ه‍.ش. ۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

آیا امیدی هست؟

هر چه بگوییم کم گفته ایم. در این سرا و این مملکت از هر چه بگوییم باز هم جای گفتن بیشتر دارد حتی اگر یک موضوع را بارها و بارها بگوییم و در بوق و کرنا بدمیم. چه کنیم که زبانها مو در نمی آورند تا از گفتن باز ایستند، گوشها باز نمی شوند تا پیامی به مغز برسانند، مغزها به کار نمی افتند تا نشانه ای از تحول دیده شود و وجدانها بیدار نمی شوند تا امید به خانه دلها راه پیدا کند. در این سرای هر چه می بافند پنبه می شود و هر چه می دوند باز عقبتر می مانند.
در این دیار بسیار کسان هستند که دست ابوجهل های تمام اعصار را از پشت بسته اند. یافت می شوند کسانی که گویی در وجودشان هیچ چیزی از سرشت و فطرت پاک انسانی سرشته نشده. مردمانی دیده می شوند که چشمهایشان تنها رنگ خون می شناسد، گوشهایشان با صدای گریه و ضجه زنان و کودکان آشناست، دستانشان با حنای جنایت و سبعیت زینت داده شده و از دهان متعفنشان جز بوی بربریت و خیانت به مشام نمی رسد.
آری! در این دیار روز با صدای حمله انتحاری در کنار کارگران شهرداری شروع می شود، با نوای ضجه و ناله دخترکانی که بر صورت پر دردشان اسید ظلمی به ناپاکی قرنها ستم و بیداد پاشیده شده به شب می رسد و شب در حالی جای خود را به روز می دهد که مکاتب در حال سوختن، شاگردان در حال گریستن، دولتیان در حال نگریستن و جانیان در حال زیستن هستند.
آری! اینجا سرزمینی است که هر چیز خوبی در آن محکوم به فنا است اما اگر بخواهیم آنانی را که برباد دهندگان این دیار هستند به سنت و آیین خود سزا دهیم ندای خفه کننده حامیان زورمند حقوق بشر گوش های فلک را کر می کند.
اینجا همان کشوری است که رییس جمهورش نزد کسانی که ثروتها و معادن و عتیقه جاتش را به یغما می برند و ککشان هم نمی گزد دست گدایی دراز می کند تا شاید لقمه ای نان برای فصل سرمای مردمش به دست آورد.
اینجا همان زندانی است که دزد به دزد رحم نمی کند و هر که زورش بیش، مالش بیشتر.
اینجا همان سرزمینی است که مردمانش به تاریخ و فرهنگی افتخار می کنند که نتیجه ای جز کشتار و ظلم و تجاوز و عقب ماندگی و جهل نداشته و از روزهای خوب و به یاد ماندنی جنگهای داخلی خاطرات شیرین و طرب انگیز به یاد می آورند.
اینجا همانجایی است که در طول قرنها قومی قومهای دیگر را به خاطر نژاد، عده ای عده ای را به خاطر مذهب و قلیلی کثیری را به دلیل زبان از رسیدن به حقوق انسانی و اسلامی باز داشته اند و آنچه که اکنون نصیب خودشان شده جز فقر، مصیبت، جهل، عقب ماندگی و سبعیت نیست اما هنوز هم نه می شنوند، نه می بینند، نه باور دارند و نه می خواهند که باور کنند.
مردمان این سرزمین به راهی می روند که نتیجه ای جز انتحار، انفجار، خون، مرگ، گریه، شیون، ماتم و هر چیز نامطلوب دیگر ندارد و این راهی است که خود انتخاب کرده اند. انتخابی که نه این دنیا را برایشان به ارمغان داشته و نه توشه ای برای آن دنیایشان میسر نموده است.
آیا امیدی هست؟

1 comments:

کاکه تیغون گفت...

سلام
امید معمولاً در آخر می میرد وقتی همه چیز مرده باشد.