۱۳۸۷ شهریور ۴, دوشنبه
عذرخواهی
نبودم
برای مدتی طولانی
با گرفتاری زیاد
به هر حال از آنهایی که در این مدت این صفحه را باز کردند و چیز تازه ای ندیدند عذرخواهی می کنم
امیدوارم جبران کنم
و امیدوارم خواندنی باشد
۱۳۸۷ خرداد ۳۱, جمعه
پست 56: عمل به مثل
پاکستان از دیرباز به دخالت و ایجاد هرج و مرج به شکلهای مختلف در داخل کشور دست زده است و می زند اما همواره هم با پررویی تمام داعیه دوستی و برادری دارد. این را نه تنها مردم افغانستان که حتی مردم پاکستان و تمام دنیا می دانند اما تا کنون با این کشور ریاکار برخورد جدی و یا حتی تهدید و لحن کلام جدی به کار نرفته است مگر چند روز قبل که آقای کرزی لحن جدی مقابله را به کار برد آن هم نه در برابر دولت پاکستان بلکه در برابر طالبان پاکستانی.
بر فرض اینکه آقای کرزی در اینباره جدی صحبت کرده باشد، که بعید می دانم، باید از آقای کرزی خواست که ابتدا امنیت بسیار شکننده کنونی را در داخل مستحکم کند و پس از آن به فکر هدف قرار دادن نیروهای طالب در خاک پاکستان باشد. این گفته آقای کرزی بیشتر به یک جوک شبیه است تا یک حیله یا حربه سیاسی.
چرا که اعلان جنگ در مقابل طالبان اعلان جنگ در مقابل دولت پاکستان است چه این دولت پاکستان و اداره استخبارات آن است که طالبان را مستقیم و غیر مستقیم حمایت می کند. یک روز با کمک مالی و تسلیحاتی و زمانی دیگر با امضای قرارداد صلح. اما به هر حال در شرایط کنونی که نیروهای خارجی نیز در کشور حضور دارند و پشتیبانی جهانی از دولت افغانستان وجود دارد باید از این نقطه قوت استفاده شود و با تیزهوشی و تدبیر عمل و سیاستی در پیش گرفته شود که اگر ضرری هم در پی دارد مفاد آن بر ضرر آن فایق آید.
در صورتی که حرف آقای کرزی را جدی بگیریم، جنگ عملاً شاید کاربرد خاصی نداشته باشد و مشکلی را حل نکند اما احتمالاً سیستم هدف قراردادن طالبان و مخصوصاً سران آنها در مرکز حضورشان بتواند تا حدی کارگشای برخی مشکلات باشد اما با دقت و نظم صحیح تا خدای ناکرده جنگ منطقه ای که نتیجه ای جز آوارگی و بی خانمانی مردم بیگناه منطقه ندارد حاصل نگردد. چه بخواهیم و چه نخواهیم پاکستان سالهاست که با افغانستان در حال جنگ است و بر این کار خود اصرار دارد.
وقت آن است که ما نیز دفاعیه خود را از طریق عمل متقابل به مثل نشانش دهیم اما آیا روش پیشنهادی آقای کرزی راهگشا است؟
۱۳۸۷ خرداد ۳۰, پنجشنبه
پست 55: شما سختی بکشید تا دیگران راحت باشند
اما در کشور ما بر اساس سیاست و در دنیا بر اساس واقعیت کشت خشخاش را می خواهند کنترول کنند. معنی اینکه در دنیا بر اساس واقعیت می خواهند کشت این ماده را کنترول کنند این است که خشخاش به میزان مورد نیاز صنایع دواسازی و صرف به منظور اهداف مفید کشت و برداشت شود تا جلوی اعتیاد به مواد مخدر گرفته شود. اما معنی اینکه در کشور ما بر اساس سیاست می خواهند کشت خشخاش را کنترول کنند این است که به عده ای اجازه کشت یا فرصت کشت را می دهند اما به عده ای دیگر اجازه نمی دهند یا اینکه با یک سیاست ناصحیح فرصت را برای عده یا منطقه و قومی فراهم می کنند و همین فرصت را از عده دیگر می گیرند و ای کاش این کار را بر اساس منافع اقتصادی و شرایط ناگزیر منطقه ای به انجام برسانند بلکه دقیقاً همان پروسه قوم محوری و زبان گرایی به انجام رسیده است حال یا عمداً یا سهواً.
به طور نمونه کشت خشخاش را با سیاست پیگیرانه ای در بدخشان به صفر یا مقدار بسیار اندکی رسانده اند در حالی که تنها چیزی که در بدخشان می تواند قوت لا یموت مردم آن را فراهم آورد همین خشخاش است و بس. به لحاظ جغرافیایی بدخشان یکی از صعب العبور ترین بخشهای افغانستان است و کوهستانی بودن آن گواه این است که در این مناطق اصولاً باید چیزی کشت شود که بتواند نیازهای اقتصادی مردم محل را برآورده کند و تنها چیزی که در شرایط حاضر می تواند گره گشای اقتصاد ناتوان مردم کوهستان نشین بدخشان باشد کشت خشخاش است چرا که نیاز به زمین صاف و خاک بسیار مرغوب ندارد. و بدخشان نیز دارای راه و جاده و خاک و زمین مناسب نیست. امکانات دیگر صنعتی هم ندارد که بتواند مردمش را نان بدهد. حتی در بدخشان یک ولسوالی به نام «شقنان» وجود دارد که به تعبیر یکی از دوستان نام اصلی آن به خاطر مشکل بودن پیدا کردن نان «شخ نان» بوده که به مرور تبدیل به «شقنان» شده است.
اما در روی دیگر سکه هم اکنون شصت درصد خشخاش افغانستان در هلمند و نواحی پشتون نشین تولید می شود جایی که آب و زمین مرغوب و فراخ به فراوانی یافت می شود اما سیاست دولت در از بین بردن کشت خشخاش در این نواحی به آن شدت و حدت انجام شده در بدخشان نبوده است. حتی آنچنان این عمل به راحتی انجام می شود که مزارع کشت خشخاش را در کنار جاده های عمومی می بینیم ولی چیزی که عیان است اینکه هیچ کسی نیست تا حداقل جلوی اینگونه کشت علنی و عیان خشخاش را بگیرد تا چه رسد به ولسوالی های دور از سرک عمومی و آنچه هم که تا کنون از سوی دولت دیده شده اینکه یا عمداً یا سهواً این سیاست دوگانه هنوز اجرا می شود و اگر هم معدود مواردی از معدوم کردن اراضی کشت خشخاش در نواحی پشتون نشین دیده شده است نه تنها کافی نبوده و نیست بلکه تنها به حیله و کلاهی می ماند که بر سر افکار عامه گذارده می شود.
۱۳۸۷ خرداد ۲۹, چهارشنبه
پست 54: چراغهای ترافیکی در کابل
این روزها نیز تعدادی چراغ ترافیکی در برخی قسمتهای شهر نصب شده است اما آنچه که شاهد آن هستیم این است که اگر پولیس نباشد چراغ ترافیکی به هیچ هم نمی ارزد. فکر کنم قبل از نصب این چراغها ابتدا باید ترافیک کابل از طریق رسانه های عمومی نحوه استفاده از آنها را آموزش دهد وگرنه اگر تاکنون بر سر هر چوک یک یا دو پولیس می ایستادند از این به بعد باید حداقل چهار پولیس بایستند تا هیچ کس از چراغ سرخ عبور نکند.
۱۳۸۷ خرداد ۲۰, دوشنبه
پست 53: جام جهانی اروپا!!!
نمی دانم این عزیزان این همه معلومات را از کجا به دست می آورند که در بین بازی آنها را از خود به بیرون تراوش می دهند. این درست است که گزارشگری وزرشی در کشور ما امری جدید است و سابقه دراز ندارد اما این دلیل نمی شود که افرادی که اطلاع صحیح از فوتبال ندارند یا اگر دارند قادر به صحبت کردن نیستند برای کار گزارشگری که امری دشوار است برگزیده شوند. غیر از معدود افرادی که در یک یا دو تلویزیون گزارشگری آنها تا حدی قابل قبول است، متأسفانه اکثر گزارشگرهای فوتبالی دارای اشتباهات فاحش، یا عدم توانایی در بیان و یا کمبود معلومات ورزشی هستند.
کیفیت چیزی است که در اندیشه ما کمتر جای باز کرده است.
۱۳۸۷ خرداد ۱۸, شنبه
پست 52: ما ذاتاً خرابکاریم
هیچ کس نیست از پولیس ترافیک بپرسد که اگر محلی برای توقف ممنوع است چرا لوحه عدم توقف ندارد؟ چرا همیشه می شود در آنجا نگه داشت اما برخی مواقع نمی شود؟ اگر هم قرار است شخص مهمی از آنجا رد شود دلیل پنچر کردن موترهای اطراف چیست؟ آیا با پنچر کردن آنها امنیت افراد عبوری تأمین می شود؟

۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه
پست 51: آیا ما بت پرستیم؟؟؟!!!
یکی از مشکلات ما مردم این است که متأسفانه اختیار عقل خود را به دست دیگران داده و آنها را همه کاره خود قرار می دهیم. وظیفه یک عالم دین ارشاد است آن هم به نحو صحیح نه اینکه از راه زور بخواهد باورهای شخصی و برداشتهای دینی خود را به کام دیگران بریزد. این مردم هستند که باید تصمیم بگیرند که کدام کار صحیح است و کدام نه و جواب روز آخرت خویش را خود خواهند داد.
اگر بنا به ادعای شورای علمای هرات تماشا و نگهداری عکس و فیلم ابتذال و بت پرستی است در این صورت اکثر مردم افغانستان بت پرست هستند چرا که عموم مردم عادت به تماشا و نگهداری فیلم و عکس دارند.
۱۳۸۷ خرداد ۱۵, چهارشنبه
پست 50: قانون یک طرفه
چندی قبل در پارلمان نیز این بحث به جریان افتاد که چرا فارسی زبانان نباید از کلمات فارسی برای نام گذاری ادارات و مراکز دولتی استفاده کنند. برای کوتاهی مطلب تنها دو نکته کافی است که ذکر شود:
1- اگر فارسی زبان رسمی کشور است پس چرا نباید برای مراکز دولتی نام فارسی نهاده شود و همه باید پشتو باشد؟ اگر جواب این است که در قانون اساسی این مطلب ذکر شده است به نظر بنده باید قانون اساسی را مطابق حقوق طبیعی و عقلانی عیار و تصحیح کرد نه اینکه به زور قانونی را به حلق مردم بریزیم که باعث اختلاف و تفرقه می شود.
2- اگر هم بر فرض مثال این عیب را به فارسی زبانان می گیرند که خلاف قانون اساسی عمل می کنند، پس چرا خود پشتو زبانان چنین عملی را درست می دانند و به زبان خود می گویند و حتی نام دولتی را مطابق زبان خود می نویسند؟ چرا این جاده فقط برای فارسی زبانان یک طرفه و ممنوع الورود است. مثالهای این مطلب زیاد است. به طور نمونه چرا در رسانه های پشتو به جای اینکه بگویند «وزارت معارف» می گویند «د پوهنی وزارت» و این نام حتی بر لوحه وزارت معارف نیز نوشته شده است. چرا در رسانه های پشتو زبان می گویند «د سوداگری وزارت» و نه «د تجارت وزارت». اگر نام هایی مانند وزارت معارف، وزارت تجارت و امثال اینها رسمی است پس چطور پشتو زبانان به خود حق می دهند که آنها را مطابق زبان خود بگویند و بنویسند و هیچ فارس زبانی هم تا کنون به این عمل ایشان اعتراض نکرده است اما همینکه یک فارسی زبان به جای «وزارت معارف» بگوید «وزارت آموزش» یا به جای کلمه «تجارت» کلمه «بازرگانی» را به کار ببرد یا «دانشگاه» را به جای «پوهنتون» استفاده کند پشتو زبانان و در رأس آنان وزیر ضد فرهنگ وزارت فرهنگ فریاد وا زبانا سر می دهند و برای کلمات به اصطلاح ملی سینه سپر می کنند؟
قانون یک طرفه هیچ وقت پایدار نیست. حتی اگر در قانون اساسی ذکر شده باشد که کلمات و مصطلحات ملی حفظ شود چرا فقط فارسی زبانان ملزم به حفظ آن هستند ولی پشتو زبانان در این باره مستثنی می شوند حال اینکه در همان قانون اساسی پر عیب و نقص آمده است که تبعیض بین هیچ یک از افراد ملت مجاز نیست.از نوشتن این مطالب بسیار احساس تنفر می کنم چرا که بیان حقیقتی تلخ است اما چه می شود کرد که تا رسیدن به عدالت و اندیشه منطقی راه بسیار داریم و از نوشتن این چیزها گریزی نیست.
۱۳۸۷ خرداد ۸, چهارشنبه
پست 49: اسماعیل خان و هرات
این حرف مردم هرات تا حدی هم درست است چرا اسماعیل خان در زمان ولایتش بر هرات، اکثر پولی را که وارد هرات می شد و بلاخص درآمد گمرک را برای هرات خرج می کرد و همین باعث رونق و رشد سریع کار و سرمایه در هرات شد. اما اینک اگر اسماعیل خان به عنوان والی به هرات برود دیگر آن قدرت عمل سابق را نداشته و ندارد و نمی تواند کارهایی که در گذشته برای هرات انجام می داده دوباره انجام دهد هر چند بودن اسماعیل خان در هرات چنان بی تأثیر هم نیست.
در این میان نکته هم هست که باید از نظر دور نداشت و آن مسایل و تعارضات مذهبی پدیدار شده در هرات است که متأسفانه بین اهل تشیع و اهل تسنن تا حدی وجود دارد هر چند که در لایه های درونی بوده و علنی نباشد. این هم موضوعی است که جا و مجال بیشتر می خواهد اما تنها به این نکته اشاره می کنم که از نظر بسیاری از مردم رویه اسماعیل خان در برابر اهل تشیع یکی از مسببات اصلی این تعارضات است که حتی بعضی از افراد، نماد آن را عدم توجه اسماعیل خان به مناطق شیعه نشین هرات در زمان ولایتش می دانند و نشان می دهند.
در هر صورت هرات یکی از شهرهای موفق کنونی در کشور است. برای مردمانش آرزوی بهروزی و موفقیت بیشتر می کنیم.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۸, شنبه
پست 48: حاکمان شبهای کابل
اشتباه نکنید. منظورم این نیست که در روز عده ای نیروی امنیتی حاکم هستند و در شب عده ای دیگر. اصولاً حاکمیت نیروهای امنیتی در شبهای کابل معنی ندارد بلکه در شبهای کابل این سگها هستند که به جای انسان ها حاکمیت دارند و بنا به خصلت سگی که دارند همان شیوه زمان جنگهای داخلی را در پیش می گیرند که بعد از ساعتهای حدود 9 و 10 شب دیگر هیچ جنبنده ای جرأت نمی کند از محلی که پسته امنیتی سگها در آنجا قرار دارد عبور کند و اگر بخواهد این کار را انجام دهد حتماً باید داخل وسیله نقلیه ای باشد و گرنه خدا باید به فریادش برسد.
بارها و بارها شاهد بوده ایم که عده ای از سگهای هم محل در تعقیب یک تکه گوشت (یعنی همان عابر بیچاره) از این طرف محل به آن طرف می دوند و تکه گوشت بیچاره هم با فریادهایی وحشتناک از آنها فرار می کند و پس از چند دقیقه دوباره تکه گوشت بدبخت دیگری را می بینیم که از آن طرف محل به این طرف در حال فرار است و همان سگها به دنبال این لقمه تازه در حال دویدن هستند و این قصه هر شب چندین بار تکرار می شود. حال بگذریم از اینکه سگهای هر محل برای خود تا صبح کنسرت برپا می کنند و هیچ کس را اجازه خواب راحت نمی دهند و حتی ایشان (یعنی سگها) هم از عادت زمان جنگهای داخلی چنین فراگرفته اند که هیچ سگ غیر محلی را اجازه عبور ندهند و چنان بر همنوع نگون بخت خود می تازند که می خواهند وی را تکه تکه کنند تا دیگر هیچ سگی از جناح مخالف به خود اجازه این تفکر را هم ندهد که بخواهد به منطقه آنها وارد شود.
و جالب اینکه چند وقت پیش یکی از کشورهای کمک کننده مبلغ بسیار زیادی را برای حل این مشکل به وزارت صحت عامه داد اما تمام آن حیف و میل شد و به جیب برخی از اعضای وزارت رفت و پس از اینکه گند کار بالا آمد وزیر به گردن معین، معین به گردن مدیر، مدیر به گردن یکی دیگر و به همین ترتیب تا به گردن خاله های وزارت انداختند و سرآخر برای اینکه بگویند کاری کرده اند یک مدیر بیچاره را از کار برکنار برکردند آن هم به جرم اختلاس چند میلیون یا چندصد هزار دالر. و مسلماً چنین اختلاسی هیچ گاه نمی تواند بدون اطلاع و هماهنگی چند نفر و آن هم در رده های بالای وزارت به انجام برسد. اما به قول عده ای از دوستان ایران زندگی کرده بحث «ماستمالیزاسیون» یا همان پیدا نمودن راه فرار و فریب افکار عامه در مملکت ما امری طبیعی است که خارجی ها هم کم کم به آن عادت کرده اند.
به هر حال حاکمان شبهای کابل همانند احزاب جهادی در زمان جنگهای داخلی به طور منطقه ای کنترل شهر را به عهده دارند هر چند آقای کرزی و سایر دولتمردان فکر می کنند که در شب نیز حاکمیت آنها بر کابل جریان دارد.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۷, جمعه
پست 47: تلویزیون امروز را چه می شود؟
تلویزیون منتسب به ایشان اخیراً هم هجمه هایی را علیه مدرسه علمیه آقای محسنی به راه انداخته است که قابل تأمل است. ادعاهای این تلویزیون هم در رخنه کردن یا استیلای ایرانی اندیشی در این مدرسه علمیه نکته بارز و جبهه اصلی این اتهامات است. من هم نمی خواهم ادعاهای ایشان را رد یا تأیید کنم چرا که خود منتقد برخی جنبه های فعلی مراکز و علمای دینی هستم اما این حرکات تلویزون «امروز» از چند نکته قابل نقد است:
1- در افغانستان به مدد حضور غرب بحث آزادی بیان و اندیشه رواج دارد یا می خواهد رواج پیدا کند. اگر پیدایش و حضور مدرسه علمیه آقای محسنی و تلویزیون «تمدن» مخالف این اصل است، وجود تلویزون «امروز» هم مخالف آن است.
2- اگر فرضاً در مدرسه علمیه آقای محسنی تفکر ایرانی جریان دارد (که ثبوت رسمی ندارد) از منش تلویزیون «امروز» نیز چنین بر می آید که در شالوده جناب آقای کابلی نیز تفکر غربی و شاید آمریکایی جریان دارد و این یعنی اینکه آقای کابلی به وسیله ای برای جنگ سیاسی ایران و غرب و بالاخص آمریکا تبدیل شده و اکنون به عنوان یک آلت دست مستقیم یا غیر مستقیم دیگران فعالیت می کند نه نماینده مردم افغانستان.
3- اگر آقای محسنی مدرسه ای زیبا ساخته که در آن علم (از هر نوع آن) تدریس و تحصیل می شود، آقای کابلی هم پارک زیبایی ساخته که از آن درآمد کسب کرده و تجارت می کند. اگر بنا بر انتقاد تلویزیون آقای کابلی، این همه مخارج برای مدرسه ای زیبا بهتر است برای دانشگاه خرج شود، به یقین این همه خرج آقای کابلی برای احداث پارک نیز بهتر است به مصرف یک مکتب یا دانشگاه برسد.
4- کسی که وارد مدرسه آقای محسنی می شود در وقت بیرون آمدن چیزی یاد گرفته است (خواه از دید برخی درست، خواه نادرست). از پارک آقای کابلی چه چیز می توان یاد گرفت که ارزشش بالاتر از علم باشد؟
آقای کابلی!
اگر شما و همفکرانتان توان و همت ایجاد یک مرکز اینچنینی علمی و فرهنگی و حتی مذهبی را ندارید، چرا جلو دیگران را به بهانه های سیاسی پیش پا افتاده می خواهید بگیرید؟ بروید همت کنید و بسازید. بهتر از آقای محسنی هم بسازید. با تفکر غیر شرقی و غربی و غیر ایرانی و آمریکایی هم بسازید تا باعث افتخار برای خود، دوستان و همفکرانتان شوید. اما خواهشمند است خود را علناً آلت دست بیگانه نشان ندهید. این امر برای شما که شخص محترمی هستید عیب بزرگی است.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه
پست 46: قیمت جان چند است؟
اخیراً که دیگر از منظر دولتمردان ایران، نه تنها روح افغانها بلکه جان افغانها نیز به منزله ای عنصر و شیء بی مقداری تنزل پیدا کرده که به سهولت و راحتی هر چه تمامتر قابل نابودی است. کشته شدن عده ای از هموطنانی که به دلایل مختلف و از جمله بیکاری و فقر تن به خفت زندگی مخفیانه و پست در بین نژاد مثلاً ایرانی داده و از مرزهای غربی کشور گذشته بودند به دست نیروی نظامی ایران لکه ننگی است بر این همه ادعای همسایگی و برادری و اسلامیت و انسانیت که روز به روز و لحظه به لحظه از گلوی ناپاک دولتمردان ایرانی به فضا پراکنده می شود و نتیجه آن چیزی جز نفرت، سرخوردگی، دشمنی و کینه توزی در بین دو ملت همسایه نیست و نخواهد بود.
هر چند ایرانی جماعتان بر مسند قدرت، بهانه مبارزه با قاچاق و این مسایل را به میان می کشند اما کدام انسان خردمند و با وجدانی حاضر است یا می تواند قبول کند که عده ای غیر مسلح و رنجور خود را به صف نیروهای نظامی ایران زده اند تا بتوانند محموله های قاچاق خود را از مرز عبور دهند. و شرم بر ما و دولتمردان ما که در مقابل این گونه وحشیگریها سکوت کرده و تنها به احضار یک سفیر اکتفا می کنیم.
بوی تعفنی که از لجنزار این بربریت خاص دولتمردان ایرانی برمی خیزد زود است که دامنگیر دماغ ایرانیان شود و پوزه ای را که با تبختر و تفاخر بالا نموده اند به خاک پست بکشاند. آن روز دیر نخواهد بود.
پست 45: رکود علمی
رکود علمی و یا بهتر بگویم عقب ماندگی علمی کشور چیزی نیست که کسی بتواند آن را انکار کند مخصوصاً در درون دانشگاه های افغانستان. هر چند که مشکلات معیشتی و امنیتی و دغدغه های سیاسی و قومی و زبانی این کشور آنقدر هست که کمتر کسی یافت می شود تا به فکر علم و دانش در افغانستان و بالاخص دانشگاه های آن باشد اما به هر حال افغانستان و اصولاً هیچ کشوری نمی تواند بدون تقویت و گسترش علم و دانش تخصصی بار مشکلات خود را سبک کند و رو به سرمنزل مقصود راه بپیماید.
در مورد دانشگاه ها و مراکز علمی و تخصصی کشور که هر چه بگوییم کم گفته ایم. اینجا تنها یک نکته به ذهنم رسیده است که شاید گفتنش خالی از لطف نباشد و آن سیستم بسته دانشگاه های افغانستان است که یکی از بزرگترین موانع پیشرفت علمی کشور به شمار می آید. به طور مثال اگر خدای ناکرده کسی که تحصیلات خویش را در یکی از کشورهای خارج تکمیل کرده باشد و بخواهد وارد سیستم علمی دانشگاه ها به حیث استاد شود باید از بیش از هفت خوان رستم بگذرد و سرانجام هم به نتیجه نرسد آن هم برای شغلی که معاش آن کفاف یک زندگی ساده را هم نمی کند تا چه رسد به زندگی علمی و تحقیقی. یکی از بزرگترین دلایل این ناکامی هم اساتید پیری هستند که بنا به سیستم از ریشه نادرست دانشگاه ها باید درجه و کفایت علمی داوطلب استادی را تأیید کنند. این اساتید پیر که سن برخی از آنها به هشتاد سال نیز می رسد و در این دو سه دهه عقب افتادگی به درجه های علمی پوهاند و غیره رسیده اند بزرگترین سد برای اساتید جوان محسوب می شوند. اکثر آنها کسانی هستند که درجه لیسانس داشته و آن را هم معلوم نیست چند دهه قبل اخذ کرده اند و اکنون که با یک جوان پرانرژی و مشتاق کرسی علمی رو برو می شوند موقعیت خود را به خطر دیده و اکثر داوطلبین را رد صلاحیت می کنند در حالی که دانش ایشان در بسیاری موارد حتی به پای دانش لیسانسیه های جدید هم نمی رسد تا چه رسد به افرادی که مدرک ماستری یا داکتری دارند.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۴, سهشنبه
پست 44: آقای اتمر! دریش!
فکر کنم از این به بعد هر کس آقای اتمر را دید باید سلام نظامی بزند!!!
اتمر صاحب! دریش!
پست 43: بازگشت
۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه
پست 42: ما چه نداریم؟
۱۳۸۷ اردیبهشت ۷, شنبه
پست 41: شکم مهمتر است یا خاطره
امروز یکی از دوستان می گفت که در شهر بیرقهایی زده اند که قیمت هر کدام آنها 1000 افغانی است و شکایت داشت که در این روزهایی که معاش یک کارمند برابر نصف یک بوجی آرد است چطور دولتمردان و رییس صاحبان و چوکی نشینان به خود اجازه می دهند که پول مملکت را صرف بزرگداشت روزی کنند که مورد تنفر بسیاری است و اگر هم مورد تنفر نیست فعلاً نیاز مادی مردم بیشتر از یادآوری خاطرات آنها به این نحو اهمیت دارد. حتی شنیده شده است که چند دکان فروش ارزاق در منطقه مندوی کابل تاراج شده و مردم گرسنه و نیازمند تا هر اندازه در توانشان بوده با خود برده اند.
این امر اگر ادامه پیدا کند می تواند فاجعه دیگری را در مملکت به بار بیاورد هرچند یکی دو روزی است که صدای کاهش قیمت به گوش می رسد اما اثر قطعی آن هنوز به نحو شایسته دیده نشده است.اگر این مملکت به جای این همه مجاهد نمای لندکروزر سوار چند مجاهد حقیقی می داشت که در رأس امور قرار می گرفتند امروز بیشتر از اینی که هست خودکفا بود.
پست 40: عزا عزاست امروز
هنوز یادمان نرفته صدای مظلومیت مادرانی را که در پس هفت ثور با از دست دادن عزیزان خویش فریاد و فریادهایی از عمق وجود سر دادند و از خدای متعال برافتادن و اضمحلال دولت کمونیستی را خواستار شدند. و این آهی بود که عرش خدایی را به لرزه درآورد و امروز دیگر کونیست در افغانستان آبرویی برای سر برآوردن ندارد.
و هنوز یادمان نرفته است صدای مظلومیت زنان و دخترانی را که در پس هشت ثور با چنان تعرضی به نام جهاد و مجاهد روبرو شدند که فریاد دادخواهی و آروزی «مجاهد مرگی» آنها باز هم عرش الهی را لرزاند و روزگاری نگذشت که بساط مجاهدین برگشته از راه حق و جهاد حقیقی و الهی برچیده شد و طالبان بدتر از مجاهدین به جای آنها نشستند. و بر سر طالبان هم همان آمد که بر سر اسلاف گذشته آمده بود.
اما امروز متأسفانه حضراتی از مجاهدین هستند که خود را وارث این کشور و شایسته تاج و تخت و کرسی ریاست و مقام می دانند بی آنکه بخواهند به یاد بیاورند که در اثر آن همه جنگهای تنظیمی و کشتار داخلی چه به روز این ممکلت آوردند و چه ظلمهایی بر این مردم ستمدیده روا داشتند. هرچند اگر امروز مجاهد نمایانی بر اریکه قدرت تکیه زده اند مستقیماً یا غیر مستقیم از طریق همین مردم به آنجا رسیده اند. اگر در مجلسین نمایندگان یا هر جای دیگری از پست و مقامهای این مملکت ویران شده هستند با رأی مستقیم یا غیر مستقیم همین مردم بر آنجا تکیه زده اند و شگفتا که ما مردم هیچ گاه از آن تجارب و خاطرات گذشته درس عبرت نگرفته ایم و هنوز هم هر زمانی بخواهیم کسی را به جایی بفرستیم ابتدا دست به دامان همانهایی می شویم که کردند آنچه را نباید می کردند. پس این ما هستیم که داریم تاوان ندانم کاری ها و جهل و تعصب کور خود را پس می دهیم.
اگر هفتم ثور روز «عزای ملی» است هشتم ثور روز «فاجعه ملی» است هر چند حادثه هفت ثور محدود به همان ایام بود و اگر چند روزی به نفع عده ای اندک بود فاجعه هشت ثور که اثراتی بس طولانی تر و ژرفتر دارد به نفع هیچ یک از ملت افغان تمام نشد و نتیجه ای جز بدنامی جهاد و اسلام و عاقبتی جز استیلای خارجیان به طور دایمی تر و عقب ماندگی بیشتر و بیشتر خودمان نداشته است که هنوز ادامه دارد و تا زمانی که ذهن تک تک افراد میهن از این نحوه تفکر و اینگونه رفتار پاک نشود همینی هستیم که بوده ایم.آرزو می کنیم روزی را که لحظه لحظه عمر تک تک مردم کشور صرف آبادانی و استقرار حق و حقیقت شود.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه
پست39: تقویم در افغانستان
دیروز یکی از دوستانم یک چک به تاریخ 31 برج حمل را به یکی از معروفترین بانکهای کشور برده بود تا نقد کند. ایشان تعریف می کند که مدت 15 دقیقه یا شاید هم بیشتر منتظر ماندم تا چک از دست این نفر به دست آن یکی برسد و برخی حتی روی آن به طور جمعی پچ پچ می کردند. خلاصه بعد از حدود 15 دقیقه رییس شعبه مرا خواست و به من گفت که در این چک اشتباه بزرگی رخ داده است. از جناب رییس در مورد اشتباه سؤال کردم و وی جواب داد که از نظر همه کارمندان بانک تاریخی به نام سی و یکم برج حمل یعنی 31/1/1387 نمی تواند موجود باشد یعنی اینکه همه بر این نظر هستند که ماه حمل 30 روز دارد نه 31 روز. دوست بنده که نزدیک بوده از تعجب شاخ در بیاورد هر چه خواسته با آنها بفهماند که در تقویم هجری شمسی شش ماه اول سال 31 روزه است نتوانسته و هیچ کدام از کارمندان این بانک معروف کشور نیز باور نکرده اند که برج حمل 31 روزه است. خلاصه بعد از چندی بالا و پایین کردن سر آخر از روی یک تقویم به آنها نشان داده که برج حمل 31 روزه است و بدین ترتیب پس از نیم ساعت توانسته چک خود را نقد کند.
مورد دوم اینکه امروز به یکی از ادارات مهم دولتی رفته بودم. شخصی مکتوب رسمی دولتی آورده بود که در آن نوشته شده بود: 23/13/1386. و نکته جالب اینکه مکتوب مربوط برج حمل امسال می شود نه برج حوت سال 1386 و همگان درمانده بودند که چگونه سال 1386 دارای سزده ماه بوده ولی هیچ کس غیر از نویسنده مکتوب خبر نداشته است؟؟؟؟
این همه فرهیختگی را کجا انبار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۱۳۸۷ فروردین ۲۴, شنبه
پست 38: چند میلیون انسان بی هویت
اما اینکه نماینده هر گروهی از مردم، یا نماینده هر حزبی یا هر جمعی چیزی بگوید و آن گروه، حزب و جمع از گفته ها و کردارهای ناشایست نماینده خویش برائت نجوید چنین می شود که تا کنون شده است و بارها و بارها شاهد وقایع اینچنین در پارلمان بوده ایم و هنوز که هنوز است نمایندگان ملت به جای اینکه بدانند نماینده هستند فکر می کنند قیم هستند و از آن بدتر اینکه فکر می کنند قیم تمام مردم هستند نه حتی آن گروه و حزب و جمعی که آنها را انتخاب کرده اند.
در این میان هم هیچ مرجعی نیست که بیاید و هویت سایرینی را تعیین کند که تعدادشان به چند میلیون می رسد تا ما هم بالاخره بفهمیم کجایی هستیم.
۱۳۸۷ فروردین ۱۹, دوشنبه
پست 37: معنی حزب در افغانستان
در یک نگاه عرفی بین المللی، هر حزبی برای خود نوعی تفکر و طرز العمل و ایدیولوژی خاصی دارد که باعث جدا دانستن آن حزب از سایر احزاب می شود. اما در افغانستان ما حزب معانی دیگر دارد از جمله:
1- گروهی که گرد هم جمع آمده اند و به خاطر ایده های اولیه مشترک یک «حزب» تشکیل داده اند. حال اینکه بعد از چند سال و با پیدا شدن اختلافات جزیی تر چه اتفاقی برای این احزاب می افتد یک حرف دیگری است.
2- گروهی که دور یک نفر جمع شده اند و برای خود «حزب» تشکیل داده اند. این احزاب با از بین رفتن یا خروج نفر اصلی ابتدا تجزیه شده سپس از گردونه خارج شده یا حداقل به شدت تضعیف می گردند.
3- گروهی که دور هم جمع شده اند البته نه به دلیل عقاید مشترک بلکه به دلیل منافع مشترک یا رویه مشترک. این احزاب نیز به محض اینکه هر کدام از سرانشان فرصتی برای رشد شخصی و منافع غیر مشترک پیدا کردند خود به خود از هم می پاشند.
4- عده ای که نمی دانند چه کار می خواهند بکنند اما همین قدر می فهمند که باید یک کاری بکنند و چون حزب و حزب بازی در کشور جزو لوازم اولیه زندگی است لذا برای خود حزبی تشکیل می دهند تا شاید آنها هم به بازی گرفته شوند.
5- برخی وقتها عده ای که نمی خواهند کاری انجام بدهند و فقط می خواهند جیب خود را از حمایت این و آن پر کنند دور هم جمع شده و حزب تشکیل می دهند.
6- گروهی که از جمع بزرگان یا یاران بی وفا دور انداخته شده اند به خاطر درد مشترک دور انداخته شدگی گرد هم جمع شده و حزب تشکیل می دهند تا دردشان تسکین پیدا کند.
7- گروهی یا عموماً افرادی که بخواهند برای یکی دیگر فخر بفروشند و دل خود را تسلی دهند برای جبران کمبود عواطف روحی خویش حزب تشکیل می دهند.
و چنین است که در کشور چندین قومیتی افغانستان خیلی بیشتر از چندین حزب تشکیل شده است و اکثر آنها یک دارای مرام و مسلک و ایدیولوژی مشخص نیستند و پس از مدتی اگر رشد نکردند از بین می روند و مسلماً نام اکثر آنها به فراموشی سپرده می شود. و چنین شد که اکنون مردم افغانستان در بین گلزاری از احزاب رنگ رنگ زندگی می کنند که نتایج این حزب بازی ها از ویرانه های شهرهای افغانستان و حتی از ذره ذره وجود جنبندگان و غیر جنبدگان این سرزمین هر روز به همه ما پوزخند می زند.
۱۳۸۷ فروردین ۱۸, یکشنبه
پست 36: ما مسلمانیم
توهین چیزی نیست که بتوان برای آن توضیح و توجیه ارایه کرد چرا که به هر صورت مذموم است اما برای وقوع آن باید به دنبال علت و دلیل بود و ما همیشه دلایل را خارج از محیط داخلی جستجو می کنیم.
ما علیه دیگران به جرم ادعای خشونت آمیز بودن قرآن مظاهره می کنیم و لباس می دریم، اما فلم سربریدن یک فرد به جرم انجینر و خبرنگار بودن توسط طالبان را که همراه با نوای آیات قرآن و ذکر خدا و پیامبر اوست بارها و بارها می بینیم و به یکدیگر نشان می دهیم اما برای اعتراض حتی ذره ای به خود تکان نمی دهیم
ما علیه کارتونهایی که به پیامبرمان توهین می کند چه قلم فرسایی ها که نمی کنیم، اما وقتی بزرگانمان اصول دین را زیر پا می گذارند دم بر نمی آوریم، آن هم تنها به خاطر اینکه هم حزبی، هم قومی، هم زبان یا همشهری ما هستند
ما حملات انتحاری که منجر به کشته شدن بیگناهان می شود را بارها شاهد بوده ایم اما تنها به افسوس خوردن و آه سرد از سینه بیرون دادن اکتفا کرده ایم
ما این همه ظلم و فساد و تباهی و عقب ماندگی را می بینیم اما به دنبال تفرقه انداختن و نفاق و کینه و جهل و تعصب و ریا و جفا و حزب بازی و باند بازی و قوم بازی و زبان بازی هستیم
ما از یک طرف علیه چند سریال به خاطر اثرات ناچیز و مقطعی آن قانون تصویب می کنیم اما از طرف دیگر با منشور صلح خود خون های ریخته شده بیگناهان، ظلم های فجیع مجاهد نمایان و تجاوزهای انجام یافته به جان و مال و ناموس مسلمانان را که آثار جاودانی دارد به آسانی خودن یک پیاله آب لگدمال می کنیم
ما مسلمانیم
پست 35: وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر کسی از هر قانون وضع شده می تواند سرپیچی کند
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر قانونی می تواند نقض شود
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر کسی از هر قانونی تفسیر خودش را مطابق منافع خود برداشت می کند
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر قانونی قابل تفسیر به هر منفعتی می شود
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر وزیری در می ماند که به کدام تفسیر قانون عمل کند
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر وکیلی در می ماند که چرا قانون وضع شده عمل نمی شود
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر قانونی ممکن است با قانون دیگر متضاد در بیاید حتی اگر اساسی باشد
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، نمایندگان مردم برای اعتقادات مردم تعیین تکلیف می کنند
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، جنایتکاران جنگی و اسلام نمایان دین ستیز نیز خود را مستحق تصمیم گیری برای اعتقادات مردم می دانند
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، پارلمان به جای انجام امور عادی خود به سراغ موضوعات دیگر می رود
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر کدام از دولتیان، پارلمانیان و ملتیان به راه خود می رود
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، زور هیچ کس به کس دیگر نمی رسد مگر اینکه خیلی پرزور باشد
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر تلویزیونی به افق خود اذان می گوید
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر رسانه ای به صلاح خود مطلب انتشار می دهد
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، پارلمان می گوید ممنوع است، علما می گویند حرام است، دولت می گوید مجاز است، رسانه ها می گویند از شیر مادر حلالتر است، اما ملت می گوید: «به شما چی؟ این ما هستیم که صلاح کار خویش را بهتر می دانیم»
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، پارلمان یک مملکت به سانسورچی و برنامه ریز تلویزیونی تبدیل می شود
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، تلویزیونها مجبور می شوند فقط اخبار و مطالب علمی اسلامی پخش کنند و در مقابل، آنها نیز پخش جلسات پارلمان را تحریم می کنند
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، تلویزیون ملی از این قواعد مستثنی می شود تا وقایع پارلمان به گوش مردم برسد
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، هر کسی می رود ماهواره می خرد تا از شر برنامه های کسل کننده تلویزیون های داخلی راحت شود و بتواند هر چه که خواست بدون سانسور نگاه کند
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، پارلمان ماهواره را هم ممنوع می کند، دولت سکوت می کند و مردم همچنان ماهواره نگاه می کنند (پارلمانی ها هم همینطور)
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، پارلمان قانون جمع آوری دیش های ماهواره را تصویب می کند، دولت به بهانه کمبود پرسونل از تطبیق سر باز می زند، و ملت ماهواره را مخفیانه نگاه می کند
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، پارلمان قانون تفتیش خانه ها را تصویب می کند، خارجیان علیه نقض حقوق بشر اعلامیه صادر می کنند، دولت باز هم بهانه می آورد و ملت به ریش همه می خندد
وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، پارلمان اعتصاب می کند، دولت بی اعتنایی می کند و ملت هنوز ماهواره نگاه می کند
و بدین ترتیب پس از چندی:
پارلمان مجبور می شود به سر کار خود بر گردد، دولت همان کارهای روزمره را انجام می دهد، تلویزیون ها هر چه بخواهند نشر می کنند و ملت هر چه صلاح خود بداند می کند
حال در این وسط چه اتفاقی می افتد؟
هیچ اتفاق تازه ای نمی افتد. فقط عده کثیری از مردم از دین زده می شوند، اوضاع فرهنگی از این که هست بدتر می شود، پارلمان هم در اذهان ملت تبدیل می شود به طالبان دوم و خوش به حال آنهایی می شود که می گویند اسلام دین تحجرگرایی و جمود و عصبیت است و در نتیجه فلمها و کارتونهای توهین آمیز بیشتری تولید می شود و ...
«ضمناً وقتی هیچ چیز سر جای خود نباشد، یک هفته وقت پیدا نمی کنی که وبلاگت را به روز رسانی کنی!»
۱۳۸۷ فروردین ۱۱, یکشنبه
پست 34: محاکمه سراسری
«بدینوسیله حضرات زیر به محکمه عدالت به فرمان آقای رییس جمهور مفروض احضار می شوند. از احضار شدگان تمنی داریم با پای خویش در محکمه حضور پیدا کنند وگرنه هر چه دیدند از چشم خود خواهند دید.
1- رییس جمهور کشور همسایه مفروض. ایشان متهم به خیلی چیزها هستند.
2- نخست وزیر فقید سابق همان کشور مفروض. به عنوان شاهد. البته بنا به دلیل مرگ ایشان، حضورشان الزامی نیست.
3- رییس و معاونین سازمان تروریستی مفروض.
4- طالبان وابسته به همان سازمان تروریستی مفروض.
5- حمله کنندگان انتحاری سابق، بالقوه و بالفعل (وابسته یا مستقل از سازمان تروریستی فوق الذکر).
6- تمویل کنندگان سازمان تروریستی مفروض (دولتی و غیر دولتی)
7- سازمان های جاسوسی برخی کشورهای مفروض.
8- فرماندهان و سربازان داخلی و خارجی که به اشتباه به مردم حمله کرده اند.
9- آنهایی که معلومات اشتباه به فرماندهان داده اند.
10- آنهایی که هموطنان خود را به جرم حضور در حزب مخالف یا قوم و زبان دیگر کشتند یا به حقوق آنها تجاوز کردند.
11- آنهایی که جنگ داخلی به راه انداختند.
12- آنهایی که جنگ داخلی را ادامه دادند.
13- آنهایی که به جنگ سالاران پیوستند.
14- آنهایی که از جنگهای داخلی حمایت کرده یا می کنند.
15- آنهایی که برای جایتکاران جنگی دعا کرده یا می کنند.
16- آنهایی که جنایتکاران جنگی را به عنوان نمایندگان خود انتخاب کردند.
17- آنهایی که مسؤولین جنگهای داخلی را تبرئه می کنند.
18- آنهایی که تفرقه می افکنند.
19- آنهایی که از تفرقه افکنان حمایت می کنند.
20- آنهایی که با مسؤولین امنیتی همکاری نمی کنند.
نکته:
1- آنهایی که مرده اند حضورشان الزامی نیست.
2- لطفاً متهمان فوق یکی یکی برای ثبت نام حاضر شوند و نوبت را هم حتماً رعایت کنند و گرنه باعث هرج و مرج شده و کار رسیدگی به جنایات آنها مشکل خواهد شد.
3- از عزیزان جنایتکار و مسؤولین محترم ناامنی تقاضا می شود که تذکره یا پاسپورت معتبر همراه داشته باشند.
4- از آنجا که ظرفیت پذیرش محاکم و محابس محدود است احتمال دارد که این امر سالیانی دراز به طول انجامد. لذا آنهایی که پیر شده اند به صورت عاجل محاکمه خواهند شد.
5- انتقام و مقابله به مثل در احکام صادره در اولیت قرار دارد. عزیزان متوجه باشند.
با تشکر
دفتر ریاست جمهوری مفروض»
۱۳۸۷ فروردین ۸, پنجشنبه
پست 33: آقای بشر دوست بیدار شو؟
آقای بشردوست افغانی است که دلش برای مردم وطنش می تپد. این هم درست.
آقای بشردوست فرد تحصیل کرده ای است که بسیاری از چیزها را می داند و می فهمد. این هم صد البته صحیح.
آقای بشردوست دارای طرفدارانی در سراسر کشور است. قبول.
آقای بشردوست جزو جنایتکاران جنگی نیست و دستش به خون کسی آلوده نشده. همینطور است.
آقای بشردوست زمانی وزیر بوده و امروز هم جزو افراد برجسته پارلمان کشور است. دقیقاً همینگونه است.
اما
آقای بشردوست می خواهد کاندید ریاست جمهوری شود.
حتماً می پرسید مگر چه عیبی دارد که آقای بشردوست بخواهد رییس جمهور شود؟
مسلماً عیبی ندارد. اما به عقیده بنده آقای بشردوست این قسمت از راه را دارد اشتباه می رود. به دلیل اینکه:
1- انتخابات ریاست جمهوری افغانستان امری نیست که جامعه جهانی نخواهد در انتخاب آن نقشی نداشته باشد. لذا یا آقای بشردوست قبلاً جامعه جهانی را با خود همسو کرده است (که بعید است چنین اتفاقی افتاده باشد) یا ایشان از گذشته و حال کشور تجربه نیاندوخته است.
2- آقای بشردوست هنوز فکر می کند مردم افغانستان از تجربیات سابق درس عبرت می گیرند. زهی خیال باطل! خدمت محترم بشردوست باید عرض شود که ما مردم اگر می خواستیم از گذشته درس عبرت بگیریم همان جنایتکاران جنگی و تخریب کنندگان این وطن را که بارها طعم ظلم و ستم و کشت و کشتارشان را چشیده ایم به پارلمان نمی فرستادیم. یا حداقل دست از قوم گرایی و زبان گرایی و تسلط گرایی و این چیزها بر می داشتیم و مگر نه این است که آنچه اکنون هستیم نتیجه آن همه تعصبات کور بوده و هنوز هم اینگونه تعصبات در فرهنگ و گفتار و رفتار عامه مردم ما به شدت وجود دارد؟
3- آقای بشردوست می خواهد که جنایتکاران را به پای میز محاکمه بنشاند و مگر نه اینکه همین پارلمانی که ایشان یکی از اعضای آن است و مصوباتش برای دولت لازم الاجرا است با تصویب منشور صلح خود خط بطلانی بر تمامی دادخواهی ها و عدالت طلبیها کشید. (بگذریم از اینکه بعضی وقتها زور پارلمان هم به دولت نمی رسد کما اینکه وزرای رأی نیاورده هنوز دارند وزارت می کنند و پارلمان هم دم بر نمی آورد)
4- من نمی دانم آقای بشردوست که نمی تواند از عهده بیرون کشیدن برخی تصمیمات و تصویبات نادرست یک پارلمان چند عضوی به خوبی به در آید، چطور ادعا می کند که می تواند کشتی بحران کشور را به ساحل نجات برساند؟
5- ایشان ادعا می کند که تمام مسؤولین نا امنی ها را به محاکمه کشیده و از تمام خارجیانی که باعث کشته شدن مردم شده اند انتقام می گیرد. توضیح مفصل این نکته را در پست بعدی می گذارم اما از قدیم گفته اند «سنگ بزرگ علامت نزدن است»
یکی بیاید آقای بشردوست را از خواب بیدار کند لطفاً.
۱۳۸۷ فروردین ۴, یکشنبه
پست 32: ما چه وقت مسلمان می شویم؟
این هم واضح است. ایشان مسلمان شده است چرا که به حقیقت اسلام پی برده و بنابراین در شیوه زندگی و نوع اعتقادش تغییر و دگرگونی به وجود آورده البته دانسته و از روی تفکر و تعقل.
حال این میان به ما چه می رسد؟
دو چیز:
1- اولاً در دنیا جار بزنیم و گردن بالا بگیریم که یک مسیحی دیگر مسلمان شد و بعد بر سر چوکی و پول و دنیا و مادیات هر کار دیگری که مخالف دستورات اسلامی و روح انسانی باشد انجام دهیم.
2- به این جوان تازه مسلمان شده هجوم آورده و لباسهایش را جهت تبرک تکه تکه کنیم و اگر ایشان در زیر دست و پا به دیار باقی شتافت برایش مراسم یادبود بگیریم.
پس خود ما کی مسلمان می شویم؟
پست 31: سال نو مبارک
هیچ تصور نمی کردم وبلاگ نویسی کار سختی باشد. اما به هر حال شروع کردم و امیدوارم به این زودیها تمام نشود. و می دانم که شرط اصلی تداوم این کار صداقت، صمیمیت، احترام به عقاید خوانندگان و شاید از همه بالاتر سعی و تلاش خودم در بهبود کمیت و کیفیت نوشته هایم است. که البته این هم میسر نیست جز با همراهی خوانندگان عزیزی که وبلاگ مرا قابل خواندن و یا حداقل نگاه کردن می دانند.
و صمیمانه می گویم که دلم می خواهد که این وبلاگ جاودانه بماند البته نه شاید به لحاظ فیزیکی بلکه به لحاظ اثربخشی چرا که برای هر کدام از ما مهلتی است که روزی به سر خواهد رسید.
نوروز است و باید همراه با بهار و شادابی طبیعت به بهاری و شادابی خود نیز رسیدگی کنیم که هر روزمان نوروز باد. و صحبت بزرگان که گفته اند:
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و به جام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست
******
برقرار و پاینده باشید.
۱۳۸۶ اسفند ۲۸, سهشنبه
پست 30: شاروالی عزیز! لطفاً اینگونه کار نکن!
می گویم.
شاروالی محترم برای اینکه بخواهد کانالها و جویهای کنار سرک و داخل کوچه ها را پاک کند، ابتدا لوش و لای آن را بیرون آورده برای مدتی طولانی در کنار سرک و نه حتی در پیاده رو تلنبار می کند. پس از چند روز تا چند هفته موتر شاروالی آمده و این لوش های خشک شده را بار کرده به بیرون از شهر می برد. حال این وسط موارد زیر اتفاق می افتد:
1- به علت وجود اندکی آب در روی لوشهای داخل کانال، بوی چندان نامطبوعی از کانالها بلند نمی شود اما با این کار شاروالی تمام منطقه را بوی نامطبوعی فرا می گیرد که حتی رفت و آمد مردم را با مشکل مواجه می کند.
2- شاروالی محترم لجنهای فوق الذکر را برای مدت طولانی در کنار سرک رها می کند و همین زمان کافی است تا لجن تبدیل به ذرات گرد و غبار شده و در هوا پخش شود و به عبارت بهتر «گل بود به سبزه نیز آراسته شود». موتر هایی هم که از روی این لجنها می گذرند بر پخش شدن هر چه بهتر و بیشتر آن کمک شایانی می کنند.
3- به علت وجود این کثافات، قسمتی از سرک یا کوچه بر روی عبور و مرور مردم و یا پارک موترها بسته می شود و بار ترافیکی افزایش می یابد.

نتیجه اینکه شاروالی محترم به جای اینکه از آلودگی شهر بکاهد، آلودگی را را از جنبه های مختلف بیشتر می کند. من نمی دانم بر سر اداره تنظیفات شاروالی کدام فرد مبتکر و خلاقی نشسته است که این چیزهای ساده را می بیند اما فکرش تا این حد هم کار نمی کند که این کار شاروالی بیشتر باعث آلودگی می شود.
ما اگر نخواهیم جویهای شهرمان به این شکل پاک کاری شود، باید چه کسی را ببینیم؟
۱۳۸۶ اسفند ۲۵, شنبه
پست 29: انوری می رود
فکر نمی کنم که اسماعیل خان مجدداً به حیث والی هرات گمارده شود چون این حرکت یک عقب نشینی تمام عیار حکومت در برابر یک فرمانده جهادی خواهد بود و اگر چنین شود سایر فرماندهان جهادی هم برای خود طبلی را به صدا در می آورند و آن وقت کلیه مهره چینی ها، مهره برداری ها و مهره گذاری های دولت بر باد فنا می رود.
شاید هم وقت آن است که یکی از قوم پشتون برای ولایت هرات مقرر شود تا بحث شایسته سالاری یا نوبت سالاری یا تناسب سالاری در ظاهر رعایت شود. اما اینک باید دید که اسماعیل خان برای ادامه نقشه خود چه برنامه ریزی کرده است.
این مرحله از جنگ سرد کرزی – اسماعیل خان به مراحل حساس نزدیک شده است.
اما به هر حال انوری می رود. بای بای
۱۳۸۶ اسفند ۲۴, جمعه
پست 28: قدر هرات را بدانیم
کاری به این ندارم که این ناآرامی ها را چه کسی دامن زده یا چه شرایطی باعث بدتر شدن شرایط نا امنی شده کما اینکه عده ای بر این باورند که مسبب تمام این مشکلات شخص اسماعیل خان است که بنا به دلایل مختلف از جمله تمایل به بازگشت به حیث والی هرات و سایر موارد می خواهد به هر نحو شده امنیت را در هرات تحت اثر قرار داده و از این طریق کرزی را مجبور به قبول خواسته هایش کند.
حرف من بر سر موضوع دیگری است و آن اینکه هراتیان با نحوه اعتراض خود نشان دادند که جوهره ای از فرهنگ و تمدن به نسبت بالاتر از سایر نقاط کشور در رفتار خویش دارند. به غیر از امروز که با سر و صدا و آشوب عده ای همراه بود که در بین شعارهای آنها مایه های جنگ مذهبی علیه شیعه مذهبان و مخصوصاً والی شیعه مذهب هرات دیده می شد، در سایر روزها اعتصاب آرام گروه های مختلف مردمی به صورت تعطیلی بازار و حرفه ها نشان از این است که مردم هرات روش های مسالمت آمیز را برای پیشبرد خواسته های خویش بهتر می دانند و این نشانگر رشد فرهنگی آنهاست.
هر چند این شهر بارها شاهد خشونتهای قومی و بالاخص مذهبی بوده که از طرف برخی قدرتمندان و چوکی نشینان حمایت و راه اندازی شده است اما روح مردم اصیل هرات خمیرمایه ای جدا دارد.
دولت باید قدر این مردم را بداند.
۱۳۸۶ اسفند ۲۲, چهارشنبه
پست 27: از پارلمان بپرسید
ج: سؤالی است تکراری و مسلماً جواب آن هم تکراری خواهد بود. جواب نهایی و تکراری این است که آنها هنوز بر سر قدرت هستند. بنابراین باید سؤال دیگری را مطرح کرد:
س: چرا جنایتکاران جنگی هنوز بر سر قدرت هستند؟
ج: این هم جوابی معلوم دارد. جواب این است که آنها را مردم بر سر قدرت قرار داده اند.
س: چرا مردم آنها را بر سر قدرت قرار داده اند؟
ج: به این دلایل:
1- مردم ما هنوز تفکر قومی و حزبی و جناحی و منطقه ای دارند
2- افغانستان کسی جز اینها را ندارد که بتوانند در عرصه های سیاسی بر سر و کله یکدیگر بکوبند
3- چون پول و امکانات و نفوذ دارند
4- چون از قدیم گفته اند از کوزه همان برون ترآود که در اوست
س: چرا مردم ما هنوز تفکر ملی ندارند و تفکراتشان فقط در محدوده خاصی است؟
ج: به دلایل زیر:
1- سطح سواد و دانش مردم پایین است
2- سطح فرهنگ مردم پایین است
3- عالمان و دانشمندان ما یا باج خور این و آن هستند یا ترسو هستند یا اصلاً علم و دانشی در بساط ندارند تا بتوانند مردم را آگاه کنند
4- چون طرفداران هر حزبی از دیگر احزاب به جز حزب خودشان ضربه خورده اند و هنوز در دل کینه دارند
س: چرا پول و امکانات در اختیار جنایتکاران جنگی است؟
ج: جواب این سؤال از بدیهیات است.
1- چون آنها به خاطر آن دنیا جهاد را شروع کردند اما به خاطر این دنیا جنگ را ادامه دادند.
2- چون زرق و برق دالرهای آمریکایی، ریالهای سعودی، روپیه پاکستانی و تومان ایرانی از وعده های خداوند قابل لمس تر هست.
ج: چرا آمریکایی ها و ایرانی ها و دیگران حاضر شدند پول های خود را خرج دنیا پرستی جنایتکاران بکنند؟
س: چون از قدیم گفته اند هیچ پیشکی برای رضای خدا موش نمی گیرد. آنچه که دیگران امروز از این کشور بیرون می برند و در گذشته هم برده اند قیمت و ارزشی به مراتب فراتر از دالرها و تومانهایی است که به عزیزان جنایتکار داده اند.
س: پس اینها علاوه بر جنایتکار، خیانتکار هم هستند. پس چرا فقط آنها را جنایتکار می نامیم؟
ج: چون ما هم با سکوت خویش خیانتی مرتکب می شویم که کمتر از خیانت جنایتکاران نیست. پس بهتر است تا آنها را فقط جنایتکار بخوانیم تا آثار کلمه خیانت گریبان خود ما را نگیرد.
س: پس نهایت کار چه خواهد شد؟
ج: نهایتی در کار نیست. حالا حالا ها باید همدیگر را بکشیم، استثمار کنیم، جنایت کنیم، خیانت کنیم و سکوت کنیم تا تمام منابع ما به یغما برود. این پروسه به عمر من و شما قد نمی دهد.
س: مگر منابع ما چقدر هست که این همه سال نیاز است تا همه اش به یغما برود؟
ج: آنقدر هست که حتی اگر آنها را به صورت خام بفروشیم و پولش را خرج پیشرفت خودمان کنیم به یکی از ثروتمندترین و مرفه ترین کشورهای دنیا تبدیل می شویم.
س: پس چرا برای جلوگیری از این دزدی کاری نمی کنیم؟
ج: چون به شدت مصروف هستیم.
س: مصروف چی هستیم؟ مگر کاری از این مهم تر هم وجود دارد؟
ج: چرا ندارد. نمی بینی که در جای جای مملکت در حال برپایی تظاهرات و نوشتن مقاله و صدور بیانیه برای چاپ کاریکاتور و نشر فلم یا در حال جدال برای گرفتن حقوق اساسی مانند حق تکلم و نوشتن به زبان مادری و این گونه مسایل هستیم.
س: پس چاله ها و چقوری های پیش روی ما بسیار است؟
ج: خیر. چاله ای در کار نیست. ما هم اکنون در چاه هستیم.
س: خوب سیاستمداران ما چرا این چیزها را به طور شفاف به مردم نمی گویند؟
ج: اگر قرار بود این چیزها را به مردم بگویند که دیگر به مقام سیاسی نمی رسیدند و اگر هم رسیده اند نمی توانستند باقی بمانند.
س: یعنی آنها هم دارند خیانت می کنند؟
ج: شما هر طور دوست داری نتیجه بگیر.
س: بلاخره من نفهمیده ام چرا جنایتکاران جنگی محاکمه نمی شوند؟
ج (س): می خواهی آخرین جواب را بشنوی؟
س (ج): بله
ج: برو از پارلمان بپرس.
۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه
پست 26: کدام مقام زن؟
القصه ...
در کشور ما و در کشورهایی نظیر کشور ما که مردم آیین مسلمانی دارند، زمانی که می خواهند راجع به زن صحبت کنند بیشتر از اینکه به حقوق او بپردازند در زمینه مقام زن سخن سرایی و قلم فرسایی می کنند و از والا بودن مقامی می گویند که به نظر من اگر هم وجود داشته باشد یک چیز بدیهی است. آنچه من می اندیشم این است که زن و مرد از نظر دین دارای مقامی والا و در خور تأمل جداگانه نیستند که بخواهیم برای مقام زن جداگانه سخن سرایی بکنیم. زن نیز بشری است که بنا به حکمت خلقت دارای جنسیت زنانگی شده همانگونه که بر طبق همان حکمت مرد دارای جنسیت و سرشت مردانه شده است و گرنه در زمینه کمالات و عروج روحی هیچ تفاوتی با هم ندارند چون که از روح مجردی در بدن هم مرد و هم زن دمیده می شود و روح نه مذکر است نه مؤنث.
نمی خواهم بحث علمی راه بیاندازم. فقط خلاصه مطلب اینکه به نظر بنده نه زن و نه مرد مقام والا دارند چون هر دو می توانند هم به راه سعادت بروند هم به راه شقاوت. این هم که علمای ما می نشینند و در زمینه مقام زن از خود دُرّ و گوهر به بیرون تراوش می نمایند از دید من چیزی نیست جز اینکه بر سر قشر مؤنث کلاهی گشاد بگذارند و ذهن آنها از اصل موضوع یعنی حقوق زن منحرف کنند و فقط با بهانه کردن مقام والای مادر بودن و زن بودن آنها را از وضع موجوده راضی نگه دارند.
بر فرض که حقوق زن به لحاظ جنسیتی با مرد شبیه نباشد اما در مجموع برآیند باید برابر باشد. چیزی که ما در جامعه خویش و بسیاری از جوامع اسلامی دیگر نمی بینیم.
شاید ذکر یک نکته دیگر از مجلس دیروزی که در دو پست قبل ذکر کردم خالی از لطف نباشد.
در مراسم فوق الذکر با عده ای جامعه شناس، ریش سفیدان و فعالان حقوق زنان یا کسانی که در زمینه کمک رسانی به زنان کار می کردند بر سر یک میز نشسته بودیم. بعد از پایان مراسم و زمانی که برای نان چاشت انتظار می کشیدیم صحبت از مسایل مربوط به زندگی و ازدواج و حقوق زن و فرزند شد. یکی از همان دوستان که جوان و تا حدی تحصیلکرده هم بود چنین نظر داد: «به نظر من اگر کسی از دستش بر می آید و توانایی مالی دارد هر چه می تواند زن بگیرد و زندگی خود را خوش تیر کند»
و من فهمیدم که مقام زن از دید برخی یا شاید بسیاری از مردانی که در زمینه حقوق زنان کار می کنند یعنی فراهم نمودن خوراک و پوشاک و مسکن. نمی دانم از دید زنان جامعه ما مقام زن چه تعریفی دارد و آنها چه می خواهند؟
خودآگاهی مرحله بعدی برون آگاهی است. برای رسیدن یا رساندن همه اقشار جامعه به این مرحله راه درازی در پیش داریم.
۱۳۸۶ اسفند ۱۹, یکشنبه
پست 25: فقط 24 ساعت فرصت دارید تا تداوی شوید؟
در همین راستا یکی از دوستان گمنام فرضی با بنده تماس ذهنی گرفت و از قول برخی افراد مستقل از طالبان اطلاعیه را خواند که تصمیم گرفتم در اینجا بنویسم:
احتراماً به کلیه کسانی که می خواهند در هرات مریض شوند هشدار داده می شود که اولاً مریضی آنها باید عاجل باشد تا داکتران آنها را ویزیت کنند. ثانیاً آنهایی که تحت تداوی هستند تنها 24 ساعت وقت دارند که بهبود پیدا کنند. اگر ظرف این مدت مریضی تداوی شد که هیچ وگرنه اگر کسی فوت شد یا دست و پا و اعضای بدن خود را از دست داد از داکتران شفاخانه هرات گله مند نباشد چون آنها قبلاً هشدار لازم را انجام داده و تدابیر مورد نیاز را اتخاذ کرده اند.
ضمناً به کلیه انجینران، کارخانه داران، معلمان، رانندگان، کارمندان دولتی و غیر دولتی و بلاخص داکتران ولایات دیگر و هر کسی که در راستای انجام خدمات به مردم مستضعف و ستمدیده است توصیه می شود که با داکتران هرات همراهی نموده، ظرف مدت حداکثر 24 ساعت (شاید هم کمتر)، کلیه خدمات خویش را به مردم متوقف سازند.
با تشکر
پست 24: این یا آن؟ کدام صحیح است؟
یکی از چیزهایی که بارها دیده ام و دیده ایم این است که در این گونه مراسم ها زنان با لباس و آرایش های مختلف حضور پیدا می کنند. لباسهای محلی، لباسهای رسمی، چادری های مختلف و رنگانگ. برخی چادری را از سر بر می دارند و برخی آن را به زیر گلو محکم می کنند و برخی بینابین.
حال نکته جالب این است که اگر در این چنین جمع ها و یا هر جمع و مکان دیگر مردان نیز حضور داشته باشند، بسیاری از آنهایی که چادری خود را برداشته اند یا کمی چادریشان پس رفته است هیچ عملی برای روی سر کشیدن چادری انجام نمی دهند یا نهایتاً برای چند لحظه آن را روی سر کشیده ولی محکم نمی کنند. ولی در همین لحظات اگر دوربین فلم برداری یا عکاسی بخواهد از ایشان فلم یا عکس بگیرد فوراً چادری خود را بر سر کرده یا حداقل روی خود را گرفته یا به طرف دیگری می برند که عکس یا فلمشان گرفته نشود.
این گونه رفتارها علاوه بر اینکه ممکن است نشان دهنده ترس آنها از مسایل بیرونی و امنیت اجتماعی و نظایر این مسایل باشد سؤالی را به ذهن متبادر می سازد.
اگر چادری سر کردن امری واجب است پس چرا برخی از زنان در رعایت آن اقدام نمی کنند و اگر چادری نداشتن صحیح است و عیبی ندارد پس چرا روی خود را از دوربین های فلم برداری و عکاسی بر می گردانند؟ آیا کودکانی که با چنین دو رویی مادران خود روبرو می شوند این خصلت زشت را به ارث نمی برند یا گرفتار شک و تردید در درستی آداب و رسوم دینی و ملی خود نمی شوند؟رفتارهای هرچند کوچک ما می تواند تأثیر شگرفی بر اطرافیانمان داشته باشد. بیاییم کمی بیاندیشیم.
۱۳۸۶ اسفند ۱۸, شنبه
پست 23: ما با خود چه کرده ایم؟
یکی از دوستان می خواست ساعت بخرد لذا به دوکان ساعت فروشی رفته و یکی از ساعت ها را خوش کرده بود. فروشنده قیمت ساعت مورد نظر او را مثلاً 300 افغانی گفته و دوستم شروع به چانه زدن کرده بود اما فروشنده از قیمت گفته شده هیچ چیز کم نمی کرده تا اینکه بعد از چانه زدن فراوان، دوستم به فروشنده گفته که «شما این ساعت را خیلی کمتر خریده ای پس باید تخفیف بدهی.»
در همین وقت فروشنده با حالتی عصبانی لب به سخن می گشاید که:
«برادر عزیز! من مسیحی هستم. مسلمان نیستم که دروغ بگویم. در دین و فرهنگ ما دروغ گرفتن کار زشت و گناه بزرگی است. من اگر مسلمان بودم قیمت این ساعت را چند برابر می گفتم تا در نهایت به قیمت بسیار بیشتر از ارزشش به شما بفروشم.»
و خلاصه اینکه دوستانم قانع شدند که فروشنده راست می گوید و آنها تهمت ناروایی زده اند.
ما مسلمانان با خود چه کرده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟
۱۳۸۶ اسفند ۱۵, چهارشنبه
پست 22: بیانیه انجمن روشنفکران دنباله رو
نسبت این واقعه عظیم و عکس العمل مؤثر چوکی نشینان مجلسین نمایندگان و وزارت عظمای اطلاعات و فرهنگ و سایر قدرتمندان، ما عده ای از حامیان روشنفکر و کج اندیش چوکی نشینی می خواهیم بعضی چیزها را محکوم و برخی دیگر را تأیید کنیم.
1- اقدامات اخیر برخی از اجانب را در راستای توهین علنی به باورها، فرهنگ و مقدسات برخی مردمان محکوم نموده، اقدامات برخی از بزرگان حزبی و وزرا را در توهین علنی به باورها، فرهنگ و مقدسات مردم خودمان را تأیید می کنیم.
2- نقض صریح حقوق بشر را در کشورهایی به جز افغانستان محکوم نموده، از نسل کشی میلیونها انسان بی گناه و هموطن در طول سالیان جنگ (شما بخوانیدش جهاد) حمایت می کنیم.
3- هر عهدنامه و قانونی را که متضمن لگدمال کردن حقوق مظلومان و مصونیت جنایتکاران جنگی در کشورهای خارجی باشد را محکوم کرده، در عوض منشور مصالحه ملی را تأیید می کنیم.
4- دفاع از حق ابراز عقاید و نمایندگی ملت های خارجی امری بدیهی است، ما در افغانستان آن را محکوم و مضروب می کنیم حتی اگر «ملالی جویا» باشد.
5- فتنه انگیزی و دست اندازی به حقوق اساسی شهروندان خارجی را محکوم نموده، همان عمل را نسبت به شهروندان افغان تأیید می کنیم.
6- دخالت های بیگانگان را در امور بیگانگان محکوم نموده، اما در مقابل دخالت بیگانگان در امور داخلی سکوت را شایسته ترین حرکت به شمار می آوریم.
7- قوم گرایی، زبان گرایی، مذهب گرایی و هر گونه تعصب کور دیگری را که در اقصی نقاط عالم جریان دارد قویاً محکوم نموده، پروسه های فوق را در داخل کشور تأیید می کنیم.
8- هر کس به نام دین و اسلام باعث ایجاد نفرت و انزجار و دین گریزی در بین مردمان سایر بلاد گردد عملی بس منکر و نکوهیده انجام داده است، در حالی که این عمل در داخل کشور جواز خواهد داشت. آن یکی را محکوم و این یکی را تأیید و حمایت می کنیم.
9- اصولاً هر آنچه باعث عقب افتادگی، ویرانی و ارتجاع در کشورهای دیگر شود باید محکوم شود، اما عقب ماندگی، ویرانی و ارتجاع درونی قابل قدر و پسندیده خواهد بود.
10- دنیاپرستی، مال اندوزی و سرمایه داری در کشورهای دیگر را که باعث ایجاد و تعمیق شکاف و فاصله طبقاتی می شود محکوم نموده، از آن عده از رهبران دینی و جهادی داخلی که به لطف جنگ (شما آن را جهاد بخوانید) صاحب بلندمنزل ها، مارکت ها و زمین های بی حد و حصر شده اند، حمایت می کنیم.
11- سکوت و همدستی در از میان بردن، تخریب و یغمای زیربناها، آثار تاریخی، ثروتهای رو زمینی و زیر زمینی در کشورهای دیگر را نکوهیده، این عمل را در داخل تقویت و حمایت می کنیم.
12- اصولاً هر چیز که باعث زیان رسیدن به هر جزئی از اجزای کشورهای دوست و دشمن شود را محکوم، از این پروسه در داخل کشور حمایت نموده یا در مقابل آن سکوت اختیار می کنیم.
13- ما اعتقاد داریم که چوکی های قدرت در کشورهای دیگر موقتی است لذا از تعویض چوکی نشینان بر اساس اصول دموکراسی حمایت کرده، بر این باور هستیم که چوکی های قدرت داخلی دایمی بوده، تکیه زنندگان و صاحبان آنها را از گزند حوادث این دنیا و آن دنیا محفوظ نگاه می دارند. لذا چوکی های خارجی را هله نموده به چوکی های داخلی می چسبیم.
14- از قدیم گفته اند که مردم به صاحبان حکومت حقی دارند. ما این حق را برای عزیزان خارجی محترم شمرده، از مردم داخلی می خواهیم این فکر باطل را از سر بیرون کنند.
از کلیه اقشار مردمی نیز خواهشمندیم تا با ما در تأیید و محکوم کردن موارد بالا و سایر مواردی که در اینجا ذکر نشده است همراه شده و از تفکرات ناب و شایسته ما حمایت کنند. (برگزاری جلسات حمایتی از تفنگ سالاران و جنایتکاران جنگی و تظاهرات به نفع آنها و یا احزاب مطبوعشان در اولویت قرار دارد)
انجمن روشنفکران دنباله رو
۱۳۸۶ اسفند ۱۲, یکشنبه
پست 21: ما فقط محکوم می کنیم
آیا تا کنون شده است از خود بپرسیم که این همه محکوم کرده ایم اما چرا نتیجه نداده است؟ چرا این همه مظاهره کرده ایم و شعار داده ایم اما اثری نداشته؟ چرا به جای کمتر شدن بروز این واقعات، تعداد آنها روز به روز بیشتر و بیشتر می شود؟ اصولاً محکوم کردن یک عمل تا چه اندازه فایده دارد وقتی کار و عملی بنیادی برای حمایت از آن صورت نگیرد؟
هدفم از نوشتن مطالب امروز، نقد پروسه محکومیت بدون انجام عمل حمایتی نیست و حتی نمی خواهم راجع به کارهای عملی حمایتی صحبت کنم. مطلب دیگری را می خواهم بگویم.
ما عمدتاً عادت داریم که برای یافتن دلایل یک عمل، به سراغ ملحوظات بیرونی برویم غافل از اینکه بخواهیم برخی از علتها را که در بسیاری از اوقات دلیل اصلی نیز هستند در درون خود جستجو کنیم. علت هم این است که خود را مبرا از همه نادرستیها می دانیم و همه اعمال و کردار و گفتار خود را عین صواب می پنداریم. شاید این پرسش مطرح شود که مگر ما چه کرده ایم که واقعاتی مانند چاپ و نشر اینگونه کاریکاتورهای موهن نسبت به پیامبر گرامی اسلام و اهانت های دیگر رخ داده است.
اگر بخواهم دلایلش را بگویم خود کتاب سترگی می شود که نه من دانش کافی برای آن دارم، نه این وبلاگ مجال و ظرفیتش را دارد. در ایران کتابی به چاپ رسیده با عنوان «ما چگونه ما شدیم» اثر آقای صادق زیبا کلام. در این کتاب بحث پیرامون عناصر و دلایل کلیدی روندی است که اکنون جامعه ایران به شکل کنونی آن دیده می شود یعنی به عبارت دیگر از قافله علم و فرهنگ و تکنالوجی به دور مانده است. هر چند کتاب فوق جامعه ایرانی را مورد نقد قرار می دهد و بنا به دلایل مختلفی کامل نیست، اما به علت برخی مشترکات فرهنگی بین مردم ایران و افغانستان، بعضی از مطالب آن در مورد افغانستان هم صدق می کند.
در افغانستان ما که رعایت ظواهر اسلامی و رسوم و عنعنات دینی از اهمیت ظاهری بیشتری نسبت به مسایل فرهنگی قومی و قبیله ای و ملی برخوردار است، توجه به دلایل دینی و مذهبی رسیدن به مرحله فعلی از اهمیت خاصی هم برخوردار خواهد بود. بیاییم چند پرسش ابتدایی از خود بپرسیم:
چرا کشورهای مسلمان با اینکه جزو غنی ترین کشورهای دنیا به لحاظ منابع طبیعی هستند، اکثراً جزو کشورهای عقب مانده، جهان سوم یا حداکثر در بهترین حالت ممکنه جزو کشورهای در حال توسعه هستند؟ (جایگاه افغانستان در این رده بنده واضح است و نیاز به توضیح ندارد)
چرا با اینکه این همه عالم و دانشمند و مولوی و آخوند داریم، باز هم در عمل به دستورات و اندیشه های دینی و دنیایی کوتاهی می بینیم؟
چرا با اینکه این همه خود را از دنیای علم و دانش و تکنالوجی عقب مانده و وابسته به سایرین می بینیم باز هم به جای پیدا کردن و برطرف کردن دلایل عقب ماندگی، به دنبال ظاهر بینی و تعصب کور و دشمنی و عداوت با یکدیگر می رویم و تقابلات مذهبی، زبانی، قومی و غیره را دامن می زنیم؟
چرا بیشتر از آنکه به فکر ساختن مکتب برای تربیت نسل آینده عالم و باسواد باشیم، به دنبال آباد کردن و وقف عبادتگاه هستیم؟ آیا مشکلات عقب ماندگی ما را مسجد و تکیه خانه های فعلی می تواند بیشتر حل می کند یا مکتب درس؟
بیاییم با خود صادق باشیم.
مسجد خوب است. تکیه خانه خوب است. بلکه وجودش واجب است. اما آیا از مساجد زمان صدر اسلام که علاوه بر عبادتگاه مرکز مباحث علمی نیز بودند، در حال حاضر کاربردی جز عبادتگاه مانده است؟ به یاد بیاوریم زمانی که پیامبر گرامی وارد مسجد شدند و از بین پیوستن به دو گروه عبادت کننده و مباحثه کننده، دومی را برگزیدند.
زمان آن فرا رسیده است که علمای ما به جای محکوم کردن پیوسته و بی اثر کارهای ناپسند دیگران، با خود بنشینند و برای بیرون رفت از شرایط نامناسب جامعه بیاندیشند و بیشتر از آنکه به فکر بیان مسایل شرعی ظاهری باشند به دنبال روشنگری در بین مردم برای حرکت به سمت و سوی تعالی و پیشرفت باشند هر چند هیچ گاه نباید مسایل شرعی را نیز از یاد برد.
زمان آن فرارسیده است که فقط به انداختن تقصیر بر گردن عوامل و قدرتهای استعماری خارجی اکتفا نکنیم، بلکه ببینیم خود نادانسته چگونه آب به آسیاب آنها ریخته ایم.یکی از دلایلی که فریاد محکوم کردن ما به جایی نمی رسد این است که هنوز خودمان، رفتار و گفتار نادرست خویش را که به نام دین (اسلام) انجام می دهیم محکوم نکرده ایم.
۱۳۸۶ اسفند ۷, سهشنبه
پست 20: «پر رویی هم حدی دارد بابا !!!»
بدینوسیله می خواهیم مراتب تشکر و قدردانی خویش را از ایشان و دولت کریمه و فخیمه ایران به شکل زیر به عمل آوریم. امیدواریم مورد قبول حضراتشان واقع شود. ما جمیع بشر دوستان، همسایه دوستان، مدافعان حقوق بشر و گروندگان به اسلام (همه این خصایص البته به شکل ایرانی آن) از دولت کریمه ایران تشکر می کنیم از اینکه:
1- به نام «اسلام مرز ندارد»، آن همه آواره افغان را به خاک خود خوانده، سپس آنها را تبدیل به برده نموده، استفاده های لازمه را از ایشان کسب نمودند. (ببخشید اگر بعضی جاها کلمه «برده» توهین محسوب می شود. در اینجا کلمه مناسبتری یافت نشد)
2- در فرصتهای ممکنه پولهای هنگفت از سازمانهای بین المللی گرفته و بدون آنکه ذره ای از آن را به پناهندگان تسلیم کنند، حقوق اولیه زندگی اجتماعی مانند حق کار آزادانه و مشروع را نیز از آنها گرفتند.
3- روزها و خاطرات فراموش ناشدنی مانند پنجشنبه سیاه، چهارشنبه سیاه را در خاطرات بر جا گذاشتند.
4- به جای ایجاد وحدت در بین احزاب و گروه های جهادی در جهت نفاق و تفرقه و پارچه پارچه کردن آنها از هیچ تلاشی فروگزار نکردند.
5- کودکان را بدون سرپرست، سرپرستان را بدون خانواده، زن را بدون شوهر، شوهر را بدون زن و هر کس را بدون اطلاع نزدیکانش از مکانهای عمومی و خصوصی جمع آوری کرده و رد مرز نمودند.
6- طوری عمل نمودند که کلمه «افغانی» به عنوان یکی از زشت ترین توهین ها در بین مردم عوام ایران جا انداخته و مجوز استفاده عمومی پیدا نموده است.
7- در هوای سرد و برفی، پناهندگان را به زور از مرز اخراج نمودند.
8- پناهندگان را به عنوان یکی از سر منشأهای اصلی فساد و تبهکاری معرفی نموده و در رسانه های دولتی خویش آن را گسترش و اشاعه دادند.
9- به بهانه کمک های اقتصادی باعث وابستگی اقتصادی شرکت های تولیدی نوظهور افغان شده و با سیاست مشوق صادراتی برای تولیدات ایرانی(دمپینگ)، باعث ورشکستگی تولیدات افغانی شده و می شوند.
10- در زد و بندهای سیاسی علیه مقامات دولتی توطئه نموده و چالشهایی را برای دولت نوپای افغانستان به وجود می آورند.
11- از هیچ تلاشی در جهت تخریب زیربناهای اقتصادی که باعث استقلال از واردات محصولات ایرانی می شود، دریغ نمی ورزند.
12- در رسانه های خویش افغانستان را کشوری اشغال شده و مخروبه عنوان نموده و جز خرابی های جنگ چیزی نشان نمی دهند.
13- خود در قاچاق و فروش مواد مخدر در داخل ایران و ترانزیت آن به کشورهای اروپایی نقش داشته و مسبب اصلی حضور مواد مخدر در جامعه ایران هستند ولی تقصیر را به گردن همسایه شرقی خود میاندازند.
14- کمک های تسلیحاتی و تکنیکی و آموزشی به طالبان و یا تبهکاران محلی ارایه نموده و دامنه ناامنی را در کشور گسترش می دهند.
و بسیاری موارد دیگر که باعث زحمت خوانندگان محترم می شود.
کارتون از هژبر شینواری
اصولاً دموکراسی به سبک ایرانی جزو مدرنترین انواع دموکراسی در جهان است همانگونه که اسلام ایرانی نیز سبکی جدید در دنیای تعاملات سیاسی و اجتماعی اسلامی به شمار می آید. از برکات کمکهای دموکراسی ایران یکی همین است که قدرتمندان کشور ما نیز حاضر به تن سپردن به قانون نبوده و همواره به نفع خود حکم صادر کرده و اجرا می کنند. بی شک مردم آمریکا ستیز و ایران دوست افغانستان نیز دست حضراتی مانند خامنه ای و رفسنجانی و جنابانی مانند احمدی نژاد (رییس جمهور) و حسینی (مدیر کل امور اتباع خارجی ایران) را از راههای دور و نزدیک بوسیده و برای توفیقات روزافزونشان در انجام و گسترش موارد ذکر شده و ذکر نشده در بالا، روز و شب دعا می کنند.
ایرانی ها یک ضرب المثل جدید دارند که می گوید «پر رویی هم حدی دارد بابا !!!»
۱۳۸۶ اسفند ۵, یکشنبه
پست 19: هر چیزی به جای خود
اما چرا این مقدمه را گفتم؟ می گویم.
این روزها در بسیاری از سایت های فرهنگی و خبری که وارد می شویم صحبت از کنش ها و واکنش های بین طرفداران و یا به عبارت بهتر صحبت کنندگان زبان های پشتو و فارسی بر سر اقدامات اخیر آقای کریم خرم، وزیر فعلی اطلاعات و فرهنگ است. هر کسی به نوعی نظر یا مقاله ای میهد و دیگران یا در جواب آن مقاله ای می نویسند یا کامنت (همان دیدگاه) خود را به صورت پانویس یا زیر نویس و یا هر طریق دیگر ابراز می کنند. در این میان برخی به دفاع از اقدامات آقای خرم پرداخته و بعضی هم در مخالفت وی قلم فرسایی می کنند (از جمله شخص خودم).
نوع سومی هم در میان این نظرات یافت می شوند. این نوع نظرات مربوط کسانی است که فکر می کنند نباید به این چیزها بها داد و باید به امور مهم تر پرداخت و آنها را از یاد نبرد. بیشترین امور مهمی هم که مد نظر این گروه است امور اقتصادی و اجتماعی مانند مشکلات مردم، فقر و محرومیت، نادیده انگاشته شدن حقوق بشر، زنان و طبقه عوام، حکم اعدام آقای کامبخش و غیره می باشد.
از یک دید شاید راست میگویند و حق به جانب هستند. مشکلات و بحرانهای اقتصادی و معیشتی و اجتماعی افغانستان آن قدر عمیق و دردآور است که شاید بحث چهار کلمه فارسی و پشتو در مقابل آنها اهمیت چندانی نداشته باشد. اما نکته در اینجا است که بنا بر مقدمه ای که گفتم ضرب المثلی هست که میگوید «هر چیز به جای خود»
باید به مشکلات و بحرانهای موجود جامعه پرداخت. اما این به معنای فراموش کردن سایر مسایل نیست.
باید خواهان و پیگیر امور مهم اقتصادی و اجتماعی بود اما این به معنای در نظر نگرفتن سایر مباحث روز نیست.
اگر نظر آنهایی که چنین ایده ای دارند (البته فرض می کنیم که در صدد منحرف کردن اذهان از اصل قضایا نبوده و به گروه و قوم و زبان خاصی وابسته نباشند) را تعمیم دهیم مانند این است که برای حل مشکلات مملکت باید بر اساس اولویت مشکلات آن هم به طور تک به تک عمل کنیم یعنی ابتدا همه تلاش خود را صرف یک معضل کنیم و در صورتی که آن مشکل به طور کامل برطرف شد سپس برویم سراغ مشکل بعدی. این یعنی اینکه مثلا ابتدا باید همه بودجه کشور صرف ساخت سرک شود و سایر مشکلات بماند برای فرصت دیگر. بعد از چند سال که همه سرکهای کشور آباد شد، برویم سراغ مشکل سواد و تحصیل و پس از اینکه صد در صد مردم با سواد شدند آنگاه همه انرژی و امکانات خود را صرف مشکل دیگری بکنیم.
آیا چنین چیزی امکان پذیر است؟ آیا این رویه عقلانی است؟ آیا نتیجه بخش خواهد بود؟
من چنین گمانی ندارم و فکر نکنم هیچ انسان عاقلی نیز چنین چیزی را تأیید کند.
ضمن اینکه فکر نکنم صحیح باشد اگر از همه بخواهیم راجع به همه چیز به یک نسبت اهمیت داده و واکنش نشان دهند. هر کسی در هر جا و مقام و موقعیت و دانش خود باید نظر پردازی کند داکتر در رشته خود، انجینر در شغل خود، ادیب در زمینه کاری خویش و هر کسی در سر جای خویش. هر چند تأیید می شود که برخی مسایل همگانی هستند و همه باید نسبت به آن واکنش نشان دهند اما نه به یک اندازه و یک نسبت.
یکی از بزرگترین خطرها برای جامعه این است که مشکلات کوچک را ناچیز بیانگارد. اینگونه ناچیز شمردنها اکنون به آنجا رسیده است که حتی زبان مادری مردم نیز تهدید می شود. اگر بخواهیم باز هم آن را کوچک بشماریم، سالیانی بعد باید برای مشکلات بزرگتر و به دست آوردن حقوق اساسی دیگر دست و پنجه نرم کنیم.
جلوی ضرر را از هر جا بگیریم منفعت است.
۱۳۸۶ اسفند ۴, شنبه
پست 18: ارزش انسان
امیدوارم روزی فرا برسد که دیگر سرودن این مضامین شعری و این بحث ها نقطه هدف و واقعیت بیرونی نداشته باشد و چقدر سعادتمند خواهیم بود اگر ما نیز آن روز را نظاره گر باشیم. هر چند به قطع و یقین آن روز نخواهد آمد جز با همت و تلاش همه ما.
به امید آن روز
ارزش انسان:
دشتها آلوده است
************************************************
