرحوم استاد احساس آرامش پیدا می کنم. اما وقتی ابیات این آهنگ را با وضعیت موجود کابل مقایسه می کنم، دلم می خواهد چیز دیگری گوش کنم چرا که اعصابم را به هم می ریزد. زمانی که خرابه های کابل، مردم فقیر، درختهای سوخته و سایر یادگارهای جنگهای داخلی تحت نظر مجاهد نماهای خونریز و سفاک را می بینم و به یاد می آورم دلم می خواهد هر آنچه آهنگ راجع به کابل قدیم و زیبا موجود است را نابود کنم. این روزهای زمستان هر وقت بارش باران و برف می آید هم خوشحالی می آید و هم ناراحتی. خوشحال می شوم از بارش نعمت خدایی و اینکه گرد و خاکی که به ریه های ما می رود تبدیل به گل و لای شده و به رخت و لباسمان می نشیند. رخت ها را می شود شست اما ریه چرکین را چطور؟ و ناراحت از اینکه آنهایی که نه جایی برای زندگی دارند و نه سرپناهی برای نجات از سرما، چگونه این وضعیت را سپری می کنند.

باران و برف می بارد چه ما سرپناه داشته باشیم چه نداشته باشیم. چه جایمان گرم باشد چه سرد. اما کی می شود که این باران و برف را در کابل نامی ببینیم که همه جایش سر سبز و دل انگیز باشد. یک غیبگو سراغ ندارید؟

چهارشنبه ۹ دسامبر ۲۰۰۹

شاکی مجرم

سلام

من از اینکه چند مدتی است کمیاب شده ام پوزش می طلبم. چون در سفر بودم و به شدت گرفتار کارهای اداری و غیر اداری و از شما چه پنهان کنم که گرفتار درد جسمانی و یک خبر بد برای خودم هم اینکه مجبور هستم زیر تیغ جراحی بروم. اما فعلاً قصد ندارم تا چند ماه آینده خود را به دست جراحان محترم بسپارم. قبل از آن روز کارهایی را باید تکمیل کنم و وصیتنامه ای هم انشاء کنم تا اگر از خواب بیهوشی بیدار نشدم مد نظر قرار گیرد. تا خدا چه بخواهد.

در طول این مدت غیبت تنها یک خبر جالب به من رسید که آن هم درخواست ملا عمر صاحب برای رسیدگی به مسأله کشته شدن غیر نظامیان در بمبارانهای هوایی نیروهای ناتو است. شاید بتوانم بگویم یکی از خنده دار ترین حرفهایی که در طول امسال شنیده ام، یکی هم همین اظهار نظر امیرالمؤمنین صاحب ملا عمر است. نه به خاطر محتوی خبر، بلکه به خاطر کسی که چنین ادعایی دارد.

جناب ملا صاحب عمر کورزی که خود و اطرافیانش از نوک پا تا فرق سر غرق در دریای خونی هستند که از بیگناهان به راه انداخته اند، اینک وکیل الدعوی شده اند و طالب خون بیگناهان. ما ضمن درآوردن مقداری شاخ بر روی کله مبارکمان، پیش بینی های زیر به دیدگاهتان عرض می داریم:

یک سال بعد: آقای خامنه ای به عنوان شاکی خصوصی علیه بسیجی قاتل ندا آقا سلطان به دادگاه بین المللی لاهه شکایت خواهد کرد.

دو سال بعد: آقای جرج بوش به عنوان شاکی علیه فرمانده عملیات بمباران ولسوالی شیندند به دادگاه مراجعه خواهد کرد.

سه سال بعد: کرزی از آقای لودین به خاطر تقلب در انتخابات شکایت می کند.

چهار سال بعد: آقای اوباما از کمیته صلح نوبل به خاطر دادن جایزه صلح سال 2009 به وی انتقاد می کند.

پنج سال بعد: آقای احمدی نژاد از امام زمان به خاطر عدم ظهور و همکاری در زمان ریاست جمهوری وی شکایت خواهد کرد.

شش سال بعد: استادان دانشگاه های افغانستان به خاطر کیفیت نامطلوب مطالب تدریسی دست به اعتراض می زنند.

هفت سال بعد: ایران از آمریکا به خاطر خنثی سازی ماین هایی که ایران به طالبان داده است انتقاد می کند.

هشت سال بعد: ادامه این پیش بینی ها را افغان بلاگر در همان زمان بیان خواهد کرد. منتظر باشید.

دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹

این همه شاعر!

سلام

موضوع اول: یکی از روشهای پایه ای و اصول تجزیه و تحلیل هر موضوع تقسیم بنده، رده بندی، درجه بندی و خلاصه تفکیک بر اساس جزییات یا کلیات است. تا چنین چیزی صورت نگیرد اصولاً نمی توان به نتیجه نهایی و درک یک امر رسید.

موضوع دوم: در بین وبلاگ های افغان که تا کنون گشته ام اکثراً برخورد کرده ام به وبلاگهایی که در آن شعر و نثر ادبی و آثار اینچنینی دارد. معمولاًٌ هم نقد علمی و ادبی در بین نظرات دیده نمی شود. اکثر نظرهای چنین وبلاگهایی هم شبیه این است «بسیار زیبا بود»، «خیلی قشنگ سرودی»، «قلم روانی داری»، «راستی به وبلاگ من هم سر بزن»، «من آپم» و ... در رتبه دوم اکثر وبلاگهایی که بنده دیده ام وبلاگهای قومی است که اکثراً هم مربوط می شود به دوستانی از قوم هزاره. نامهایی هم اکثراً برای این وبلاگها انتخاب می شود قومی است مانند هزاره پرس، ازره نیوز، فلانی از بامیان و چیزهایی شبیه این.

موضوع سوم: اگر به سطوح تحصیلات عالی و مخصوصاً دانشگاه های افغانستان سر بزنیم و دانشجویان را بر اساس نوع رشته های تحصیلی تقسیم بندی کنیم خواهیم دید که قومیتهای مختلف، رشته های مختلف تحصیلی را بر می گزینند. البته این به معنی نیست که هر قومی یک یا چند رشته را قبضه کرده و از سایر قومیتها در آن راه نداشته باشد، بلکه به این معنی که نسبت تعداد قومیتهای مختلف به رشته های دانشگاهی در خور تأمل است. تا آنجا که من با دانشجویان مختلف ارتباط داشته ام چنین دیده ام که نسبت تعداد دانشجویان پشتون در رشته های مسلکی مانند انجینری از سایر قومیتها معمولاً بیشتر است. در رشته هایی مانند تجارت و مدیریت از قوم تاجیک بیشتر دیده می شود. و در رشته های علوم ادبی و تئوری مانند علوم سیاسی و ادبیات از قوم هزاره دانشجوی بیشتری وجود دارد.

جهت اثبات بدون آمار این گفته بنده فقط کافی است که در یک شب شعر شرکت کنید. از قوم هزاره آنقدر شاعر دیده می شود که از سایرین دیده نمی شود. کافی است قومیت صاحبان شرکتهای انجینری و ساختمانی و تجاری را بررسی کنید. خواهید دید که اکثر آنها از قوم پشتون هستند. یک سمینار مدیریتی برگزار کنید. آنگاه خواهید دید که تاجیکان در آن اکثریت را دارند.

چه می خواهم بگویم:

نمی خواهم بگویم که قومیتهای مختلف سلایق مختلف دارند. بلکه می خواهم بگویم در دنیایی که پول و زور حرف اول را می زند، این خود مردم هستند که تعیین می کنند می خواهند در این دنیا چه کاره باشند. در این افغانستان ما نیز پول و در نتیجه قدرت و آینده به سمت کسانی می رود که خواهان پول در آوردن هستند. اکثر پروژه های نون آور نیز در کارهای ساختمانی و تجاری ریخته است.

حال شما پیش بینی کنید که با این وضعیت فعلی حضور قومیتها در رشته های تحصیلی و شغلهای مختلف، پول و قدرت آینده در دست چه قومی خواهد بود.

نکته مهم: «نه دشمنی با هیچ قومی دارم، نه هیچ جانبداری متعصبانه ای».

جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹

دولت فصلی

سلام

اخیراً خبرهایی پخش شده است که نیروهای آمریکایی ولایت نورستان را ترک کرده اند و امنیت آنجا را به دست نیروهای افغان سپرده اند. البته دلیل ترک محل توسط نیروهای آمریکایی نیز سرما و فرا رسیدن زمستان اعلام شده است. نیروهای افغان هم بعد از رفتن نیروهای تأمین امنیت خارجی (!!!) آنجا را به دست طالبان سپرده، رخصتی زمستانه گرفته و به خانه برگشته اند.

ما اینجا ضمن حمایت از فرا رسیدن فصل زمستان مطالب ذیل را در هفت نکته و هفت پیشنهاد به طول خوانندگان محترم می رسانیم (این همه به عرض رساندیم چیزی نشد، این دفعه به طول می رسانیم ببینیم چه می شود)

الف- نکته ها:

1- ما تازه خبردار شده ایم که نیروهای تأمین صلح و امنیت خارجی زمستانها به خواب زمستانی می روند. حتماً در آمریکا نیز زمستان ها به دست گنگسترها اداره می شود و غرب وحشی وحشی مصداق عینی پیدا می کند.

2- ما جدیداً اطلاع یافته ایم که امنیت فقط به درد فصول گرم سال می خورد. در فصل سرما چون مردم کمتر از خانه بیرون می آیند لذا نیاز به تأمین امنیت نیست. الحمد لله مردم صلح دوست افغانستان نیز در خانه های خود انواع سلاح ها را داشته و از کمک نیروهای خارجی بی نیاز هستند.

3- ما در این اواخر آگاهی حاصل نموده ایم که اصولاً امینت واژه ای فصلی است. لذا فرهنگستان های مختلف زبان و ادبیات در حال تغییر فرهنگهای لغت خود و اصلاح تعریف واژه امنیت هستند.

4- ما همچنین مطلع گشته ایم که هر جا نیروی خارجی باشد، نیروی افغان نیز هست. عکس این جمله از مدار اعتبار ساقط بوده. لذا گزاره ای است یک طرفه.

5- ما در این حیرت مانده ایم که چطور این همه هماهنگی بیرون سه قوای خارجی، افغان و طالبان برقرار است که به محض خروج آمریکایی ها، افغانها نیز محل را ترک گفته و طالبان در همان شب با قوای کامل می آیند و جایگزین می شوند!

6- ما از این تعجب می کنیم که چطور نیروهای افغان و آمریکایی یک شبه همه با هم فقط جان خود را برداشته و به در برده و آن همه سلاح و مهمات را برای طالبان به جای گذاشته بودند. یعنی سرمای زمستان در نورستان یک شبه فرا می رسد که فرصت انتقال تسلیحات را نداشته اند؟!

7- ما در شگفتیم که این همه نیروی خارجی چطور از سرما هراسان بوده و می گریزند. به نظر می رسد که همه آنها را از صحرای آفریقا و مدار استوا جمع کرده و به اینجا آورده اند!

ب- پیشنهادها (یک دوستی از ما انتقاد کرده بود که چرا فقط انتقاد می کنی)

1- پیشنهاد می گردد دولت نیز در فصل زمستان کلیه فعالیتهای خود را تعطیل کرده، به پناهگاه تشریف ببرد. بدین ترتیب مردم می توانند بدون مشکل به زندگی روزانه خود برسند.

2- پیشنهاد می گردد که تأمین امنیت در افغانستان به ترتیب زیر برقرار گردد:

a. در مناطق سردسیر مانند نورستان، سالنگ، بدخشان و ... در تابستان حکومت دولتی و در زمستان حکومت طالبانی برقرار گردد.

b. در مناطق گرمسیر مانند قندهار، هلمند، زابل، مزار شریف و ... در تابستان حکومت طالبانی و در زمستان حکومت دولتی برقرار باشد.

c. از آنجا که زمستان کابل بسیار سرد و تابستان آن بسیار گرم است، دولت در فصول بهار و پاییز و طالبان در تابستان و زمستان حکمفرمایی کنند. سایر مناطقی که مانند کابل است نیز به همین روش تقسیم بندی صورت گیرد.

d. نیروهای خارجی نیز به همان گونه که دولت حکومت فصلی برقرار می کند، آنها نیز با دولت همگام شوند.

3- پیشنهاد می شود پرچم افغانستان به چهار رنگ و شش ردیف در آید. به ترتیب سفید، سیاه، سفید، سرخ، سفید، سبز. بدین ترتیب طالبان نیز سهم مساوی در پرچم به دست آورند.

    4- پیشنهاد می شود در سرود ملی افغانستان، مصرعهای اول سرود را خوانده، به جای مصرع های دوم، سکوت سفید گنجانده شود.

5- پیشنهاد می شود پارلمان در هر موضوع دو قانون وضع کند: یک قانون برای زمان برقراری حکومت دولتی و یک قانون برای زمان برقراری حکومت طالبانی مطابق با شریعت اسلامی طالبان.

6- پیشنهاد می دهیم دفتر سازمان ملل و طالبان هر کدام برای هر فصل یک رییس جمهور و یک امیر المؤمنین موقت انتصاب کنند.

7- پیشنهاد می دهیم جهت برقراری عدالت بین زنان و مردان، در زمان حکومت دولتی فقط زنان و در زمان حکومت طالبانی فقط مردان از خانه بیرون بیایند.

سایر پیشنهادهایمان را پس از قبول هفت پیشنهاد جدی فوق ارایه خواهیم داد. مگر ما بیکاریم که بنشینیم و پیشنهاد بدهیم، آن وقت هیچ کس عمل نکند.