۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

خانه خاله

شما می دانید خانه خاله کجاست؟ اصلاً جای دوری نیست.

دو شب قبل اوباما اینجا بود. آمد سری به بروبچ بزند و حال و احوالی بپرسد، یک گلاس چای بخورد، دو تا تی شرت بخرد که آن را هم برایش مجانی حساب کردند و درباره اوضاع جوی و قیمت آرد و نمک که مسلماً از قیمت جان افغانها با ارزشترند صحبت کند. البته این بار با دفعات قبلی کمی فرق داشت. قبلاً هم ایشان و جناب بوش صاحب هر از چند گاهی که از چند هزار کیلومتری افغانستان می گذشتند، یک سری هم به کرزی و بروبچ می زدند و نان چاشت را با هم در رستورانت قصر گلخانه صرف می کردند. از بس هم که توقفشان غیرمترقبه و کوتاه بود تنها می توانستند یک برگر کچالو و تخم مرغ بخورند و بعد برگردند سر کارهای مهمتر از افغانستان.

ولی این دفعه کرزی و اوباما با هم قهر بودند و اصلاً خوششان نیامد حتی ریخت همدیگر را ببینند. به همین خاطر اوباما تا دم دروازه آمد، یک سلامی به اهل خانه داد و برگشت. البته از شما چه پنهان، در محل شایع شده که قهر این دو تقصیر این ویکی لیکس سست زبان است که همه اسرار گفته و نگفته را عیان کرده و هر چه را که کرزی و رفقا علیه اوباما و دوستان گفته، بر ملا نموده.

البته این آمدن و رفتنهای بی خبر فقط مخصوص برادر اوباما نیست. بقیه حضرات نیز هر وقت بخواهند، سرشان را می اندازند پایین و عین ... می آیند و می روند.

انگار اینجا خانه خاله است!

kar_372

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

خدا مادر طفلانت را زیادتر کند!

سلام

هر کاری می کنم راجع به این انتخابات هیچ نگویم، نمی شود. یعنی نمی گذارند که نگویم. البته از آنجا که نام این وبلاگ «گفتنی‌ها» است، پس باید گفت. اما در واقع این قدر اوضاع واضح و معلوم است که دیگر جایی برای گفتن نمانده است.

لابد می پرسید چه کسی نمی گذارد؟

معلوم است: کرزی صاحب.

این جناب کرزی صاحب به همراه دار و دسته اش (نمی گویم حلقه دورش چون دیگر کار از حلقه و حلقات گذشته و تبدیل به دار و دسته شده) هر کاری می کنند که بنای سست دموکراسی در افغانستان را چنان ویران کنند که اگر روزی روزگاری عده ای وطن دوست و مردم دوست نیز خواستند برای احیای آن کاری کنند، نتوانند. از رو هم نمی روند. عین همان کاری که حفیظ الله امین کرد و برای بد نام کردن کمونیست، تحت هدایت آمریکا و غرب، چنان مسلمان کشی به راه انداخت که تا سالهای سال و قرنهای متمادی، دیگر کسی از کمونیست و فواید آن یاد نکند.

در کره جنوبی همین روزها، وزیر دفاع آن کشور به علت انتقادهای زیاد به خاطر واکنش ضعیف در برابر چند حمله توپخانه ای کره شمالی نتوانست طاقت بیاورد و قبل از اینکه بخواهد از خودش دفاع بکند جهت حفظ آبرو و ایجاد فرصت برای صاحبان انتقاد و بروز سایر نظرات، استعفا داد. اینجا ولی برعکس است.

این دولت در عین ضعف و زبونی باز هم زبان دراز دارد و با اینکه اسناد صوتی و تصویری و بسیاری دیگر از مسایلی که به عنوان تخلفات آشکار انتخاباتی شمرده می شود کشف شده، باز هم همان وزیران و سرپرستان وزارتخانه ها و سایر دولتمردان و اطرافیانی که دست به این تقلبات و تخلفات زده بودند (از جمله خود شخص کرزی)، بر مسند کار هستند و هر روز بر اینکه بی طرف هستند، اصرار می ورزند.

کرزی صاحب! این همه رو را از کجا آورده ای؟ کمی از آن را هم به ما بده یا آدرس بده ما هم برویم بگیریم. اگر هم پولمان نرسید، مانند رسم جدید دزدی در این مملکت که هر چیز حتی رأی مردم را می دزدند، ما هم کمی «رو» بدزدیم. باور کن رویمان نمی شود شبها با جیب خالی یا دست خالی به خانه برویم. تو را به جان میر ویست، یک کمکی بکن. دعا می کنم خدا مادر طفلانت را زیادتر کند!

73599_167760999916085_100000465583643_499027_3544490_n

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

چی شد؟ چرا اینطوری شد!؟

پرویز جان (منظور همان پرویز مشرف است) اخیراً گفته است که هند از طالبان پشتیبانی می کند. وی همچنین به این مضمون گفته است که جایی اشتباه شده است و باید ببینیم مشکل از کجاست.

ما هم البته به اندازه پرویز جان تعجب کردیم. البته نه از اینکه هند از طالبان حمایت می کند. بلکه از این جهت که پرویز جان نمی داند که مشکل از کجاست.

Parviz-01

این یک موضوع واضح است که نه تنها هند، بلکه آمریکا و عربستان و ایران و حتی افغانستان هم از طالبان حمایت می کنند. هر کدام البته در محدوده منافع خودشان. کدام فرد آگاهی نمی داند که هند و افغانستان در یک تلاش همسو (و نه الزاماً مشترک) به تحریک طالبان رسوخ کرده و بخش هایی از آن را بر علیه پاکستان به کار گرفته اند؟ نگاهی به تعداد حملات انتحاری و بزرگی آنها در پاکستان بیاندازید و آن را با میزان و بزرگی حملات در افغانستان و ایران و هند و جاهای دیگر مقایسه کنید. نتایج خود گویای همه چیز است.

نکته دیگر اینجا است که جناب مشرف صاحب، از اینکه پس از دوره زمامداری وی، دولتمردان جدید پاکستان نتوانسته اند به خوبی از عهده وظایف و تعهدات خود در برابر تحریک طالبان برآیند ناراحت است. وی از اینکه تحریک طالبان بیشتر از اینکه افغانان و هندیان را بکشند و این دو کشور را خراب و ویران و ناامن کنند، پاکستان را مورد حمله قرار داده اند عصبانی شده و می خواهد دوباره همان سیستم کشتن مردم بی گناه و زجر کشیده افغانستان را دوباره از سر بگیرد.

پرویز جان! عزیز من! مردک! چهار صباح دیگر بیشتر زنده نیستی! (احتمالاً هم با حمله انتحاری به همان شکل بی نظیر بوتو می روی به جهنم). اگر هم انتحاری به سراغت نیاید، عزرائیل صاحب عن قریب به دیدارت خواهد آمد. پس اگر از هیچ کس حرف شنوی نداری، از تجربه دیگران درس بگیر. یک وقت می بینی با حمله انتحاری به درک واصل شدی و باید با خاک انداز جمعت کنند. پس سعی کن این چهار روز باقیمانده عمر را به استغفار بگذرانی. هر چند به دعای گربه سیاه باران نخواهد آمد، اما بیش از این بار گناهانت را زیاد نکن.

Parviz-02

برو خانه بنشین پسر خوب. به زرداری می گویم معاشت را 300 افغانی زیاد کند.

۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

من آمده ام، وای وای، من آمده ام

سلام

خدا شما را از جمیع بلیات دور بدارد. دعا کنید اوضاع بنده هم به وضع عادی برگردد. هنوز هم معتقدم داکتر انسان خوبی است اما خدا کسی را محتاج دوا و داکتر نکند که او خود هم دوا است و هم داکتر.

پس از این غیبت طولانی که عارضه های جسمی و روحی بنده را از صحنه اینترنت حذف کرده بود، گفتم کمی بنویسم. اما متوجه شدم که تقریباً از همه جا و همه چیز بی خبرم.

این است که برای این دفعه هیچ چیزی ندارم که بگویم جز اینکه اگر این اینترنت نباشد، خیلی ها فقط می توانند زنده جانی کنند نه زندگانی.

پایدار باشید

۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

اززش پس از مرگ

سلام

روزگار دارد چون برق و باد می گذرد. من نیز که هنوز در حال گذراندن دوران نقاهت هستم دلم می خواهد این روزگار زودتر بگذرد تا بتوانم مجدداً بر سر پای خود بایستم و زندگی عادی را از سر بگیرم.

عجب انسانهای عجیبی هستیم امثال بنده که هم از گذشت روزگار شاکی هستیم و هم می خواهیم زودتر بگذرد. گویی اگر زود بگذرد، زودتر به راحتی و آسایش می رسیم. در حالی که خود می دانیم که زندگی همواره پر است از فراز و نشیب. و اگر بعد از هر فرازی، نشیبی می آید، پس از هر نشیبی، فرازی دگر بر سر راه خواهیم دید.

در این دو راهی گذشتن و نگذشتن روزگار، آنچه که دارد تلف می شود، صد البته عمر گرانمایه است که در نزد ما افغانان ارزشی ندارد. جالبتر البته این است که ما مردم برای مردگان خود احترام بیشتری قایل هستیم تا زندگان. تا زمانی که کسی نمرده، قدرش را نمی دانیم ولی همینکه مرد، همه افسوس می خوریم که «ای وای، چرا قدرش را ندانستیم».

در این مملکت نیز اگر خارجیان چند صد نفر را یکجا بکشند مشکلی نیست و حداکثر به یک عذر خواهی اکتفا می کنند اما شاهد بوده ایم که نیروهای آیساف برای بیرون کشیدن جسد فردی که مثلاً در بند غرقه کابل غرق شده است، ساعتها موتر خود را توقف داده و غواصانشان به دنبال جسد مرده ما می گردند. و در می مانیم که دم خروسشان را باور کنیم یا قسم حضرت عباسشان. شاید البته اینان نیز از ما مردم بوی گرفته باشند و برای مرده ها احترام بیشتری قایل می شوند.

به هر صورت، بهتر است قدر زندگان را دریابیم که مردگان از دست ما راحت شده اند. این را به جناب کرزی گفتم.

۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

ایران به جای ناتو

سلام

اجلاس مشترک سه کشور فارسی زبان در تهران برگزار شد. از بحث های صورت گرفته در این اجلاس که بگذریم دو نکته برای بنده جالب بود. اول اینکه اراینه (جمع مکسر ایرانی، مانند کلمه افاغنه که در ایران به عنوان جمع مکسر افغانی استفاده می شود) هنوز هم فکر می کنند که سردرمدار زبان فارسی هستند و بقیه باید پیرو آنها باشند. آنها هنوز خود را برتر از همه می دانند و بر این موضوع اصرار دارند و متأسفانه ما نیز در این زمینه به علت کمبودهایی که داریم نمی توانیم در این سیاست بازی از موضع دست بالا برخورد کنیم. جالب اینکه رییس جمهور ما نیز که در این کنفرانس شرکت می کند، زبان مادری اش فارسی نیست. اما امیدواریم به زبان فارسی نیز مانند زبان مادر خودش احترام و ارج بنهد.

n00103684-r-b-004

نکته دوم در صحبت های رییس جمهور ایران بود. ایشان باز هم دلش می خواهد که در دنیا بتازد و قصد آن دارد که این تازیدن را به لحاظ نظامی هم شروع کند و برای این مقصود از افغانستان شروع کرده است. آقای احمدی نژاد، عنوان کرده است که نیروهای بین المللی از افغانستان خارج شوند تا ایران (و شاید تاجیکستان) به جای آنها به اینجا بیایند و امنیت را تأمین کنند. تاجیکستان که شرمنده. در وضع و حال انجام این کار نیست و حتی فکرش را هم نمی کند. اما اینکه جناب احمدی نژاد فکر می کند که به افغانستان بیاید و بر اساس نظر خودشان که افغانستان را کشور اشغال شده می نامند، به لحاظ نظامی نیز این بار ایشان اینجا را اشغال کند جای کمی تأمل است. ما البته با اینکه به این همه پررویی و بی نزاکتی ایشان عادت کرده ایم و می دانیم که جناب کرزی هم به خاطر رعایت شئونات اخلاقی علیه صحبتهای احمدی نژاد حرفی نزده است، اما بر این باوریم که احمدی نژاد دیگر دارد پایش را از گلیمش درازتر می کند و وقت آن رسیده است که یکی پیدا شود و به ایشان بفهماند که «آهای! افغانستان خانه هر بی سر و پایی نیست که بیایی و جا خوش کنی.»

ضمن اینکه من نمی دانم ایشان با چه استنتاجی به این نتیجه رسیده است که کشورش می تواند در افغانستان و کنار گوش برادر اوباما لانه درست کند و عسکرانش مانند عسکران آمریکایی در شهرها و دهات افغانستان به بهانه تأمین امنیت گشت و گذار کنند.

فکر می کنم ایشان یک خوابگزار اعظم دارد که خوابهای شبانه ایشان را تعبیر می کند اما نمی تواند به ایشان بگوید یا نمی داند که از قدیم گفته اند «خواب دیدی؟! خیر باشد»

۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

من گارد لازم دارم

سلام

سرکهای کابل تبدیل به مناطق عبور ممنوع شده است. کم کم باید موترهای خود را خارج از شهر پارک کنیم و پیاده بیاییم مرکز شهر. کاش مشکل به همین جا ختم شود. شما حتی در برخی سرکها و جاهایی که هیچ شرکت یا مؤسسه خارجی هم وجود ندارد نمی توانید پارک کنید. چرا؟ چون طرف گارد دارد.

مثلاً شما جلوی یک خانه یا یک شرکت بسیار خرد داخلی هم که ایستاده می کنید، سریعاً یک نفر می آید بیرون که نه سلاح دارد، نه کارت، نه هیچ مشخصه دیگر به جز یک کلاه و یک بوت نظامی. بعد به شما امر می کند که اینجا ایستاده شدن منع است. و شما در می مانی که اینجا که نه مشکل امنیتی دارد، نه باعث بند آمدن سرک می شود، نه مزاحمت برای کسی ایجاد می کند، چرا نمی شود پارک کرد. و شما مجبوری که یا از آنجا حرکت کنی یا اگر آدم زورمندی هستی، بادی گاردهایت از موتر بیرون شوند و طرف را چنان بزنند که دیگر از گارد بودن استعفا دهد، برود یک شغل دیگر پیدا کند.

_DSC0006-1_box

می روی شهر نو که خرید کنی. موترهای زیادی را می بینی که پارک کرده اند. یک جای خالی که جلو پل و پلچک و کوچه هم نباشد می یابی و می خواهی موترت را پارک کنی. سریعاً می بینی یک نفر آمد و یک چوکی یا یک چیز دیگر در همانجا قرار داد و خودش هم رویش نشست. می گویی می خواهی پارک کنی. پاسخ می شنوی که اینجا پارک کردن منع است. می پرسی چرا. می گوید یک موتر می آید که از اینجا بار ببرد یا آنجا جای پارک موتر خودش است و چون جلو دکان ایشان است، شما حق نداری پارک کنی. اگر بخواهی اعتراض کنی دکان دارهای همسایه می ریزند سرت. و اگر پولیس بیاید که مسلماً شما مقصر شناخته می شوید. پس بهتر است یا راهتان را کج کنید بروید، یا اینکه گاردهایتان از موتر بیرون بیایند تا دیگر هیچ دکان دار همسایه ای جرأت بیرون شدن از دکانش را نداشته باشد. بعد با موتر، طرف را با همان چوکی اش روانه شفاخانه کنی تا دیگر در میان سرک روی چوکی ننشیند.

من چند تا گارد مسلح می خواهم.

bodyguard

۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

درد

سلام

بعضی ها می میرند از درد بی درمان

بعضی ها خودکشی می کنند از درد بی دری

بعضی ها زنده اند از بی غمی

بعضی ها هم زنده اند از بی کفنی

عجب خدایی داریم که عجب بنده هایی دارد! بگذریم از اینکه خودم نمی دانم چرا هنوز زنده ام.

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

suicide-1

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

لزوماً چنین نیست

سلام

ظریفی می گفت:

گویند در یک روز سرد برفی، جوجه ای از لانه اش بر زمین افتاد. در آن هنگام که سرما تمام تنش را مچاله کرده بود و انتظار مرگ را می کشید، گاوی از آنجا می گذشت. هنگامی که گاو بر بالای سر جوجه رسید، مقداری پهن بر رویش انداخت. گرمای پهن گاو، جوجه ما را گرم کرد و سرما از تنش بیرون رفت و امید زندگانی در او هویدا شد. کم کم تکانی به خود داد اما تا سرش را از زیر پهن بیرون آورد، پیشکی آمد، او را از زیر پهن بیرون کشید و خورد.

ایشان از این داستان نتیجه گرفت که «هر کس که تو به زیر لجن کشد، لزوماً دشمن تو نیست، و هرکه تو را از زیر لجنزار دنیا بیرون آورد، لزوماً دوست تو نیست»

و دیدیدم که آمریکا ما را از زیر لجن طالبان بیرون کشید ...

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

چند بار از یک جا؟!!!

سلام

در این مدتی که دوران نقاهت را می گذارندم و از دنیای مجازی بی خبر بودم، اتفاقات بسیاری رخ داده که در خور نقد و نظر بوده. اما چه می شود کرد که دست ما کوتاه و انترنت بر نخیل. به هر صورت از اینکه در این مدت مرا مورد لطف قرار دادید سپاسگزارم.

می گویند امروز در سمت دشت برچی تظاهراتی برپا بوده. ما که البته در خانه بودیم و فقط خبرش را آوردند. اما نکته ای هست که نباید فراموش شود.

در طول سالهای متمادی گذشته سه قوم بزرگتر افغانستان همواره با هم درگیر جدل و بازی سیاسی و نظامی و امثال این بوده اند. در تمام طول این سالیان دیده ایم که قوم هزاره، همواره مورد ظلم و ستم و اجحاف قرار گرفته است. بررسی دقیق و همه جانبه این مشکلات و عوامل و سببهای آنها خود بحثی است طویل اما اگر بخواهیم به طور خلاصه به اهم آنها به صورت فهرست وار بنگریم می شود موارد زیر را یاد کرد:

1- دور بودن یا دور نگه داشته شدن قوم هزار از مرکز

2- تبعیض در برخورداری مناطق هزاره نشین از امکانات و تسهیلات

3- عدم برنامه ریزی یا سنگ اندازی در راه تطبیق عدالت اجتماعی از طرف دولت

4- نداشتن رهبری هوشیار و دانا و آگاه از بازی ها و جدل های سیاسی

5- تلقین ضعیف و خردتر بودن قوم هزاره نسبت به سایر اقوام پشتون و تاجیک

و بسیاری موارد دیگر که در طول سالیان متمادی بر سر این قوم آمده است و هنوز می آید و شگفتا که علی رغم حضور و پیدایش تحصیل کردگان و فرهیختگان بسیاری که در میان این قوم دیده می شوند و این همه رشدی که در این چند سال گذشته در بین جامعه هزاره به وجود آمده، باز این هم قوم در برابر بازیهای سیاسی و اجتماعی و زد و بندهای دولتی و غیر دولتی، حقوقشان پامال می شود و هر از چند گاه کلاهی گشاد بر سرشان می روند.

رهبرانشان (بسان آقای محقق و خلیلی) بارها و بارها از همان جایی که خورده اند باز رو دست می خورند و هیچ گاه نمی خواهند از تجربیات گذشته خود پند و درس عبرت بگیرند و بر همان صراط کژی که می رفتند باز می روند. هنوز به سال نرسیده است آن زمانی را که جناب آقای محقق از این شهر به آن شهر، از این قریه به آن قریه و از این ولایت به آن ولایت می رفت و در تلویزیون خودش که «راه فردا» نام دارد بدون اینکه از «راه گذشته» خود برگردد یا حداقل نگاهی به آن بیاندازد، قوم خویش را ندا می داد که به آقای کرزی رأی دهند که ایشان بهترین است چرا که به جناب محقق صاحب قول چند وزارت و چند ولایت و اسفالت چند سرک را داده است. و ایشان با اینکه بارها از همین جناب کرزی رو دست خورده بوده و بند تنبانش در دست کرزی صاحب، او را به هر طرف که کرزی خواسته، می دوانده، باز هم به کرزی دل خوش کرده و جانب او را گرفته بود.

و اینک پس از چند ماه همین آقای محقق در همان تلویزیون خودش علیه کرزی و دولت و مجلسی که خود در آن شرف حضور دارد بیانیه می دهد و سخنرانی می کند و تظاهرات به راه می اندازد که چه: «کرزی به قوم هزاره خیانت کرده». و مردم نیز به دنبالش جمع می شوند که بلی تو راست می گویی. و یکی نیست پیدا شود از این رهبر نادان بپرسد که تو همانی بودی که کرزی را برادر می خواندی و برایش رأی جمع می کردی، چه شده که حالا بیرق مخالفت برپا نموده ای. اگر تا این اندازه ساده لوح هستی که باز هم برای بار چندم از کرزی و همدستانش فریب خورده ای پس به چه درد رهبری این قوم می خوری. از مسند رهبری پایین بیا تا داناتر از تو را به جایت برگزینیم.

اما از آنجا که رهبری در جوامع شرقی و اسلامی و افغانی معمولاً میراثی است و دایم العمری، هیچ کس صدایش در نمی آید و همگان به دنبال همین جناب رهبر ساده لوح می دوند و سرکها را بند می آورند که چه؟ «بر سر قوم هزاره کلاه گذارده اند» حال آنکه این قوم خود بر سر خود کلاه گذاشته است و رهبرانشان به تنها چیزی که می اندیشند پر بودن جیب و داشتن یک کرسی دولتی یا پارلمانی است که چند صباح باقیمانده عمر را با موترهای لندکروزر خود از مقابل همین مردم رنج کشیده بگذرند و بعد فریاد سر دهند که: «ای قوم! به شما خیانت شده! بایید پشت من بایستید تا به جنگ خاین برویم!»

و بنده از آنجا که هیچ وابستگی قومی ندارم، منتظر می مانم ببینیم بالاخره نسل کدام قوم قرار است در این سرزمین خوار نگه داشته شود و کدام یک سروری و برتری داشته باشد. و چون اینجا افغانستان است، فکر نمی کنم که عمر من آنقدر دوام کند ببینم همه اقوام مزه شیرین عدالت اجتماعی را چشیده اند.

شما پاینده باشید.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

خداوند محتاجت نکند

سلام

از قدیم گفته اند که داکتران انسانهای بسیار مفیدی هستند اما خدا هیچ کس را محتاج دوا و داکتر نکند. این آرزویی است که در طول تاریخ به سختی برآورده شده است و دوا و داکتر تقریباً در زندگی همه فرزندان آدم وجود داشته است.

این را از آن جهت گفتم که خودم چند وقتی است دچار دوا و داکتر شده ام و کارم به عملیات خانه هم کشیده و باز هم ممکن است بکشد و البته فعلاً هم در حال استراحت هستم. از کار خبری نیست و این هم مایه خوش وقتی است هم مایه دردسر.

خداوند همه شما را تا جایی که جا دارد محتاج دوا و داکتر نکند که او خود هم دوا است هم داکتر.

برایم دعا کنید.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

دو روز نحس

سلام

نمی شود که هفت و هشت ثور بیاید و در این باره چیزی ننوشت. و البته در این باره اکثر وبلاگ نویسان افغانستان می نویسند. ما هم از آنجا که حرف زدنمان می آید می نویسیم.

در بین وبلاگهای افغان که بگردیم، آنهایی که راجع به این دو روز نوشته اند اکثراً از هشت ثور اگر تجلیل هم کرده باشند، باز هم یک گوشه چشمی به بعد از هشت ثور داشته اند. این نشان می دهد که وقایع بعد از هشت ثور برای همگان مهم است حتی برای آنانی که از این روز تجلیل می کنند. حتی رهبران جهادی نیز خود بر اشتباهاتی که بعد از پیروزی مرتکب شده اند واقف هستند و هر از چند گاهی به آن اعتراف هم می کنند (آن قدر این اشتباهات فاحش و موهش بوده که حتی آنها هم چاره ای جز اعتراف ندارند. منظورم همانهایی است که در هشت ثور با افتخار و تبختر در موترهای زره دار شیشه سیاه در شهر رژه می روند و بر روی چوکی های افتخار در مقابل ویرانه هایی که خود آن را ایجاد کرده اند می نشینند و از سربازانی که معاش آنها را خارجی ها تأمین می کنند، سان می بینند.)

من واقعاً در مانده ام که این حضرات چگونه می توانند جلوی ملت سر خود را بالا بگیرند و دم از پیروزی و جهاد در راه خدا بزنند.

بگذریم. چه هفت ثور را لعنت کنیم، چه حمایت، چه هشت ثور را تجلیل کنیم، چه شماتت، آنچه البته در آن هیچ تأثیری روی نخواهد داد وضعیتی است که به آن دچاریم. اگر آن زمان یک کشور در این مملکت حضور و خورد و برد داشت، اینک ده ها کشور دارند این مملکت را به یغما می برند و بر آن مستولی هستند. و همانهایی که می نشینند و هفت و هشت ثور را تجلیل یا تحقیر می کنند، خود شده اند نوکران حلقه به گوش یا مدعیان ناتوانی که این همه تاراج را می بینند و دم بالا نمی آورند. البته برای اینها همین اندازه که صاحب چوکی شده اند (یعنی به آنها چوکی داده اند) کافی است.

چه زشت است دیدن کسانی که زمانی خود مدعی تصاحب و مالکیت چوکی بوده اند اما اینک به برکت خرابکاریهایی که خود کرده اند، چوکی را گدایی می کنند آن هم از خارجی ها!

و ملت... خاطرات آن دوران هیچ گاه از یادها نخواهد رفت. اگر برای تجلیل هشت ثور میلیاردها دالر نیز خرج شود، باز هم یتیمان بزرگ شده، یاد خانه خراب شده خود را خواهند کرد. باز هم دختران و زنان رنج کشیده یاد ظلمها و تجاوزهایی که روس و افغان بر آنها کرده اند را در ذهن خواهند داشت. و هر روز که از منطقه افشار بگذری، از چوک میوند رد شوی، از دور قصر (ویرانه) دارالامان را بنگری، تنها چیزی که به زبانت خواهد آمد لعن کردن آنهایی است که مسسب و فاعل ویرانه های کابل بوده و هنوز هستند.

63r6rme

afghanistan114

اگر این بزرگان به راستی و به حق به دنبال جبران مافات بودند اینک برای دیدن هیچ کدامشان لازم نبود از دروازه ها و حصارها و موانع کانکرتی و عساکر آماده به فیر رد شوی.

حال که آنها به دنبال چنین چیزی نیستند، ما ملت چرا در پشت سرشان له له زنان می دویم و بوی می کشیم؟

Sniffing

(لطفاً به همه بر نخورد!)

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

قرارداد جدید وزارت داخله با پنچرگیری های کابل

سلام

اخیراً مطلع شده ایم که جناب آقای اتمر به جهت ازدیاد درآمد یک جایی از وزارت داخله (البته معلوم نیست کجای وزارت داخله) قراردادی را با نماینده پنچرگیری های کابل به امضا رسانده است (هویت این نماینده هنوز بر خبرنگار ما و حتی شخص کرزی معلوم نیست). بر اساس این قرارداد من بعد نیم عواید غیر خالص هرگونه پنچری مستقیماً به وزارت داخله رفته (باز هم تأکید می کنیم نمی دانیم به کجای وزارت داخله) و نیم دیگر آن به پنچرگیرها تعلق خواهد یافت. به اساس خبرهای واصله از منابع غیر معلوم در وزارت داخله که نامشان هیچ وقت فاش نمی شود، مذاکرات طولانی بین آقای اتمر و نمایندگان پنچرگیری های کابل بر سر اینکه چگونه می توان درآمد وزارت داخله را افزایش داد به طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب رخ داده است. به قرار معلومات واصله قرار بر این شده است که چون پنچرگیرهای کابل جزو طبقه غریب بیچاره هستند و اگر بخواهند نصف درآمد خود را به همان جای نامعلوم وزرات داخله بدهند دیگر چیزی برای خودشان باقی نمی ماند لذا پولیس کابل موظف شده است که این کسر درآمد را جبران کند تا هم خدا راضی باشد، هم وزیر صاحب. (این که گفتم خدا راضی باشد به این خاطر است که چون پنچرگیرها جزو خلق خدا هستند و رضایت خدا در رضایت خلق است لذا راضی بودن ایشان به مانند راضی بودن خدا خواهد بود. اینکه بقیه ملت راضی باشند یا نه به عهده آقای اتمر نیست. همینی که هست می خواهید خوش باشید می خواهد نباشید.)

بر اساس این طرح پولیس کابل موظف گردیده است در اواخر شب زمانی که مردم در خانه های خود به استراحت مشغولند و توانسته اند یک روز دیگر را از دست انتحارکنندگان زنده بمانند به سراغ موترهای آنان رفته حداقل دو تایر هر موتری را که جلوی دروازه خانه ها ایستاده است پنچر نماید. این کار البته بدون سر و صدا و در کمال سکوت انجام می شود تا خدای ناکرده مزاحمتی برای مردم نداشته باشد. گزارش شده است که شخص وزیر نیز در این پنچرکنی شخصاً حضور داشته و بر روند اجرای کامل و دقیق آن نظارت کامل دارد و حتی برخی موترها را خود پنچر می کند.

757_TIRE

البته همانگونه که در افغانستان مرسوم است همه در برابر قانون برابرند ولی بعضی ها برابرتر هستند. لذا موترهای زورمندان حتی اگر تمام یک کوچه یا سرک را بسته باشند از این امر مستثنی است و این می شود عین عدالت و امنیتی که آقای اتمر به دنبال آن می گردد و وعده آن را به غیر خلق الله (یعنی همه به جز پنچرگیرها) داده است. تنها موترهایی شامل این طرح می شوند که صاحبان آنان توان خرید یا اجاره خانه ای که بتوانند موترهایشان را در داخل پارک کنند ندارند.

25928560001_large

این طرح از چند جهت قابل تأمل است:

1- از آنجایی که این پروسه در اواخر شب انجام می شوند مزاحمتی برای مردم ندارد.

2- از آنجا که وزیر صاحب داخله می داند در کابل این همه خانه جادار یا حتی پارکینگ عمومی و خصوصی وجود ندارد که همه موترداران بتوانند موترهای خود را داخل خانه یا پارکینگ پارک کنند، لذا مشکلی از جهت کسب درآمد برای وزارت داخله وجود نخواهد داشت.

3- از آنجا که تنها مردم غریب بیچاره در خانه های کوچک زندگی می کنند و البته صدای همین مردم است که به گوش هیچ کس نمی رسد یا اگر برسد اثر ندارد، لذا وزیر صاحب می تواند در کمال آرامش و آسایش به کسب درآمد برای یک جایی از وزارت داخله ادامه دهد.

4- چون با این کار می توان باعث تأخیر در زمان بروز انتحار شد، لذا انتحار کنندگان مجبور می شوند بعد از ساعت 10 صبح در زمانی که همه در سطح شهر حضور دارند کار خود را انجام دهند. و چون تمام کدر پولیس کابل در شب قبل تا نیمه شب مشغول پنچر کردن موترها بوده و دیر وقت خوابیده اند برای استراحت و بیدار شدن وقت کافی دارند تا بر سر پست های خود حضور یافته، مانند گذشته با شادابی و بدون احساس کسالت به دنبال انتحارکنندگان بگردند (یک تیر و دو نشان).

imagesCAAXV6GW

5- با افزایش درآمد وزارت داخله درآمد پولیس کشور نیز افزایش یافته و باعث کاهش میزان رشوت و فساد اداری می شود.

6- وزارت انکشاف شهری و شهرداری کابل مجبور می شوند از این به بعد تنها به خانه هایی مجوز ساخت بدهند که برای حداقل چند موتر جا داشته باشند. بدین وسیله مشکل ازدحام کوچه ها (نه سرکها) حل شده، ترافیک کوچه های کابل سهل تر و سبک تر می گردد. (مسلم است که حل معضل ترافیک کابل به عهده وزارت داخله نیست. همین اندازه که کوچه ها خالی تر شوند وزارت داخله را بس است). تا زمانی هم که چنین خانه هایی به اندازه کافی ساخته شود چند ده سال طول می کشد. تا آن زمان کی مرده کی زنده. وزیر صاحب در آن زمان احتمالاً در سواحل هاوایی در هتل شش ستاره ای که برای خود خواهد ساخت زندگی خواهد کرد و دیگر مشکلی از بابت سر و کله زدن با این ملت را ندارد. (هتل شش ستاره نوعی هتل است که بعضی چیزهای دیگری را که در افغانستان به وفور یافت می شود در آنجا می توان استعمال نمود)

7- چند مورد دیگر نیز هست که بنا به دلایل امنیتی قابل گفتن نیست. مگر شما می خواهید افغان بلاگر را پشت میله های زندان ببینید؟

Thinking-5

۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

به کدام سازت برقصیم

سلام

چند روزی است که حرفهای کرزی صاحب مورد نقد و نظر صاحب نظران و بی صاحب نظران قرار گرفته. از کارت فروش سر چوک دهمزنگ گرفته تا اساتید طب دانشگاه کابل. ما نیز در این مقوله کمی متفکر شدیم و در نهایت از این همه تناقض متنفر. با خود اندیشیدیم که مگر کرزی صاحب را چه شده است که به یک باره در وادی مخالف گام برداشته و عن قریب است که وی را نیز در صف طالبان ببینیم.

karzai & Mullah

گاه با خود اندیشیدم که آب و هوای سفر قندهار در وی اثر نموده و بوی برادرانش به مشامش رسیده، عنان اختیار از دست داده و گفته آنچه را که نباید.

گاهی دیگر به فکر می رویم که شاید برادر اوباما به وی گفته تا چنین حرفهایی را بزند و آمریکا صاحب بتواند از این آب گل آلود ماهی تازه تری به دست آورد.

برخی اوقات هم به چرت می رفتیم که کرزی صاحب احتمالاً شب قبلش خوابهای پریشان دیده و هراسناک از خواب برخواسته و خواسته تا خوابش را تعریف کند.

به هر صورت ما نمی دانیم چه در مغز کرزی صاحب جریان دارد. از اوضاع اطرافش هم که بی خبریم. شما اگر خبردار شدید ما را هم بی خبر مگذارید.

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

من زنده ام!

سلام

من زنده ام

برایم خیلی سخت است که تشریح کنم چگونه در مدت قریب به دو ماه نتوانستم حتی یک عید مبارکی بنویسم. اما شما عذرم را بپذیرید.

تنها همین اندازه می توانم بگویم که در بند و حبس نبودم و هیچ جرمی هم جز جرایم بین خودم و خدای خودم مرتکب نشده بودم اما شرایطم طوری بود که با خود می گفتم کاش در حبس بودم ولی می توانستم بنویسم. البته به نوعی هم در تنگنا بودم.

بگذریم.

سال نو مبارک!

خیلی دیر گفتم. نه!؟

۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

بازار شایعات

سلام

از آنجا که اخیراً اعلام شده است زنان نیز در اردوی ملی جذب می شوند و باز هم از همانجا که گفته می شود طالبان نیز از مذاکره و پیوستن به صف دولت و البته اردوی ملی استقبال خواهند کرد، ما با خود نشستیم و شایعاتی را به صورت تراوشات مغزی در یک دستمال جمع آوری کردیم. چکیده آن اینجا نوشته می شود اما خود دستمال را به سطل آشغال انداختیم چون خیلی بو می داد.

یک فرمانده طالبان ضمن ابراز خرسندی از پیوستن همشیره هایش به صفوف اردوی ملی به خبرنگار مذکر ما گفت: (ترجمه سلیس از پشتو به دری) ما امیدواریم هر چه زودتر این همشیره ها را در خطوط جنگ ببینیم. به هر حال ما با سیاه سرها از همان ابتدا به دیده احترام می نگریستیم و از اینکه بتوانیم در خدمت آنها باشیم خرسندیم. سابقه تاریخیمان نیز گواه همین است. مثلاً در قضیه مهمانی کردن یک اتوبوس از توریستهای کوریایی که البته چون تعدادشان زیاد بود ما هر یک یا دو نفر را به دست یک ملا صاحب داده بودیم تا از آنها پذیرایی کند مخصوصاً در وقت شب که ملا صاحب موظف بود شخصاً به خدمت ایشان برسد.

afghan-police-woman-500x332

سخنگوی نیروهای آیساف در یک کنفرانس خبری ضمن ابراز خرسندی از پیوستن اناث به اردوی ملی گفت که این نیروها می توانند در حفظ تعادل روحی و روانی عساکر داخلی و خارجی مؤثر باشند. وی با اشاره به اینکه سربازان اردوی ملی افغانستان با دیدن سربازان مختلط زن و مرد آمریکایی و انگلیسی و جاهای دیگر، همواره در حسرت حضور یک جنس مخالف در بین خودشان بودند گفت، با این کار سربازان اردوی ملی افغانستان می توانند بر مشکلات روانی خویش فایق آیند و دیگر کاری به کار عساکر زن ما نداشته باشند. وی همچنین خاطر نشان شد که برنامه های ویژه ای تدارک دیده شده تا سربازان افغان نیز راه و رسم زندگی مختلط را یاد بگیرند تا به جمعیت افرادی که فقط مادرشان مشخص است اضافه نگردد.

در همین حال سخنگوی وزارت دفاع ملی نیز گفته است که این زنان وارد جنگ نخواهند شد و فقط در بخشهای اداری و آموزشی کار خواهند کرد (این شایعه نیست. خودش گفته). یکی دیگر از اراکین وزارت دفاع نیز اعلام کرده که آن عده از دخترانی که سن 18 تا 25 سال هستند می توانند به اردوی ملی بپیوندند. (این هم شایعه نبود).

Afghanistan_female_police_AP

در همین راستا عده ای از زنان بالای بیست و پنج سال ضمن برپایی تظاهراتی در کابل و چند شهر کشور (در قریه جات هیچ زنی جرأت یا اجازه شرکت در این تظاهراتها را ندارد مگر اینکه چه شده باشد!!!) اعلام کردند که آنها نیز از دیگر دختران بین 18 و 25 چیزی کم ندارند (یعنی هر چه آنها دارند، اینها هم دارند). ایشان شعار می دادند «اگر جمال نداریم، تجربه بیشتر داریم». خبرنگار مؤنث ما در مصاحبه با یکی از این زنان پرسید: «ببخشید. می شود برای ما توضیح دهید که به چه علت نسبت به پیوستن دختران به اردوی ملی اعتراض دارید» وی که نخواست نامش فاش شود چون برقع به سرش بود گفت: «مه با پیوستن آنها مخالف نستم. اما با تفکیک سن مخالفم. ای کار دولت یک نوع تبعیضه. مه سنم بست و شش ساله اما از هر دختر 18 ساله ای جوانتر دیده می شوم. اما مه ره د هیجه راه ندادند. می گوین بره آموزش دیدن و کار کردن پیر استم. خو مه چی کار کنم با شش سر نان خور. مه خو زن استم و از اوجه که شش طفل آورده ام تجربه بسیار بشتری دارم. مه هم می خواهم که به وطن خود خدمت کنم. نان پیدا کردن ای روزا بسیار سخت شده.»

afghanistandl8

(ما ضمن رد هر گونه اتهامی که ممکن است بعدها متوجه ما بشود در همین جا می گوییم که اینها فقط شایعات بود نه پیش بینی قبل از وقوع. خوب اینجا افغانستان است. تفصیلش و تفسیرش فعلاً بماند.)

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

سلام

ما بالاخره در این کابل برف دیدیم (ولی حالا چرا؟!) و پیش بینی ستاره شناسان محترم افغانستان در نهایت به وقوع پیوست (با اندکی تأخیر البته). از آنجا که این برف باری پیش بینی برخی از تلویزیونها و برخی از افراد بدبین را به هم ریخت، ما به دوستان عزیز اخبار آب و هوا توصیه می کنیم من بعد به طریق ذیل پیش بینی نمایند تا خدای ناکرده آبرویشان نرود. مثلاً

خانم آب و هوا به جلو دوربین آمده، کمی لبخند می زند، چهار تلویزیون اطرافش را نگاه می کند تا مطمئن شود به هر طرف که بچرخد تصویر را می بیند، چون در پشت سر ایشان فقط یک پرده آبی رنگ نصب شده است. (اصولاً نمی دانم چرا اخبار آب و هوا را فقط خانم ها می گویند. بگذریم که این ترکیب آب و هوا اصطلاحی کلی است که ترجمه معنوی کلمه Climate است اما برای شرایط جوی مقطعی از کلمه هوا یا Weather استفاده می شود. به طور مثال آب و هوای کابل معتدل است اما هوای کابل امروز ابری است. گفتم که گفته باشم)

خلاصه خانم آب و هوا پس از لبخندی که نشان می دهد صبح دندانهایش را مسواک کرده است می گوید:

با عرض سلام خدمت شما ببیندگان محترم تلویزیون ... (نام تلویزیون حتماً ذکر می شود چون جنبه تبلیغاتی خانم باید حفظ شود و گرنه مدیر تلویزیون خیرات نکرده که کلی دالر بدهد یک دختر خوش قد و اندام و خوش چهره را آن هم فقط برای گفتن اخبار نیم دقیقه ای آب و هوا بیاورد. لطفاً به خانم ها بر نخورد). اینک توجه فرمایید به وضعیت آب و هوای کابل و چند شهر دیگر کشور (افغانستان چند شهر بیشتر ندارد). امروز کابل هوا آفتابی، بلندترین درجه مثبت 10، پایین ترین درجه منفی سه، (دقت درجه دما خیلی مهم نیست چون در این کشور کسی دما سنج استفاده نمی کند، همین که خودمان حدس بزنیم چقدر گرم و سرد بوده کافی است) فردا کابل هوا کمی ابری با احتمال بارندگی برف یا باران، در برخی مناطق مقداری باران و باد، کمی این طرفتر برف و باد، کمی آن طرفتر نیمه ابری با احتمال رعد و برق و در سایر مناطق نیمه آفتابی می باشد.

امروز قندهار هوا آفتابی بلندترین درجه مثبت 20، پایین ترین درجه منفی صفر، فردا قندهار هوا آفتابی با احتمال دیده شدن مقادیری ابر در برخی از نقاط ولایت، احتمال باد و بارش باران نیز گزارش شده است. (خانم آب و هوا حتماً باید بداند که در قندهار برف نمی بارد مگر هر سی سال یک بار که چون پارسال برف بارید تا سی سال دیگر برفی نخواهد بود پس بهتر است از بردن نام برف باری برای قندهار خودداری کند که خیلی بد می شود)

امروز هرات هوا بارانی، بلندترین درجه مثبت 4، پایین ترین درجه منفی شش، فردا هرات هوا ابری، با احتمال ادامه بارش به صورت باران یا برف و یا قطع باراندگی، در برخی مناطق همراه با باد، در سایر مناطق هوا نیمه ابری پیش بینی شده است.

امروز مزار شریف هوا آفتابی، بلندترین درجه مثبت 9، پایین ترین درجه مثبت 2، فردا مزار شریف هوا آفتابی با احتمال افزایش ابر، در صورت افزایش ابر احتمال باد، و در صورت سردتر شدن هوا احتمال باران نیز می رود.

این بود وظعیت آب و هوای امروز و فردای کشور که به اساس درجه سنتیگرد تقدیمتان شد. وقتتان خوش. خدا نگهدار.

(گفتم که افغانستان چند شهر بیشتر ندارد که همه روی هم کشور محسوب می شوند)

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

کور و کر یکجا می شوند؟!

سلام

از ملا صاحبان چنین شنیده ام که روزی فرد پیری به نزد پیامبر اسلام (ص) رفته و از ایشان سؤالاتی می پرسد. پس از کمی صحبت و یا نمی دانم بر اساس کدام سؤالی، پیامبر می فرماید که معیوبین و پیرمردان و پیرزنان به بهشت داخل نمی شوند. فرد مورد نظر بسیار اندوهگین می شود و دیگر اطرافیان نیز جهت تفریح و شاید هم تمسخر حرفهایی می زنند تا اینکه پیامبر اکرم (ص) لبخندی زده و می گویند که به فرمان خدا افراد پیر و معیوب، جوان و سالم و توانا شده و سپس وارد بهشت می گردند.

به هر حال خدا هم توانایی خاص خود را دارد. اما یک نکته که این روزها مطرح می شود اینکه ملا عمر صاحب می خواهد به دولت بپیوندد یا اینکه در حال فکر برای پیوستن یا نپیوستن است. ما البته هر چند از ملا صاحب دل خوشی نداریم همانگونه که از امثال کرزی و گلبدین و بقیه جنگ سالاران و چوکی سالاران و مسند نشینان دل خوشی نداریم، اما به هر حال این پیوستن را به فال نیک می گیریم.

اینجا کور و کر می خواهند یکی شوند و داخل دولت گردند. آیا در آن دنیا نیز این کوران و کران با هم داخل بهشت می شوند؟

karzai & Mullah

۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

کباب می خواهی یا کوبیده؟

سلام

یکی از دوستان می گفت در زمانی که در چچن جنگ بوده، تعدادی از مجاهدین افغانستان را برای کمک به شورشیان یا آزادیخواهان یا هر چه شما نام بر آنها بگذارید از سران جهادی به کرایه می برند. هنگامی که جنگ تن به تن در داخل شهر در می گیرد، رزمندگان جان بر کف افغان، شروع می کنند به فیر کردن. در این میان یک افغان ما یک راکت انداز را به سر شانه می گذارد و به سوی یک ساختمان نشانه می رود. ناگهان قوماندان چچنی متوجه شده و از او می پرسد چه می کنی؟ می گوید می خواهم ساختمان را نابود کنم تا دشمن در آن مدفون شود. اما قوماندان او را از این کار منع می کند.

دقایقی دیگر نمی گذرد که باز دوباره افغان ما راکت انداز را به شانه می گیرد و هدف می رود. دوباره قوماندان می گوید کجا را نشانه گرفته ای؟ می گوید آن تانک تل را می زنم تا دشمن نتواند از آن استفاده کند. دوباره قوماندان صاحب مانع می شود.

خلاصه اینکه علاوه بر این هموطن ما، تعدادی دیگر نیز بوده اند که در زمان جنگ چچن به آنجا رفته و تعدادی خانه و دکان و تانک تیل و سایر جاها را با خاک یکسان نمودند. شورشیان چچن که چنین دیدند آنها را پس به افغانستان مسترد کرده و به آنها گفته بودند ما با دولت روسیه و افراد ارتش آن جنگ داریم نه با خانه ها و اماکن و پل و پلچک ها. شما به درد جنگ ما نمی خورید.

بنده قبلاً فکر می کردم این گونه خرابکاری برای کشتن یا دستگیری دشمن فقط از دست مجاهدین صاحبان بر می آید اما چند روز قبل متوجه شدم که نخیر. اردو و پولیس و امنیت ملی ما هم دست کمی از مجاهدین ندارند و چند لوا از آنها برای کشتن چند نفر یک ساختمان چند منزله را به آتش می کشد. سپس وزرای داخله و دفاع و رییس صاحب امنیت ملی با افتخار پشت مایکروفون های خبرنگاران قرار گرفته و از رشادت و تلاش و جانفشانی و موفقیت بی نظیر نیروهای تحت امرشان داستانها می سرایند.

یکی نیست به آنها بگوید به جای چندین ساعت درگیری و حرام کردن مقادیر زیادی مرمی و راکت که بدون هدف فیر می شدند، بهتر نبود یک بولدوزر می آوردید ساختمان را ویران می کردید یا نیم کیلو دینامیت زیر ساختمان می گذاشتید و با یک جرقه کار را تمام می کردید؟ دیگر برای شما چه فرق می کند که سه نفر در آتش کباب شوند یا زیر دیوار تبدیل شوند به گوشت کوبیده.

(البته من الآن این را گفتم!)

Kabul Horror

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

هر روزمان انفجار، انفجارمان انتحار

سلام

در راستای اینکه دیروز در کابل غوغا شده بود و در همان راستا که وزیران قوای امنیتی و چند تن دیگر در همان زمان در حال سوگند خوردن جهت دفاع از کشور بودند و در راستای اینکه کرزی صاحب هم با چهره ای خندان دستش را دراز کرده و در مراسم تحلیف به سمت محل جنگ دیروز اشاره می کرد و البته در پهنای اینکه ما نیز دیروز قرار بود به سمت فروشگاه برویم ولی نرفتیم، یک چیزهایی به ذهنمان خطور کرده است که امیدوارم برای شما خطیر نباشد.

از آنجایی که دیروز و امروز همه خبرگزاریها و خبرنگاریها و خبرپراکنیها بر روی حادثه فوق زوم کرده بودند و آگاهان و ناآگاهان متعددی در اینباره خبر و نظر دارند، خبرنگار سمج ما سراغ برخی دیگر رفته و جریان را از نظر آنها جویا شد. ما صحبت ها و نظرهای برخی از آنها را یکجا برایتان بازگو می کنیم:

ما: جنرال صاحب! می شه که به ما از جریانات دیروز خبر بدهید.

جنرال صاحب از وزارت (بی) دفاع: دیروز به محض اینکه به ما خبر دادند که چند نفر هراس افکن در داخل یک فروشگاه شده اند، ما تمام قوای خود را اعم از فرقه آماده، لوای 111، نیروی ضربت، بخش لوجستیک، نیروی هوایی و سایر نیروهای مرکز را به سمت حادثه فرستادیم که الحمد لله این نیروها توانستند ظرف مدت شش ساعت یک فروشگاه را کاملاً به آتش بکشند و چهار نفر از تروریستان را در آنجا جزغاله کنند که هنوز بوی کباب آنها در فضا پراکنده است. البته اطفائیه ما توانست آن ساختمان را به اسرع وقت خاموش کرده و جلو بوی بیشتر را بگیرد. ضمناً وزیر صاحب نیز پس از اتمام سخنرانی رییس جمهور و صرف طعام که در مهمانخانه قصر گلخانه صورت پذیرفت به سرعت خود را به مرکز فرماندهی رسانده و از آنجا رهبری این عملیات را که در چند سال گذشته بی نظیر بوده به عهده گرفتند.

ما: جنرال صاحب! آیا شما فکر نمی کنید که شش ساعت برای آتش زدن یک فروشگاه و کشتن چهار نفر خیلی زیاد باشد؟

جنرال صاحب: نه چنین نیست. شما اگر ببینید که نیروهای ما چطور در مقابل تروریستان به جنگ برخواسته بودند حرف من را تأیید می کنید. من خود از تلویزیون به طور مستقیم شاهد بودم که چطور سلاحها در دست داشته سربازان ما صحیح کار نمی کرد و سرباز ما مجبور بود پس از فیر هر دو یا سه مرمی، دوباره سلاح را آماده فیر دوباره کند. خوب با چنین سلاحهایی که در اختیار عساکر ما می باشد باید بسیار هم از آنها تشکر کرد که ظرف چند ساعت توانسته اند این کار را انجام دهند.

ما: قوماندان صاحب! لطفاً از حادثه امروز به ما اطلاعات بدهید.

قوماندان صاحب: با تشکر. دینه روز همانطور که شما می دانید عده ای خدا نشناس توانستند برای چند ساعتی کنترول یک ساختمان فروشگاه را در مرکز شهر به دست بگیرند. که خوب البته پولیس شجاع ما توانست ساختمان را به آتش کشیده و غائله را خاتمه دهد. به خاطر مسایل سری جزئیات بیشتری قابل ارایه نیست.

ما: عسکر صاحب! به ما بگویید که در آن زمانی که در بالای موتر بوده به سمت ساختمان فیر می کردید چه حسی داشتید.

عسکر صاحب: تشکر از شما. مه خوب اولین بار بود می رفتم بالای موتر. البته مه ره گفته بودن که چی طور از سلاح پیکا استفاده کنم و در پرکتیسهای داخل کمپ چند بار با او کار کده بودم. اما دینه روز نمی دانم چره هر دو یا سه فیر که می کدم مجبور بودم دوباره پیکا ره آماده کنم. خودم خو خنده ام گریفته بود. اندیوالهای مه دینه شو گفتن که لبخند مه ره وقتی سلاح صحیح فیر نمی کرد از تلویزون مستقیماً دیده ان. مثل ایکه بسیار مقبول مه ره نشان داده.

ما: عسکر صاحب! از حس خود هنوز چیزی نگفتید.

عسکر صاحب: خو مه د او شرایط فقط از دست پیکا خنده مه گریفته بود. البته کم ذره هم عصبانی شده بودم اما خو خیر باشه. چون به ما گفتن که در صحنه جنگ عصبانی نشم تا بتوانیم وظایف خو ره صحیح انجام بتیم. مه خو کدام تروریستی ره ندیدم. فقط صدای فیر می آمد که مه نمی دانستم از داخل ساختمان بود یا از کدام جای دگه. خو مه بی دون از ایکه کدام نفر ره ببینم فقط به امر قوماندان صاحب به سمت ساختمان فیر می کدم. ایکه چی بود و چی شد ره باید از کلان صاحبا پرسان کنی. مه خو اجازه ندارم چیزی به شما بگم.

ما: ترافیک صاحب! می شه که به ما بگویید که دیروز در آن بحبوحه جنگ، شما در موقعیت فروشگاه افغان و در بین نیروهای امنیتی آن هم بدون سلاح چه می کردید؟

پولیس ترافیک: بیادر، ما ترافیک هستیم. ما هیچ کار نظامی نه می کنیم. وظیفه ما حفظ نظمه. فرق نمی کنه که موتر نظامی از ساحه تحت امر مه تیر شوه یا موتر ملکی. برای ما طالب و ضارب فرق نمی کنه. وظیفه وظیفه است. پولیس ترافیک همواره د خدمت مردمه. تو اول جواز سیرته نشان بته.

ما: ترافیک صاحب! در آن زمان که موتر ها همه ایستاده بودند و کسی حرکت نمی کرد. تنها دو سه موتر نظامی آنجا بودند که آنها هم ایستاده بودند.

ترافیک صاحب: تو ره چی. جواز سیرته نشان بته.

ما: استاذ! دیروز که ما داشتیم از محل حادثه می گریختیم، شما روبروی رستورانتتان در پل باغ عمومی ایستاده بودید و به جای اینکه هتل را بسته کنید، مردم را به خوردن نان دعوت می کردید. هدفتان از این کار چی بود؟

استاذ: صاحب محترم. ما چی کار به ای چیزا داریم. بالاخره شما هر چی هم که تحت فشار باشی، باز هم باید نان بخوری. خو اگر نان نخوری می میری. اگر می خواهی بمیری نان نخور یا برو فروشگاه. دگه ایکه ما خو نان ره جور کده بودیم. دیگه نمی تانستم نان چاشت ره به شو نگا کنیم. قابلی، پلو، مرغ، کرایی، کباب، ماهیچه. برو بالا بیادر. قابلی، پلو، کباب، ماهیچه.

ما: بخشش باشه. اینجا کجاست؟ چره چشمهای مه ره بسته اید.

ناشناس: راست بگو. بره کدام بخش استخبارات پاکستان کار می کنی؟ کی تو ره ایجه روان کرده؟ کی گفته از موترهای نظامی ما فلم بگیری؟ کی تو ره گفته که لبخند عسکر ما ره د تلویزون نمایش بتی؟ که تو ره گفته که از فیر کردن ما فلم بگیری؟ زود باش راست خو ره بگو. کی تو ره مأمور کرده عسکر ما ره تحت فشار قرار بتی؟ کی گفته؟

ما: به خدا مه یک خبرنگارم. مه فقط به دنبال نشان دادن واقعیت ها و حوادث هستم. مه جاسوس کدام جایی نیستم.

ناشناس: دروغ نگو. پس چره از چیزایی فلم گرفتی که آبروی ما ره برده؟

ما: خانه از پای بست ویران است، تو به فکر سایبان هستی!

ناشناس: یعنی چه؟

ما: آبروی شما ره فلم مه برده یا خود این حادثه؟

۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

هوادانی

سلام

تا آنجا که من یادم می آید چند سال پیش اول ماه نهم برف آمده بود. امسال مثل این است که زمستان دارد تبدیل به زمستانک می شود چرا که نزدیک به یک ماه از زمستان گذشته ولی هنوز در کابل برف ندیده ایم. حال یا خدا با ما قهر کرده، یا کشورهای دیگر ابرها را دزدیده اند یا ابرها راهشان را گم کرده اند یا اینکه گمراهشان کرده اند ما نمی دانیم. فکر نکنم حتی کرزی صاحب هم از این جریان خبر داشته باشد. به اساس گزارشهای رسیده احتمالاً در کنفرانس خبری بعدی آقای کرزی در لندن یا کابل، ایشان این موضوع را از امرالله جان خواهد پرسید و این در حالی است که سایر کشورهای دنیا دارند زیر برف مخفی می شوند.

در این میان امشب دو نفر از ستاره شناسان کشور اعلام کردند که از اواخر جدی و اوایل دلو وضعیت جوی عوض خواهد شد. آنها البته این مطلب را پیشگویی کرده اند که شاید هم درست از آب در بیاید چرا که هر چه نباشد نامش زمستان است. خوب دیگر این هم البته از ابتکارات این مملکت است که به جای هواشناسان، ستاره شناسان سخن می گویند. اگر همین طور پیش برود تا چند وقت دیگر اداره هواشناسی (که البته هنوز نامش را در افغانستان نشنیده ایم) تقویم چاپ خواهد کرد، سخنگوی دولت به جای پارلمان حرف زده، قانونی صاحب به جای کرزی کابینه تشکیل می دهد، پولیس از مرزها مواظبت می کند، اردوی ملی ترافیک را کنترول می کند، شرکت های ساختمان سازی به کار صادرات و تاجران به زراعت مشغول خواهند شد و اینگونه می شود که افغانستان به اصالت خود بازگشته هر کس هر کاری که بلد است یا فکر می کند بلد است می کند، نه مانند حال حاضر که هر کس بر سر همان کاری گماشته یا مجبور می شود که از آن هیچ نمی داند یا کم می داند.

ضمناً یکی از همان ستاره شناسان مذکور در پیش بینی جالبی فرمودند در ماه حمل سال بعد بارندگی خواهیم داشت. حیف شد که تلویزیون راجع به سایر فصول سال از آنها نظر نخواست و گرنه ایشان حتماً پیش بینی می کردند که در تابستان سال آینده هوای کابل گرم خواهد شد.

کارشناسان بین المللی هواشناسی بعد از اظهارات ستاره شناسان افغانستان که نمی دانم نام ده کهکشان اطراف راه شیری را می دانند یا خیر ابراز علاقه نمودند که تعداد یک دستگاه تلسکوپ ساده موجود در هر مکتب آمریکایی را به رسم امانت چند روزه به افغانستان بفرستند تا ستاره شناسان افغان چند روز در هر سال کورسهای آموزشی را گذرانده و تفاوت سحابی آسمانی را با ابر موجود در زمین متوجه شوند. علت تکرار سالانه کورسها را هم چنین عنوان کرده اند که مسلماً این ستاره شناسان در کودکی راجع به ابر مطالبی را در صنوف مکتب خوانده اند اما از آنجا که فراموش کرده اند ابر کره زمین با ابر فضایی چه تفاوتی دارد، احتمال اینکه در سال بعد نیز این تفاوت از یادشان برود زیاد بوده، لذا دایر کردن کورسهای سالانه برای آنها الزامی است.

Cloud

sahabi

از قرار معلوم، آنها نمی توانند این دستگاه تلسکوپ ساده را به مدت طولانی در اینجا بگذارند، زیرا احتمال اینکه ستاره شناسان افغان یا اطرافیانشان با آن ستاره های زمینی خانه های همسایه را دید بزنند زیاد بوده، ممکن است ستاره های زمینی را نیز با آسمانی اشتباه بگیرند.

گفتم تا بدانید.

burqa-contest

عکس: چند ستاره افغانی

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

چه می توانستم بگویم؟

سلام

وقتی کار چهار نفر را یک نفر انجام دهد همین می شود که الآن شده است. نامزدمان ما را متهم به بیخیالی نموده. فامیل متهم به سرگرم بودن به سایر علایق به جای خانواده. دوستان گیر داده اند که نامرد شده و دیگر از ما خبر نمی گیری. همکاران می گویند کند کار می کنم.

نمی دانم چرا ما مردم بیشتر از روی ندانسته ها قضاوت می کنیم تا از روی دانسته ها. از نظر ما شواهد بیشتر از مدارک قابل اهمیت و اعتبار هستند. دیگر این کار جزو عادات زندگی و حتی کار همه ما در همه جا شده است و در این راه دیگر نه به تعالیم دینی، نه وجدان و نه عقل خود رجوع می کنیم. این از درد دل خودم.

اما این روزها یک موضوع دیگر نیز ذهن من را مشغول کرده است. فکر اینکه این دولت و این ملت آخر به کجا می رسند. چند روز قبل دوستی را ملاقات کردم. از من می پرسید راهی را می شناسم که از این مملکت بگریزد. چند راهی به ذهنم رسید اما هیچ کدام برایش یا امکان نداشت یا جالب نبود. این هم جالب است که هم خودش هم همسرش تحصیلات عالیه دارند. از او در مورد دلیلش برای گریختن از این مملکت پرسیدم. و درد دلهایش شروع شد. از سالها قبل و آن زمانی که به طور تصادفی همدیگر را شناختیم و آشناییمان شروع شد و تا کنون که هر از چند گاهی حال همدیگر را می پرسیم و از هم خبر می گیرم. از اینکه در طول این سالیان به چه چیزهایی در این مملکت دل خوش کرده بود و اینک از همه چیز و همه کس، از دولت و ملت، از بزرگان و مردم عادی، از تناقضات و از همه جزییات و کلیات اینجا متنفر شده است. اما بیشتر از همه دلش برای فرزند خردسالش می سوخت و از آینده ای که در انتظار او بود نگران به نظر می رسید. نگران بود که او با این همه تضادها چه می کند و هنگامی که بزرگتر شود آیا از او نخواهد پرسید که چرا با اینکه می توانسته شرایط بهتری برای زندگی در یک کشور دیگر برایش فراهم کند، به ماندن در این کشور و تحمل این همه تحقیرات و تضییع حقوق خویش رضایت داده است.

و من نمی دانستم که چه بگویم. در مقابل فردی که سالیان سال خودش و همسرش را می شناسم و می دانم که هم در حوزه علم و هم در حوزه عمل بسیار کار کرده اند و اینک در زمانی که باید شروع به سامان رسیدن این همه تلاش و تحصیل علمشان باشد، به فکر رفتن از این مملکت افتاده اند، چه می شود گفت؟ چه می توان گفت؟

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

جنگ مخفی

سلام

پارلمان افغانستان چند روز قبل کاری کرد که خیلی وقت پیش از این باید می کرد. البته همان چند روز قبل هم کاری کرد که نباید می کرد. حال چه کرد که نباید، و چه نکرد که باید.

1- پارلمان باید وزرایی را که دستشان در فساد آلوده بود و یا اینکه توانایی انجام کار نداشتند را از کار بر کنار می کرد یا به آنها مجدداً رأی نمی داد. اما نکرد و داد.

2- پارلمان باید جلوی آقای کرزی را نسبت به زیر پا گذاشتن قانون می گرفت اما نگرفت.

3- پارلمان باید قوانین محکم می ساخت و بر اجرای اصولی آن توسط دولت نظارت می کرد که نکرد.

4- پارلمان باید جنگ سالاران و ناقضان حقوق بشر را به دست مراجع ذی صلاح می سپرد و از این کار پشتیبانی می کرد. اما نکرد.

5- پارلمان البته خیلی کارهای دیگر هم باید می کرد که گفتنش خیلی زمان می خواهد.

اما چه نکرد که نباید می کرد:

1- پارلمان باید کمپین های آنچنانی کرزی صاحب را برای عده ای خاص از کاندیدان وزارت (که رأی آوردند) مد نظر قرار نمی داد که داد.

2- پارلمان باید به وزرایی که نسبت به دیگران از علم و تجربه بهتری برخوردار بودند اما کرزی بنا به دلایل زیادی که اکثر ما می دانیم برایشان کمپین خاص نکرده بود، رأی می داد اما نداد.

البته ما هر چه بنالیم باز هم ناله برای نالیدن داریم. اگر هم ننالیم که روزمان شب نمی شود. من فعلاً در تحیرم از این کار پارلمان بنالم یا ببالم.

به هر حال آنچه واضح است اینکه فعلاً یک جنگ داخلی شدید بین اراکین دولتی در اماکن دولتی در حال جریان است. صدایش هم فقط دارد از صندوقهای رأی بیرون می آید. خدا بخیر کند

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

آیا می دانید؟

سلام

هر زمان که یک مسیحی یا هر غیر مسلمان دیگری در این کشور یا سایر بلاد اسلامی مسلمان می شود آن را در بوق و کرنا می کنند و در نشریات به چاپ می رسانند و از تلویزیونها و رادیوها اعلام می کنند. اما بسیاری از ما غافل از این هستیم که در همین مملکت افغانستان خودمان با این همه تعصبات و قیودات، مردمان گروه گروه نام اسلام را از خود برداشته و سراغ دین و مرام دیگری می روند.

یک دوستی دارم که یکی از دوستانش چند سالی است که مسیحیت اختیار نموده است و از جرگه نام مسلمان بیرون زده است. هر چند بنده که ایشان را ملاقات نموده ام متوجه شده ام از زمانی که دین اسلام را رها کرده، رفتار و گفتار و پندارش مسلمان تر شده است.

ابتدا با خود می اندیشیدم که شاید در اثر بیسوادی و بی اطلاعی از مضمونهای متعالی اسلام، رو جانب دین دگر آورده است اما پس از آشنایی بیشتر دانستم که ایشان نه تنها تحصیلات دانشگاهی علوم طبی دارد بلکه سالیانی در وادی علوم اسلامی و فقه و اسلام شناسی تحقیقات کرده است. هر چند با هم بسیار مباحثات داشتیم و ایشان از دین جدید و خصوصیات آن تعریف های بسیار می کرد، اما آنچه که من توانستم از عمق حرفهایش دریابم این بود که ایشان بیشتر از اینکه از مضامین اسلام دل آزرده باشد، از دست متولیان اسلام آزرده شده و رفتارهای همین آخوندها و مولویان عامل اصلی گرایش ایشان به سمت یک دین دیگر بوده است.

نمی خواهم بگویم که کاری که ایشان کرده است درست بوده یا نه. اما به قول بزرگان قبل از اینکه یک جوالدوز به دیگران بزنی، اول یک سوزن به خودت بزن.

سالیان سال است که مبلغان سایر ادیان در این کشور و سایر کشورهای عقب مانده به تبلیغ راه و رسم و اعتقاد خود می پردازند. در سالیان اخیر پس از طالبان، در افغانستان این امر سرعت فراوان یافته است و عده زیادی از مردم افغانستان به ترک دین اسلام پرداخته و به مسحیت رو آورده اند. یکی از دلایلی که باعث شده این مردم رو به سوی اعتقاد دیگر آورند داشتن تجربیات تلخ از رفتارها و گفتارهای متولیان دینی است. آنهایی که خود را سران جهادی، علمی و فرهنگی اسلامی می نامند مجموعاً باعث شده اند که بسیاری مشکلات و مصیبتها و گرفتاری ها و رنج های خود را از زاویه دینی بنگرند. به دلیل مزبور، مشکل بیسوادی و بی اطلاعی و حتی کم سوادی و اطلاعات سطحی از اسلام را نیز باید اضافه نمود که باعث تشدید گریزان شدن بسیاری از مردم از اعتقاداتشان شده است.

هرچند در بین کسانی که دین اسلام را رها می کنند افراد بسیاری را می توان یافت که صرفاً جهت فرار از این کشور و پیدا کردن مکان و شرایط بهتر زندگی به صورت علی الظاهر ترک اسلام کرده اند ولی در باطن مسلمان مانده اند. اما به هر حال به صورت ظاهری هم که شده، نامی غیر از مسلمان را اختیار نموده اند.

البته دولت هم در این زمینه کار زیادی نمی کند چون نمی تواند. نه اینکه قدرت این کار را ندارد، بلکه چون اجازه این جلوگیری را از طرف حضرات خارجی ندارد. هر چند به نظر بنده حقیر هم حتی اگر دولت توان و اجازه این کار را داشته باشد، نباید جلو این کار را بگیرد. از دیدگاه بنده هر کسی مجاز است که خود راه و رسم زندگانی خویش را انتخاب کند. به قول یکی از دوستان یک فرد مسیحی باسواد و با فرهنگ بسیار بهتر از یک مسلمان بیسواد و بی فرهنگ است. حتی اگر با مسیحی یا یهودی یا بودایی یا هندو شدن یک مسلمان امکاناتی برایش فراهم شود که در سطح بالاتری از خصایص نیک انسانی قرار گیرد بهتر از این است که در این سطح از مسلمانیت باقی بماند که بیشتر از اینکه به درد دین و مردمش بخورد باعث آبرو ریزی و تلبیغات منفی علیه خودش و مردم و دین و اعتقادش شود.

هر چند باید متذکر شد که مسلمانان باید آنقدر خود را به لحاظ عمق اعتقاد و قدرت استدلال و شیوه و سلوک صحیح و راستین اسلامی مجهز کنند که به جای رفتن دیگران به سوی اعتقاد دیگر، این دیگران باشد که به سوی آنها بیایند. تفاوتی که بین اضافه شدن جمعیت مسلمان با جمعیت مسیحی می باشد در این است که مسلمانان با زاد و ولد مسلمان زاده تحویل می دهند اما مسیحیان با تبلیغات و صرف هزینه مسیحی. حال اینکه «مسلمان زاده» بهتر است یا «مسیحی شده» با شما...

به قول قرآن شریف:

«قد تبین الرشد من الغی»

04

۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

مسأله، فقط ما نیستیم

سلام

این عکسها گوشه ای است از انحرافاتی که در عزاداری آزادمرد تاریخ اسلام دیده می شود. آیا به آن اندیشیده ایم؟

2yzc5kz

191-s3

GHAMEDOKHTARBESTFOTOIR2e5bc

2171253_bijariran 

30ashura_l

206yibc

20080116113706x-ashura-07

image113

MIZ10ee0e_ashura5

n00018921-r-b-005

البته این کارها تنها مخصوصاً شیعیان نیست، در جای جای دیگر این کره کوچک پهناور نیز شبیه همین کارها انجام می شود. مثلاً گروهی از مسیحیان نیز چنین اعمالی انجام می دهند. عکس های زیر نمونه ای از عزاداری فرقه ای مسیحی است:

_44507399_f2d6bb6e-9b92-40a7-8993-9ab2029bb781

h17_18601681

10qx8nb

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

باز این چه بازی است که در شهر کابل است؟

سلام

ایام محرم فرا رسیده و از هر گوشه و کنار شهر کابل صدای مراسم های مختلف بزرگداشت سالروز شهادت نواسه پیامبر مسلمانان به گوش می رسد. در و دیوارها و سرکهای کابل و شهرهای دیگری مانند هرات و مزار شریف نیز مانند بسیاری از شهرهای دنیا که در آن شیعیان نیز زندگانی می کنند به نشانه این ایام سیاه شده اند. در منزلت حسین ابن علی هیچ کسی شک نداشته و در عظمت کاری که کرده است هیچ تردیدی وجود ندارد. آنچه هم که تا کنون بارها گفته شده است اینکه از حادثه عاشورا باید به عمق آن پرداخت و راه و رسم زندگی با عزت و صحیح را دریافت نمود و تنها به عزاداری ظاهری در همین چند روز اکتفا ننمود.

این مطلب را همه ما بارها شنیده ایم. اینکه چه مقدار به عمق حادثه عاشورا می اندیشیم و در این راه چه کرده ایم و چه خواهیم کرد حرفی علی حده است. اما در اینجا نکته دیگری را می خواهم از دید خود یاد آور شوم.

خوشبختانه شبکه های تلویزیونی افغانستان مراسم های عزاداری را از این جعبه جادویی پخش می کنند که البته هر کدام از شبکه های تلویزیونی که در تملک رهبران شیعی قرار دارد را بنگریم از یک مراسم عزاداری بیشتر آن قسمتی را نشان می دهند که صاحب آن تلویزیون در آن دیده شود. پخش مراسم های عزاداری سایر مکانهای کابل نیز در صورتی دیده می شود که عزاداری پخش شده مورد نظر خیلی تکراری شده باشد. تنها عزاداری ساده ای که پخش می شود محدود به عزاداری عربها می شود که اکثراً لهجه عراقی دارند. خوب به هر حال امام حسین برای ما اگر فایده ای ندارد برای خیلی های دیگر نان دارد.

نکته عمده ای که به نظر بنده رسیده است اینکه سینه زنی ها و عزاداری های شیعیان افغانستان و مخصوصاً شیعیان غرب کابل کم کم دارد حتی از حالت ظاهری خارج شده و به یک نمایش خنده آور با مدلهای مختلف سینه زنی و زنجیر زنی تبدیل می شود. البته من زیاد دیده ام که شیعیان در جاهای مختلف دنیا روش های مختلفی برای سینه زنی و زنجیر زنی و عزاداری دارند اما آنچه که من در این کابل دیده ام فراتر از آن است.

شنیده ایم که در دنیای پیشرفته هر ساله مدلهای جدیدی برای موترها و سامان آلات به بازار می آید و هر ساله روشهای نوین زندگی رونما می شود، اما تا کنون نشنیده بودیم که در عزاداری امام حسین نیز هر ساله سبکهای مختلف سینه زنی و زنجیرزنی کشف یا به قول یکی از دوستان اختراع می شود. حرکتهای مختلف نمایشی که اخیراً در بین سینه زنان حسینی رونما شده است از دیدگاه بنده به جای سینه زنی در عزای آزاد مرد تاریخ اسلام، بیشتر شبیه حرکات گروهی پارو زن مسابقات قایق سواری یا حرکات موزون نمایشی گروهی سیرک باز است.

کاری به این ندارم که اخلاص در کجای حرکات این عزاداران قرار دارد یا ندارد، اما با این خرد اندک خود تا اینجا درک کرده ام که این گونه حرکت های موزون ربطی به قیام امام حسین یا حتی عزاداری برای آن بزرگوار ندارد.

اندر عجبم که چرا همان آخوندهایی که از بالای منابر داد از تلاش برای فهم عمیق معارف قیام حسینی می زنند، چرا راجع به این حرکات نمایش گونه خنده آور چیزی نمی گویند. البته زیاد جای تعجب ندارد. آخوندهای منبر نشین اگر خود به دنبال فهم این معارف بودند، انتقاد و تلاش برای تصحیح رفتار و گرفتار و پندار مردم را نیز جزو سر لوحه پندار و گفتار و رفتار خود قرار می دادند نه اینکه سکوت اختیار کنند.

20080116113706x-ashura-07

یا حسین!

قوم به حج رفته، به حج رفته اند

بی تو در این وادیه کج رفته اند

«قوم به حج رفته» تو را کشته اند

پنجه به خوناب تو آغشته اند

قوم به حج رفته چو باز آمدند

بر سر نعشت به نماز آمدند

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

خائن باش، افغان باش

سلام

ما از دست کی نمی کشیم که از دست پارلمان نکشیم. چند روز از وقت نمایندگان پارلمان به این اختصاص داشت که آیا ماده قانون اساسی را عمل بکنند یا نکنند. موضوع هم بر سر رأی اعتماد به وزرایی است که تابعیت دوگانه دارند. بر اساس قانون اساسی وزرا می توانند تابعیت دوگانه داشته باشند مشروط بر اینکه پارلمان به آنها رأی دهد. حال این پارلمانیان چندین روز با هم جدل کرده اند که هر کس اینبار تابعیت دوگانه داشته باشد مورد بررسی و رأی اعتماد قرار نگیرد. یکی از مهمترین دلایلی که باعث شده است این تصمیم پارلمان شکل بگیرد این است که بوده اند کسانی که خیانت کرده اند و با استفاده از تابعیت دوم کشور را ترک کرده و دست کسی به آنها نرسیده تا محاکمه نموده و به دست قانون بسپارد. همچنین وزرای دو تابعیته خطر وابستگی به خارجیان را به میان می آورد. ما این دست آورد عظیم را به عموم اعضای پارلمان تبریک گفته از خداوند منان برای آنها فکر عمیق و رأی دقیق خواهانیم. اما ...

- یادمان نمی رود همین پارلمان همه خائنان و جنایتکاران به این وطن و مردم را از تعقیب معاف قرار داده و آنها را عفو نمود.

- یادمان نمی رود که بسیاری از خائنین و جانیان همین مملکت در همین پارلمان موجوده، موجود بوده و معاش دالری دریافت می کنند. هر چند من اطمینان دارم که آنها به این معاش نیازی ندارند و این معاش در مقابل درآمد آنها از جاهای دیگر به چشم نمی آید.

- یادمان نمی رود که بسیاری از رؤسای همین مملکت هم در سابق و هم در زمان حال وابسته به خارجی ها بوده و هستند. چه آنهایی که تابعیت تک گانه دارند چه آنهایی که تابعیت دو گانه دارند. چه آنها که به شوروی وابسته بودند، چه آنها که برای رهایی از شوروی به دامان آمریکا و انگلیس و ایران و پاکستان پناه بردند و تا هنوز سرسپردگی خود را حفظ کرده اند.

- یادمان نمی رود که ما هر چه بر سرمان آمده است از دست کوته اندیشی، ترس، وابستگی، چند دستگی و دشمنی، قدرت طلبی و سهم خواهی و جنگهای داخلی بوده است.

- یادمان نمی رود که در بسیاری از کشورهایی پیشرفته دنیا، بوده و هستند کسانی که با تابعیت دو گانه خویش کمر خدمت را به مردم بسته اند. اما در کشور ما خیلی کم یافت می شود بزرگان یک تابعیته که کمر خدمت را به مردم و وطن بسته اند به دور از هر گونه تفکر قومی، زبانی، منطقه ای، مذهبی و ...

- یادمان نمی رود که در دین اسلامی که به عنوان نام این کشور برگزیده شده، اصل بر برائت و پاکی همه است مگر اینکه خلافش ثابت شود. پارلمان ما اینک اینگونه گفته است که اصل بر ناپاکی و خیانت و وابستگی همه افراد دو تابعیته است مگر اینکه خلافش ثابت شود (که البته کسی به فکر اثبات این خلاف نمی رود).

- البته یادمان نمی رود که این پارلمان نیز قابل تبدیل است و پنج سال بعد ممکن است نمایندگان دیگری بیایند که دو تابعیته بودن وزرا را قبول داشته باشند.

- و سرآخر یادمان نمی رود که اگر همین خارجیان معاش پارلمان را قطع کنند، نمایندگان محترم باید بروند برای خود کسب و کار دیگری پیدا کنند البته به جز همان خائنین و جانیان و جنگ سالاران محترم (!) و عده ای قلیل که از خود صاحب مال و مکنت هستند. این نکته آخری را خوب البته هیچ کس نمی داند جز افغان بلاگر. شما هم شتر خواندی نخواندی! به کسی نگویید! OK?

۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

خدایش بیامرزد

سلام

خدایش بیامرزد. استاد ساربان را می گویم. صدایی خاص. حنجره ای محزون. نوایی روح بخش. ساده می خواند اما عالی می خواند. عادی نفسس می کشید. عادی برخورد می کرد. عادی رفت اما عادی نرفت. در فقر و رنج و بیماری رفت.

حال چه شده که یاد او کردم. شاید بگویید سالروز رحلت او است. خودم هم نمی دانم. شاید بیاندیشید که سالروز تولد او است. باز هم نمی دانم. اما می دانم که خیلی های دیگر نیز این را نمی دانند. بگذریم.

Saraban3

در این چند مدت بارها آهنگی از ایشان شنیده ام که به یاد آب و هوا و صفا و سرسبزی کابل خوانده است. هر وقت این آهنگ را می شنوم دو حال مختلف پیدا می کنم. اول از شنیدن صدای دلنواز مرحوم استاد احساس آرامش پیدا می کنم. اما وقتی ابیات این آهنگ را با وضعیت موجود کابل مقایسه می کنم، دلم می خواهد چیز دیگری گوش کنم چرا که اعصابم را به هم می ریزد. زمانی که خرابه های کابل، مردم فقیر، درختهای سوخته و سایر یادگارهای جنگهای داخلی تحت نظر مجاهد نماهای خونریز و سفاک را می بینم و به یاد می آورم دلم می خواهد هر آنچه آهنگ راجع به کابل قدیم و زیبا موجود است را نابود کنم. این روزهای زمستان هر وقت بارش باران و برف می آید هم خوشحالی می آید و هم ناراحتی. خوشحال می شوم از بارش نعمت خدایی و اینکه گرد و خاکی که به ریه های ما می رود تبدیل به گل و لای شده و به رخت و لباسمان می نشیند. رخت ها را می شود شست اما ریه چرکین را چطور؟ و ناراحت از اینکه آنهایی که نه جایی برای زندگی دارند و نه سرپناهی برای نجات از سرما، چگونه این وضعیت را سپری می کنند.

باران و برف می بارد چه ما سرپناه داشته باشیم چه نداشته باشیم. چه جایمان گرم باشد چه سرد. اما کی می شود که این باران و برف را در کابل نامی ببینیم که همه جایش سر سبز و دل انگیز باشد. یک غیبگو سراغ ندارید؟

۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه

شاکی مجرم

سلام

من از اینکه چند مدتی است کمیاب شده ام پوزش می طلبم. چون در سفر بودم و به شدت گرفتار کارهای اداری و غیر اداری و از شما چه پنهان کنم که گرفتار درد جسمانی و یک خبر بد برای خودم هم اینکه مجبور هستم زیر تیغ جراحی بروم. اما فعلاً قصد ندارم تا چند ماه آینده خود را به دست جراحان محترم بسپارم. قبل از آن روز کارهایی را باید تکمیل کنم و وصیتنامه ای هم انشاء کنم تا اگر از خواب بیهوشی بیدار نشدم مد نظر قرار گیرد. تا خدا چه بخواهد.

در طول این مدت غیبت تنها یک خبر جالب به من رسید که آن هم درخواست ملا عمر صاحب برای رسیدگی به مسأله کشته شدن غیر نظامیان در بمبارانهای هوایی نیروهای ناتو است. شاید بتوانم بگویم یکی از خنده دار ترین حرفهایی که در طول امسال شنیده ام، یکی هم همین اظهار نظر امیرالمؤمنین صاحب ملا عمر است. نه به خاطر محتوی خبر، بلکه به خاطر کسی که چنین ادعایی دارد.

جناب ملا صاحب عمر کورزی که خود و اطرافیانش از نوک پا تا فرق سر غرق در دریای خونی هستند که از بیگناهان به راه انداخته اند، اینک وکیل الدعوی شده اند و طالب خون بیگناهان. ما ضمن درآوردن مقداری شاخ بر روی کله مبارکمان، پیش بینی های زیر به دیدگاهتان عرض می داریم:

یک سال بعد: آقای خامنه ای به عنوان شاکی خصوصی علیه بسیجی قاتل ندا آقا سلطان به دادگاه بین المللی لاهه شکایت خواهد کرد.

دو سال بعد: آقای جرج بوش به عنوان شاکی علیه فرمانده عملیات بمباران ولسوالی شیندند به دادگاه مراجعه خواهد کرد.

سه سال بعد: کرزی از آقای لودین به خاطر تقلب در انتخابات شکایت می کند.

چهار سال بعد: آقای اوباما از کمیته صلح نوبل به خاطر دادن جایزه صلح سال 2009 به وی انتقاد می کند.

پنج سال بعد: آقای احمدی نژاد از امام زمان به خاطر عدم ظهور و همکاری در زمان ریاست جمهوری وی شکایت خواهد کرد.

شش سال بعد: استادان دانشگاه های افغانستان به خاطر کیفیت نامطلوب مطالب تدریسی دست به اعتراض می زنند.

هفت سال بعد: ایران از آمریکا به خاطر خنثی سازی ماین هایی که ایران به طالبان داده است انتقاد می کند.

هشت سال بعد: ادامه این پیش بینی ها را افغان بلاگر در همان زمان بیان خواهد کرد. منتظر باشید.

۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

این همه شاعر!

سلام

موضوع اول: یکی از روشهای پایه ای و اصول تجزیه و تحلیل هر موضوع تقسیم بنده، رده بندی، درجه بندی و خلاصه تفکیک بر اساس جزییات یا کلیات است. تا چنین چیزی صورت نگیرد اصولاً نمی توان به نتیجه نهایی و درک یک امر رسید.

موضوع دوم: در بین وبلاگ های افغان که تا کنون گشته ام اکثراً برخورد کرده ام به وبلاگهایی که در آن شعر و نثر ادبی و آثار اینچنینی دارد. معمولاًٌ هم نقد علمی و ادبی در بین نظرات دیده نمی شود. اکثر نظرهای چنین وبلاگهایی هم شبیه این است «بسیار زیبا بود»، «خیلی قشنگ سرودی»، «قلم روانی داری»، «راستی به وبلاگ من هم سر بزن»، «من آپم» و ... در رتبه دوم اکثر وبلاگهایی که بنده دیده ام وبلاگهای قومی است که اکثراً هم مربوط می شود به دوستانی از قوم هزاره. نامهایی هم اکثراً برای این وبلاگها انتخاب می شود قومی است مانند هزاره پرس، ازره نیوز، فلانی از بامیان و چیزهایی شبیه این.

موضوع سوم: اگر به سطوح تحصیلات عالی و مخصوصاً دانشگاه های افغانستان سر بزنیم و دانشجویان را بر اساس نوع رشته های تحصیلی تقسیم بندی کنیم خواهیم دید که قومیتهای مختلف، رشته های مختلف تحصیلی را بر می گزینند. البته این به معنی نیست که هر قومی یک یا چند رشته را قبضه کرده و از سایر قومیتها در آن راه نداشته باشد، بلکه به این معنی که نسبت تعداد قومیتهای مختلف به رشته های دانشگاهی در خور تأمل است. تا آنجا که من با دانشجویان مختلف ارتباط داشته ام چنین دیده ام که نسبت تعداد دانشجویان پشتون در رشته های مسلکی مانند انجینری از سایر قومیتها معمولاً بیشتر است. در رشته هایی مانند تجارت و مدیریت از قوم تاجیک بیشتر دیده می شود. و در رشته های علوم ادبی و تئوری مانند علوم سیاسی و ادبیات از قوم هزاره دانشجوی بیشتری وجود دارد.

جهت اثبات بدون آمار این گفته بنده فقط کافی است که در یک شب شعر شرکت کنید. از قوم هزاره آنقدر شاعر دیده می شود که از سایرین دیده نمی شود. کافی است قومیت صاحبان شرکتهای انجینری و ساختمانی و تجاری را بررسی کنید. خواهید دید که اکثر آنها از قوم پشتون هستند. یک سمینار مدیریتی برگزار کنید. آنگاه خواهید دید که تاجیکان در آن اکثریت را دارند.

چه می خواهم بگویم:

نمی خواهم بگویم که قومیتهای مختلف سلایق مختلف دارند. بلکه می خواهم بگویم در دنیایی که پول و زور حرف اول را می زند، این خود مردم هستند که تعیین می کنند می خواهند در این دنیا چه کاره باشند. در این افغانستان ما نیز پول و در نتیجه قدرت و آینده به سمت کسانی می رود که خواهان پول در آوردن هستند. اکثر پروژه های نون آور نیز در کارهای ساختمانی و تجاری ریخته است.

حال شما پیش بینی کنید که با این وضعیت فعلی حضور قومیتها در رشته های تحصیلی و شغلهای مختلف، پول و قدرت آینده در دست چه قومی خواهد بود.

نکته مهم: «نه دشمنی با هیچ قومی دارم، نه هیچ جانبداری متعصبانه ای».

۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

دولت فصلی

سلام

اخیراً خبرهایی پخش شده است که نیروهای آمریکایی ولایت نورستان را ترک کرده اند و امنیت آنجا را به دست نیروهای افغان سپرده اند. البته دلیل ترک محل توسط نیروهای آمریکایی نیز سرما و فرا رسیدن زمستان اعلام شده است. نیروهای افغان هم بعد از رفتن نیروهای تأمین امنیت خارجی (!!!) آنجا را به دست طالبان سپرده، رخصتی زمستانه گرفته و به خانه برگشته اند.

ما اینجا ضمن حمایت از فرا رسیدن فصل زمستان مطالب ذیل را در هفت نکته و هفت پیشنهاد به طول خوانندگان محترم می رسانیم (این همه به عرض رساندیم چیزی نشد، این دفعه به طول می رسانیم ببینیم چه می شود)

الف- نکته ها:

1- ما تازه خبردار شده ایم که نیروهای تأمین صلح و امنیت خارجی زمستانها به خواب زمستانی می روند. حتماً در آمریکا نیز زمستان ها به دست گنگسترها اداره می شود و غرب وحشی وحشی مصداق عینی پیدا می کند.

2- ما جدیداً اطلاع یافته ایم که امنیت فقط به درد فصول گرم سال می خورد. در فصل سرما چون مردم کمتر از خانه بیرون می آیند لذا نیاز به تأمین امنیت نیست. الحمد لله مردم صلح دوست افغانستان نیز در خانه های خود انواع سلاح ها را داشته و از کمک نیروهای خارجی بی نیاز هستند.

3- ما در این اواخر آگاهی حاصل نموده ایم که اصولاً امینت واژه ای فصلی است. لذا فرهنگستان های مختلف زبان و ادبیات در حال تغییر فرهنگهای لغت خود و اصلاح تعریف واژه امنیت هستند.

4- ما همچنین مطلع گشته ایم که هر جا نیروی خارجی باشد، نیروی افغان نیز هست. عکس این جمله از مدار اعتبار ساقط بوده. لذا گزاره ای است یک طرفه.

5- ما در این حیرت مانده ایم که چطور این همه هماهنگی بیرون سه قوای خارجی، افغان و طالبان برقرار است که به محض خروج آمریکایی ها، افغانها نیز محل را ترک گفته و طالبان در همان شب با قوای کامل می آیند و جایگزین می شوند!

6- ما از این تعجب می کنیم که چطور نیروهای افغان و آمریکایی یک شبه همه با هم فقط جان خود را برداشته و به در برده و آن همه سلاح و مهمات را برای طالبان به جای گذاشته بودند. یعنی سرمای زمستان در نورستان یک شبه فرا می رسد که فرصت انتقال تسلیحات را نداشته اند؟!

7- ما در شگفتیم که این همه نیروی خارجی چطور از سرما هراسان بوده و می گریزند. به نظر می رسد که همه آنها را از صحرای آفریقا و مدار استوا جمع کرده و به اینجا آورده اند!

ب- پیشنهادها (یک دوستی از ما انتقاد کرده بود که چرا فقط انتقاد می کنی)

1- پیشنهاد می گردد دولت نیز در فصل زمستان کلیه فعالیتهای خود را تعطیل کرده، به پناهگاه تشریف ببرد. بدین ترتیب مردم می توانند بدون مشکل به زندگی روزانه خود برسند.

2- پیشنهاد می گردد که تأمین امنیت در افغانستان به ترتیب زیر برقرار گردد:

a. در مناطق سردسیر مانند نورستان، سالنگ، بدخشان و ... در تابستان حکومت دولتی و در زمستان حکومت طالبانی برقرار گردد.

b. در مناطق گرمسیر مانند قندهار، هلمند، زابل، مزار شریف و ... در تابستان حکومت طالبانی و در زمستان حکومت دولتی برقرار باشد.

c. از آنجا که زمستان کابل بسیار سرد و تابستان آن بسیار گرم است، دولت در فصول بهار و پاییز و طالبان در تابستان و زمستان حکمفرمایی کنند. سایر مناطقی که مانند کابل است نیز به همین روش تقسیم بندی صورت گیرد.

d. نیروهای خارجی نیز به همان گونه که دولت حکومت فصلی برقرار می کند، آنها نیز با دولت همگام شوند.

3- پیشنهاد می شود پرچم افغانستان به چهار رنگ و شش ردیف در آید. به ترتیب سفید، سیاه، سفید، سرخ، سفید، سبز. بدین ترتیب طالبان نیز سهم مساوی در پرچم به دست آورند.

    4- پیشنهاد می شود در سرود ملی افغانستان، مصرعهای اول سرود را خوانده، به جای مصرع های دوم، سکوت سفید گنجانده شود.

5- پیشنهاد می شود پارلمان در هر موضوع دو قانون وضع کند: یک قانون برای زمان برقراری حکومت دولتی و یک قانون برای زمان برقراری حکومت طالبانی مطابق با شریعت اسلامی طالبان.

6- پیشنهاد می دهیم دفتر سازمان ملل و طالبان هر کدام برای هر فصل یک رییس جمهور و یک امیر المؤمنین موقت انتصاب کنند.

7- پیشنهاد می دهیم جهت برقراری عدالت بین زنان و مردان، در زمان حکومت دولتی فقط زنان و در زمان حکومت طالبانی فقط مردان از خانه بیرون بیایند.

سایر پیشنهادهایمان را پس از قبول هفت پیشنهاد جدی فوق ارایه خواهیم داد. مگر ما بیکاریم که بنشینیم و پیشنهاد بدهیم، آن وقت هیچ کس عمل نکند.

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

یک تعجب!

سلام

بیماری آنفولانزای خوکی در کشور کم کم می خواهد شایع شود یا می گویند می خواهد شایع شود یا اینکه شایع شده است. به هر حال از آنجایی که دولت بسیار نگران جان مردم است مکاتب و دانشگاه ها را برای سه هفته تعطیل اعلام کرد. بعد از سه هفته هم که عید قربان می آید و چند روز دیگر به این تعطیلی اضافه می گردد. کاش ما هم دانشجو بودیم!

news252

این میان حرف و حدیثهای بسیاری وجود دارد. اخیراً شایعه ای پخش شده مبنی بر اینکه دولت به خاطر جلوگیری از بروز اعتراضات پس از انتصاب کرزی دانشگاه ها را تعطیل کرده تا دانشجویان معترض نتوانند دست به تظاهرات بزنند. با این کار دولت هم هزینه مبارزه با شیوع بیماری را کم کرده، هم اینکه امکان اعتراض دانشجویان را گرفته است. در حال حاضر هم برخی شایعات می گویند چون شیوع این بیماری زیاد نبوده ممکن است دانشگاه ها و مکاتب زودتر از موعد مقرر باز شوند. و بدین ترتیب برخی خوشحال گردند!

pgflub-1

(عکس مربوط جایی غیر از افغانستان است)

من با این شایعات کاری ندارم. فقط از اینکه کرزی صاحب این همه جان مردم برایش اهمیت پیدا کرده است در تعجب هستم. تا کنون سابقه نداشته کرزی به خاطر حفظ جان مردم از قبل پیش بینی و پیش گیری کند. حداقل من به خاطر نمی آورم. کرزی در زمانی که مثلاً مشروع بود کاری نکرد یا نتوانست که بکند، حال که دولتش نامشروع است چه انتظاری می شود از وی داشت.

شما به جنبه مثبت قضیه هم می توانید فکر کنید.

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

قهر نکن قهر نکن تو ره خیلی مایم!

سلام

1- عبدالله عبدالله قهر کرد. خودش گفت به نشانه اعتراض. آگاهان سیاسی می گویند تحریم کرد. ناآگاهان غیر سیاسی مثل بنده می گویند قهر کرد. کرزی می گوید خوب شد. کای آیده می گوید ای بابا! چه غلطی کردم آمدم افغانستان سر و کارم افتاد با مشتی سیاست ندان! اوباما حتماً با خود فکر می کند چه اشتباهی کردیم این کرزی را اینقدر پر و بال دادیم که حالا هر کاری دلش می خواهد می کند و آبروی ما را که به مردم آمریکا خوراندیم دموکراسی را در افغانستان پیروز کرده ایم در پیش چشم دنیا برد. کمیسیون استقبال از انتخاب کرزی (همان کمیسیون سابق مستقل انتخابات) هم در ظاهر می گوید: «برگرد بچه!» اما در باطن نفس راحتی می کشد و می گوید: «آه! راحت شدیم»

یک آهنگ افغانی وجود دارد که می گوید «دختر عمو جان! قهر نکن قهر نکن تو ره خیلی مایم»

حالا عبدالله می گوید «لودین جان! قهر می کنم، قهر می کنم، مه تو ره نمایم»

AbdullahAbdullah

2- کرزی انتصاب شد: بلاخره انتخابات افغانستان به نتیجه رسید و کرزی به عنوان رییس جمهور انتصاب شد. وقتی کشور افغانستان باشد، صاحبش کشورهای خارجی باشند، مردمش سی سال همدیگر را لت و پار کرده باشند، کمیسیون انتخاباتش متقلب باشد، در بین پولیسش دزد و طالب و زورگو رخنه کرده باشد، بابای ملتش مرده باشد، مادر ملتش تعیین نشده باشد، برادر ملتش ایران و پاکستان باشد، خواهرش هم کلینتون و آنجلا مرکل باشد، روزش پر گرد و خاک باشد، سرکهای شبانه اش بی چراغ باشد، اقتصادش فلج و محتاج باشد، امنیتش شکننده باشد، سیاستش بزدلانه باشد، استاد دانشگاهش کم سواد یا کهنه سواد باشد و قانونش رشوه باشد، از این بهتر دیگر نمی شود. به نظر شما می شود؟

03159D99-08E9-42C6-8EB1-A5F763B784DA_mw800_mh600

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

چه عجب!

سلام

در این چند مدتی که جسته و گریخته، منظم و نامنظم، مربوط و بی مربوط، وقت و بی وقت و گاه و بیگاه می نوشتم و نظری می دادم، اوقاتی پیش می آمد که با خود می اندیشدیم نوشته ها و نظرهای من علاوه بر آگاهی دادن دیگران از طرز تفکر و دیدگاه های بنده، چه اثری در خوانندگان و در محیط دارد. هر چند نوشتن را نه به خاطر اینکه حتماً باید اثرگذار باشد انجام می دادم اما به هر حال این چیزی بود که به آن می اندیشیدم. دغدغه های ذهنی بنده هم بیشتر مسایل اجتماعی و سیاسی بوده و آنچه که مسلم است مسایل و حادثات سیاسی و اجتماعی اغلب ناشی از نواقصی است که در این جامعه و دنیای اطرافم وجود دارد و قسمتی از آنها را من می بینم.

در این چند ماهه، دوستان ثابت و موقتی یافته ام که هر چند هیچ کدامشان را ندیده ام اما همواره تلاش کرده ام نظرگاه های آنان را هم مرور کنم و حرفی بزنم. لینک این دوستان را هم در همین وبلاگ می توان دید. در ابتدای وبلاگ خود اعتراف کرده ام که نظرها و عقاید من عاری از اشتباه نبوده و نظرات دوستان برایم سازنده خواهند بود. اما در این مدت حرف نقد جدی دریافت نکرده بودم. تا اینکه در پست قبلی دوستی ناشناس انتقادی بر این وبلاگ گرفت که برایم جالب بود. راجع به اینکه تا چه اندازه نظر ایشان را قبول دارم حرفی نمی زنم اما دوست دارم دیگر دوستان نیز آن را دیده و اگر وقت گرانبهایشان اقتضا می نماید نظر خود را برای بنده بگویند.

بعد از این همه نقدی که من کردم چه عجب یکی هم پیدا شد بنده را نقد کند. از دوست ناشناس صمیمانه تشکر می کنم و امیدوارم عمری باشد تا نکاتی را برایشان بگویم. در زیر شما متن انگلیسی ایشان و برگردان فارسی بنده را می توانید بخوانید:

salam doost aziz
hamash neq mizani, man dar in chand maahi ke weblog shoma raa mikhonam hamash aiaei yas mikhoni. baba behtar ast yaa sokot koni yaa aga fekr saazanda daari wa omidwar konanda daari be hama bede. in waziat ke mibini khaas Afghanistan nist, monhaser be fard ham nist; hamaie keshwar haa pas az jang hamin waziat raa daashta. wa kaamelan ham tabi'ee ast. baa in neweshtan haa ham asaab khodeto kharab minkoni ham asaab khaananda haa raa. walaa man ke inja dar yak keswar bigana ham ke astam moshkelaat khas khod raa dara ama yak tafawot daara ke har kas talaash mikona dar had tawaan khodesh yak kaar sazanda kona. kamtar kasi paida misha ke biad wa naa omidid raa daaman bezana. intawri kasi be jaaie namirasa ke faqat eshkaal begiri. hama midonan ke eshkaalaat ziad wojod daara amma kamtar kasi fekr mikona ke che raah halli wojod daara. namisha ke hamash taqsir raa gardan in wa on bendazim wa khod raa qorbani wa hich kaara. har kas dar had khodesh aadam tawanmandi ast ke mitona had aqal kaari ke mitona assab digaran kharab namikona. khaahesham ina ke aga namitoni nazari saazanda bedi aqalan asaab digaran raa kharab ankon
donia hamantori ast ke mibini - aga khod raa badbakht bebini pas hast wa aga khoshbakht bebini pas hasti
man ham modat ziadi dar Afghanistan bodam fek mikardam ke beram kharej hama diga ba behesht rasidam amma didam na behesht wa jahanam raa khodet misazi. man taqriban hamisha ehsas khobi daahstam- faqat be khater hamin tarz fekram.be drood

«سلام دوست عزیز

همش نق می زنی. من در این چند ماهی که وبلاگ شما را می خونم همش آیه یأس می خونی. بابا بهتر است یا سکوت کنی یا اگه فکر سازنده داری و امیدوار کننده داری به همه بدی. این وضعیت که می بینی خاص افغانستان نیست. منحصر به فرد هم نیست. همه کشورها پس از جنگ همین وضعیت را داشتند. و کاملاً هم طبیعی است. با این نوشتن ها هم اعصاب خودتو خراب می کنی هم اعصاب خواننده ها را. والله من که اینجا در یک کشور بیگانه هم که هستم مشکلات خاص خود را دارم اما یک تفاوت داره که هر کس تلاش می کنه در حد توان خودش یک کار سازنده کنه. کمتر کسی پیدا می شه که بیاد و نا امیدی را دامن بزنه. اینطوری کسی به جایی نمی رسه که فقط اشکال بگیری. همه می دونن که اشکالات زیاد وجود داره اما کمتر کسی فکر می کنه که چه کسی چه راه حلی وجود داره. نمی شه که همش تقصیر را گردن این و آن بیندازیم و خود را قربانی و هیچ کاره. هر کس در حد خودش آدم توانمندی است که می تونه حداقل کاری که می تونه اعصاب دیگران را خراب نمی کنه. خواهشم اینه که اگه نمی تونی نظری سازنده بدی اقلاً اعصاب دیگران را خراب نکن.

دنیا همین طوری است که می بینی. اگه خود را بدبخت ببینی پس هستی و اگه خوشبخت ببینی پس هستی.

من هم مدت زیادی در افغانستان بودم. فکر می کردم که برم خارج همه دیگه به بهشت رسیدم اما دیدم نه. بهشت و جهنم را خودت می سازی. من تقریباً همیشه احساس خوبی داشتم. فقط به خاطر همین طرز فکرم. بدرود»

۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

به علت انتخابات، اجناس دکان بنده ارزان شد

سلام

حوصله نوشتن راجع به انتخابات ریاست جمهوری را نیز دیگر ندارم. با این روند موجود و انتخابات سال آینده پارلمان فکر کنم بیش از یک سال درگیر پروسه انتخابات باشیم. از بس این انتخابات بر روی کارهای ما اثر گذار بوده که دلم می خواهد یک رییس جمهور سریعتر انتخاب شود (یعنی انتصاب شود) و ما بفهمیم چه کاری باید بکنیم. با این اوضاعی که پیش آمده اعصاب درست برایم نمانده. هر چند نه علاقه مند کرزی هستم نه طرفدار عبدالله، اما این سردرگمی ناشی از طولانی شدن پروسه انتخابات بر روی کار و کسب ما هم اثر کرده است.

اگر قرار باشد در دور دوم هم چند ماه طول بکشد تا نتیجه معین شود و فرد مورد نظر اربابان خارجی منصوب گردد و اوضاع کاری ما هم به خاطر این انتخابات اینقدر کساد باشد، شاید به فکر یک کار و کسب دیگر بیافتم. هر چند وارد هر کاری در این مملکت بشویم مشکلات سیاسی و امنیتی بر روی آن اثر گذار است. واردات و صادرات کنیم، با پاکستان و ایران چه کنیم؟ رانندگی کنیم با دزدان بین راهی چه کنیم. در مؤسسات خارجی مشغول کار شویم، با طالبان چه کنیم. هنر خاصی هم که نداریم به کار ببریم. رمالی هم که بکنیم تلویزیون امروز به ما گیر می دهد.

البته یکی از دوستان می گفت که دو کار هیچ گاه در هیچ شرایطی ضرر نمی دهد، یکی رستوارن داری، دیگری پارچه و کالا فروختن. استدلالش هم این بود که در هر شرایطی مردم از هر چه چشم بپوشند مجبور به خوردن و پوشیدن هستند. دیگران هنگامی که می خواهند حراج کنند بر روی شیشه دوکان خود می نویسند: «تخفیف ویژه به علت تغییر شغل» بنده باید بنویسم: «تخفیف ویژه به علت طولانی شدن انتخابات».

discount

خدا عاقبتمان را به خیر کند.

۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

بیچاره کرزی!

سلام

چند روز قبل که قیافه آقای کرزی را در تلویزیون دیدم برای اولین بار دلم به حالش سوخت. این رییس جمهور دموکراسی خواه چند روز قبل در حالی که برخی مقامات خارجی دورش ایستاده بودند از قبول دور دوم انتخابات صحبت کرد. اما اگر کمی دقت می کردید متوجه می شدید که کرزی صاحب در آن لحظات فشار بسیار زیادی را به خود می آورد تا چهره خود را عادی جلوه دهد اما هر کاری می کرد نمی شد.

karzai

(عکس فوق مربوط زمان دیگری است، نه کنفرانس خبری چند روز قبل)

کرزی جان! اگر اطمینان داری که رأیت در دور اول بیشتر از مستر عبدالله بوده، پس چرا این همه فشار به خودت وارد می کردی. نگران دور دوم هم نباش. خیلی ها به زور یا به طمع دست به دست هم داده اند تا تو را دوباره رییس جمهور کنند. زیاد به خود فشار نیاور عزیز دل. زبانم لال ممکن بود این فشار از جای دیگرت بیرون بزند و باز نیاز به پمپرس پیدا کنی. شما که هزینه انتخابات را از جیب خودت نمی دهی. آن ده هزار دالری هم که داشته ای هم اکنون بر سر جای خود هست. خدا این همه تجار ملی که بدون طمع و چشمداشت هزینه چندین میلیون دالری تبلیغات شما را فراهم کرده اند حفظ کند. اوباما و کای آیده و سایر رییسان جنابعالی، خود بهتر می دانند چه کنند. شما زیاد زور نزن یک وقت در می رود. آفرین کاکل پسر قرنفول به سر!