ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه

مرگ خوب است اما برای همسایه

اگر تا کنون پای منبر حضرات علمای اعلام نشسته باشید می بینید که دم از حقوق زن می زنند و در مورد برابری و تساوی حقوق و عدم تبعیض بین زن و مرد و سایر موارد مانند حضور فعال زنان در زمان پیامبر در اجتماع و نقش زنان در توسعه اجتماعی و هزاران نکته دیگر داد سخن سر می دهند.

اما اگر از خودشان آمار بگیرید که چه درصدی از زنان و دختران و خواهران و مادران همین به اصطلاح علما در جامعه حضور دارند، خواهید دید که چه وضع اسفناکی دارد میزان حضور زنان و دختران و قشر اناث خانواده خود آنها.

اگر شما زن مولوی صاحب یا آخوندی را دیدید که بدون برقع افغانی و مثل زنان عادی دیگر در جامعه رفت و آمد دارد و در فلان اداره و مؤسسه در سطوح بالا فعالیت می کند بدانید که آن مولوی صاحب یا آخوند یکی از روشنفکرترین افراد این مملکت است.

هر چند ممکن است چنین افرادی موجود باشند اما نسبت تعداد آنها به کل جمعیت آخوندها و مولوی صاحب ها شاید به یک درصد هم نرسد از بس که انگشت شمار هستند.

مرگ خوب است اما برای همسایه

9 comments:

saki گفت...

ببخشید متوجه نشدم . حضور زنان در جامعه مثل مرگ است که برای همسایه خوب است؟ و این ملاها آن را برای خود نمی خواهند یا این که شما فکر می کنید که این حضور -همان مرگ- چیزی است که ملاها از ان پرهیز می کنند اما با تزویر ان را برای دیگران مجاز می دانند؟

saki گفت...

ببخشید متوجه نشدم . حضور زنان در جامعه مثل مرگ است که برای همسایه خوب است؟ و این ملاها آن را برای خود نمی خواهند یا این که شما فکر می کنید که این حضور -همان مرگ- چیزی است که ملاها از ان پرهیز می کنند اما با تزویر ان را برای دیگران مجاز می دانند؟

saki گفت...

ببخشید متوجه نشدم . حضور زنان در جامعه مثل مرگ است که برای همسایه خوب است؟ و این ملاها آن را برای خود نمی خواهند یا این که شما فکر می کنید که این حضور -همان مرگ- چیزی است که ملاها از ان پرهیز می کنند اما با تزویر ان را برای دیگران مجاز می دانند؟

saki گفت...

پوزش.گویا سه بار کلیک کردم.

مریم شهرتاش گفت...

سلام و درود
به موضوع جالب اشاره کرده اید. من مطمین استم که چنین شخصی حتا در میان 1000 نفر آنها هم نخواهد بود!
پیروز و خرم باشید.

ناشناس گفت...

سلام جالب بود و پست واقعاً متفاوت بود !
دوست عزیز من نوشته های قبلی شما را خواندم همینطور کریسمس !
واقعاً زیبا می نویسید
با ابن که ابن بار دوم است اما خیلی از شما خوشم آمده باور کنید من در آرزوی یک همچنین دوستای هستم کاش به هم نزدیک بودیم تا دوست های خوبی میشدم اما شما کابل و تو شمال ما این جنوب خیلی فاصله هست به هرصورت اگر کابل آمدم خیلی مشتاق دیدنتان هستم
موئید باشید هموطن مهربانم

پسر افغان گفت...

ببخشید مثلی که ناشناس آمد نظر من
آدرس من این است
راستی هر وقت آپ کردی نامردی اگر خبرم نکنی هاااااااااااااااا!
شوخی کردم ولی خبرم کنی
خدا نگهدار

احسان سلام گفت...

درود بر شما
خوشبینانه داوری نکنید. این خطابه های پشت منبر، ماهیت سیاسی ـ دولتی دارند.اگر زور کاکا نباشد، ملا با نیفهء تنبانش، زن را خفک می کند.
طرح این مسأله از جانب شما بسیار ارزنده بود.اما...

حضرت ظریفی گفت...

سلام وعرض ادب بلاکر عزیز!
شما همیش با محبت های پیهم در گذاشتن پیام ها شر منده ام میکنید جهانی سپاس وسال نو بر شما وفامیل نجی شما نیز مکیمون ومبارک باد اینک تازه سرودم بدین مناسبت پیشکش شما دوست عزیزم:
حیات در گذر وفکر جستجو کردم

بدین شدم وچه بیهوده آرزو کردم

ز سالهاست که یک عمر درتب وتابم

شدم زکرده پشیمان به عهد رو کردم

به سجدهء سحری صبح را قضاء دیدم

به جوی تجربه ها هرقدر وضو کردم

نیت به آخر سال واقامت تصمیم

به رکن های نماز حیات خو کردم

قرا ئتی که به ابواب فصل می پیوست

نوای حنجره را در گلو رفو کردم

بهار و فصل تموزم حکایت عمر است

خزان چهره شدم تا شتا نکو کردم

هوای ریش که آرایشش بدستار است

به زهد بی خردی کله را کدو کردم

ونیش طعنهء زاهد خدا شنا سی بود

گذشتم از رهء اسلاف وترک او کردم

وطن حکایت بد نامی فرارم شد

به قول تجربه پروای آبرو کردم

حساب شمس وقمر بر محمد و آلش

مسیح را به سلیبش نظر نکو کردم

به دوهزار ویکی نه که قرن بیست ویک است

شراب ناب محبت می سبو کردم

مبارک است بما سال نو نوید خوش است

به فال نیک گرفتم طمع ازو کردم
حضرت ظریفی