ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۵, یکشنبه

پست 19: هر چیزی به جای خود

زندگی نسلهای متمادی بشر تجاربی را برای همه به همراه داشته است. بسیاری از تمثیل ها، داستان ها و ضرب المثل‌هایی که در زبان هر قوم و ملتی به کار می رود حاکی از تجربیات تثبیت شده ای است که در طول تاریخ برای آن ملت یا قوم دیگری که به نحوی با آنها ارتباط داشته روی داده.
اما چرا این مقدمه را گفتم؟ می گویم.
این روزها در بسیاری از سایت های فرهنگی و خبری که وارد می شویم صحبت از کنش ها و واکنش های بین طرفداران و یا به عبارت بهتر صحبت کنندگان زبان های پشتو و فارسی بر سر اقدامات اخیر آقای کریم خرم، وزیر فعلی اطلاعات و فرهنگ است. هر کسی به نوعی نظر یا مقاله ای می‌هد و دیگران یا در جواب آن مقاله ای می نویسند یا کامنت (همان دیدگاه) خود را به صورت پانویس یا زیر نویس و یا هر طریق دیگر ابراز می کنند. در این میان برخی به دفاع از اقدامات آقای خرم پرداخته و بعضی هم در مخالفت وی قلم فرسایی می کنند (از جمله شخص خودم).
نوع سومی هم در میان این نظرات یافت می شوند. این نوع نظرات مربوط کسانی است که فکر می کنند نباید به این چیزها بها داد و باید به امور مهم تر پرداخت و آنها را از یاد نبرد. بیشترین امور مهمی هم که مد نظر این گروه است امور اقتصادی و اجتماعی مانند مشکلات مردم، فقر و محرومیت، نادیده انگاشته شدن حقوق بشر، زنان و طبقه عوام، حکم اعدام آقای کامبخش و غیره می باشد.
از یک دید شاید راست می‌گویند و حق به جانب هستند. مشکلات و بحرانهای اقتصادی و معیشتی و اجتماعی افغانستان آن قدر عمیق و دردآور است که شاید بحث چهار کلمه فارسی و پشتو در مقابل آنها اهمیت چندانی نداشته باشد. اما نکته در اینجا است که بنا بر مقدمه ای که گفتم ضرب المثلی هست که می‌گوید «هر چیز به جای خود»
باید به مشکلات و بحرانهای موجود جامعه پرداخت. اما این به معنای فراموش کردن سایر مسایل نیست.
باید خواهان و پیگیر امور مهم اقتصادی و اجتماعی بود اما این به معنای در نظر نگرفتن سایر مباحث روز نیست.
اگر نظر آنهایی که چنین ایده ای دارند (البته فرض می کنیم که در صدد منحرف کردن اذهان از اصل قضایا نبوده و به گروه و قوم و زبان خاصی وابسته نباشند) را تعمیم دهیم مانند این است که برای حل مشکلات مملکت باید بر اساس اولویت مشکلات آن هم به طور تک به تک عمل کنیم یعنی ابتدا همه تلاش خود را صرف یک معضل کنیم و در صورتی که آن مشکل به طور کامل برطرف شد سپس برویم سراغ مشکل بعدی. این یعنی اینکه مثلا ابتدا باید همه بودجه کشور صرف ساخت سرک شود و سایر مشکلات بماند برای فرصت دیگر. بعد از چند سال که همه سرکهای کشور آباد شد، برویم سراغ مشکل سواد و تحصیل و پس از اینکه صد در صد مردم با سواد شدند آنگاه همه انرژی و امکانات خود را صرف مشکل دیگری بکنیم.
آیا چنین چیزی امکان پذیر است؟ آیا این رویه عقلانی است؟ آیا نتیجه بخش خواهد بود؟
من چنین گمانی ندارم و فکر نکنم هیچ انسان عاقلی نیز چنین چیزی را تأیید کند.
ضمن اینکه فکر نکنم صحیح باشد اگر از همه بخواهیم راجع به همه چیز به یک نسبت اهمیت داده و واکنش نشان دهند. هر کسی در هر جا و مقام و موقعیت و دانش خود باید نظر پردازی کند داکتر در رشته خود، انجینر در شغل خود، ادیب در زمینه کاری خویش و هر کسی در سر جای خویش. هر چند تأیید می شود که برخی مسایل همگانی هستند و همه باید نسبت به آن واکنش نشان دهند اما نه به یک اندازه و یک نسبت.
یکی از بزرگترین خطرها برای جامعه این است که مشکلات کوچک را ناچیز بیانگارد. اینگونه ناچیز شمردنها اکنون به آنجا رسیده است که حتی زبان مادری مردم نیز تهدید می شود. اگر بخواهیم باز هم آن را کوچک بشماریم، سالیانی بعد باید برای مشکلات بزرگتر و به دست آوردن حقوق اساسی دیگر دست و پنجه نرم کنیم.
جلوی ضرر را از هر جا بگیریم منفعت است.