ه‍.ش. ۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه

وزیر کجاست؟

وزارتخانه های افغانستان جای بسیار جالبی هستند البته برای بازدید کنندگان نه برای کسانی که به عنوان ارباب رجوع به این محلها تشریف می برند هر چند این وضعیت «جالب بودن» در اکثر قریب به اتفاق ادارات دولتی مشاهده می شود. در این مراکز بسیاری از چیزهایی که نباید باشد موجود بوده و بسیاری از چیزهایی که نباید موجود باشد ذاتاً وجود دارند. مثالش را هم همه ملت افغانستان که حتی همه مردم دنیا می دانند حتی خواجه حافظ شیرازی مرحوم.
اما یکی از چیزهایی که حضورش قطعاً در وزارتخانه ها لازم است شخص جناب «وزیر» است و از همین رو است که نام این اداره ها را «وزارت خانه» نهاده اند چرا که باید خانه و محل حضور وزیر باشد. اما در این مملکت در اکثر اوقات آنچه که در «وزارتخانه» یافت نمی شود «وزیر» است و بس.
از دیده ها و شنیده ها و برنامه پذیرش مراجعین در دفتر وزیر صاحبان این مملکت چنین استنباط می شود که محال است وزیری یک روز تمام را در دفتر وزارتش سپری کند و وزرای ما اکثراً یا در مراسم ها حضور دارند، یا در سفر هستند یا با جناب رییس جمهور بر سر میز هیأت دولت نشسته اند و گل می گویند و گل می شنوند یا مانند آقای قادری وزیر برکنار شده وزارت ترانسپورت مورد مؤاخده قرار گرفته و رأساً از کار برکنار می شوند.
و خدا نکند کسی کارش فقط با امضای وزیر حل شود. در این صورت شخص مورد نظر قبل از اینکه بخواهد برای حل مشکل خویش به وزارتخانه برود باید از خدا چند چیز را بخواهد و چند چیز را آماده کند.
1- صبر ایوب
2- ثروت قارون
3- زبان نرم
4- ازار بند و کفش چرم
5- زره و کلاه آهنی
6- و ...
هر چند بسیار کسان هستند که معتقدند با این همه تدارکات باز هم نمی شود در مدت زمان کوتاه یا میان مدت به دیدار جناب وزیر نایل شد.
به هر صورت راه حل نهایی که برای افراد ناموفق در افغانستان ارایه می شود به دست آوردن یک عدد تفنگ (نوعش فرقی نمی کند چون از همه انواع به وفور در این سرزمین یافت می شود) و زدن تیر خلاص بر شقیقه مبارک خود است.
خدا همه ما و شما را از نیازمندی به ادارات دولتی محفوظ و دور نگه دارد

1 comments:

مصطفی رسته مقدم گفت...

سلام دوست من
دوست عزیز، بدان دلیل نگفتم دوست "افغانی من" چون دوست ندارم که "انسان"ها را با عینک خاصی ببینم و در چارچوب خاصی طبقه بندی شان کنم و بر همان مبنا در موردشان قضاوت کنم. بیشتر دوست دارم انسان هار به واسطه "انسان بودن" شان دوست بدارم. اما دوست عزیز، متاسفانه شما اشتباه را با اشتباه پاسخ گفتی و خود به دامی افتادی که دیگران را _ایرانیان_ را بیم می دهی که در آن چاه نیفتند. خود در یادداشتت از این می نویسی که چرا گناه چند نفر را به همه تعمیم می دهی لکن خود نیز مشت را نمونه خروار می گیری و همه را با یک چوب می رانی. خبرنگاری در آن سایت در پاسخ اشتباه چند خبرنگار دیگر که از هم ولایتی های شما بودند، خود مرتکب اشتباهی شده و شما نیز در پی این تکرر اشتباه ها، خود نیز به دامی که آنها افتادند افتادی. آری، البته با حرف هایت موافقم. اما من نیز به عنوان یک جوانی که در زمینه حقوق بشر فعالم، حقوق بشر را برای همه می خواهم و نه صرف انسانی که بر پیشانیش مهر ایرانی بودنخورده!!! من و بسیاری از ما حقوق بشر را برای کرد و لر و فارس و بلوچ و افغان و ترک و عرب و یهود و مسیح و مسلم و زرتشتی و ایرانی و افغانی و آمریکایی و فلسطینی و اسرائیلی و ... می خواهیم.
نمی دانم شاید نام هشر من را شنیده باشی زیرا که زیاد از شما دور نیستیم. من از بیرجندم. شهری در خراسان جنوبی و استانی که شرقی اش ایالت فراه افغانستان است. من به نیکی به یاد دارم که از بچگی در شهر ما شمار مهاجران و برادران افغانی بس زیاد بود. بطوری که بسیاری از آنها اینجا تشکیل زندگی دادن و هنوز که هنوز است در کنار ما به خوشی و آرمای زندگی می کنند بطوری که یکی از بهترین پزشکان شهرم یک افغانیست. منظور اینکه به زعم من میان ما و شما-چقدر از این خط کشی بدم می آید- فاصله ای نیست. یک روحیم در دو کالبد که هنوز هم زمان زیادی نشده که این دو کالبد از هم جدا شده اند. قرابت های ما با یکدیگر بسیار بیشتر از نقاط افتراق ماست. بهتر است در نقاط پوچ افتراق ندمیم که در این زمانه هزار دوست کم و یک دشمن بسیار است!!!