چهارشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹

خائن باش، افغان باش

سلام

ما از دست کی نمی کشیم که از دست پارلمان نکشیم. چند روز از وقت نمایندگان پارلمان به این اختصاص داشت که آیا ماده قانون اساسی را عمل بکنند یا نکنند. موضوع هم بر سر رأی اعتماد به وزرایی است که تابعیت دوگانه دارند. بر اساس قانون اساسی وزرا می توانند تابعیت دوگانه داشته باشند مشروط بر اینکه پارلمان به آنها رأی دهد. حال این پارلمانیان چندین روز با هم جدل کرده اند که هر کس اینبار تابعیت دوگانه داشته باشد مورد بررسی و رأی اعتماد قرار نگیرد. یکی از مهمترین دلایلی که باعث شده است این تصمیم پارلمان شکل بگیرد این است که بوده اند کسانی که خیانت کرده اند و با استفاده از تابعیت دوم کشور را ترک کرده و دست کسی به آنها نرسیده تا محاکمه نموده و به دست قانون بسپارد. همچنین وزرای دو تابعیته خطر وابستگی به خارجیان را به میان می آورد. ما این دست آورد عظیم را به عموم اعضای پارلمان تبریک گفته از خداوند منان برای آنها فکر عمیق و رأی دقیق خواهانیم. اما ...

- یادمان نمی رود همین پارلمان همه خائنان و جنایتکاران به این وطن و مردم را از تعقیب معاف قرار داده و آنها را عفو نمود.

- یادمان نمی رود که بسیاری از خائنین و جانیان همین مملکت در همین پارلمان موجوده، موجود بوده و معاش دالری دریافت می کنند. هر چند من اطمینان دارم که آنها به این معاش نیازی ندارند و این معاش در مقابل درآمد آنها از جاهای دیگر به چشم نمی آید.

- یادمان نمی رود که بسیاری از رؤسای همین مملکت هم در سابق و هم در زمان حال وابسته به خارجی ها بوده و هستند. چه آنهایی که تابعیت تک گانه دارند چه آنهایی که تابعیت دو گانه دارند. چه آنها که به شوروی وابسته بودند، چه آنها که برای رهایی از شوروی به دامان آمریکا و انگلیس و ایران و پاکستان پناه بردند و تا هنوز سرسپردگی خود را حفظ کرده اند.

- یادمان نمی رود که ما هر چه بر سرمان آمده است از دست کوته اندیشی، ترس، وابستگی، چند دستگی و دشمنی، قدرت طلبی و سهم خواهی و جنگهای داخلی بوده است.

- یادمان نمی رود که در بسیاری از کشورهایی پیشرفته دنیا، بوده و هستند کسانی که با تابعیت دو گانه خویش کمر خدمت را به مردم بسته اند. اما در کشور ما خیلی کم یافت می شود بزرگان یک تابعیته که کمر خدمت را به مردم و وطن بسته اند به دور از هر گونه تفکر قومی، زبانی، منطقه ای، مذهبی و ...

- یادمان نمی رود که در دین اسلامی که به عنوان نام این کشور برگزیده شده، اصل بر برائت و پاکی همه است مگر اینکه خلافش ثابت شود. پارلمان ما اینک اینگونه گفته است که اصل بر ناپاکی و خیانت و وابستگی همه افراد دو تابعیته است مگر اینکه خلافش ثابت شود (که البته کسی به فکر اثبات این خلاف نمی رود).

- البته یادمان نمی رود که این پارلمان نیز قابل تبدیل است و پنج سال بعد ممکن است نمایندگان دیگری بیایند که دو تابعیته بودن وزرا را قبول داشته باشند.

- و سرآخر یادمان نمی رود که اگر همین خارجیان معاش پارلمان را قطع کنند، نمایندگان محترم باید بروند برای خود کسب و کار دیگری پیدا کنند البته به جز همان خائنین و جانیان و جنگ سالاران محترم (!) و عده ای قلیل که از خود صاحب مال و مکنت هستند. این نکته آخری را خوب البته هیچ کس نمی داند جز افغان بلاگر. شما هم شتر خواندی نخواندی! به کسی نگویید! OK?

دوشنبه ۱۴ دسامبر ۲۰۰۹

خدایش بیامرزد

سلام

خدایش بیامرزد. استاد ساربان را می گویم. صدایی خاص. حنجره ای محزون. نوایی روح بخش. ساده می خواند اما عالی می خواند. عادی نفسس می کشید. عادی برخورد می کرد. عادی رفت اما عادی نرفت. در فقر و رنج و بیماری رفت.

حال چه شده که یاد او کردم. شاید بگویید سالروز رحلت او است. خودم هم نمی دانم. شاید بیاندیشید که سالروز تولد او است. باز هم نمی دانم. اما می دانم که خیلی های دیگر نیز این را نمی دانند. بگذریم.

Saraban3

در این چند مدت بارها آهنگی از ایشان شنیده ام که به یاد آب و هوا و صفا و سرسبزی کابل خوانده است. هر وقت این آهنگ را می شنوم دو حال مختلف پیدا می کنم. اول از شنیدن صدای دلنواز مرحوم استاد احساس آرامش پیدا می کنم. اما وقتی ابیات این آهنگ را با وضعیت موجود کابل مقایسه می کنم، دلم می خواهد چیز دیگری گوش کنم چرا که اعصابم را به هم می ریزد. زمانی که خرابه های کابل، مردم فقیر، درختهای سوخته و سایر یادگارهای جنگهای داخلی تحت نظر مجاهد نماهای خونریز و سفاک را می بینم و به یاد می آورم دلم می خواهد هر آنچه آهنگ راجع به کابل قدیم و زیبا موجود است را نابود کنم. این روزهای زمستان هر وقت بارش باران و برف می آید هم خوشحالی می آید و هم ناراحتی. خوشحال می شوم از بارش نعمت خدایی و اینکه گرد و خاکی که به ریه های ما می رود تبدیل به گل و لای شده و به رخت و لباسمان می نشیند. رخت ها را می شود شست اما ریه چرکین را چطور؟ و ناراحت از اینکه آنهایی که نه جایی برای زندگی دارند و نه سرپناهی برای نجات از سرما، چگونه این وضعیت را سپری می کنند.

باران و برف می بارد چه ما سرپناه داشته باشیم چه نداشته باشیم. چه جایمان گرم باشد چه سرد. اما کی می شود که این باران و برف را در کابل نامی ببینیم که همه جایش سر سبز و دل انگیز باشد. یک غیبگو سراغ ندارید؟

چهارشنبه ۹ دسامبر ۲۰۰۹

شاکی مجرم

سلام

من از اینکه چند مدتی است کمیاب شده ام پوزش می طلبم. چون در سفر بودم و به شدت گرفتار کارهای اداری و غیر اداری و از شما چه پنهان کنم که گرفتار درد جسمانی و یک خبر بد برای خودم هم اینکه مجبور هستم زیر تیغ جراحی بروم. اما فعلاً قصد ندارم تا چند ماه آینده خود را به دست جراحان محترم بسپارم. قبل از آن روز کارهایی را باید تکمیل کنم و وصیتنامه ای هم انشاء کنم تا اگر از خواب بیهوشی بیدار نشدم مد نظر قرار گیرد. تا خدا چه بخواهد.

در طول این مدت غیبت تنها یک خبر جالب به من رسید که آن هم درخواست ملا عمر صاحب برای رسیدگی به مسأله کشته شدن غیر نظامیان در بمبارانهای هوایی نیروهای ناتو است. شاید بتوانم بگویم یکی از خنده دار ترین حرفهایی که در طول امسال شنیده ام، یکی هم همین اظهار نظر امیرالمؤمنین صاحب ملا عمر است. نه به خاطر محتوی خبر، بلکه به خاطر کسی که چنین ادعایی دارد.

جناب ملا صاحب عمر کورزی که خود و اطرافیانش از نوک پا تا فرق سر غرق در دریای خونی هستند که از بیگناهان به راه انداخته اند، اینک وکیل الدعوی شده اند و طالب خون بیگناهان. ما ضمن درآوردن مقداری شاخ بر روی کله مبارکمان، پیش بینی های زیر به دیدگاهتان عرض می داریم:

یک سال بعد: آقای خامنه ای به عنوان شاکی خصوصی علیه بسیجی قاتل ندا آقا سلطان به دادگاه بین المللی لاهه شکایت خواهد کرد.

دو سال بعد: آقای جرج بوش به عنوان شاکی علیه فرمانده عملیات بمباران ولسوالی شیندند به دادگاه مراجعه خواهد کرد.

سه سال بعد: کرزی از آقای لودین به خاطر تقلب در انتخابات شکایت می کند.

چهار سال بعد: آقای اوباما از کمیته صلح نوبل به خاطر دادن جایزه صلح سال 2009 به وی انتقاد می کند.

پنج سال بعد: آقای احمدی نژاد از امام زمان به خاطر عدم ظهور و همکاری در زمان ریاست جمهوری وی شکایت خواهد کرد.

شش سال بعد: استادان دانشگاه های افغانستان به خاطر کیفیت نامطلوب مطالب تدریسی دست به اعتراض می زنند.

هفت سال بعد: ایران از آمریکا به خاطر خنثی سازی ماین هایی که ایران به طالبان داده است انتقاد می کند.

هشت سال بعد: ادامه این پیش بینی ها را افغان بلاگر در همان زمان بیان خواهد کرد. منتظر باشید.

دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹

این همه شاعر!

سلام

موضوع اول: یکی از روشهای پایه ای و اصول تجزیه و تحلیل هر موضوع تقسیم بنده، رده بندی، درجه بندی و خلاصه تفکیک بر اساس جزییات یا کلیات است. تا چنین چیزی صورت نگیرد اصولاً نمی توان به نتیجه نهایی و درک یک امر رسید.

موضوع دوم: در بین وبلاگ های افغان که تا کنون گشته ام اکثراً برخورد کرده ام به وبلاگهایی که در آن شعر و نثر ادبی و آثار اینچنینی دارد. معمولاًٌ هم نقد علمی و ادبی در بین نظرات دیده نمی شود. اکثر نظرهای چنین وبلاگهایی هم شبیه این است «بسیار زیبا بود»، «خیلی قشنگ سرودی»، «قلم روانی داری»، «راستی به وبلاگ من هم سر بزن»، «من آپم» و ... در رتبه دوم اکثر وبلاگهایی که بنده دیده ام وبلاگهای قومی است که اکثراً هم مربوط می شود به دوستانی از قوم هزاره. نامهایی هم اکثراً برای این وبلاگها انتخاب می شود قومی است مانند هزاره پرس، ازره نیوز، فلانی از بامیان و چیزهایی شبیه این.

موضوع سوم: اگر به سطوح تحصیلات عالی و مخصوصاً دانشگاه های افغانستان سر بزنیم و دانشجویان را بر اساس نوع رشته های تحصیلی تقسیم بندی کنیم خواهیم دید که قومیتهای مختلف، رشته های مختلف تحصیلی را بر می گزینند. البته این به معنی نیست که هر قومی یک یا چند رشته را قبضه کرده و از سایر قومیتها در آن راه نداشته باشد، بلکه به این معنی که نسبت تعداد قومیتهای مختلف به رشته های دانشگاهی در خور تأمل است. تا آنجا که من با دانشجویان مختلف ارتباط داشته ام چنین دیده ام که نسبت تعداد دانشجویان پشتون در رشته های مسلکی مانند انجینری از سایر قومیتها معمولاً بیشتر است. در رشته هایی مانند تجارت و مدیریت از قوم تاجیک بیشتر دیده می شود. و در رشته های علوم ادبی و تئوری مانند علوم سیاسی و ادبیات از قوم هزاره دانشجوی بیشتری وجود دارد.

جهت اثبات بدون آمار این گفته بنده فقط کافی است که در یک شب شعر شرکت کنید. از قوم هزاره آنقدر شاعر دیده می شود که از سایرین دیده نمی شود. کافی است قومیت صاحبان شرکتهای انجینری و ساختمانی و تجاری را بررسی کنید. خواهید دید که اکثر آنها از قوم پشتون هستند. یک سمینار مدیریتی برگزار کنید. آنگاه خواهید دید که تاجیکان در آن اکثریت را دارند.

چه می خواهم بگویم:

نمی خواهم بگویم که قومیتهای مختلف سلایق مختلف دارند. بلکه می خواهم بگویم در دنیایی که پول و زور حرف اول را می زند، این خود مردم هستند که تعیین می کنند می خواهند در این دنیا چه کاره باشند. در این افغانستان ما نیز پول و در نتیجه قدرت و آینده به سمت کسانی می رود که خواهان پول در آوردن هستند. اکثر پروژه های نون آور نیز در کارهای ساختمانی و تجاری ریخته است.

حال شما پیش بینی کنید که با این وضعیت فعلی حضور قومیتها در رشته های تحصیلی و شغلهای مختلف، پول و قدرت آینده در دست چه قومی خواهد بود.

نکته مهم: «نه دشمنی با هیچ قومی دارم، نه هیچ جانبداری متعصبانه ای».

جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹

دولت فصلی

سلام

اخیراً خبرهایی پخش شده است که نیروهای آمریکایی ولایت نورستان را ترک کرده اند و امنیت آنجا را به دست نیروهای افغان سپرده اند. البته دلیل ترک محل توسط نیروهای آمریکایی نیز سرما و فرا رسیدن زمستان اعلام شده است. نیروهای افغان هم بعد از رفتن نیروهای تأمین امنیت خارجی (!!!) آنجا را به دست طالبان سپرده، رخصتی زمستانه گرفته و به خانه برگشته اند.

ما اینجا ضمن حمایت از فرا رسیدن فصل زمستان مطالب ذیل را در هفت نکته و هفت پیشنهاد به طول خوانندگان محترم می رسانیم (این همه به عرض رساندیم چیزی نشد، این دفعه به طول می رسانیم ببینیم چه می شود)

الف- نکته ها:

1- ما تازه خبردار شده ایم که نیروهای تأمین صلح و امنیت خارجی زمستانها به خواب زمستانی می روند. حتماً در آمریکا نیز زمستان ها به دست گنگسترها اداره می شود و غرب وحشی وحشی مصداق عینی پیدا می کند.

2- ما جدیداً اطلاع یافته ایم که امنیت فقط به درد فصول گرم سال می خورد. در فصل سرما چون مردم کمتر از خانه بیرون می آیند لذا نیاز به تأمین امنیت نیست. الحمد لله مردم صلح دوست افغانستان نیز در خانه های خود انواع سلاح ها را داشته و از کمک نیروهای خارجی بی نیاز هستند.

3- ما در این اواخر آگاهی حاصل نموده ایم که اصولاً امینت واژه ای فصلی است. لذا فرهنگستان های مختلف زبان و ادبیات در حال تغییر فرهنگهای لغت خود و اصلاح تعریف واژه امنیت هستند.

4- ما همچنین مطلع گشته ایم که هر جا نیروی خارجی باشد، نیروی افغان نیز هست. عکس این جمله از مدار اعتبار ساقط بوده. لذا گزاره ای است یک طرفه.

5- ما در این حیرت مانده ایم که چطور این همه هماهنگی بیرون سه قوای خارجی، افغان و طالبان برقرار است که به محض خروج آمریکایی ها، افغانها نیز محل را ترک گفته و طالبان در همان شب با قوای کامل می آیند و جایگزین می شوند!

6- ما از این تعجب می کنیم که چطور نیروهای افغان و آمریکایی یک شبه همه با هم فقط جان خود را برداشته و به در برده و آن همه سلاح و مهمات را برای طالبان به جای گذاشته بودند. یعنی سرمای زمستان در نورستان یک شبه فرا می رسد که فرصت انتقال تسلیحات را نداشته اند؟!

7- ما در شگفتیم که این همه نیروی خارجی چطور از سرما هراسان بوده و می گریزند. به نظر می رسد که همه آنها را از صحرای آفریقا و مدار استوا جمع کرده و به اینجا آورده اند!

ب- پیشنهادها (یک دوستی از ما انتقاد کرده بود که چرا فقط انتقاد می کنی)

1- پیشنهاد می گردد دولت نیز در فصل زمستان کلیه فعالیتهای خود را تعطیل کرده، به پناهگاه تشریف ببرد. بدین ترتیب مردم می توانند بدون مشکل به زندگی روزانه خود برسند.

2- پیشنهاد می گردد که تأمین امنیت در افغانستان به ترتیب زیر برقرار گردد:

a. در مناطق سردسیر مانند نورستان، سالنگ، بدخشان و ... در تابستان حکومت دولتی و در زمستان حکومت طالبانی برقرار گردد.

b. در مناطق گرمسیر مانند قندهار، هلمند، زابل، مزار شریف و ... در تابستان حکومت طالبانی و در زمستان حکومت دولتی برقرار باشد.

c. از آنجا که زمستان کابل بسیار سرد و تابستان آن بسیار گرم است، دولت در فصول بهار و پاییز و طالبان در تابستان و زمستان حکمفرمایی کنند. سایر مناطقی که مانند کابل است نیز به همین روش تقسیم بندی صورت گیرد.

d. نیروهای خارجی نیز به همان گونه که دولت حکومت فصلی برقرار می کند، آنها نیز با دولت همگام شوند.

3- پیشنهاد می شود پرچم افغانستان به چهار رنگ و شش ردیف در آید. به ترتیب سفید، سیاه، سفید، سرخ، سفید، سبز. بدین ترتیب طالبان نیز سهم مساوی در پرچم به دست آورند.

    4- پیشنهاد می شود در سرود ملی افغانستان، مصرعهای اول سرود را خوانده، به جای مصرع های دوم، سکوت سفید گنجانده شود.

5- پیشنهاد می شود پارلمان در هر موضوع دو قانون وضع کند: یک قانون برای زمان برقراری حکومت دولتی و یک قانون برای زمان برقراری حکومت طالبانی مطابق با شریعت اسلامی طالبان.

6- پیشنهاد می دهیم دفتر سازمان ملل و طالبان هر کدام برای هر فصل یک رییس جمهور و یک امیر المؤمنین موقت انتصاب کنند.

7- پیشنهاد می دهیم جهت برقراری عدالت بین زنان و مردان، در زمان حکومت دولتی فقط زنان و در زمان حکومت طالبانی فقط مردان از خانه بیرون بیایند.

سایر پیشنهادهایمان را پس از قبول هفت پیشنهاد جدی فوق ارایه خواهیم داد. مگر ما بیکاریم که بنشینیم و پیشنهاد بدهیم، آن وقت هیچ کس عمل نکند.

شنبه ۷ نوامبر ۲۰۰۹

یک تعجب!

سلام

بیماری آنفولانزای خوکی در کشور کم کم می خواهد شایع شود یا می گویند می خواهد شایع شود یا اینکه شایع شده است. به هر حال از آنجایی که دولت بسیار نگران جان مردم است مکاتب و دانشگاه ها را برای سه هفته تعطیل اعلام کرد. بعد از سه هفته هم که عید قربان می آید و چند روز دیگر به این تعطیلی اضافه می گردد. کاش ما هم دانشجو بودیم!

news252

این میان حرف و حدیثهای بسیاری وجود دارد. اخیراً شایعه ای پخش شده مبنی بر اینکه دولت به خاطر جلوگیری از بروز اعتراضات پس از انتصاب کرزی دانشگاه ها را تعطیل کرده تا دانشجویان معترض نتوانند دست به تظاهرات بزنند. با این کار دولت هم هزینه مبارزه با شیوع بیماری را کم کرده، هم اینکه امکان اعتراض دانشجویان را گرفته است. در حال حاضر هم برخی شایعات می گویند چون شیوع این بیماری زیاد نبوده ممکن است دانشگاه ها و مکاتب زودتر از موعد مقرر باز شوند. و بدین ترتیب برخی خوشحال گردند!

pgflub-1

(عکس مربوط جایی غیر از افغانستان است)

من با این شایعات کاری ندارم. فقط از اینکه کرزی صاحب این همه جان مردم برایش اهمیت پیدا کرده است در تعجب هستم. تا کنون سابقه نداشته کرزی به خاطر حفظ جان مردم از قبل پیش بینی و پیش گیری کند. حداقل من به خاطر نمی آورم. کرزی در زمانی که مثلاً مشروع بود کاری نکرد یا نتوانست که بکند، حال که دولتش نامشروع است چه انتظاری می شود از وی داشت.

شما به جنبه مثبت قضیه هم می توانید فکر کنید.

دوشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۹

قهر نکن قهر نکن تو ره خیلی مایم!

سلام

1- عبدالله عبدالله قهر کرد. خودش گفت به نشانه اعتراض. آگاهان سیاسی می گویند تحریم کرد. ناآگاهان غیر سیاسی مثل بنده می گویند قهر کرد. کرزی می گوید خوب شد. کای آیده می گوید ای بابا! چه غلطی کردم آمدم افغانستان سر و کارم افتاد با مشتی سیاست ندان! اوباما حتماً با خود فکر می کند چه اشتباهی کردیم این کرزی را اینقدر پر و بال دادیم که حالا هر کاری دلش می خواهد می کند و آبروی ما را که به مردم آمریکا خوراندیم دموکراسی را در افغانستان پیروز کرده ایم در پیش چشم دنیا برد. کمیسیون استقبال از انتخاب کرزی (همان کمیسیون سابق مستقل انتخابات) هم در ظاهر می گوید: «برگرد بچه!» اما در باطن نفس راحتی می کشد و می گوید: «آه! راحت شدیم»

یک آهنگ افغانی وجود دارد که می گوید «دختر عمو جان! قهر نکن قهر نکن تو ره خیلی مایم»

حالا عبدالله می گوید «لودین جان! قهر می کنم، قهر می کنم، مه تو ره نمایم»

AbdullahAbdullah

2- کرزی انتصاب شد: بلاخره انتخابات افغانستان به نتیجه رسید و کرزی به عنوان رییس جمهور انتصاب شد. وقتی کشور افغانستان باشد، صاحبش کشورهای خارجی باشند، مردمش سی سال همدیگر را لت و پار کرده باشند، کمیسیون انتخاباتش متقلب باشد، در بین پولیسش دزد و طالب و زورگو رخنه کرده باشد، بابای ملتش مرده باشد، مادر ملتش تعیین نشده باشد، برادر ملتش ایران و پاکستان باشد، خواهرش هم کلینتون و آنجلا مرکل باشد، روزش پر گرد و خاک باشد، سرکهای شبانه اش بی چراغ باشد، اقتصادش فلج و محتاج باشد، امنیتش شکننده باشد، سیاستش بزدلانه باشد، استاد دانشگاهش کم سواد یا کهنه سواد باشد و قانونش رشوه باشد، از این بهتر دیگر نمی شود. به نظر شما می شود؟

03159D99-08E9-42C6-8EB1-A5F763B784DA_mw800_mh600

یکشنبه ۱ نوامبر ۲۰۰۹

چه عجب!

سلام

در این چند مدتی که جسته و گریخته، منظم و نامنظم، مربوط و بی مربوط، وقت و بی وقت و گاه و بیگاه می نوشتم و نظری می دادم، اوقاتی پیش می آمد که با خود می اندیشدیم نوشته ها و نظرهای من علاوه بر آگاهی دادن دیگران از طرز تفکر و دیدگاه های بنده، چه اثری در خوانندگان و در محیط دارد. هر چند نوشتن را نه به خاطر اینکه حتماً باید اثرگذار باشد انجام می دادم اما به هر حال این چیزی بود که به آن می اندیشیدم. دغدغه های ذهنی بنده هم بیشتر مسایل اجتماعی و سیاسی بوده و آنچه که مسلم است مسایل و حادثات سیاسی و اجتماعی اغلب ناشی از نواقصی است که در این جامعه و دنیای اطرافم وجود دارد و قسمتی از آنها را من می بینم.

در این چند ماهه، دوستان ثابت و موقتی یافته ام که هر چند هیچ کدامشان را ندیده ام اما همواره تلاش کرده ام نظرگاه های آنان را هم مرور کنم و حرفی بزنم. لینک این دوستان را هم در همین وبلاگ می توان دید. در ابتدای وبلاگ خود اعتراف کرده ام که نظرها و عقاید من عاری از اشتباه نبوده و نظرات دوستان برایم سازنده خواهند بود. اما در این مدت حرف نقد جدی دریافت نکرده بودم. تا اینکه در پست قبلی دوستی ناشناس انتقادی بر این وبلاگ گرفت که برایم جالب بود. راجع به اینکه تا چه اندازه نظر ایشان را قبول دارم حرفی نمی زنم اما دوست دارم دیگر دوستان نیز آن را دیده و اگر وقت گرانبهایشان اقتضا می نماید نظر خود را برای بنده بگویند.

بعد از این همه نقدی که من کردم چه عجب یکی هم پیدا شد بنده را نقد کند. از دوست ناشناس صمیمانه تشکر می کنم و امیدوارم عمری باشد تا نکاتی را برایشان بگویم. در زیر شما متن انگلیسی ایشان و برگردان فارسی بنده را می توانید بخوانید:

salam doost aziz
hamash neq mizani, man dar in chand maahi ke weblog shoma raa mikhonam hamash aiaei yas mikhoni. baba behtar ast yaa sokot koni yaa aga fekr saazanda daari wa omidwar konanda daari be hama bede. in waziat ke mibini khaas Afghanistan nist, monhaser be fard ham nist; hamaie keshwar haa pas az jang hamin waziat raa daashta. wa kaamelan ham tabi'ee ast. baa in neweshtan haa ham asaab khodeto kharab minkoni ham asaab khaananda haa raa. walaa man ke inja dar yak keswar bigana ham ke astam moshkelaat khas khod raa dara ama yak tafawot daara ke har kas talaash mikona dar had tawaan khodesh yak kaar sazanda kona. kamtar kasi paida misha ke biad wa naa omidid raa daaman bezana. intawri kasi be jaaie namirasa ke faqat eshkaal begiri. hama midonan ke eshkaalaat ziad wojod daara amma kamtar kasi fekr mikona ke che raah halli wojod daara. namisha ke hamash taqsir raa gardan in wa on bendazim wa khod raa qorbani wa hich kaara. har kas dar had khodesh aadam tawanmandi ast ke mitona had aqal kaari ke mitona assab digaran kharab namikona. khaahesham ina ke aga namitoni nazari saazanda bedi aqalan asaab digaran raa kharab ankon
donia hamantori ast ke mibini - aga khod raa badbakht bebini pas hast wa aga khoshbakht bebini pas hasti
man ham modat ziadi dar Afghanistan bodam fek mikardam ke beram kharej hama diga ba behesht rasidam amma didam na behesht wa jahanam raa khodet misazi. man taqriban hamisha ehsas khobi daahstam- faqat be khater hamin tarz fekram.be drood

«سلام دوست عزیز

همش نق می زنی. من در این چند ماهی که وبلاگ شما را می خونم همش آیه یأس می خونی. بابا بهتر است یا سکوت کنی یا اگه فکر سازنده داری و امیدوار کننده داری به همه بدی. این وضعیت که می بینی خاص افغانستان نیست. منحصر به فرد هم نیست. همه کشورها پس از جنگ همین وضعیت را داشتند. و کاملاً هم طبیعی است. با این نوشتن ها هم اعصاب خودتو خراب می کنی هم اعصاب خواننده ها را. والله من که اینجا در یک کشور بیگانه هم که هستم مشکلات خاص خود را دارم اما یک تفاوت داره که هر کس تلاش می کنه در حد توان خودش یک کار سازنده کنه. کمتر کسی پیدا می شه که بیاد و نا امیدی را دامن بزنه. اینطوری کسی به جایی نمی رسه که فقط اشکال بگیری. همه می دونن که اشکالات زیاد وجود داره اما کمتر کسی فکر می کنه که چه کسی چه راه حلی وجود داره. نمی شه که همش تقصیر را گردن این و آن بیندازیم و خود را قربانی و هیچ کاره. هر کس در حد خودش آدم توانمندی است که می تونه حداقل کاری که می تونه اعصاب دیگران را خراب نمی کنه. خواهشم اینه که اگه نمی تونی نظری سازنده بدی اقلاً اعصاب دیگران را خراب نکن.

دنیا همین طوری است که می بینی. اگه خود را بدبخت ببینی پس هستی و اگه خوشبخت ببینی پس هستی.

من هم مدت زیادی در افغانستان بودم. فکر می کردم که برم خارج همه دیگه به بهشت رسیدم اما دیدم نه. بهشت و جهنم را خودت می سازی. من تقریباً همیشه احساس خوبی داشتم. فقط به خاطر همین طرز فکرم. بدرود»

جمعه ۳۰ اکتبر ۲۰۰۹

به علت انتخابات، اجناس دکان بنده ارزان شد

سلام

حوصله نوشتن راجع به انتخابات ریاست جمهوری را نیز دیگر ندارم. با این روند موجود و انتخابات سال آینده پارلمان فکر کنم بیش از یک سال درگیر پروسه انتخابات باشیم. از بس این انتخابات بر روی کارهای ما اثر گذار بوده که دلم می خواهد یک رییس جمهور سریعتر انتخاب شود (یعنی انتصاب شود) و ما بفهمیم چه کاری باید بکنیم. با این اوضاعی که پیش آمده اعصاب درست برایم نمانده. هر چند نه علاقه مند کرزی هستم نه طرفدار عبدالله، اما این سردرگمی ناشی از طولانی شدن پروسه انتخابات بر روی کار و کسب ما هم اثر کرده است.

اگر قرار باشد در دور دوم هم چند ماه طول بکشد تا نتیجه معین شود و فرد مورد نظر اربابان خارجی منصوب گردد و اوضاع کاری ما هم به خاطر این انتخابات اینقدر کساد باشد، شاید به فکر یک کار و کسب دیگر بیافتم. هر چند وارد هر کاری در این مملکت بشویم مشکلات سیاسی و امنیتی بر روی آن اثر گذار است. واردات و صادرات کنیم، با پاکستان و ایران چه کنیم؟ رانندگی کنیم با دزدان بین راهی چه کنیم. در مؤسسات خارجی مشغول کار شویم، با طالبان چه کنیم. هنر خاصی هم که نداریم به کار ببریم. رمالی هم که بکنیم تلویزیون امروز به ما گیر می دهد.

البته یکی از دوستان می گفت که دو کار هیچ گاه در هیچ شرایطی ضرر نمی دهد، یکی رستوارن داری، دیگری پارچه و کالا فروختن. استدلالش هم این بود که در هر شرایطی مردم از هر چه چشم بپوشند مجبور به خوردن و پوشیدن هستند. دیگران هنگامی که می خواهند حراج کنند بر روی شیشه دوکان خود می نویسند: «تخفیف ویژه به علت تغییر شغل» بنده باید بنویسم: «تخفیف ویژه به علت طولانی شدن انتخابات».

discount

خدا عاقبتمان را به خیر کند.

دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۰۹

بیچاره کرزی!

سلام

چند روز قبل که قیافه آقای کرزی را در تلویزیون دیدم برای اولین بار دلم به حالش سوخت. این رییس جمهور دموکراسی خواه چند روز قبل در حالی که برخی مقامات خارجی دورش ایستاده بودند از قبول دور دوم انتخابات صحبت کرد. اما اگر کمی دقت می کردید متوجه می شدید که کرزی صاحب در آن لحظات فشار بسیار زیادی را به خود می آورد تا چهره خود را عادی جلوه دهد اما هر کاری می کرد نمی شد.

karzai

(عکس فوق مربوط زمان دیگری است، نه کنفرانس خبری چند روز قبل)

کرزی جان! اگر اطمینان داری که رأیت در دور اول بیشتر از مستر عبدالله بوده، پس چرا این همه فشار به خودت وارد می کردی. نگران دور دوم هم نباش. خیلی ها به زور یا به طمع دست به دست هم داده اند تا تو را دوباره رییس جمهور کنند. زیاد به خود فشار نیاور عزیز دل. زبانم لال ممکن بود این فشار از جای دیگرت بیرون بزند و باز نیاز به پمپرس پیدا کنی. شما که هزینه انتخابات را از جیب خودت نمی دهی. آن ده هزار دالری هم که داشته ای هم اکنون بر سر جای خود هست. خدا این همه تجار ملی که بدون طمع و چشمداشت هزینه چندین میلیون دالری تبلیغات شما را فراهم کرده اند حفظ کند. اوباما و کای آیده و سایر رییسان جنابعالی، خود بهتر می دانند چه کنند. شما زیاد زور نزن یک وقت در می رود. آفرین کاکل پسر قرنفول به سر!

شنبه ۲۴ اکتبر ۲۰۰۹

اوج یا عمق حماقت

سلام

اندر عمق و حد حماقت مردمان در تفکر بودم که این عکس را دیدم:

551

منظور از «احمدی» در این عکس آقای «محمود احمدی نژاد» رییس جمهور فعلی ایران است.

چاه حماقت نیز خیلی عمیق شده است و ما خبر نداشته ایم.

نکته جالب این است که اگر از همین آخوندهایی که دارند شعار می دهند راجع به اوضاع قیامت بپرسیم، می گویند که در آن روز هر کسی چنان در پی نجات خویش  از عذاب است که حتی پدر و مادر و فرزندان نیز به هم رحم نمی کنند.

خدا به حالمان رحم کند و از حماقتمان کم نماید.

دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹

اوباما، اوباآنها، اوباکی؟!

سلام

آقای اوباما اعلام کرده است که به مبارزه علیه تروریزم پایبند بوده و به همین منظور تعداد زیادی سرباز به افغانستان می فرستد. تعداد این سربازان بیش از دوازده هزار نفر ذکر شده است.

آقای اوباما به پاکستان هفت و نیم میلیارد دالر کمک کرده است تا در مبارزه علیه طالبان شدت عمل به خرج داده و دمار از روزگارشان در آورد. و قدر مسلم تاریخ چند دهه اخیر نشان می دهد که پاکستان به هر بهانه ای فقط از آمریکا و سایرین پول گرفته تا به نفع افغانستان کار کند اما هیچ گاه تحت هیچ شرایطی به هیچ وعده خود عمل نکرده است. لذا این بار هم به احتمال قریب به یقین می شود گفت که این پول اگر به مصرف کمکهای بشری پاکستان نرسد مسلماً برای دخالت در امور افغانستان خرج می شود. این را آقای اوباما هم کاملاً می داند.

obama-karzai-zadari-1

اما در این میان آقای اوباما بر کار انتقال و جابجایی مخالفین و تروریستان در نقاط شمال کشور آن هم به وسیله هلی کوپتر نظارت داشته و کارهای آنها را مدیریت نموده. (بسیار احمقانه خواهد بود اگر فکر کنیم جابجایی مخالفین در شمال آن هم با این وسعت و با هلی کوپتر، بدون آگاهی، حمایت و دخالت آمریکا صورت گرفته است) مسلم هم این است که به آنها اسلحه و تجهیزات و پول هم داده است و گرنه هیچ احمقی خود را بدون توجیه تسلیم دولت و نیروهای خارجی نمی کند.

ما هنوز نتوانسته ایم درک کنیم که این جناب اوباما است، اوباپاکستان است یا اوباطالبان؟!

شنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۰۹

سریال بابا

سلام

بر خود بسیار می بالیم که در چند سال گذشته کشور فلک زده ازلی (و احتمالاً مخروبه ابدی) افغانستان توانسته است در رشد برخی جاهای خود (فکر خود را به برخی جاها معطوف نکنید لطفاً) حرکتهایی نشان دهد (ولی نه هر حرکتی). در این میان می توان از آزادی بیان نام برد. (لطفاً مواردی مانند کشته شدن مجریان زن تلویزیون، خبرنگاران، آزاداندیشان، روزنامه نگاران و غیره را در نظر نگیرید). و البته رشد طولی تلویزیونهای افغانستان نیز از مواردی است که بر هیچ کس پوشیده نیست. حداقل این رشد سریع باعث شده است که مردم شبانه بیشتر وقت خود را مصروف دیدن فلم های هندی، ایرانی، هالیودی، بالیوودی، اسلامی وودی و نظایر آن کنند و جمع خانواده ها به جای صحبت با همدیگر و گپ و گفت، همه سوی یک شیشه دو بعدی با تصاویر سه بعدی و در بسیاری از مواقع نظرها و اخبار یک بعدی (جنگ و کشت و کشتار و انتحار و تقلب و هر چیزی که نشانه خرابی باشد) سرهای خود را گردانده به آینده امیدوار شوند.

یکی از حرکتهای رو به رشد این تلویزیونها ترجمه فلم های هندی به فارسی و پشتو است (به علت بسیار روشنی بنده به جای دوبله از کلمه ترجمه استفاده می کنم). از همه مسایل مربوط به ترجمه که بگذریم، یک نکته برای من در این چند وقت بسیار جالب بوده که شبیه همان کاری است که آقای کرزی چند وقت پیش کرد و بنده پیشنهاد کردم ایشان را از این به بعد پمپرس کنند. مترجمان عزیزی که می نشینند و وقت گرانبهای خود را صرف می کنند و در ازای آن پولی دریافت می کنند تا تلویزیون های افغانستان مردم را سرگرم (یکی می گفت سردرگم) کنند، به جای ترجمه، همان خرابکاری کرزی را انجام می دهند.

به عنوان نمونه اخیراً یکی از تلویزیون ها لطف نموده یک فلم معروف سه قسمتی را ترجمه کرده و قرار است آن را به صورت سریال پخش کند. نام این فلم به انگلیسی هست: Godfather. ترجمه دری این کلمه در هر جای دنیا که باشد «پدر خوانده» است. اما مترجمان زحمت کش این تلویزیون پس از ممارست های فراوان توانسته اند ترجمه ای مافوق این مترادف برای آن پیدا کنند که آن هم کلمه «بابا» است. نام سریال را هم گذاشته است «سریال بابا». البته بنده خدای را سپاسگذارم که به جای کلمه بابا، کلمه «پدر خدا» را نگذاشته اند چون در آن وقت ممکن بود مولوی صاحبان و آخوند صاحبان علیه این تلویزیون دست به شورش زده فتوای کفر و ارتداد برای ایشان صادر کرده، ما را از فیض برنامه های گهر بار آن محروم نمایند. البته شاید «بابا» در این مملکت به معنی پدر خوانده است و ما نمی دانیم!

یا به عنوان یک مثال دیگر، سریال دنیای اسرار توسط اساتید مکتب افغان ترک ترجمه شده است. در یکی از این قسمتها، فردی به زندان رفته بود و قرآن را باز کرد تا آن را بخواند. سوره یوسف (ع) را باز کرد. در این سوره آیه ای هست که زلیخا خطاب به زنان مصر و برای رفع اتهام یا تبرئه خود به این مضمون می گوید که «من یوسف را به خویش خواندم، اما او ابا ورزید و نجابت پیشه کرد» (ترجمه به مفهوم آیه) اما دوستان مترجم این سریال آن را چنین ترجمه کردند که «من یوسف را به خویشتن داری خواندم و او ...». این چنین شد که معنی یک آیه از قرآن کلاً عوض شد و هیچ آب هم از آب تکان نخورد.

اضافه گوییم نکنم. اینگونه که ما پیش می رویم می ترسم کم کم معنی خیلی کلمات دیگر هم در این مملکت عوض شده و چنان شود که با هیچ مقدار خاکی نتوان چاه به وجود آمده را پر کرد.

چهارشنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۰۹

کرزی صاحب را پمپرس کنید

سلام

کرزی صاحب تا چندی قبل عادت داشت هر از چند گاهی از خواب بیدار شود و ببیند در این مملکت چه گذشته است. اما اینک ایشان نیازمند پمپرس شده. البته فکر نکنید که ایشان در خواب خرابکاری کرده و باید ایشان را عایق بندی کرد. موضوع بدتر از این حرفها است. ایشان اینک در بیداری خود را خراب می کند. جالب این است که اصلاً به روی خود هم نمی آورد.

به طور نمونه در کنفرانس خبری که چند روز قبل برگزار شد ایشان طوری خود را خراب کرد که بویش همه جا را برداشت. کرزی صاحب در این کنفرانس خبری به خبرنگاران گفت که از پنج ماه پیش خبر داشته که هلی کوپترهای خارجی مخالفان و هراس افکنان را در مناطق شمال جابجا می کند. تا اینجای کار پمپرس نیازی نبود. اما خرابکاری وقتی روی داد که کرزی صاحب گفت نمی داند این هلی کوپترها مربوط چه نیروهایی است.

ما با ذکر نکات جدی زیر، به اطرافیان کرزی صاحب توصیه اکید می کنیم که چند دقیقه قبل از هر دیدار عمومی، کرزی صاحب را به تشناب راهنمایی نموده و از تخلی ایشان اطمینان حاصل نمایند.

235148132198244701211151765620515322679138178

و اما آنچه به ذهن این حقیر بی سواد می رسد اینکه:

1- فاتحه دولت و سیستم امنیتی که نداند این همه هلی کوپتر از کجا می آیند و تروریستان را در کشور و آن هم در شمال کشور که نقاط امن محسوب می شود جابجا می کنند را باید خواند.

2- فاتحه ناتو و این همه تکنولوژی که جای فضولات یک مگس را با دقت میلیمتر در هر نقطه جهان معلوم می کند، و اگر ملخی در آسمان افغانستان پر بزند آن را ردیابی می کند را نه تنها باید خواند بلکه باید به ایشان گفت: «ببخشید، شما اینجا چه غلطی می کنید؟»

3- با این همه کش و فش و دم و دستگاه اطلاعاتی و امنیتی، هر عقل ناقصی به صراحت در می یابد که هم دولت و هم نیروهای خارجی از تمام جزییات این نقل و انتقال خبر دارند. اما سیاست در افغانستان (و البته در همه جای دنیا) چنین است که آنچه اهمیت دارد منافع شخصی برای چوکی نشینان کشورهای جهان سوم و منافع دولتی و سیاسی و اقتصادی برای کشورها و بالتبع مردم کشورهای پیشرفته است. این وسط جان و مال مردم افعانستان است که هیچ پشیزی ارزش ندارد.

4- از آنجا که این نقل و انتقالات بر مبنای همان اخبار پشت پرده پارسال مبنی بر کشانده شدن ناامنی به نقاط شمالی و در آستانه انتخابات انجام شده، چنین پنداشته می شود که کرزی صاحب و کشورهای عضو ناتو و حتی سازمان ملل برای این انتخابات و کاهش حضور مردمی که عمدتاً از طرفداران آقای داکتر عبدالله هستند برنامه هایی سنجیده و توافقاتی کرده بودند تا از هر وسیله ای برای کاهش حضور طرفداران رقیب استفاده کنند. اگر چنین باشد به این معنی است که کرزی صاحب از مدتها قبل با خارجی صاحبان تبانی خود را انجام داده است و عبدالله صاحب دارد به در بسته می زند.

5- به اطلاع عموم مردم افغانستان رسانده می شود که نه دولت هیچ نیروی حافظ امنیت خارجی و داخلی برای جان و مال شما ارزشی قایل نیستند. لطفاً هر چه زودتر این مملکت را ترک کنید. بورکینافاسو هم که بروید بهتر از اینجا خواهد بود. از طرف کرزی صاحب قول می دهم.

شنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹

نامه به نوشیروان

سلام

پروین اعتصامی شاعری بلند آوازه در تاریخ معاصر شعر است. اشعار اجتماعی و انتقادانه او شاید در کمتر جایی یافت شود. او با استفاده از کنایه و به طور غیر مستقیم انتقادات و نظرهای خود را راجع به حکومت و اجتماع بیان می کرده. نمونه زیر شعر بسیار زیبایی است از او که اگر دولتمردان گوش بگیرند، هیچ گاه از سریر قدرت به حضیض ذلت نخواهند فتاد:

بزرگمهر، به نوشین‌روان نوشت که خلق

ز شاه، خواهش امنیت و رفاه کنند

شهان اگر که به تعمیر مملکت کوشند

چه حاجت است که تعمیر بارگاه کنند

چرا کنند کم از دسترنج مسکینان

چرا به مظلمه، افزون به مال و جاه کنند

چو کج روی تو، نپویند دیگران ره راست

چو یک خطا ز تو بینند، صد گناه کنند

به لشکر خرد و رأی و عدل و علم گرای

سپاه اهرمن، اندیشه زین سپاه کنند

جواب نامه‌ مظلوم را، تو خویش فرست

بسا بود که دبیرانت اشتباه کنند

زمام کار به دست تو چون سپرد سپهر

به کار خلق چرا دیگران نگاه کنند

اگر به دفتر حکام ننگری یک روز

هزار دفتر انصاف را سیاه کنند

اگر که قاضی و مفتی شوند سفله و دزد

دروغگو و بداندیش را گواه کنند

به سمع شه نرسانند حاسدان قوی

تظلمی که ضعیفان دادخواه کنند

بپوش چشم ز پندار و عجب، کاین دو شریک

بر آن سرند که تا فرصتی تباه کنند

چو جای خود نشناسی، به حیله مدعیان

ترا ز اوج بلندی به قعر چاه کنند

بترس ز آه ستمدیدگان، که در دل شب

نشسته‌اند که نفرین به پادشاه کنند

از آن شرار که روشن شود ز سوز دلی

به یک اشاره، دو صد کوه را چو کاه کنند

سند به دست سیه روزگار ظلم، بس است

صحیفه‌ای که در آن ثبت اشک و آه کنند

چو شاه جور کند، خلق در امید نجات

همی حساب شب و روز و سال و ماه کنند

هزار دزد کمین کرده‌اند بر سر راه

چنان مباش که بر موکب تو راه کنند

مخسب، تا که نپیچاند آسمانت گوش

چنین معامله را بهر انتباه کنند

تو کیمیای بزرگی بجوی، بی‌خبران

بهل، که قصه ز خاصیت گیاه کنند