ه‍.ش. ۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه

از جنایتهای اراینه (جمع کلمه ایرانی) علیه افغان ها در خاک ایران، تا دروغ پردازی رسانه های دولتی و دولت ایران

*این مطلب در پاسخ به مطلب سایت تابناک ارایه شده است که تصمیم گرفتم آن را در وبلاگ نیز قرار دهم. لینک مطلب سایت تابناک چنین است:
http://tabnak.ir/pages/?cid=25023
سالیانی است که درد غربت گرفتار کسانی شده است که به دلیل سیاستهای دول شرق و غرب آواره دیارهایی شده اند که خواسته یا ناخواسته در همسایگی آنها قرار داشته است. آنهایی که در این سالها توانستند خود را از آن دیارها به کشورهای مسلمان (نه به لحاظ اسمی، بلکه به لحاظ عملی) برسانند اینک توانسته اند که درد خود را با زندگی نسبتاً آرام و بدون دغدغه و توهین و ناسزا کمی تسکین دهند. اما آنانی که بنا به هر دلیلی (که البته اکثراً مالی و اقتصادی است) نتوانسته اند خود را از درد غربت زندگی در جوار هم کیشان و هم زبانان خویش برهانند اینک چماقی بالای سر خود می بینند که همانا نام «افغانی» است.
تاریخ سراسر عالم از ازل تا به امروز به یاد نمی آورد هیچ اجتماعی از جن و انس را که همه افرادش به راه راست رفته باشند همانگونه که در عالم هیچ کسی زاده نشده که پدر و مادر و دیار و سرزمین خود را خود به دست خود انتخاب کرده باشد.
به هر ترتیب حالا که جماعتی به نام افاغنه (جمع مکسر کلمه افغانی) خواسته یا ناخواسته مهمان یا مزاحمی برای جماعتی به نام اراینه (جمع مکسر کلمه ایرانی) شده اند، طبلهای دین پاره گشته و ناقوسهای مرز و بوم و خاک به صدا درآمده است.
کجاست آن صدایی که بر طبل دین می کوبید که «اسلام مرز ندارد»؟ کجاست آن ابرمردی که می نالید «اگر مسلمانی صبح کند اما به فکر سایر مسلمانان نباشد، مسلمان نیست»؟ و کجاست آن کتابی که می گفت «بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین»؟
اینک نه از آن طبلها چیزی به جا مانده و نه از طبالها.
اینک می شود که هر واقعه ای را به نام دیگری ثبت کرد بی آنکه ابتدا در پی کشف حقیقت رفت. اینک می شود خفاش های شب و روز را «افغانی» نام نهاد اما پس از اینکه ماه از پشت ابرش بیرون آمد و دانسته شد که «ایرانی» است لب به دندان گزید و از اتهامی که زده شده پوزش نطلبید و از بی عدالتی که در حق دیگران روا داشته دم بر نیاورد.
اینک می شود به بهانه تجاوز پنج نفر به یک دختر و شایعه افغانی بودن متجاوزین، به زدن و فحاشی و ظلم و تجاوز علیه آن مهمانان خوانده یا ناخوانده پرداخت اما پس از اینکه مشخص شد متجاوزین از جنس ایرانی بوده اند، لب فرو بست و هیچ نگفت و هیچ نشنفت.
اینک می شود که مهمان خوانده یا ناخوانده را به زور از مسکنی که ساکنین نیز خود نیز حقی بر آن ندارند بیرون راند آن هم در سرمایی که هیچ سگی در خیابان پر نمی زند.
اینک می شود که حقوق اساسی یک انسان را به نام قانون اسلامی (!) از او گرفت صرفاً به این بهانه که او افغانی است.
اینک می شود خیلی کارها کرد آن هم در مملکتی که صاحبش امام زمانی است که هیچ کس از جای او خبری ندارد.
اینک می شود کودکان را بدون سرپرست آواره دیاری کرد که هیچ ندیده و هیچ نمی شناسد و بعد در بوق رسانه ها دمید که ایران مهد آزادی است و دولت ایران نهایت عطوفت اسلامی.
اینک می شود بسیاری از انسانهایی را که به خاطر گرسنگی به این سوی یک خط فرضی می آیند هدف گلوله قرار داد و بعد در خطبه های نماز جمعه راجع به خدا و خلقت و انسان صحبت کرد.
اینک می شود که خود را مبرا از همه زشتی ها و پلیدی ها دانست و دیگران را مایه و مسبب تمام پلیدیهایی و ناهنجاریهای درونی.
اینک می شود که ...
تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر؟

1 comments:

Mohammad گفت...

به نظر من این ربطی به ایرانی بودن یا افغانی بودن ندارد .. بر می گردد به سیاستهای غلطی که بر این مجموعه ها حاکم است ... و نژادپرستی هم مرز و بوم ندارد در هر جامعه همیشه عده ای نژادپرست پیدا می شوند که خود را در زیر پرچم مهین پرستی پنهان کرده اند .. امیدوارم که انسانها در تمام مناطق دنیا از نظر فرهنگی به درجه برسند که بدانند هویت انسانی مرز و بوم ندارد و هر فردی به خودی خود قابل احترام هست و افراد با کردار خودشان قضاوت کنند نه با رنگ پرچمشان ...