ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

خدایش بیامرزد

سلام

خدایش بیامرزد. استاد ساربان را می گویم. صدایی خاص. حنجره ای محزون. نوایی روح بخش. ساده می خواند اما عالی می خواند. عادی نفسس می کشید. عادی برخورد می کرد. عادی رفت اما عادی نرفت. در فقر و رنج و بیماری رفت.

حال چه شده که یاد او کردم. شاید بگویید سالروز رحلت او است. خودم هم نمی دانم. شاید بیاندیشید که سالروز تولد او است. باز هم نمی دانم. اما می دانم که خیلی های دیگر نیز این را نمی دانند. بگذریم.

Saraban3

در این چند مدت بارها آهنگی از ایشان شنیده ام که به یاد آب و هوا و صفا و سرسبزی کابل خوانده است. هر وقت این آهنگ را می شنوم دو حال مختلف پیدا می کنم. اول از شنیدن صدای دلنواز مرحوم استاد احساس آرامش پیدا می کنم. اما وقتی ابیات این آهنگ را با وضعیت موجود کابل مقایسه می کنم، دلم می خواهد چیز دیگری گوش کنم چرا که اعصابم را به هم می ریزد. زمانی که خرابه های کابل، مردم فقیر، درختهای سوخته و سایر یادگارهای جنگهای داخلی تحت نظر مجاهد نماهای خونریز و سفاک را می بینم و به یاد می آورم دلم می خواهد هر آنچه آهنگ راجع به کابل قدیم و زیبا موجود است را نابود کنم. این روزهای زمستان هر وقت بارش باران و برف می آید هم خوشحالی می آید و هم ناراحتی. خوشحال می شوم از بارش نعمت خدایی و اینکه گرد و خاکی که به ریه های ما می رود تبدیل به گل و لای شده و به رخت و لباسمان می نشیند. رخت ها را می شود شست اما ریه چرکین را چطور؟ و ناراحت از اینکه آنهایی که نه جایی برای زندگی دارند و نه سرپناهی برای نجات از سرما، چگونه این وضعیت را سپری می کنند.

باران و برف می بارد چه ما سرپناه داشته باشیم چه نداشته باشیم. چه جایمان گرم باشد چه سرد. اما کی می شود که این باران و برف را در کابل نامی ببینیم که همه جایش سر سبز و دل انگیز باشد. یک غیبگو سراغ ندارید؟

4 comments:

کاکه تیغون گفت...

خورشید من کجایی سرد است خانه من...

این غم بی حیا مرا باز رها نمی کند...
شب تا سحر در بین جنگل...

میرزا ملامت گفت...

آن اتفاقات بین جنگل استاد مارا رها نمی کند، منتها هیچ کدامش به این نرسد:
ای شاخ گل که از پی گلچین دوانی ام
این نیست مزد رنج من و باغبانی ام

پیشنهاد میداریم جناب بلاگر زین پس برای سرکوفت زدن به هوای آلوده ی کابل فقط به همین آهنگ گوش فرادهند تا شاید شاخ گل از خاک بر آید.
راستی گزارش رسیده است بی بی مهرگان تازگی ها غیب میگویند، آنهم از آن غیبهای فالبینانه که در ناخن کودک صغیر به شما فیلم سینمایی نشان میدهند. البته اگر آن کودک ناصغیر ما باشیم. دست بدامان ایشان گردید.

والسلام

احسان سلام گفت...

سلام
نمی دانم ما دنبال بدبختی می دویم، یا بدبختی دنبال ما؟
روح آن عزیز رفته شاد باد!

مهرگان گفت...

خداوند ساربان را بیامرزد و میرزا را که در این دنیا ملامت کرده از حواریون بهشت هم محروم سازد، ما شنیدیم از روزی که شعر های صدا دار می سرایند...