ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

عجب بزرگانی!

سلام
اینکه چند روز نبودم به دو دلیل است: اولاً خیر سرم در تعطیلات به سر می برم، ثانیاً باز هم خیر سرم در سفرم. باز هم عفو کنید.
امسال را با سفر شروع کردم و در طی ده روز شروع سال سه سفر داشته ام. فکر کنم تا آخر امسال نیز بسیار سفر کنم. اما مشکل بزرگ این است که از همان روز دوم تعطیلات از دفتر تماس گرفتند و گفتند که چند فایل می فرستیم که باید روی آنها کار کنی چون هیچ کس دیگری غیر از تو نمی تواند از عهده اش برآید. و اینگونه شد که یک هفته اول تعطیلاتم خراب شد. دردسر بسیار بزرگی است که در بین یک جمع کاری تنها خودت باشی که از عهده یک کار برآیی و کسی دیگر نتواند کمکت کند. حتی در زندگی هم خیلی وقتها چنین مشکلی پیدا می شود. بسیاری اوقات هیچ کس نیست که بتواند کار بسیار مهم و بزرگی را انجام دهد و خودت باید دست به کار شوی. به اینجا که می رسم دو چیز به ذهنم می رسد:
اول اینکه خوشحال می شوم که در سطحی قرار دارم که کسی از اطرافیانم در آن حد نیست.
دوم اینکه نگران می شوم که اگر من بنا به دلایلی نتوانم به انجام کاری برسم و آن کار به سرانجام نرسد چه مشکلاتی برای خودم و دیگران به وجود می آید.
این نکته چند وقت قبل مرا به یک نتیجه رساند. حال می فهمم چرا جامعه اسلامی و کشورهای این منطقه زمانی در بالاترین سطح علم و تکنولوژی بوده اند ولی از آن تکنولوژی چیزی به ما نرسیده و این زمان در سطح پایین علمی هستیم. بزرگان علمی و فنی این منطقه روزگاری چنان شاهکارهای علمی و هنری و فنی خلق می کرده اند که تا کنون شهرت و آوازه آن آثار و حتی خود آثار به جای مانده است. به عنوان نمونه می توان از تاج محل در هندوستان، مناره جنبان اصفهان و حمام فین در ایران و بسیاری اماکن و آثار دیگر در افغانستان و ایران و عراق و هند و سایر جاها نام برد که اگر زبده ترین انجینران و طراحان این زمان بخواهند نه تنها نمی توانند مانند آنها را دوباره بسازند بلکه حتی نمی توانند ترکیب موادی که آن زمان استفاده شده است را بیابند.
از نظر من یکی از بزرگترین دلایلی که این علم به دست آیندگان نیافتاده این است که آن جناب بزرگان علمی و فنی از بخل و ترسی که داشته اند علمشان را نزد هیچ کس حتی نزدیک ترین شاگردانشان فاش نکرده اند و در هیچ کتابی نیز ننوشته اند تا کسی پیدا نشود که به مقام علمی و فنی آنها برسد و جای آنها را بگیرد. و چنین شده که علم گذشتگان این خطه عالم به زیر خاک رفته بی آنکه کسی از آن بهره برده و در راه رشد بیشتر جامعه استفاده شود.
در حالی که در دیگر سمت دنیا، استادان بزرگ شاگردان بزرگتری را تربیت می کردند و آنچه داشته اند در کتابها ثبت می کرده اند تا آیندگانشان از آنها بهره برده و در راه رشد و اعتلای خود و جامعه خود استفاده کنند. فکر کنم من هم باید به فکر یک یا چند جانشین باشم تا در غیاب من از عهده کارهایم برآیند.
وای! وقتی برگردم چقدر کار دارم!

4 comments:

صحرا کریمی گفت...

سلام
برو کار می کن مگو چیست کار
که سرمایه جاودانیست کار
زنده باشید.

احسان سلام گفت...

سلام
در کشور ما همه فخر فروشند. اشرافیت علمی، ادبی، هنری و... در جامعه حکومت می کند.شقیقه سفیدی و هیچ...

کاکه تیغون گفت...

سلام
اگر می خواهید دراین کشور کاری صورت گیرد لطفاً شاگرد تربیه نفرمایید اگر تربیه کردنی بودید فقط استاد تربیه نمایید!
بیکاری بلای جان است و حتماً هرروز می شنوید علما می فرمایند که از بیکاری کرده دختر زاییدن بهتر است.

میرزا ملامت گفت...

درود!

بزرگان این سرزمین همچون کوچکانش با همدگر چشم و همچشمی داشته بشاگردان خویش تنها مطیع بودن می آموختند و بس. اما راستش طوری که ما دیده ایم نه بخاطر بخیل بودن بزرگان علم و هنر که بخاطر کودن بودن شاگردانشان درخت علم و هنر این خطه سوخت زیرا شاگران بجای افزودن به آموخته ی استاد آنچه از استاد آموختند را کورکورانه ادامه دادند و ابتکاری از خویش بخرج ندادند. ابتکار باعث بیشرفت است نه اطاعت.

والسلام